- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 28
- 1/48двое суток
- 32
- 1/72трое суток
- 34
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
جهان هیچگونه قدرتی بر شما ندارد شما با ذهن خود به آن قدرت میدهید.#رابرت_آدامز @shantia599
همه چیز از قبل مقدر شده است
این جریانِ بیمرز بیداری هیچ ربطی ندارد به اینکه بکوشی عمیقتر در احساساتت فرو بروی، یا بهاصطلاح احساسات «تاریک» را در خود ادغام کنی. یا تلاش کنی زندگی را همانگونه که هست بپذیری. یا سعی کنی مهربانتر، دلسوزتر و سرشار از عشق شوی. هیچ ربطی ندارد به اینکه احساس بهتری داشته باشی، یا انسان بهتری بشوی. بیداری، پایانِ تلاش کردن است. شاید چنین به نظر برسد که پذیرشی وجود دارد، اما در حقیقت آشکار میشود که هیچ «کسی» وجود ندارد که چیزی را بپذیرد یا رد کند. ما تنها بازتابهایی آینهوار در یک رؤیا هستیم؛ گردابی از خاطرهها و اندیشههایی خود-ارجاعگر بیآنکه هیچ مرکز ثابتی در میان باشد. وقتی روشن میشود که ما شخصیتهای رؤیاییِ بیاختیاری هستیم، «خود» همچنان در ظاهر باقی میماند، اما شفاف میشود. «من هستم» در «ما هستیم» فرو میشکفد. و آنگاه ما میدانیم و با تمام وجود حس میکنیم که ما همین جریانِ بیمرز و بیکران هستیم. شگفتیای وصفناشدنی پدیدار میشود. چشمانی همچون چشمان یک نوزاد. لذتِ سادهی بودن از میان ما جاری میشود؛ بلکه خودِ ماست. حتی از شگفتزدگیِ خود نیز در شگفت میمانیم. زندگیِ ناب، عریان و بیمالک، در تمامیت خود آشکار است. بهراستی، خیرهکننده است. #نانسی_نیدرکات @SimplyThisText @shantia599
без подписи
" آیا انسان میتواند بیشتر از یک استاد معنوی داشته باشد؟ " ماهاریشی : یک استاد چیست؟ او بالاخره خود خویش است. بر اساس مراحل رشد ذهنی، خویش به عنوان استاد معنوی خارجی تجلی پیدا میکند. قدیس مشهور هندی " آوا دو تا" گفته است که او بیشتر از بیست و چهار استاد داشت. استاد کسی است که انسان از او هر چیزی را یاد میگیرد. استاد معنوی بعضی وقتها میتواند شئ بیجان باشد، همانگونه که در مورد "آوا دو تا" بود. خدا ، استاد معنوی و خویش یکی هستند. یک ذهن معنوی فکر میکند که خدا همه چیز را... فرامیگیرد و خدا را به عنوان استاد خود در نظر میگیرد. بعداً ، خدا او را در تماس با استادی شخصی میآورد و آن انسان او را بهعنوان کل برسمیت میشناسد. در آخر، همان انسان با کرامت استاد معنوی ساخته میشود که احساس کند خویش خود او واقعیت است و نه چیزی دیگر. بدین ترتیب او متوجه میشود که خویش، استاد اصلی است . شاگرد: آیا شری بگوان شاگردان خود را متشرف نیز میکنند؟ ماهاریشی سکوت را حفظ کرد. پس از آن ، یکی از مریدان او بر عهده خودش گرفت که پاسخ بدهد ، و میگوید: " ماهاریشی هیچ کس را بعنوان بیرون از خویش خودشان نمیبینند. و بنابراین هیچ شاگردانی برای ایشان وجود ندارند. فیض ایشان همه را فرا میگیرد و ایشان فیض خودشان را به هر شخصی که استحقاق داشته باشد در سکوت میفرستند." شاگرد : مطالعه کتاب چگونه در درک واقعیت خویش کمک میکند؟ جواب: فقط تا آنجایی که روحیه انسان را معنوی بسازد. شاگرد: ذکاوت انسانی تا کجا کمک میکند؟ جواب: فقط تا آنجایی که باعث شود انسان هوش را در نفس ، و نفس را در خویش غرق کند. #رامانا_ماهارشی @shantia599
🍃 نگرانیها متعلق به شما نیستند. در منبع ساکتِ ذهن شیرجه بزنید،جاییکه نگرانی ها وجودشان بسادگی متوقف میشود. آن خویش را جستجو کنید و همه بدبختی ها به پایان خواهند رسید. ذهن خود را متوجه باطن خود کنید و به درون بچرخید.سپس خواهید فهمید که یک نیروی برتر در همه جا عمل می کند. بدانید که یگانه بیننده، خویش شما ست و همه چیز تمام وکمال خواهد بود. همانطور که خورشید هرگز تاریکی را ندیده است، آن خویش هرگز دچار جهل و غفلت نشده است. آن خویش ناشناختنی است، اما می توان آن را با ادراک مستقیم تجربه کرد.حالت چنین تجربه ای روشنسازی خویش نامیده می شود. #رامانا_ماهارشی @shantia599
без подписи
#جستجوگر #رهایی_تسلیم_حضور #وابستگی_دلبستگی #روشنگری #خوانش_حسین @shantia599
#حضور #خسروشکیبایی #حقیقت_سکوت_عشق @shantia599
без подписи
без подписи
без подписи
نامه ی خداحافظی رابرت آدامز به شاگردانش در جلسات ساتسانگ لس آنجلس به دلیل مهاجرتش به سدونا و برگزاری ساتسانگ با شاگردانی دیگر: دوستان عزیز، برخی از ما مدت زیادی است و برخی از ما مدت کوتاهی است که با هم هستیم. من همه شما را کاملاً، مطلقا و بدون قید و شرط دوست دارم، مهم نیست که چقدر زمان با هم بوده ایم. هرگز انتخاب من برای تدریس نبود. شرایط ایجاب می کرد که من به ساتسانگ بیایم و شما نیز به ساتسانگ بیایید، این نیز اجتناب ناپذیر است. اصلا شانسی در کار نیست، باید این چنین میشد. این راه دنیاست، انجام دهنده ای وجود ندارد، من انتخاب نمیکنم، تو انتخاب نمیکنی و دنیا بر اساس شرایط شکل میگیرد. قرار بود این زمان را با هم بگذرانیم و من شما را کاملاً دوست داشتم. در زندگی نیز باید اینگونه باشد که ما باید یکدیگر را کاملاً و بدون قید و شرط دوست داشته باشیم. در این به اصطلاح جهان همه چیز تغییر می کند. بدن ظاهری به دنیا می آید، بچه می شود، جوان می شود، ازدواج می کند، خانه می خرد، صاحب سه فرزند می شود، شغلی ایجاد می کند، برنده لوتو می شود، آن پول را در بورس از دست می دهد، بقیه ی پول را برای دور نگه داشتن بچه ها از زندان یا برای تحصیل در یک کالج خوب استفاده می کند، پیر می شود، بیمار میشود و سپس می میرد. هیچ چیز در دنیا دائمی نیست. همه چیز تغییر می کند. اکنون همه ی ما با هم در حال عبور از یک تغییر ظاهریِ دیگر هستیم. ساتسانگ همانطور که ما می شناسیم، در اینجا به پایان می رسد. ما اوقات فوق العاده ای را با هم گذراندیم اما من دیگر نمی توانم اینجا بمانم، من لس آنجلس را ترک میکنم و در پایان سپتامبر به سدونا میروم تا زمانی را با فداییان آنجا بگذرانم. آنها مانند همه شما با من بسیار مهربان بوده اند. من این را انتخاب نمی کنم، من ترک کردن را انتخاب نمی کنم،من نمیروم چون میخواهم،من نمی روم به این دلیل که مریض هستم یا از زلزله فرار می کنم یا به این دلیل که آنجا راحت تر هستم یا اینکه آنها مرا بیشتر دوست دارند یا به هر دلیل دیگری. نمیدانم چرا می روم. نامتناهی مرا به کار میگیرد و این جسم ظاهری را به سفری ظاهری وا می دارد. این فقط توهم است. من می دانم که این برای بسیاری از شما سخت است، همانطور که برای من سخت است. من درد تو را احساس میکنم،من غم تو را احساس می کنم، من آن را در صداهای شما می شنوم، من آن را در چهره شما می بینم، من تنهایی را در قلب شما احساس می کنم، من همه این چیزها را از دیدگاه خودم احساس می کنم، زیرا دلم برای شما هم تنگ خواهد شد. دلم برای همه شما تنگ خواهد شد و همیشه به شما فکر خواهم کرد. من به روش خودم به تو وابسته شده ام، همانطور که تو به من، و ما با هم این جدایی را می گذرانیم. این راه دنیا و انسان بودن است. مردم، دارایی ها، حیوانات خانگی وارد زندگی ما می شوند. ما آنها را عمیقا دوست داریم، و آنها می روند، یا ما میرویم، و وقتی فکر می کنیم که آنها به جای بهتری می روند، احساس ناراحتی یا شاید خوشحالی می کنیم. اما تو انسان نیستی، تو خیلی بیشتر از این هستی،تو بیش از خدا یا خود آگاهی هستی. کسی که واقعا هستی، در اعماق قلبت یافت می شود. در آنجا منبع خود را پیدا خواهی کرد. در تمام مدتی که با هم بوده ایم به شما به سمت آن منبع اشاره کرده ام. در آن منبع من شما را ترک نمی کنم. رفتن غیرممکن است، همانطور که آمدن غیرممکن است. در آن منبع ما یکی هستیم. ما همیشه یکی بوده ایم، همیشه یکی خواهیم بود! تنها یکی، یک ذهن، یک آگاهی، یک وجود، یک عشق وجود دارد - و تو آن هستی. نه آمدن، نه زاده شدن، نه رفتن و نه مردن در آن وجود دارد. در سکوت قلب، ما همیشه یکی هستیم، جدایی ناپذیر، جاودانه. در منبع قلب شما، من همیشه آنجا هستم. اگر احساس تنهایی یا ترس می کنید، من همیشه آنجا هستم. فقط به درون نگاه کن، و من با تو هستم. من اصلا نمی روم، واقعا من هرگز نیامده ام و هرگز نخواهم رفت. من همیشه با تو ام. من همیشه آنجا بودم و الان آنجا هستم. همیشه وقتی میخواهی با من باشی، وقتی می خواهی گرفتاری ها، تنهایی ها و غم هایت را پشت سر بگذاری، به درونت نگاه کن، به قلبت بنگر و ساکن باش. خواهی فهمید که من با تو هستم شما همیشه در سدونا خوش آمدید. مردم زیبای آنجا با قلب باز هستند. آنها به شما کمک می کنند تا مکان هایی برای اقامت پیدا کنید. سدونا یک مکان زیبا، مکانی برای آرامش و استراحت است. جایی که بتوانیم با هم در عشق و سکوت وقت بگذرانیم. ام شانتی، شانتی، شانتی. صلح، صلح، صلح با تمام وجودم دوستتان دارم. رابرت. @shantia599
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи