جزئیات دوره های خودشناسی، تجربیات و پیام های شما
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 896
- 1/48двое суток
- 1 116
- 1/72трое суток
- 1 203
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
سلام وخدا قوت نظرم در مورد جدولی که برای کارگاه روابط خواسته بودید 🙏 در کمال تعجب دیدم من خواسته و نخواستن و نیاز و ... خیلی کم نوشتم ولی تا تونستم خط قرمز و بعد ترسها رو پر کردم من چقدر خط قرمز داشتمو نمیدونستم و احساس کردم با این خط قرمزها دور خودم دیوار چیدم و روابط کمی دارم (مثل دوست و همسایه ) و به همین دلیل روابط خانوادگی هم دچار مشکل شدم مخصوصا با فرزندانم 🙏🙏😔 انشاللله با شرکت در این کارگاه بتونم خودمو اصلاح کنم 🙇♀️🙇♀️
🌱🌱 در مورد جدول هست بخونید لطفا 👇
سلام وقتتون بخیر به لطف خدا کلاس روابط شروع نشده برکاتش ازطریق شناسایی واقعی مشکلاتم شروع شده من محل کار قبلیم که بودم موقعیت ازدواج و درخواست های این چنینی خیلی یهو زیاد شد بعد من متوجه شدم همه اینا یک نقطه وحشتناک دارن اونم اینکه همشون تو یه رابطه دیگن میخوان اونو ول کنن بیان سراغ من...اون موقع تواین آموزه ها نبودم ولی واقعا برام سوال شد آخه چرا نه یکی نه دوتا همشون اینطوری بودن از اونجا دراومدم یجورایی فرارکردم دوباره این موضوع دنبالم بود همینجایی که هستم دوباره دیدم یکی اومده به خاطر من رابطشو بهم زده میخواد مخ منو بزنه یک آن این بیت اومد بالا دیده ای خواهم که باشد سه شناس تا ببیند شاه را درهرلباس از عمق دلم تسلیم شدم که ولش کن اصلا اینارو خدا ازطریق این آدما میخواد چیزی به من بگه متوجه شدم خود من در تمام ابعاد از بدنم گرفته تا روابطم و حتی خرید هام وهمه چیزم زندگیمو برپایه مقایسه و دنبال برتر بودن بنا کردم درروابطم حتی آدمای گذرای خیابون ذهنم مثل ماشین حساب میرفت در مقایسه اگه به این نتیجه میرسید که بهترم حسش خوب میشد اگه پایینترم جهنم میشدحالم حتی یه خرید ساده رو باید ۱۰تاچیزو مقایسه میکردم تا یکیشو بخرم و....درهمه چیز واین افرادی هم که وارد زندگیم شدن هم بدون اینکه خودشون شاید بفهمن منو مقایسه میکردن با شخصی که باهاش بودن و منو برترمیدیدن میومدن سراغم وای باورم نمیشه این موضوع مثل شکنجه بود برام یه زمان حتی چند نفری متاهل واز من خیلی بزرگتر بودن در مورد همسرشون میگفتن ومنو مقایسه میکردن و نظرهای بدی بهم داشتن،،درخیال خام خودم میگفتم خدایا توکه میدونی من تابه حال چقدر پاک بودم ایناکین آخه نمیدونم حال الانمو چطور توصیف کنم که صرفا با یک صدم ثانیه پذیرشی که خدا بهم داد وقبول کردم مشکلی درمنه خدامیخواد نشونم بده و شناسایی کردم ،الان خیلی حس آزادی دارم بااینکه هنوزم این مشکل درمن هست اما نمیدونم انگار خلاص شدم نه میخوام فرارکنم ازش نه دیگه اذیتم میکنه به خدا که ما هیچی نمیدونیم هیچ کاری هم نباید بکنیم تندتند خدانشون میده تقلب وار هم برمیداره😊 خیلی دمتون گرم واقعا نمیدونم چطور تسکرکنم❤️
🌱🌱 بخونید لطفا دوستان
دراز کشیده بودم و به ترسهام فکر میکردم که واقعا حالم بد شد. بلند شدم و جدولم رو کامل کردم . حدود ۳۰ مورد ترس خیلی بزرگ رو نوشتم که حداقل نصفش مربوط به همسرم بود دیروز با ورود به کانال از پیام اون دوستمون متوجه شدم وضعیت منم دقیقا مثل ایشونه و با وجودیکه رابطه ی خوبی با همسرم نداشتم و حتی اینو با شرمندگی میگم چند بار از خدا خواستم یکیمون رو از دنیا ببره چون شرایط جدایی برامون امکان پذیر نبود ، و هیچوقت در یکسال گذشته که با آموزه ها آشنا شدم فکر نمیکردم با همسرم هم هویت شدگی داشته باشم ، دیدم بزرگترین هم هویت شدگی من با همسرم هست !!!!😱
سلام وقتتون بخیر خانم علیزاده عزیز داشتم از روز اولی که جدول ترسها رو گذاشته بودید چند بار خواستم انجامش بدم واقعا من ذهنی اجازه نمیداد به انواع راهها متوسل میشد یا حواسم پرت بشه ، کاری پیش بیاد ، پیش خودم میگفتم ترسی ندارم امروز شروع کردم به نوشتن .خودم باور نمیکردم اینهمهههههههه ترس داشته باشم نسبت به همسرم ، خانوادش ، دو تا دخترام ، خودم ، وجهه ی اجتماعیم، احترامم .... یعنی یهو اینقدر حالم بد شد که سرگیجه گرفتم و قفسه سینم سنگین شد و نفسم به شماره افتاده
🌱🌱 اینم یه تجربه ی دیگه از جدول
سلام تجربه دوست عزیزی که در مورد دعا نویسی داشتن من هم داشتم دنیای تاریک دعا نویسی خیلی خیلی وحشتناک هست زندگی خودمون که هیچ زندگی اطرافیانمون هم با این کار از بین میبریم من چند سال درگیر این تاریکی بودم نه اینکه خدا نکرده به کسی آسیب بزنم فقط به خیال خودم برای خودم قدم مثبت برمیداشتم چه هزینه هایی که ندادم واس این کار حتی طلا فروختم شرف شمس غساله سوسن و... خیلی از این آشغالا داشتم بمحض اینکه با آموزه های مولانا از زبان آقای قوی دل آشنا شدم همه ی خونه م را زیر و رو کردم و هرچی از این آتا آشغال ها پیدا کردم ریختم دور وقتی خواستم شرف شمس را بندازم پیش خودم گفتم نکنه رزق و روزیم کم بشه ولی همه را انداختم تو آب رفت نه تنها رزق و روزیم کم نشد بلکه حس میکنم بیشترم شده اصلا گیریم این چیزها بتونن کاری هم واسمون انجام بدن ولی از کجا میدونیم اون چیزی که بدست میاریم خیر و صلاح توش باشه مثلا من برای قد بلندی و رشید شدن فرزند دعا نوشتم خودمم هم نوشتم از توی یکانال دعا نویسی پیدا کردم الان پسرم قدش بلنده ولی میبینم که داره آسیب میبینه شش سالش هست ولی چون قدش بلندهست همه انتظار دارن که اصلا رفتار و کار بچگانه انجام نده و وقتی کسی ازش میپرسه کلاس چندمی میگه من هنوز مدرسه نرفتم یجوری با بچه رفتار میکنن که بچه سرخورده میشه امیدوارم با این کار احمقانه من بچم بیشتر از این عذاب نکشه ببخشید که طولانی شد ولی ازتون خواهش میکنم اگه گرفتار این چیزها شدین بدون شک و تردید هر چی هست بریزید بره و خودتون را برای همیشه از بند این تاریکی رها کنید
🌱🌱 این تجربه رو بخونید 👇
سلام وقتتون بخیر بارها برام این سوال پیش اومد که خب چرا خدا اجازه میده من های ذهنی دیگه بهم حمله کنند چرا جلوشونو نمیگیره و... نادیده گرفتم همه رو بارها اطرافیانم رو مسئله دیدم چرا فلانی با تعصبی که داره این همه دل همه رومیشکنه باخشم و زور با خانواده خودش رفتار میکنه چرا مادرم این همه غر میزنه چرا پدرم متوقعه چرا خواهرم یک دقیقه توخونه بندنمیشه همش دنبال وقت گذروندن با بقیه س چرا چرا... متوجه شدم دید ایراد بین دارم بارها سعی کردم پرهیز کنم یه جاهایی هم گذرکردم اما نمیشد که نمیشد تا اینکه به لطف خدا متوجه موضوعی شدم قضاوت خداوند درخیال خام خودم طبق ورودی هاییکه از بچگی داشتم از فیلم ها و سخنان اطرافیان فکر میکردم جهان خط کشی شده خدا با همه ویژگی های خوب یک طرف ،شیطان با بدی ها طرف دیگه خب خدا رو قضاوت کردم خوبه شیطان بده برای همین نتونستم درک کنم که همه چیز خداست وبرای خدا فکر کردم اون فردی که متعصبه خشنه غرمیزنه و.... درسته آقا درون منونشون میده،دید ایراد بینم رو نشون میده اما جدای از خدا میدونستم و نمیتونستم خدارو دراون آدم ببینم تا متوجه بشم چی میخواد بهم بگه در مقابل آدما ورفتارای خوب رو خدا میدیدم البته خدای ذهنی که آدم خوبارو دوست داره بذارم زجرمیده نمیدونم چطور بیان کنم راستش بارها از من ذهنی خودم گذشتم هرچیزی که گفت خواست برام بی اهمیت شد اما ازطریق من های دیگه به شدت زمین میخوردم انگار دراون خط کشی که داشتم اون آدما رو سمت شیطان میدید😂 به من هی فشار میآورد که نباید اینطورباشه الان ویدیو ۱۹۸ یوتیوب رو دیدم لحظات آخر آقای قویدل خیلی ساده گفتن توکه تسلیم خداوندی قضاوت نمیکنی مقاومت نمیکنی دراین لحظه در قالب آدما میاد تو بدون قضاوت شاه رو میبینی که چی میخواد بهت بگه این بیت دیده ای خواهم که باشد شه شناس فکر میکردم شاه خداوند فقط در آدما واتفاقات خوبه اتفاقات وآدمای بد خدا نیست ازش جداس باید بهشون حمله کنم یا فرارکنم واقعا نمیدونم چی بگم تازه الان متوجه شدم هیچی از آموزه ها نفهمیدم😔 پس از اول 😊
🌱🌱 بخونید جالبه
طالب همین لحظه ، همینجوری ک هست، باشم طالب همین خونه با همین مدلی ک هست ،باشم طالب همین بدن با همین شکل و وزنی ک هست ،باشم طالب همسرم با همین ویژگی هایی ک هست ،باشم طالب همسایه ام با همین مدلی ک هست باشم طالب همین هوایی ک هست باشم طالب درسی ک تو دل اتفاقی اومده و هست باشم 🦋این یعنی رضایت و دست و پا نزدن تو این ارتعاشه ک فضا باز میشه و هزار ابر عنایت بر اسمان رضا جاریست……🌧️ ذهن خوراک میخاد ک زود باش تغییر بده ..شکایت کن چیزارو ..ادمهارو ..بدنمو..بچمو…مامانمو ..شهرمو..هوا رو ….وووووو ذهن خوراک میخاد ک سریع بجنگ چرا این ادم اینجوریه.. چرا اینجا اینجوریه فقط باید در برابر دستورات ذهن کر و لال بشم(مدام پرهیززز) تا (مرگ ذهن)اتفاق بیفته
🌱🌱 بخونید لطفا 👇
🌱هیچچیز مهم تر از تمرکز روی خود و شاید هم مشکل تر از این نیست. چون منذهنی به بیرون نگاه میکند. 🌱خودم به خودم ضرر میزنم میگویم تو کردی، تمرکز روی خود یعنی، من میخواهم پیدا کنم ببینم که این آسیبهایی که میآید، من اینها را چگونه بهوجود میآورم. 🌱مشکل است، سخت است، صبر میخواهد، فضاگشایی میخواهد. 🌱ما پندار کمال داریم، ما تحمل نمیکنیم بگوییم تقصیر من است. 🌱ما نمیتوانیم قبول کنیم که سالها گفتیم تقصیر شوهرم یا خانومم هست، بگوییم نه، تقصیر خودم هست. 🌱ما آبرو داریم، این آبرو مصنوعی است. پس لحظهبهلحظه این تغییر و تبديل ایجاد میشود که شما بهعنوان امتداد خداوند که آن خِرد و هشیاری و آگاهی را دارید 🌱از خودتان بپرسید من چگونه به خودم آسیب میزنم، اینها سؤال مهمی است، نه اینکه چه کسی به من آسیب میزند. 🌱نه اینکه معلوم است تقصیر همسر، رئیس و جامعه است یا تقصیر پدر و مادرم است که اینطوری مرا بزرگ کردهاند. 🌱نه هیچ معلوم نیست برای شما، معلوم هست که شما در توهم هستید، همه را خودت کردهای و پیدا کردنش پهلوانی میخواهد. 🌱برنامه گنج حضور، شماره ۱۰۶۰، بخش سوم #پرویز_شهبازی #مولانای_جان #گنج_حضور
سلام خدمت شما ۲۴سالمه خواستم تجربه ام رو در اختیار دوستان بزارم من هم وقتی جدول رو قرار شد بنویسم اولش این صدا که نه بابا چیزی نیست حالا شاید دوسه تا باشه اونم باشه بعد مینویسی ولی بعداز ویس های شما شروع کردم به نوشتن یه جایی درگیر این شدم خب چیو کجا بنویسم درسته یانه بد گفتم ولش کن فاطمه فقط بنویس دیدم اوهههههه چه خبره از دوسه تا به ۴۰ یا۵۰ تا رسید😔 اینم اضافه کنم که توقع داشتم بعد از دوره به ازدواج خوب(من ذهنی) برسم😅😅 روز بعد هعی بالا اومد دوباره نوشتم دوباره و دوباره تا جایی که برگه آچار جا نداشت😢 برنامه اقای قویدل قسمت ۲۰۰رو نگاه میکردم گفتن بزرگترین همانیدگی ات رو بنداز نگاه کردم به خودم ، به برگه ها دیدم بزرگترین اون ازدواج بود که به ازدواج برسم امروز تجربه یکی از دوستان رو خوندم نگاه کردم به خودم به صدا ها به اطرافم گفتم این کیه درون من که میگه برسی بهش خوشبختی نرسی بدبختی یعنی حال من به یه عامل بیرونی وابسته است باز نگاه کردم به خودم هر آدمی اومد توی زندگیم مثل گدا ها ازش ازدواج خواستم اونا همون اول میگفتن من قصد ازدواج ندارم رابطه بد ۳ روز یا یه هفته تموم میشد الان که نگاه میکنم وجود من پر از خواستن ، نخواستن ، توقع ، ترس ، گدایی و نیاز ،حسادت ، حس مالکیت و.. همه ی اینارو نگاه میکردم یهو بیت جنس سوی جنس میرود بس بود این امتحان شه سوی شه میرود خر سوی خر یادم اومد و تکرار کردم قفسه سینم درد گرفت ، نگاه میکردم به خودم انگار روشنایی چشمام بیشتر شد صدای سرم کمتر شد گفتم اونا شاه بودن توی اون لباس اینکه خداوند آدمی رو توی این شرایطی که دارم نمیفرسته این خودش برکته🥹😍 و این جمله رو تکرار کردم توی وجودم پر از درد هست و ازدواج نمیخوام خدایا خودم رو به تو میسپارم دیگه هرچی میخواد بشه بزار بشه این تو و این لیلای تو لا اله الا الله بودن یا نبودن یه ادم خدای من نیست که حالم بهش وابسته باشه ببخشید که صحبت هام زیاد شد ممنونم از شما
🌱🌱 این آموزه ها چقدر قشنگ کار میکنه بخونید 👇
без подписи
🌱🌱 لطفا بشنوید👇
سلام خانم علیزاده ممنون از آقای قویدل وشما که در این مسیر خیلی زحمت می کشین برای رشد ما زندگیتان پراز آغوش خداوند فاطمه الان ۸ماهست که با این خانواده آشنا شده وخداوند سپاس گزار هست برای وجود شما نازنین ها فقط خواست برای قانون جبران تجربه ای رو بفرسته هر وقت که تجربیات قشنگ دوستان روکه خیلی قشنگ هستن میخونه خواست چیزی بفرسته من ذهنی گفت مگه چی داری بفرستی تو تازه اول راه هستی تو که هیچی نداری بگی مگه رشدی هم کردی که بخوای بفرستی هنوز زود،خلاصه فاطمه، امروز درمقابل من ذهنی کامل کر ولال شد و آومده بنویسه، فاطمه قبل از اینکه باشما آشنا بشه، یک مادر یک سرپرست ویک معتاد به مواد بود ، به لطف خدا وآموزه های مولانای جان وآقای قویدل عزیز، الان ۴ماه است که پاک شده بعد ۸ سال،، این کارو فاطمه نکرده خداوند کرد شکر گزاره دائم شکر گزاره، زندگیش در لجن زاری بود که قابل وصف نیست مسئولیت خود رو فراموش کرده بود درقبال فرزندان از همه طلب کار بود چه خرابی هایی چه هاکه برسر فاطمه نیاورد ، الان فاطمه داره تبدیل میشه دوباره متولد شده،نمیدونی چقدر این من ذهنی داره فشار میاره که نفرست داره میگه بدبخت داری آبروی خودت رو میبری که چی بشه این حرفها به چه درد کسی میخوره ولی،فاطمه نمی شنوه، دیگه نمیتونه هرکاری که خواست رو به اسم فاطمه تموم کنه دیگه نمیتونه ، نمیدونم آقای قویدل این پیام رو میخونن یا نه از همین جا دستتون رو میبوسم ،نمیدونی ،نمیدونید،چه تحولی در زندگی من ایجاد کردین شما خود معجزه خود معجزه بودین زبانم قاصر از تشکر،آقای قویدل خدا حفظتون کنه❤️ فقط میتونم برای جبران کار شما سفت وسخت روی مرگ من ذهنی تلاش کنم واز بین ببرمش❤️ دانی از دولت وصلت چه طلب دارم❤️ هیچ❤️ یادتو مصلحت خویش ببرد از یادم❤️😍
🌱🌱 بخونید لطفا