- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 76
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 161
- 1/48двое суток
- 184
- 1/72трое суток
- 198
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▪️بی حوصلگی نادانان و رنج دانایان . حاصل فراغت برای بيشتر انسان ها چيست؟ حاصل آن، هرگاه كه لذات حسی يا كارهای احمقانه اوقاتشان را پر نكند، هميشه بی حوصلگی و كسالت است. اينكه زمان فراغت چقدر بی ارزش است از نحوه ی گذراندن آن معلوم ميشود. فراغتی كه آريوستو آن را "بی حوصلگی نادانان" مينامند. دغدغه ی فكری مردم عادی فقط اين است كه وقت بگذرانند، اما دغدغه ی كسی كه استعدادی دارد اين است كه از آن استفاده كند. دليل اينكه انسان هايی كه فكری محدود دارند انقدر گرفتار بی حوصلگی هستند اين است كه شعورشان چيزی جز وسيله ی برانگيختن اراده ی ايشان نيست. حال اگر انگيزه ای در دسترس نباشد، اراده ی آدمی منفعل می ماند و شعور غالب ميگردد و چون شعور مانند اراده، خود بخود فعال نميشود، در نتيجه نيروها در كل وجود آدمی به حالت سكونی وحشتناك در می آيند كه اين حالت بی حوصلگی ست. #آرتور_شوپنهاور 📚 #در_باب_حکمت_زندگی
حالا هروقت آدم محکمی می بینم ، اول از خودم می پرسم: در دل کدام تاریکی این قدر ِآرام و استوار شده است ؟!؟ کوه ها هم بی زلزله قد نمی کشند. 💹🌄✳️
Ax û eman evîna min آخ و امان عشق من Ew sitêrkên li ezmana, çavên te tînin bîra min آن ستاره هایی که در آسمان ها هستند، چشمان تو را به یادم می آورند. Dema ku rojê dibînim, rengê te tê li ber çavê min وقتی که خورشید را می بینم، رخسار تو را مقابل چشمانم می آورد. Ji te dûrketin pirr zor e, çi bikim ev e qedera min از تو دور شدن خیلی سخت است، چه کار کنم که این است سرنوشت من. Ax û eman evîna min, ax û eman delala min آخ و امان عشق من، آخ و امان عزیز من. Li dinyayê tenê carek, dîtina te hêviya min در دنیا تنها یکبار، دیدن تو آرزوی من است. Navê te li ser dilê xwe, min nivîsandî gula min اسم تو را روی دلم، نوشته ام ای گل من. Rengê te li ber çavên xwe, min kir xeyal evîna min رخسار تو را بر مقابل چشمانم، من به رویا و خیال تبدیل کردم ای عشق من. Por sipî bû li xerîbiyê, reştarî maye bextê min مو سفید شد در غربت، سیاه و تاریک مانده بخت و اقبال من. 🪷🕊️🪷
#راز دالان باریک کنار سیوسهپل اصفهان دالانِ باریکِ کنار 33پل،راه نیست،پرده است. جایی که قدمها آرام میشوند و هوا کمی سنگینتر نفس میکشد. آنجا، میان سنگ و سایه،جهان دیگری آشکار میشودو ناگهان میفهمی این گذرگاهِ خاموش،دنیای مستوران است، جایی که هر چیز، نیمپنهان و نیمپیدا عبور میکند. #ماهریس
⭕️ایلان ماسک : پایگاه ماه آلفا شگفت انگیز خواهد بود. ما این پایگاه را طوری خواهیم ساخت تا هرکی بخواد بتونه به ماه بره. 🌐💠🌐
#دنیاهای موازی شما از دنیای قبلی مرده اید و هم اکنون در آن دنیا می گویند: خدایت بیامرزد ای فلانی.... لیکن در این دنیا زنده اید. ماهریس
🍷 ما رند و لاابالی و دیوانهایم و مست فارغ ز زهد خشک و ز سجادهایم و دست از جام عشق دوست چنان مست گشتهایم که ایستادهایم بر سر بازار و می به دست تا از خم معانی او جرعهای زدیم ما را ز قید هستی موهوم خود برست خمها تهی شدند و ز مستی عاشقان یک تن نشد صبور و نه یک موج آن نشست بشنو صفیر مرغ دل ما که مرغ ما بر شاخ سدره طایر قدسی شدهست و جست چون مغربی ز پرتو رخ مست گشت و شد ذرات کائنات شدند جمله سست و مست.
آدمیان چقدر ناداناند؟ وقتی میبینیم که هدف غایی تقریبا همهی چیزهایی که مردم در طول زندگی، با قبول مشقت بیوقفه، پذیرش هزاران خطر، با تحمل سختی و تلاش فراوان در پی آناند، این است که در نظر دیگران ارتقا پیدا کنند، بهطوری که نه تنها مقام، عنوان و نشان افتخار، بلکه ثروت و حتی علم و هنر را اساسا و بهطور عمده به همین علت دنبال میکنند، و تنها هدفی که در راه آن میکوشند، جلب بیشتر احترام دیگران است، به ما ثابت میشود که آدمیان چقدر ناداناند. #آرتور_شوپنهاور #در_باب_حکمت_زندگی
هوشیاری ذهنی، مانع دیدن است. سالک باید "بی خود" شود. این حالت، یک حالت از ادراک متفاوت است، "بی خود "یا" بی من" ، جایی که" اهمیت دادن ب خود" فرو می ریزد. #ماهریس
انسانی که جلوی دید همگان به دار آویخته میشود یعنی "بیپناهی و ترس" عریان شده است. #ریتا_محمدی
без подписи
ترجمه متن آهنگ: شبهنگام به شعلهیِ سرخِ چراغ مینگرم و همچنان در آرزویِ رؤیتِ آن دیدگانِ مقدسام کلیسایِ خاموش،گویی جان گرفته است اما من، در پیکارِ برایِ بقا، دستوپا میزنم رحمتی هست که هنوز لایقِ آن نیستم اما همچنان بر این زمین، زانو زدم روحِ تو در هوا موج میزند چونان بخوری که در نیایش به اوج میرود ای خداوند، آیا صدایم را میشنوی؟ آنگاه که سکوت، شعلهور میشود آیا میتوانم حضورت را حس کنم؟ آنگاه که افکارم به تلاطم میافتد در انتظار بودهام، به سختی نفس میکشم در آن فیضی که تو زمانی لبریزش میکردی اگر مرا آنگونه میشناسی که من تو را میشناسم پس در برابرِ ارادهات سر تعظیم فرود میآورم و نیمکتهایی که به یاد دارم از میانشان میگذشتی من در گذارِ ساعاتی قدم میزنم که روزگاری خوب میشناختیم اما قصهها را تنها زمان میتواند بازگو کند آن بخش از وجودم که رها نمیکند به بذرهایی چنگ زده که تو کاشتهای شاید ایمان، تنها درسِ انتظار است در پشتِ دروازههایِ تنگِ بهشت اگر تو مرا در طولِ شب در آغوش بگیری آنگاه با ایمان قدم خواهم برداشت، اگر تو مرا آنگونه دوست داری که من تو را دوست دارم پس قلبم هنوز در تپش است
🎧 «باید گرفت» غزلی از شاه نعمتالله ولی نسخهٔ MP3 با بالاترین کیفیت 🆔 @kiarashaimusic
من از تیرهای هستم که زیر شکنجه آواز میخوانند. #آرتور_رمبو
- گفت: "خوابِ بدی دیدم... دیدم که خلایق به هیأتِ گاوان و گوسپندان، جملگی سَر در آخوری فرو بُرده، به چَریدن مشغول اند..." - پرسیدم: "تو چه میکردی؟" - گفت: "من نیز، چون خلایق..." - پرسیدم: "پس چه فرق میانِ تو و ایشان؟!" - گفت: "آنها میخوردند و میخندیدند... من میخوردم و میگریستم!" # حضرت عطار_نیشابوری🔥🤍
اگر بدانيد مردم هزار بار بيشتر به يک سردرد معمولى خود اهميت میدهند تا به خبر مرگ من و شما، ديگر نگران نخواهيد شد كه درباره شما، چه فكرى میکنند ... #دیل_کارنگی
без подписи
ای جان، ترا از کدام آفتاب جدا انداخته اند که اینگونه در سایه نشستهای؟ برخیز، نورِ تو سالهاست که از پشت پرده صدایت میزند. من نیامده ام که بگویم "چنین کن"یا "چنان نکن"، آمدهام بگویم: تو بزرگتر از این خاموشی هستی. بیا،ب سوی آن جاییکه آفتاب حقیقیات منتظر قدم توست. #ماهریس🔥
گفتگوی دو دریا...شمس و مولانا🤍❤️ 🔥
بدون شرح......😐👌