کانون ادبی آوا📚🖤
Статистикаمردمی از دیار واژه هاییم؛ شعر ونثر بهانهایست برای گفتوگوی جانها؛ همراهماباشید تا ادبیات را نه فقط بخوانیم، بلکه نفس بکشیم✨️🌤. "انجمن ادبی دانشگاه علومپزشکی شاهرود" ارتباط با دبیر: @Fatemh_ahmadi https://t.me/HarfChatBot?start=9423f464ffe7
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفهی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد. - برادرانکارامازوف - داستایوفسکی @shmu_ava ✨
زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیم زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی نیست بجز دیدن یار زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی زندگی تجربهی تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازهی یک عمر بیابان دارد ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم!؟ ✍️سهراب سپهری @shmu_ava
☁️حافظ، شاعرِ عشق، زندگی و مدارا ▫️به کوشش: دکتر سعیدرضا مهرپور 📜فصل چهارم (بخش اول) : مرحله دوم زندگی حافظ 🖱@shmu_ava 🖱@Book_Kanoon
انتظارت را مىكشم! طورىكه انگار از پس روزهاى بىعصر يک روز باز خواهى آمد. _ تورگوت اويار @shmu_ava
افسوس! ای که بار سفر بستی کی میتوانم از تو خبر گیرم؟ گفتی به من که باز نخواهی گشت اما چگونه دل ز تو برگیرم؟ دیگر مرا امید نشاطی نیست زین لحظهها که از تو تهی ماندند زین لحظهها که روح مرا کشتند وانگه مرا ز خویش برون راندند گر شعر من شراره آتش بود اینک به غیر دود سیاهی نیست گر زندگی گناه بزرگم بود زین پس مرا امید گناهی نیست آری، تو آن امید عبث بودی کاخر مرا به هیچ رها کردی بی آنکه خود به چاره من کوشی گفتی که درد عشق دوا کردی چشم تو آن دریچه روشن بود کز آن رهی به زندگیم دادند زلف تو آن کمند اسارت بود کز آن نوید بندگیم دادند اینک تو رفتهای و خدا داند کز هر چه بازمانده، گریزانم دیگر بدانچه رفته نیندیشم زیرا از آنچه رفته پشیمانم خواهم رها کنم همه هستی را زیرا در آن مجال درنگم نیست در دل هزار درد نهان دارم زیرا دلی ز آهن و سنگم نیست _ نادر نادرپور @shmu_ava
«اگه لازم باشه گـریه کنم، مفصل اشک میریزم اما بـعد از آن به همه خوبیها و هدف هایی که هنوز در زندگی از آنِ من هسـتند متمرکز میشوم.» - سه شنبهها با موری @shmu_ava ✨️📚
تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تَلاجَن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم. _ نیما یوشیج @shmu_ava
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث در بهای بوسه ای جانی طلب می کنند این دلستانان الغیاث خون ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث همچو حافظ روز و شب بی خویشتن گشته ام سوزان و گریان الغیاث ✍️حافظ (غزل ۹۶) @shmu_ava
زمان بيكرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پاي او دمي است اين درنگ درد و رنج بسان رود كه در نشيب دره سر به سنگ ميزند رونده باش اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش _ هوشنگ ابتهاج @shmu_ava
عشق، شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهاد گفتوگویی در زبان ما فکند جستوجویی در درون ما نهاد داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد رمزی از اسرار باده کشف کرد راز مستان جمله بر صحرا نهاد قصه خوبان به نوعی باز گفت کاتشی در پیر و در برنا نهاد از خمستان جرعهای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد عقل مجنون در کف لیلی سپرد جان وامق در لب عذرا نهاد دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد چون نبود او را معین خانهای هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد بر مثال خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف آدم و حوا نهاد حسن را بر دیده خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد هم به چشم خود جمال خود بدید تهمتی بر چشم نابینا نهاد یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک فتنهای در پیر و در برنا نهاد کام فرهاد و مراد ما همه در لب شیرین شکرخا نهاد بهر آشوب دل سوداییان خال فتنه بر رخ زیبا نهاد وز پی برک و نوای بلبلان رنگ و بویی در گل رعنا نهاد تا تماشای وصال خود کند نور خود در دیده بینا نهاد تا کمال علم او ظاهر شود این همه اسرار بر صحرا نهاد شور و غوغایی برآمد از جهان حسن او چون دست در یغما نهاد چون در آن غوغا عراقی را بدید نام او سر دفتر غوغا نهاد _ فخرالدین عراقی @shmu_ava
ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ، هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو بر افلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیر حبس شد ، جانانه را گم كرده ام از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو این گفت و با خود میسرود، پروانه را گم كرده ام _ مولانا @shmu_ava
جاوید مگسهای بیجانِ آخرِ فصل را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد. گفتم: «چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!» جاوید گفت: «خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.» 📚 سال بلوا: عباس معروفی @shmu_ava
☁️حافظ، شاعرِ عشق، زندگی و مدارا ▫️به کوشش: دکتر سعیدرضا مهرپور 📜فصل سوم: مرحله اول زندگی حافظ 🖱@shmu_ava 🖱@Book_Kanoon
من فکر میکنم آن چه موجبِ رنجشِ آدمها از یکدیگر میشود، این است که: غالبا ما آدمها توقع داریم که طرفِ مقابلمان، به تمامِ وقایعِ دنیا از زاویهی دیدِ ما نگاه کند! -طبل حلبی -گونتر گراس @shmu_ava
گفتم: «وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.» - سمفونی مردگان @shmu_ava📚✨️
☁️ حافظ، شاعرِ عشق، زندگی و مدارا ▫️به کوشش: دکتر سعیدرضا مهرپور 📜فصل دوم: کلیات حافظ شناسی 🖱@shmu_ava 🖱@Book_Kanoon
خانهی تو آنجایی نیست که در آن متولد میشوی! خانهی تو آنجا است که وقتی به عقل میرسی و میتوانی تصمیم بگیری که چه چیز را دوست داری و چه چیز را دوست نداری، برای بقیهی سالهای عمرت انتخاب میکنی. -پنه لوپه به جنگ میرود -اوریانا فالاچی @shmu_ava
نیازی نیست انسانها را امتحان کنید؛ کمی صبر کنید، خودشان امتحانشان را پس میدهند... - مردان بدون زنان -ارنست همینگوی @shmu_ava
قاضیِ تقدیر با من ستمی کرده است. به داوری میانِ ما را که خواهد گرفت؟ من همهی خدایان را لعنت کردهام همچنان که مرا خدایان. و در زندانی که از آن امیدِ گریز نیست بداندیشانه بیگناه بودهام! ـ احمد شاملو @shmu_ava
☁️ حافظ، شاعرِ عشق، زندگی و مدارا ▫️به کوشش: دکتر سعیدرضا مهرپور 📜فصل اول: پیشگفتار 🖱@shmu_ava 🖱@Book_Kanoon