شعر و متن ادبی
Статистикаخروش موج با من می کند نجوا که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت... فریدون مشیری
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 40
- 1/48двое суток
- 45
- 1/72трое суток
- 49
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هرچه به جز خیال او قصد حریم دل کند در نگشایمش به رو از در دل برانمش گر شبکی خوش از کرم دوست درآید از درم سر کُنمش نثار ره جان به قدم فشانمش #وحدت_کرمانشاهی @shehrkadeh
نه نیروی صبرم، نه جای ستیز نه امکانِ بودن، نه پای گریز #سعدی @shehrkadeh
واعظا گمان کردی دادِ معرفت دادی گر مقابل عارف ایستادی، استادی؟ پار در سر منبر داده حکم تکفیرم شکر میکنم کامروز زان بزرگی افتادی گر قبالهٔ جنت پیشکش کنی، ندهم یک نفس کشیدن را در هوای آزادی طی راه آزادی نیست کار اسکندر پیر شد در این ره خِضر، مُرد اندر این وادی از خرابیِ یک مشت رنجبر چه میخواهی تا به کی توانی کرد ز این خرابی آبادی #عارف_قزوینی @shehrkadeh
без подписи
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال تو بر کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدر آب زلال اگر مراد نصیحت کنان ما این است که ترک دوست بگوییم، تصوری است محال جماعتی که نظر را حرام میگویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال به خاک پای تو دانم که تا سرم نرود ز سرم به در نرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری به آب دیدۀ خونین نوشته صورت حال سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است که ذکر دوست نیارد به هیچگونه ملال #سعدی @shehrkadeh
چرخه ترامپ @shehrkadeh
اگر بمیرم، احساس کسی را خواهم داشت که از شهربازی بیرون میرود، بدون اینکه سوار هیچ وسیلهای شده باشد. جز از کل #استیو_تولتز @shehrkadeh
و ما رويايی بيشتر از يک زندگی که شبيه زندگی باشد نداشتيم. #محمود_درویش @shehrkadeh
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم چون لاله می مبین و قدح در میان کار این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم #حافظ @shehrkadeh
بخدا که بیخدایی بِه ازین خدانمایی که هر آن چه ما کشیدیم، ز هر آنکه باخدا بود بخدا که کفر و عصیان، به از این ثنا و ایمان که به لب خدا خدا و به عمل، عذابِ ما بود که اگر خدایتان این و اگر وفایتان این بخدا که فخر ما این، که مسیر ما جدا بود
بیزارم از دین شما، نفرین به آئین شما از پینه پیشانی و دلهای سنگین شما
در برابر مردم نایستید از شما ملیجکانی بدنام به جا میماند.
با هیچ منطقی نمیشد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص بهجلو رانده میشدی. تمام فکر و ذکرمان شده بود امید به آینده. تنها چیزی که به زمان حال معنا میداد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد. #هدا_مارگولیوس_کووالی @shehrkadeh
تکیه بر دنیا نشاید کرد و دل بر وی نهاد کاسمان گاهی به مهرست ای برادر گه به کین چرخ گردان بر زمین گویی دو سنگ آسیاست در میانِ هر دو روز و شب دلِ مردم طحین #سعدی @shehrkadeh
خدا شاهده همون دو ثانیهای که بیژن مرتضوی ویولنشو عقب جلو کرد ما بیشتر احساس افتخار کردیم تا اون سه تا بازی که تیم قلعه نویی کردن.
نیم شب در خوابِ ما آمد به چشمِ نیم خواب تا ابد زین آرزو خود را به خواب انداختیم #فانی_کشمیری @shehrkadeh
گویی دستهای از اهریمنان و دیوان تشنه به خون هستند که برای برکندن بنیان ایرانیان خروشیدهاند. #صادق_هدایت @shehrkadeh
جنگ فقط شهرها را ویران نمیکند کودکیها را هم نابود میکند. «باشو غریبه ی کوچک» (۱۹۸۶) ساخته ی #بهرام_بیضایی یکی از قدرتمند ترین فیلمهای ایرانی درباره هزینه انسانی جنگ است. داستان فیلم در دوران جنگ ایران و عراق میگذرد و زندگی باشو پسر بچه ای را دنبال میکند که در اثر خشونتهای اطرافش خانواده و خانه اش را از دست میدهد او که تنها و آسیب دیده است به روستایی دوردست پناه میبرد؛ جایی که با نایی، زنی مهربان آشنا میشود؛ زنی که کم کم به نمادی از محبت، پذیرش و امید تبدیل میشود این فیلم دربارهی نبردها یا سلاح ها نیست درباره ی انسانهایی است که بعد از جنگ باقی میمانند؛ کودکانی که معصومیت خود را از دست میدهند خانواده هایی که زخمهای پنهان را با خود حمل میکنند و انسانیتی که حتی در تاریکترین روزها زنده میماند «باشو غریبه ی کوچک نشان میدهد که جنگ در حقیقت هیچ برنده ای ندارد عمیقترین زخمهای آن اغلب بر دوش کسانی میماند که هرگز انتخاب نکردند بجنگند. یک کودک شاید بتواند از میدان جنگ فرار کند اما خاطرات جنگ همه جا دنبالش میآیند.» 🎥باشو غریبه ی کوچک (۱۹۸۶) کارگردان: #بهرام_بیضایی #سوسن_تسلیمی @paradisePoem
وطنم تنم چه باشد که بگویمت تنی تو که تو جانی و سراپا همه جان روشنی تو وطنم تو بوی باران به شب ستارهباران که خوشی و خوشترینی به مذاق میگساران من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابی من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابی وطنم، وطنم، وطنم ایران همه جانی به تنم وطنم ایران وطنم خوشا نسیمت که وزیدنش گل از گل وطنم خوشا شمیمت که دمیدنش تغزل وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو که شکفته شعر سعدی به بهار دامن تو وطنم درودی از من به تو به عاشقانت که سپرده ام به پیکت به نسیم مهربانت ایران من ، ایران من ای مهر تو بر جان من #حسین_منزوی @shehrkadeh
ملولم از غم دوران، سبک دوشی کن ای ساقی ببر این کوهِ محنت را، که بر دلها گران آمد #هلالی_جغتایی @shehrkadeh