tgindex
مجله "سیم رابط"

مجله "سیم رابط"

Статистика

وقتی بین سوال‌ها و جواب‌ها، سیم رابط بکشی؛ چراغ ذهنت روشن میشه!🧠💡 این صفحه تلاش گروه ماست تا دلت به باورهات قرص بشه!🫀✨ @simrabet_admin ارتباط با ادمین✧ http://Instagram.com/simrabet_gp :پیج اینستا

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
99
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 027
+5 за 4 дн.
Сутки
+5
+0,25%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
241
40 постов
Вовлечённость
11,9%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 99
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
156
1/48двое суток
178
1/72трое суток
192

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • @simrabet_gp

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • @simrabet_gp

  • تاحالا کسی بهت گفته : این همه عزاداری کردی خب که چی ؟ @simrabet_gp

  • 4 авг.778395

    #یادداشت #اربعین یزید خیال می‌کرد کار تمام شده است. امام حسین علیه‌السلام را به شهادت رسانده بود. اهل‌بیت علیهم‌السلام را به اسارت آورده بود. و حالا، در کاخ شام، مجلسی برپا کرده بود تا پیروزی‌اش را جشن بگیرد. سال‌ها تبلیغ کرده بودند که این خاندان، از دین خارج شده‌اند و بر خلیفه مسلمانان شورش کرده‌اند. مردم فقط همین را شنیده بودند: این‌ها شورشی هستند. دشمن حکومت‌اند. و حالا مقابل خودشان، چند اسیر می‌دیدند همه‌چیز طبق نقشه پیش می‌رفت… تا اینکه امام سجاد علیه‌السلام اجازه سخن خواستند. یزید ابتدا نپذیرفت. می‌ترسید. می‌دانست این جوان، اگر حرف بزند، چیزی فرو می‌ریزد که سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده‌اند. اما اصرار مردم، یزید را ناچار کرد. امام برخاستند. نه برای دفاع از خود. برای معرفی حقیقت. فرمودند: «من فرزند مکه و منایم… من فرزند زمزم و صفایم… من فرزند محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله… من فرزند علی مرتضی علیه‌السلام… من فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستم…» هر جمله… یک تصویر تازه در ذهن مردم می‌ساخت. آن‌ها دیگر با چند اسیر ناشناس روبه‌رو نبودند. داشتند می‌فهمیدند کسانی که مقابلشان ایستاده‌اند… خاندان همان پیامبری هستند که هر روز نامش را می‌شنوند. مردی که دیروز به آن‌ها گفته بودند دشمن دین‌اند… حالا داشت خودش را با نام پیامبر معرفی می‌کرد. کم‌کم صدای گریه از میان جمعیت بلند شد. مجلس دیگر شبیه چند دقیقه قبل نبود. یزید فهمید مجلس در حال از دست رفتن است. دستور داد مؤذن اذان بگوید. شاید صدای اذان، صدای امام را خاموش کند. مؤذن گفت: «الله اکبر…» امام فرمودند: «آری، چیزی از خدا بزرگ‌تر نیست.» مؤذن ادامه داد: «أشهد أن لا إله إلا الله…» امام فرمودند: «گوشت و پوست و خونم به یگانگی خدا گواهی می‌دهد.» اما وقتی مؤذن گفت: «أشهد أن محمداً رسول‌الله…» امام رو به یزید کردند و فرمودند: «ای یزید… این محمد که نامش را بردی، جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد توست، همه می‌دانند دروغ می‌گویی. و اگر جد من است… پس چرا پدرم را کشتی؟ چرا خاندانش را به اسارت گرفتی؟» مجلس در سکوت فرو رفت. سکوت را یک مرد یهودی شکست. رو به یزید کرد و گفت: «این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته‌اید؟! شما چه جانشین بدی برای پیامبرتان بودید… اگر پیامبر ما موسی علیه‌السلام، فرزندی از خود به جا می‌گذاشت، ما او را بر دیده می‌نشاندیم. شما هنوز از پیامبرتان فاصله نگرفته‌اید… اما فرزند دخترش را کشته‌اید؟!» از همان روز… فضا تغییر کرد. همان یزیدی که چند روز قبل، از شهادت امام حسین علیه‌السلام خوشحال بود و به عبیدالله بن زیاد جایزه داده بود، وقتی خشم مردم را دید، برای نجات خودش، قتل امام حسین علیه‌السلام را گردن ابن زیاد انداخت. و کاخی که برای نمایش قدرت ساخته شده بود… با چند جمله، به صحنه رسوایی تبدیل شد. 🍕@simrabet_gp

  • "رزق اشک" تا حالا شده غمگین باشی، فقط چون کسی که دوستش داری غمگینه؟ نه اینکه اون اتفاق برای خودت افتاده باشه، فقط دلت گرفته چون دلِ یه عزیز گرفته. وقتی کسی رو دوست داری، غمش هم برات مهم میشه؛ کنارش می‌شینی، دلداریش میدی و سعی می‌کنی توی سختی‌ها تنهاش نذاری... توی زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان علیه‌السلام خطاب به جدّشون امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند: «لَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحًا وَمَسَاءً» (بر تو صبح و شام گریه می‌کنم.) گاهی با خودم میگم ما برای ناراحتیِ آدم‌هایی که دوستشون داریم نگران می‌شیم، براشون وقت می‌ذاریم و سعی می‌کنیم کنارشون باشیم؛ اما برای کسی که صبح و شام برای امام حسین علیه‌السلام اشک می‌ریزه، همراه و دوست خوبی نیستیم🥲 چقدر مگه ما دلمون واقعاً برای دلِ اماممون میسوزه؟ وقتی صاحب‌عزای کربلا امام زمان علیه‌السلامه، طبیعیه که منم به اون غم بی‌تفاوت نباشم! من روضه میرم و با این کار به وظیفه‌ام عمل می‌کنم… و یکی از قشنگی‌های این مسیر برام اینه که توی غمِ کسی شریک بشم که تمام آرزوم اینه یه روزی از یارانش باشم؛ نه اینکه فقط وقتِ خوشی و حاجت یادِ امامم بیفتم!! شاید نتونم غمِ ایشون رو کم کنم… اما دوست دارم وقتی مولام برای جدّش اشک می‌ریزه، من بی‌تفاوت نباشم... اگه برای غمِ عزیزانمون وقت می‌ذاریم… برای غمِ اماممون چقدر وقت گذاشتیم؟ 🖤 #یادداشت #چرا_روضه_میرم #اپیزود_هفتم #رزق_اشک #محرم #روضه #حدیث_بخون_روزتوبساز 🍕@simrabet_gp