tgindex
شعر حجم
@sherehajmперсидский

اشعار حجم و پدیدارشناسی هوسرلی . در خواهشِ خاک پاره‌ای از نور از درخت بالا افتاد. وَ اتفاق نیمه‌ی سیاهِ سیب را به زمین داد. #یدالله_رویایی 16 ژوئن 2017 . ارتباط با ادمین: @yasinrahmani

Последний пост
20 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
117
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
686
20 постов
Вовлечённость
586,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
36
1/48двое суток
41
1/72трое суток
44

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نگاه می‌کنم؛ هر چه که هست هندسه‌ی پنهان توست که هر روز در چشم‌هایم زاده می‌شود... تو آن حجمِ روشنی، که از پشت ناگفته‌ها به چیزها به زندگی نفس می‌تابانی… — #یاسین_رحمانی 📎 @sherehajm

  • شکلِ نامت را لمس می‌کنم ناگهان آینه، در من نفس می‌کشد و لبانت آن زاویه‌ی سرخ، سکوت اتاق را تا می‌زند در هندسه‌ی آغوشم بمان پیش از آنکه باران فراموش شود... #یاسین_رحمانی 📎 @sherehajm

  • رفت و من هنوز ترس‌ام چیزی به بهمنم نمانده... #یاسین_رحمانی 📎 @sherehajm

  • آیا ما سزاوار بودیم تمام خیابان را در باران برویم و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟ #احمدرضا_احمدی 📎 @sherehajm

  • بهار همه‌ی فصل‌های من بودی تو بهار همه‌ی دفترچه‌هایی که چیزی درشان ننوشتم. #بیژن_الهی عکس: حمید شاهرخ 📎 @sherehajm

  • هر رویا بوسه‌ای است تازه، روی هزاران زخم‌ کهنه. بوسه #ادوارد_مونک | ۱۸۹۷ 📎 @sherehajm

  • ‏«خوب من! های، خوب من! باور کن چراغ‌های خیابان همه روشن بود اگرچه با ارتعاش شرّابه‌ی الکل، آبی و مست [ می‌سوختم.» #بیژن_الهی 📎 @sherehajm

  • گفت: "اين حادثه است كه مى گذرد و ما گمانى از گذشتِ زمان داريم. زمان در برابرِ حادثه مثلِ خورشيد در برابرِ زمين مى گذرد." پرسيدم: "پس زمانِ من زندگىِ من است؟" #یدالله_رویایی 📎 @sherehajm

  • "لابلایِ تمام شدم‌ها، دست‌هایت جهانیست پر از موازی‌‌های کودکانه" #یاسین_رحمانی 📎 @sherehajm

  • «چون شبیّ و ، اگر اراده کنم شبتَر.» - دیدن | #بیژن_الهی 📎 @sherehajm

  • زیبایِ چشم‌هایت در عبورم ایستاده؛ تلقین می‌خواند... #یاسین_رحمانی 📎 @sherehajm

  • اما كه ديد سال با چند بنفشه به دنيا آمد؟ ــ كِی كه تشنگی شيرين بود. دورم از ياد نمی‌داری: به هدر رفته جوانی‌ام ــ پوستی شگرف ــ اما چسبيده به تو، جوانی‌ی ديگر! اين جا كه بسنده بود چند بنفشه به پوشاندن دهانه‌ی چاه. #بيژن_الهی 📎 @sherehajm

  • 📎 @sherehajm معماری شعر رویایی، شبح های همیشه بیدار کلمه ای است که در بافت حسی و حالات دیگرگون شعر، ایجاد سوژه می‌کند.‌ کتاب #از_سکوی_سرخ کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • #سنگ‌_لاادری 📎 @sherehajm بدن تمام شد و من تمام، و احتیاجِ بال به گودال. برج خراب و یک کمان ِ گسسته در تراشِ سنگ، و دورِ آن نرده‌ی فلزیِ ساده و بی‌تزیین. و یادگاری‌هایش را با چند تَرَکِ سیل از جعفرآباد دامغان بردارند و داخل نرده بگذارند برای لاادری که گفت: می‌داند عبارت از چیست. و عبارت از چیزی نبود. #هفتادسنگ‌_قبر #یدالله_رویایی کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • 📎 @sherehajm ناگهانی‌های م می چرکند و این چشمهای ت کە می روند ناگهان از صفر سد می‌شوم احسن رشیدی کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • معنا از فاصله، ضلع سوم رابطه 📎 @sherehajm ... بحث ما بر سر فاصله های ذهنی است و از طرف دیگر بر سر ترکیب و هماهنگی های جسم اثر (`Plasticite) است. همین که فاصله ای بر سر دو چیز هست یعنی بین آنها فرقی هست و در فرق همیشه کشف ضد است. #یدالله رویایی کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • آدم پرویز، خاکستر 📎 @sherehajm تابوتی که نام مهدی اسلام‌پور بر خود داشت و روز بیستم بهمن و در پرلاشز بدرقه می‌شد، خاکستر پرویز را با خود می‌برد. مشتی خاکستر! نام او در تهران، پرویز و در پاریس مهدی بود و در کوره‌ی آدم‌سوزی  گورستان پرلاشز آن‌چه در آتش بود کالبد مهدی بود و در کالبد مهدی، آدم پرویز می‌سوخت. من زیر ضربت مرگ بودم. تنها توانستم خاکستر مهدی را در تورق هفتاد سنگ قبر بدرقه کنم: هنوز نمی‌دانم از کجا می‌آیم . پرنده‌ای سر در بال، نشسته بر صفحه‌ی ساعت، بر بالای سنگ بتراشند. و در پائین، طرحی برای منظری از آن‌که منتظر خویش است. با صدای مهدی که در خطاب به خود گفت: ای غین، ای سین، ای همیشه همین! آثار تزئینی: شن، قطب‌نما، غیبت و سکوت. کتاب را بستم. گفتم ای غین، ای سین، ای همیشه همین، و تکه ابر سریع و سپیدی در آسمان گذشت. از شانه‌ی من پریده بود، از شانه‌ی من تا لانه‌ی او: از لغت هم گذشت. درگذشت! به دوستی پرنده‌ها می‌مانست. پرید و عمرش را در سرزمینی بی‌عمر جا گذاشت. که در قبیله‌ی لغت آن‌چه بر کلمه می‌گذرد بر همه می‌گذرد. شاعری این‌جا می‌میرد، ما آن‌جا تنها می‌شویم. (نوشتِ #یدالله_رویایی در مرگِ #پرویز_اسلامپور) منبع: @maan_art کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • 📎 @sherehajm آستانِ برف و نشیبِ راه... تا گنجشک‌ها و آواز کویر را عبارتی مانده بود ساده ولی جاری... #یاسین_رحمانی کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • شعر حجم به زبان کوردی هورامی: منی تا ئا ئاخر حەیایتە بمجە کە حەیات بم م م م ماچووت نامیەرە:ئی ڕوێ عەجەب تۆنێلێنێ ئی شەوێ عەجەب تۆ وێڵێ ترجمه: مرا تا آن آخرها آبرویت بریز کە حیات بوم م م م می گویمت : خمیدە شو این روزها عجیب تونلهایی هستند این شب ها عجب در تو آویزان #احسن_رشیدی کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo8OB8RVQce5IA 🔘

  • یدالله رویایی در پاسخ سؤالی از جمشید چالنگی : کدام یک از کتاب‌هایتان را بیشتر دوست دارید و یا ترجیح می‌دهید؟ کتاب اگر باز نشود می‌میرد، باز هم که شود از مرگ نگریخته است. کتاب های بی مرگ کتاب های تنها هستند. چه کتابی تنها نیست و کتابِ تنها چگونه کتابی است؟ من فکر می کنم کتاب‌ها خودشان از پیش سرنوشت خودشان را می دانند. آنها محتوای مرگ و زندگیشان را در خودشان دارند، و از همان اولین صفحه ها رو به همین محتوا باز می شوند. نمایش کتاب، مرگ کتاب را عقب نمی اندازد. ترجیح مؤلف هم جاودانش نمی کند. یک کتاب جاودان جاودانگی مؤلف نیست، بلکه برعکس مرگ مؤلف را جاودان می کند. چرا که کتاب زمانی جاودانه می شود که تنها می شود، و یک کتاب تنها همیشه منهای مؤلف خود زندگی می کند. تنهای تنها، بی نما و بی جنجال، که خواندنش چیزی جز خودش را حضور نمی دهد. پس ترجیح می دهم که ترجیح ندهم، و هیچ نگویم، و یا که هیچ بگویم.امیدوارم هیچیک از این کتاب ها خواننده را بمن نزدیک نکند ! #سکوی_سرخ #یدالله_رویایی مأخذ : کتاب"از سکوی سرخ"، بازتاب از مجلۀ تماشا، مهر ماه ۱۳۵۷ کانال #شعرحجم 🔘 https://t.me/joinchat/AAAAAE4YAo-RBiaMqdu1ew 🔘