شعر و شعور
Статистикаشور و شعرِ شعور آفرین و شور و شعوری که رهایی بخش، جان افزا و حیات آفرین است. https://t.me/joinchat/vHi2Ol0BvL5kMTFk
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 74
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
🕊 در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمی زند گذرگهی ست پُر ستم، که اندر او به غیرِ غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند! دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند! چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟ برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند! نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند... #هوشنگ_ابتهاج
از یاد میرویم و فراموش میشویم دنیا کجاست؟ خانهٔ از یاد رفتهها... #جواد_توحیدی
جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار که این مخدره در عقد کس نمی آید حافظ
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند، خورشید شما، عشق شما، بام شمایید! #مولانا
چه خوش باشد ، نڪَاهم روی زیبای ٺو بـاشـد سرِ صبح چشمِ من ، غرقِ ٺماشای ٺـو بـاشـد چه خوش باشد ، ڪبوٺر با ڪبوتر ، باز بـا بــاز پَـرِ پـروازِ من ، بسـٺه به پـرهای ٺـو بـاشــد #ابوالفضل_شمسی
جانا، نظری که ناتوانم بخشا، که به لب رسید جانم دریاب، که نیک دردمندم بشتاب، که سخت ناتوانم من خسته که روی تو نبینم آخر به چه روی زنده مانم؟ #عراقی
چه سود مرا ز زندگانی چون از پی سود در زیانم؟ از راحت این جهان ندارم جز درد دلی کزو بجانم #عراقی
بیداری ام چه دانی؟ای خُفته ای که شب ها ننشسته ای به حَسرت،نشمُرده ای سِتاره... #فروغی_بسطامی
در دیاری که تویی بودنم آنجا کافیست آرزوهایِ دِگَر، غایتِ بیانصافیست #وقوعی_تبریزی
از من به روزگار بگویید هی فلان! دستت درست! تیر غمت بر نشان نشست #عاطفه_طیه
گفتی که به دل شکستگان نزدیکی ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست..! #ابوسعید_ابوالخیر
جهان اى برادر نماند به كَس دل اندر جهان آفرين بند و بس مكن تكيه بر مُلک دنيا و پُشت كه بسيار كَس چون تو پروَرد و كُشت چو آهنگ رفتن كُند جان پاک چه بر تخت مُردن چه بر روى خاک #سعدی
. مثل كوهيم و از اين فاصلههامان چه غم است لذت عشق من و تو نرسيدن بههم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بدتقديريم عاشقى كردن ما شرح عدم در عدم است مثل يك تابلوى نيمهى نفرين شدهاى دست هركس كه به سوى تو بيايد قلم است عشق را پس زدى اى دوست ولى پيش خدا هركه از عشق مبّرا بشود، متهم است مىروى، دور نرو، قبل پشيمان شدنت فكر برگشتن خود باش و زمانى كه كم است قبل رفتن بنشين خاطرهاى زنده كنيم بنشين چاى بريزم، بنشين تازه دم است ✍#سیدتقی_سیدی
ای زلف تو چون مار و رخ خوب تو چون گنج بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج بر باد شده در صدد روی تو هر پنج هرگز نبود حور چو روی تو به رضوان سروی به نکوئی قدت نیست به بستان روی تو گل سرخ و خطت سبزه و ریحان هم قند و نبات و شکر و پسته و مرجان ریزد ز لب لعل سخنگوی تو هر پنج در دست غمت چند زنم ناله و فریاد باز آی که عشق تو مرا کند ز بنیاد هرگز نبود چون قد و بالای تو شمشاد حور و ملک و آدمی و جنّ و پریزاد هستند ز خدّام سر کوی تو هر پنج ای خسرو خوبان نظری کن سوی درویش مگذار که از عشق تو گردد جگرم ریش دیوانه ی عشق تو ندارد خبر از خویش خال و خط و زلف و مژه و چشم تو زان پیش کردند برآشفتگی موی تو هر پنج تا چشم من آن روز بر آن سیمبر افتاد از شوق جمالش به دل من اثر افتاد مرغان چمن را همه سودا به سر افتاد سرو و سمن و یاسمن و عرعر و شمشاد پستند به پیش قد دلجوی تو هر پنج در باغ وصال تو و گمگشته شبه سنج مهرت به دلم نقش گرفته است چو شطرنج بنشسته شب و روز دو افعی به سر گنج چشم و لب و رخساره و ابروی تو بی رنج زیباست بر آن عارض نیکوی تو هر پنج غم تاخت اگر بر سر و سامان صبوحی ساقی! به در آی از در ایوان صبوحی بنشین ز کرم در بر یاران صبوحی دین و دل و عقل و خرد و جان صبوحی گردید به تاراج دو ابروی تو هر پنج “شاطر عباس صبوحی”
تو به حال من مسکین، به جفا مینگری من به خاک کف پایت، به وفا مینگرم آفتابی تو و من ذرهٔ مسکین ضعیف تو کجا و من سرگشته کجا مینگرم! #سعدی
حتی نشد که با تو خداحافظی کنم دیر آمدم کمی، نرسیدم؛ قطار رفت... #محمد_مصطفی_احمدی
دیرینه بود اُلفتِ دیوانه به زنجیر با سلسلهٔ زلفِ تو یار است دلِ ما #حزین_لاهیجی
تنت سفیدی برف است زیر چادر شب ویار نور مگر کرده بوده مادر تو؟ #شهریار_بصیری