tgindex
ن

نبض احساس

Статистика
@six1101персидский
Последний пост
1 авг. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
78
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 616
24 постов
Вовлечённость
2071,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://t.me/+qBAP_MXWC7Y4YjA0 توجه توجه🈲⛔️⛔️⭕️⭕️❌❌❌ گروه فیلم اینجاس❤️🛑⭕️❌

  • https://t.me/+IsX1u9v1iBw1MzU0 گروه چت ازاد

  • خانم‌از کرمانشاه و همدان لرستان کردستان کسی هست ییاد پی @Saghiii11

  • ادمین‌فعال میخوام‌کسی میتونه بیاد پی @Saghiii11

  • هر چی بخوای خودم بهت میدم در ضمن غذای پادگان هم نخور خودم برات غذا درست می کنم گفت باشه از فرداش هر روز تا از پادگان میومد حموم میکرد ناهار میخوردیم و سکس می کردیم احساس کردم ضعیف شده یه معجون براش درست کردم کوس و کونمو جر داد… هر وقتم میلاد میومد و اون بلا رو سرم می آورد تا میرفت میدادم فرشاد حسابی به کوس و کونم رو جر بده اون دو سال سربازی فرشاد زیباترین روزهای زندگی من بود الان 6ماهه میلاد طلاقم داده و با پسر خاله ام نادر ازدواج کردم، نادر واقعا پسر خوبیه منم خیلی دوست داره منم در کنارش آرومم و شاد نوشته: زهره @six1101

  • برادر شوهر عوضیم میلاد 1402/05/14 #برادر_شوهر بعد از فوت شوهرم گفتن باید با برادر شوهرم میلاد ازدواج کنم خیلی ازش می ترسیدم واقعا شخصیت بدی داشت یه عقده ای بود قبلا هم چندین بار با شوهرم امین دعواش شده بود اما گفتم اینا ماله گذشته است شاید بهتر شده باشه… از زمانی که زنش شدم تا دو ماه اصلا باهام رابطه ای نداشت وقتی هم اعتراض میکردم کتکم میزد میگفت تو جنده، دست خورده امین هستی من به دست خورده کسی دست نمی زنم موضوع رو با مامانش در میون گذاشتم اومد خونه کتکم زد و گفت الان همه باید بدونن تو کیر میخوای جنده، انداختم روی تخت دستشو کرد توی دهنم گفت دستمو توفی کن حسابی دستشو توفی کردم شلوار و شورتم رو کشید پایین و دو انگشتی کرد توی کوسم انقدر این کارو کرد آه و ناله ام که دراومد گفت همین برات بسه و همونجوری روی تخت ولم کرد و رفت خیلی بهم فشار اومد نیاز داشتم ارضا بشم اما اون عوضی عقده ای ولم کرد و رفت دو سه روز یه بار میومد اینکارو میکرد یه بار گفتم دلت نمیاد کیرتو توی کوسم کنی؟ گفت کیر میخوای؟ و کیرشو بی مقدمه کرد توی کوسم سه چهار تا تلمبه زد و کشید بیرون و گفت بخورش منم خوردمش آبش که اومد همین جوری ولم کرد و رفت بهم گفت حسرت ارضا شدن رو باید به گور ببری… اومد بره زنگ آیفون رو زدن، داداشم بود خدمتش افتاده بود شهر ما و اومده بود خونه ما میلاد گفت ببخشید من کاری دارم باید برم و یه چند روزی هم نیستم مراقب خواهرت باش و خداحافظی کرد و رفت منم لباسمو پوشیدم و اومدم به استقبال داداشم بغلم کرد و گفت زهره جون دلم خیلی برات تنگ شده بود منم بوسیدمش و گفتم منم همینطور گفت شوهرت ناراحت بود گفتم ولش کن بیا بریم داخل حتما خیلی خسته ای رفتیم داخل یه شربت براش درست کردم خورد گفت چته؟ یه جوری هستی؟ گفتم نه چیزی نیست… گفت من میرم حمام گفتم برو… حمومش تموم شد هر چی گفت زهره؟، زهره؟ زهره؟ جواب ندادم یه فکری به ذهنم رسید گفتم تو برو توی اتاق کنار آشپزخونه تا برات حوله بیارم خودمم توی اتاق روبرویی نگاهش میکردم عجب کیر بزرگی داشت یاد حرف میلاد عقده ای افتادم که باید حسرت ارضا شدن رو به گور ببرم حوله رو بردم براش رفتم داخل اتاق گفت من لختم و با دستش جلوشو گرفت که من در اتاق رو بستم نگاهم کرد گفت چرا لخت اومدی توی اتاق زهره؟ چه خبره؟ رفتم جلو و دستشو کنار زدم و شروع کردم واسش خوردن، کم کم آه آه میکرد بلند شدم ایستادم سرشو کردم توی کوسم فهمید باید بخوره اما قربونش برم بلد نبود گفتم اینجوری نه رفتم روی تخت دراز کشیدم پامو باز کردم و گفتم بیا اون اون جور که بهت میگم بخور از پایین کوسم لیس بزن تا بالا انجام داد گفتم حالا بالای کوسم رو زبون بزن و انگشت بزرگه دستت رو هم بکن توی سوراخ کوسم اون انجام میداد و من توی ابرا بودم که ارضا شدم گفتم بیا بشین روی سینه ام و کیرتو بده بخورم کیرشو خوردم میگفت زهره چقدر خوب میخوری چه حالی میده گفتم هنوز به قسمت باحالش نرسیدیم گفتم الان بلند شو پاهامو بذار روی شونه ات بلند شد انجام داد گفتم کمرمو بکش سمت خودت و کیرتو بکن توی کوسم و تلمبه بزن گفت اینجاشو بلدم فیلمشو زیاد دیدم گفتم الان عملی باید انجام بدی کیرشو کرد تووی کوسم و شروع کرد تلمبه زدن واااای چه لذتی داشت میگفتم فرشاد محکم تر محکمتر تو باید جای اون عقده ای با کیرت ارضام کنی فرشاد میگفت عجب کوسی داری زهره گفتم ماله خودته فیلم دیدن بهتره یا عملی کردن گفت عملی کردن گفتم پس محکمتر بکن توش جرش بده همزمان با هم ارضا شدیم آبش اومد و همه آبشو توی کوسم خالی کرد گفتم خیلی خوب بودی آبت هم به موقع اومد گفت توی حموم جق زده بودم گفتم از الان جق تعطیله

  • گایدی خودتو نخواستم 1402/05/14 #زن_شوهردار درود دوستان داستانی میخوام تعریف کنم مال 7 سال پیش بود اسم من محسن 28 ساله با خانمی 38 ساله شهوتی حشری  یکبار دوستی شماره یک خانم بهم داد که این خانم پولدار هست فقط شوهرش نمتونه ارضاش کنه دیگه چند وقت پیام دادم تا بهم اعتماد کرد قرار شد بیاد کنمش اولین قرار امد دیدم موها کس شو زده سفید لای کس قرمز شورت از پاش در اوردم خیس ترشح اب بود از کسش میامد کیرم گذاشتم دهنش انقدر حرفه ای ساک میزد همینطوری کیرم دهنش بود با انگشت کس سینها شو میمالیدم بیشتر حشری میشد خوب کیرم خورد کیرم 18سانتی گذاشتم لای پاش فقط میمالیدم در کسش توش نمیکردم دیگه به التماس افتاد بود که کیر تو بکن تو کسم دارم اذیت میشم پاره کن کسم منهم میکردم توش تا میامد لذت ببره ابش بیاد میکشدم بیرون دیگه اخری التماس کیرم میکرد که چرا صد حال میزنی کسم کیر میخواد منهم گفتم بزار با انگشت بهت حال بدم اول یک انگشت بعد سه تا کردم تو کسش خیس شد بود ناله میکرد همزمان انگشتام تو کسش بود کیرم کردم توش از درد مثل مار به خودش پیچید گفتم مگه نگفتی کسم پاره کن حشری شده بود نمیفهید فقط ناله میکرد منهم محکم تلمبه میزدم کسش از شهوت دل میزد وقتی از توش میکشیدم بیرون کس صدا میکرد خجالت میکشید قشنگ 45دقیقه کیرم تو کسش بود اخری التماس میکرد بزار اب کیرت بیاد کسم ابش انقدر امده خشک شده دارم درد میکشم منهم کیرم تف مینداختم محکم میزدم اخری اشکش در امد گفتم به یک شرط ابم میاد که بزارم دهنت تا قطر اخر بخوری اول گفت نه بدم میاد حالم بهم میخوره ولی مجبور بود قبول کنه کمرم سفت کرد بودم مگه اب کیرم میامد اخری یک ساعت روی تخت دوتای خیس عرق شده بودیم ابم خواست بیاد گذاشتم دهنش ابم خالی کردم توی دهنش گفتم باید بخوری دیدم دوید به سمت دستشویی گفتم چی شد گفت ترسیدم بدمزه باشه بالا بیارم ولی تا قطر اخرش خورد گفت تو  عمرم تا حالا کسی اینطوری بهم حال نداد بود دو روز بعدش امد پیشم یک فیلم سوپر گذاشتم گفتم مثل این باید بکنمت فیلم مرد پنچ تا انگشت شو چرب کرد تو کس زنه منهم کس شو چرب کردم گفت نمتونم درد داره گفتم شهوتی میشی درد احساس نمیکنی مدل 69 خوابیدیم کیرم دهنش بود اول دو انگشت بعد چهار تا بعد پنچ تا کردم تو کسش پاهاش میلرزید یک جا شهوتی شده بود داشت همزمان فیلم سوپر میدید مرد داره با اون زن این کار میکنه منهم دارم روش انجام میدم قشنگ لای پاش پر اب سفید بود ازش امده بود محکم جلو عقب میکردم میگفتم نگاه تو چشمام کن میگفت نمیتونم ازم تخواه از شهوت چشمام باز نمیشه منهم محکم تر میزدم خلاصه جرش دادم ولی جالب کسش طوری بود جمع می شد کیرم به زور توش میرفت یعنی طوری کردمش اخری پول بهم میداد میگفت سرکار نرو حقوق امروز تو میدم فقط بیام بکنم دیگه اخری گفتم از کون بهم بد گفت نه بدم میاد درد داره گفتم باهات قهرم دو روز نشد پیام داد باشه ولی چربش کن خودم اول میشینم سر کیرت گفتم باشه رفتم خانش دیدم یک هویج کلفت کاندوم کشیده سرش کرد تو کون خودش گفتم چرا گفت نیم ساعت تو عقبم که گشاد بشه درد نکشم حالا زانو زد من کیرم کردم توی کسش هویج هم تو کونش جلو عقب میکردم طوری لذت می برد که میگفت اخ کاشکی جای هویچ هم یک کیر بود تا جابه جا کردم کیرم تو عقبش کردم هویج تو کسش ناله میکرد داد میزد از شهوت فقط بوسم میکرد قربون صدقه من میرفت دوست دارم عمومی کس شعرها ولی تک پر بود حشری بود الان که سنش بالا تر رفته میکنمش ولی مثل قدیم حشری نیست که سوسیس هویج توی کس کون خودش کنه ببخشید طولانی شد اشتباه نوشتم من سری اول هست دوست داشته باشید به امید روزهای پر از کس کون نوشته: نام محسن. خانم. مژگان @six1101

  • خوبی بهم میداد بخصوص وقتی کامل می نشستم روی کیرش و کیرش تا ته توی کوسم بود و یکم نگه میداشتم و دوباره تلمبه میزدم توی ابرا بودم که یهو بلندم کرد به کمر خوابوندم و شروع کرد توی کوسم تلمبه زدن دو تایی فقط آه و ناله می کردیم تا اینکه هر دو ارضا شدیم و اونم آبشو خالی کرد توی کوسم بوسیدم و گفت خودت نمیدونی چه کار بزرگی برام انجام دادی ممنونم ازت گفتم خواهش می کنم دکتر رفت حمام منم رفتم پایین توی اتاق خودم و دکتر صبح زود رفت و تا یه هفته نیومد بعد از یه هفته زنگ زد و گفت رفته یه ماموریت خارج از کشور و تا دو ماه دیگه نمیاد، دوهفته بعد یه روز زنگ ایفون رو زدن یه پسر جوانی بود گفت منم سعید پسر دکتر نافذی،تازه از آلمان اومدم در رو زدم و رفتم در خونه رو باز کردم اومد داخل و گفت مامان بابا نیستن؟ گفتم بابا نیستن اما مامان هستن… مائده خانم از دیدنش خیلی خوشحال شد منم خیلی ازش خوشم اومده بود واقعا بهش حس خوبی داشتم شب شد و من آرام بخش مائده خانم رو زدم و سعید رفت حمام بعد از چند دقیقه صدام کرد و گفت میشه حوله ام رو از توی چمدون بیاری؟ منم رفتم و حولشو براش اوردم و خواستم بهش بدم رفته بود پشت در گفتم وای چه خجالتی اصلا بهتون نمیاد گفت پس شما خجالتی نیستی؟ گفتم اصلا خجالتی نیستم گفت حوله رو بده برو، حوله رو دادم و رفتم توی اتاقم بعد از چند دقیقه با حوله ای که پیچیده بود دورش اومد دم اتاقم و گفت خانمی که خجالتی نیستی بهم یه قهوه میدی؟ بلند شدم رفتم توی آشپزخونه تا براش قهوه درست کنم که یهو اومد توی آشپزخونه و بهم چسبید گفت پس خجالتی نیستی؟ گفتم نه، حوله رو باز کرد و گفت برگرد برگشتم دیدم کیرش شق کرده منم شروع کردم براش خوردن حسابی شق کرده بود و اه اه میکرد گفتم بریم بالا اتاق بابات رفتیم بالا و گفتم من خوردم حالا نوبت توعه و شروع کرد خوردن کوسم خیلی خوب میخورد هم کوسمو می خورد هم انگشت میکرد توش گفت متاهلی؟ گفتم نه، گفت پس این کاره کیه؟ گفتم باید بگم؟ گفت نه، گفتم بلند شو من کیر میخوام گفت جوووونم منو کشید سمت خودش و پاتامو داد بالا و کیرشو کرد توی کوسم و شروع کرد تلمبه زدن واقعا از تلمبه زدن هاش لذت میبردم چون چند هفته بود سکس نداشتم و واقعا میخواستم یکی با همه وجودش بکنه توی کوسم برعکس باباش این خیلی وحشی بود و مثله وحشیا توی کوسم تلمبه میزد و منم آه آه می کردم و لذت میبردم ابش اومد و توی کوسم خالیش کرد گفتم چه زود ابت اومد؟ گفت کوست خیلی تنگه تا الان چند بار سکس داشتی؟ “ادامه دارد”… نوشته: فرزانه @six1101

  • میگرفتم و آه آه میکردم دکتر هم آروم آروم تلمبه هاشو تندتر میکرد تا اینکه ارضا شدم دکتر گفت چه زود ارضا شدی امشب حالا حالا ها باید بهم کوس بدی سکس آروم رو فقط امشب تجربه میکنی کیرشو گذاشت لای سینه هامو و گفت سینه هاتو بهم بچسبون و کیرشو عقب و جلو میکرد وگاهی کوسمو میمالیدگاهی کیرشو میاورد دم دهنم میگفت ببوسش منم می بوسیدمش میگفت دوستش داری؟ گفتم خیلی گفت جوووووون بگو کیر میخوام، منم میگفتم کیر میخوام کیر میخوام، کیرشو روی کوسم شروع کرد کشیدن چون چرب بود خیلی بهم حال میداد بهم میگفت الان چی میخوای؟ گفتم کیر میخوام کیر میخوام و کیرشو کرد توی کوسم یه آه بلند کشیدم گفت مگه کیر نمیخواستی؟ بیا اینم کیر اینم کیر و توی کوسم تلمبه میزد اما این بار خیلی تندتر از قبل تلمبه میزد و منم بلند بلند آه آه میکردم تا اینکه دوباره ارضا شدم و اونم بعد از چند تا تلمبه آبش رو توی کوسم خالی کرد گفت عجب کوس تنگیه چقدر حال میده و اومد کنارم دراز کشید و گفت یه کاری هست بعدا بهت میگم انجامش بدی هم کار بهتری داری هم درآمد بیشتری… بعد از شب اول دکتر نافذی برای یه ماموریت به تهران رفت و بعد از دو روز همراه یه دکتری بنام ناصحی اومدن خونه طرفای غروب بود اومدن دوتایی رفتن طبقه بالا شب شد و دکتر نافذی اومد پایین و گفت آرام بخش مائده جان رو بزن تا استراحت کنه… طبق معمول آرام بخش رو زدم و مطمئن شدم مائده خانم خوابه اومدم برم بالا دکتر نافذی از آشپزخونه صدام زد و گفت لباس قرمزه که بهت دادم رو بپوش و بیا بالا گفتم بیام بالا؟ اونم با اون لباس؟ مگر مهمان ندارید؟ گفت مگر قرار نشد ماله من باشی؟ تا بتونی اینجا بمونی؟ گفتم بله گفت پس لباست رو تنت کن و بیا بالا لباس رو تنم کردم و رفتم بالا در زدم گفت بیا داخل رفتم داخل دکتر ناصحی گفت پس فرزانه خانم شمایی دکتر نافذی از شما خیلی تعریف کردن و دستمو کشید و نشوندم روی پاهاش میگفت به به عجب چیزیه و شروع کرد ازم لب گرفتن و سینه هامو دراورد و شروع کرد خوردن و کیرش زیر پام داشت کلفت و کلفت تر میشد گفت بلند شو کمر بندم رو باز کن کیرمو در بیار شروع کن خوردن شروع کردم خوردن کیرش خیلی کلفت تر از کیر دکتر نافذی بود و کاملا سیاه بود دکتر نافذی اومد از اتاق بره بیرون که دکتر ناصحی گفت کجا؟ گفت بهتره تنهاتون بذارم گفت عجالتا که تعریف هات همه دروغ بود اصلا بلد نیست بخوره، دکتر نافذی گفت الان درستش می کنم شما برید روی تخت دراز بکشید به منم گفت برو کیرشو بخور و خودشم شروع کرد کوسمو خوردن اون کوسمو میخورد منم کیر دکتر ناصحی رو میخوردم دکتر ناصحی گفت حالا شد بسه بیا این کوس تنگی رو که این همه ازش تعریف کردن رو بکنم ببینم راسته یا نه، منو به حالت داگی خوابوند و به دکتر نافذی گفت بزن بریم، دکتر ناصحی کیرشو چرب کرد و کردش تا ته توی کوسم یه آه بلند کشیدم گفت جوووون و شروع کرد تلمبه زدن اما مثله وحشیا تلمبه میزد منم جیغ میزدم و میگفتم آروم تو رو خدا اروم تر دارم پاره میشم که دکتر نافذی کیرشو کرد توی دهنم دکتر نافذی موهامو جمع کرده بود توی دستاش و موهامو می کشید و کیرشو تا ته میکرد توی دهنم تا صدای جیغ و فریادهام کمتر بشه دکتر ناصحی هم مثله وحشیا توی کوسم عقب جلو میکرد و میگفت وای راست میگفتی خیلی تنگه وای چه لذتی داره عجب کوس تنگیه انقدر تلمبه زد تا ابش اومد و ولم کرد و گفت نافذی راست میگفتی عالیه این کوس تنگیش بی نظیره بعدش دکتر نافذی کیرشو از تو دهنم دراورد و رفت کیرشو کرد توی کوسم گفتم تو رو خدا آروم به خدا کوسم جر خورد دکتر نافذی گفت اروم باش آروم میکنمت، شروع کرد اروم تلمبه زدن واقعا لذت میبردم بهم گفت چی میخوای؟ گفتم کیر میخوام گفت چی میخوای؟ گفتم کیر میخوام دکتر ناصحی اومد کیرشو کرد توی دهنم گفت اینم کیر امشب از کیر سیرت میکنم یکم براش خوردم و کیرش دوباره شق کرد به دکتر نافذی میگفت بذار بهش کیر بدم تا سیر بشه دکتر نافذی کیرشو دراورد و دکتر ناصحی کیرشو کرد توی کوسم و شروع کرد مثله وحشیا توی کوسم تلمبه زدن موهامو توی دستش جمع کرده بود و هر بار که جیغ میزدم موهامو می کشید میگفت جیغ چرا؟ مگه کیر نمی خواستی؟ انقدر تلمبه زد تا ابش اومد و دوباره خالی کرد توی کوسم بعدش بلند شد و لباسهاشو پوشید و گفت اون مسئله حله منم باید برم خونه وگرنه عیالم دیگه راهم نمیده، اون رفت و دکتر نافذی هم تا دم در همراهیش کرد. وقتی دکتر نافذی اومد کیرشو داد بخورم منم خوردم و روی کمر خوابید و گفت بیا بشین روی کیرم پاهامو باز کردم و کیرشو تنظیم کرد دم سوراخ کوسم و گفت بشین نشستم و کیرش رو تا ته کرد توی کوسم یکم نگه داشت منو کشید سمت خودش و گفت نوک سینه ات رو بذار توی دهنم و شروع کرد توی کوسم تلمبه زدن این مدلی رو خیلی دوست داشتم خیلی حالش بیشتر بود بخصوص اینکه دکتر بهم میگفت خودت تلمبه بزن واقعا اینکه خودم تلمبه میزدم و هر وقت دلم میخواست می تونستم تند یا کندش کنم حس

  • اون راه و گفتم من یه سال توی اورژانس بودم و کارمو بلدم گفت که اینطور؟ پس دستت رو بده به من بلند شو؟ تا بلند شدم چسبوندم به میز و از پشت بهم چسبید و کیرشو به کونم میمالید و در گوشم گفت بلدی چیزی که الان لای کونته رو بخوابونی و بهش حال بدی؟ منم گفتم حتما مثله مامانم میخواد از کون بکنتم، کون دادن به دکتر نافذی بهتر از کار توی اورژانسه گفتم بلدم اما من باکره ام تا حالا سکس نداشتم گفت اگر میخوای اینجا بمونی دیگه باکره نیستی با دستاش کوس و کونم رو فشار داد و گفت اینا از امشب ماله منن و گرنه برمیگردی اورژانس منم چون نمی خواستم برگردم اورژانس با تکون دادن سرم موافقت خودمو اعلام کردم گفت مانتو رو در بیار مانتو رو دراوردم زیرش یه تاپ داشتم و یه شلوار مشکی شلوارمو کامل از پام دراورد و یه شورت سفید پام بود گفت دستات رو بذار روی میز و پاهات رو جفت کن یهو دیدم کیرشو از پشت کرد لای کوسم و بهم چسبید و و عقب جلو میکرد و با دستشم از روی شورتم کوسمو میمالید کیرش خیلی کلفت بود و حسابی ترسیده بودم اما داشت بهم حال میداد از کارش لذت میبردم کم کم شورتم خیس شد بغلم کرد و بردم روی تخت و شورتم رو کنار زد و شروع کرد خوردن خیلی عالی میخورد واقعا لذت میبردم آه و ناله ام که دراومد بلند شد تاپم رو دراورد و سوتین ام رو باز کرد و سینه هامو چرب کرد و کیرشو گذاشت وسط دو تا سینه ام و سینه هامو بهم دیگه فشار میداد و کیرشو عقب جلو میکرد کیرش واقعا کلفت و بزرگ بود یهو ولم کرد و روی کمر خوابوندم و شورتم رو دراورد و کیرشو روی کوسم می کشید داشتم لذت میبردم که یهو کیرشو کرد توی کوسمو افتاد روم و دهنمو گرفته بود و من از درد داشتم زیزش دست و پا میزدم و جیغ میزدم و اون دستشو بیشتر فشار میداد روی دهنم و میگفت تحمل کن آروم باش اروم باش تا دهنت رو ول کنم با سرم قبول کردم و دهنمو ول کرد و یه نفس عمیق کشیدم گفت بازم نفس عمیق بکش دو سه تا نفس عمیق کشیدم گفتم درد دارم گفت یکم تحمل کن و نفس عمیق بکش و شروع کرد ازم لب گرفتن با دستاش نوک سینه هامو فشار میداد و کم کم شروع کرد عقب جلو کردن اما خیلی اروم کم کم لذت میبردم و اون هم اروم اروم عقب و جلو میکرد واقعا لذت میبردم بهم میگفت کوست از کوس مائده زنم هم که اولین بار کردمش تنگ تره خیلی دوست دارم کوستو و اروم اروم عقب جلو کردن رو بیشتر میکرد تا جیغ میزدم ازم لب میگرفت یهو محکم کرد توی کوسم نفسم بند اومد خودشم یه اه بلند کشید و خودشو انداخت روم یه چند دقیقه گذشت و در گوشم گفت دیگه باکره نیستی مبارکمون باشه از روم بلند شد و دیدم کیرش خونیه دست زدم دیدم کوس منم خونیه بهم دستمال داد گفت خودتو تمیز کن و شورتت رو پات کن منم میرم دستشویی، خودمو تمیز کردم و شورتم رو پام کردم و بقیه لباسهامم پوشیدم و بلند شدم احساس کردم یه چیزی ریخت توی شورتم نگاه کردم دیدم آب کیر دکتره که توی کوسم خالی کرده بود… رفتم شورتم رو عوض کردم و برگشتم دکتر از دستشویی اومده بود و تا وارد اتاقش شدم اومد سمتم و بغلم کرد و بوسیدم و گفت از الان می تونی توی خونه ما مشغول به کار بشی گفتم مرسی و لبخند زدم دستمو گرفت و با هم روی مبل نشستیم یه بسته بهم داد و گفت اینم هدیه ات بازش کردم یه لباس شب بود یه تاپ و دامن قرمز جیغ گفت پاشو بپوشش تا بلند شدم دکتر گفت بذار من برات لباساتو در بیارم آروم شلوارم رو کشید پایین و از پام دراورد پشت زانو و پشت ساق و رون هامو می بوسید شورتمو کشید پایین و دو تا سیلی به کونم زد و بوسیدشون بلند شد تاپ ام رودراورد و سوتین ام رو باز کرد و سینه هامو می بوسید و میگفت تو محشری دختر عجب چیزای نابی داری و ازم چند تا لب گرفت و گفت حالا خودت لباستو بپوش، پوشیدم خودش هم لخت شد و و نشست روی مبل کیرشو چرب کرد خوابوندش و بهم گفت بشین روش و چاک کوستو به کیرم بمال منم پاهامو باز کردم و انداختم دو طرفش و کوسمو جوری تنظیم کرد که کیرش لای کوسم بود و بهم میگفت خودتو روش تکون بده لباسم یکم برام گشاد بود سینه هامو از داخل لباس دراورده بود و می خورد گاهی مک میزد گاهی هم گاز میگرفت دیگه آه و ناله ام دراومده بود و کوسمم خیس شده بود بلندم کرد انداختم روی تخت پاهامو از هم باز کرد و کیرشو اروم کرد توی کوسم، اما اینبار تا فرو کرد توی کوسم یه آه بلند کشیدم و گفت جووووووون و آروم عقب و جلو میکرد یهو کیرشو کشید بیرون و چربش کرد و دوباره کرد توی کوسم این بار هم یه آه بلندتر کشیدم گفت داری از کیرم لذت میبری؟ نمی تونستم جواب بدم یهو کیرشو کشید بیرون و گفت کیر میخوای؟ بکنم توی کوست؟ گفتم اره بکن گفت کردم توی کوست نمیگی آه میگی جووووون، یهو کرد توی کوسم گفتم آه گفت بگو جووووون دوباره دراورد و از اول کرد توی کوسم گفتم جووووون گفت جرت میدم و شروع کرد توی کوسم تلمبه زدن اما همچنان اروم بود اما سرعتش از بار اول بیشتر بود منم این بار واقعا لذت میبردم چشمامو بسته بودم و لبمو گاز

  • من و مامانم پرستاریم (۱) 1402/05/13 #پرستار #دکتر #سکس_گروهی من و مادرم هر دو پرستار هستیم البته من یکسال بیکار بودم هیچ جا استخدامم نمی کردن تا اینکه مادرم با رئیس بیمارستان دکتر نافذی صحبت کرد و الان یکساله همون بیمارستانی که مامانم کار میکنه مشغول به کار شدم البته توی بخش اورژانس که واقعا خسته کننده بود چون مراجعات زیادی داشت و من چون مجبور بودم قبول کرده بودم اما مامانم بخش اطفال بود و شیفت ما اکثرا مخالف هم بود وقتی من نبودم مامانم بیمارستان بود و وقتی من بیمارستان بودم مامانم خونه بود چون پدرم سالها پیش فوت کرده بود من تنها فرزند خانواده بودم و با مامانم زندگی می کردیم خونه ما یه خونه ویلایی بود یه روز خیلی خسته بودم و با یکی از همکارام شیفتم رو جابه جا کردم و رفتم خونه تا بخوابم چون بی خوابی بد جور بهم فشار اورده بود در حیاط رو باز کردم رفتم داخل رسیدم به در خونه در رو باز کردم خونه ما یه راهرو داره بعد وارد خونه میشید کل فضای خونه پر از صدای آه و ناله بود راهرو رو اروم رفتم جلو دیدم مامانم داگی خوابیده سرش توی مبل بود و دکتر نافذی داشت توی کون مامانم وحشیانه تلمبه میزد و من داشتم نیمرخ کاملشون رو می دیدم که کیر کلفت دکتر نافذی توی کون مامانم عقب و جلو میکرد و هر دو آه و ناله میکردن البته صدای مامانم کمتر بود اما صدای دکتر نافذی بلند تر، مامانم میگفت آبت کی میاد؟ دکتر میگفت تاخیری زدم حالا حالا ها این کون خوشگلتو جر بدم مامانم بهش گفت پس با دستت کوسمو بمال دکتر نافذی هم کوسشو میمالید و تند تند تلمبه میزد هر دو اه و ناله میکردن دکتر نافذی میگفت سکس با تو رو دوست دارم چون هر چی وحشیانه تر و خشن تر میکنمت بیشتر بهم حال میدی مامانم جوابی نمیداد یهو دکتر موهوشو کشید سرشو بلند کرد و خوابوندش سمت چپ و افتاد روش توی این حالت پشتشون به من بود، دکتر به مامانم گفت پاهاتو ببند حالش بیشتر بشه مامانم پاهاشو بسته بود و دکتر کامل روش خوابیده بود و تلمبه میزد مامانم گفت دستتو از روی کوسم بر ندار بمالش برام، دکتر دستشو برد زیر مادرم و کوسشو میمالید میگفت این کوس گشاد مالیدن نداره کوس فقط کوس دختر جووون اما کونت هنوز کار میده و کیر میخواد بازم صدای ناله های جفتشون بلند شد مامان میگفت جوووووونم دکتر میگفت واااای چه کونی سیر نمیشم از کردنش، منه بدبخت اومده خونه بخوابم حالا با این اوضاع نمی تونستم بخوابم رفتم توی پارک سر کوچه نشستم تا کارشون تمام بشه و دکتر نافذی هم بره خیلی طول کشید تا دکتر رفت تقریبا نزدیکای زمان برگشتن من به خونه طبق ساعت شیفتم دیدم دکتر از خونمون اومد بیرون و سوار ماشین اش شد و رفت ماشینش یه سانتافه مشکی بود گذاشتم طبق ساعت معمول بشه و رفتم خونه مامان توی حمام بود و من مستقیم رفتم خوابیدم بعد که از خواب بیدار شدم تازه فهمیدم چی دیدم و چه اتفاقی رو شاهد بودم دکتر نافذی و مامانم؟ اخه چطور؟ از کی؟ به مامانم گفتم من از اورژانس خسته شدم کاش میشد بیام پیش خودت بخش اطفال گفت تو تازه اومدی سابقه ای نداری من بعد 15سال تونستم برم اطفال اما یکم تحمل کن درستش می کنم گفتم من دیگه نمی تونم تحمل کنم واقعا سخته گفت باید صبور باشی اما درستش می کنم واقعا بریده بودم حتی توان تحمل یه روزش هم نداشتم یه روز مادرم گفت همسر دکتر نافذی بیماره و یه پرستار تمام وقت توی خونه نیاز دارن گفتم این که یعنی کلفتی گفت نه خودشون خدمت کار برای کارهای خونه دارن فقط یه پرستار میخوان تمام وقت پیش همسرش باشه و هم صحبتش باشه منم با ذوق قبول کردم و رفتم اتاق دکتر نافذی و خودم رو معرفی کردم حسابی تحویلم گرفت و گفت برو یه سری دارو از داروخانه تحویل بگیر و بیا تا با هم بریم رفتم تحویل گرفتم و برگشتم با هم رفتیم پارکینگ و سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونشون توی راه بهم گفت مامان گفتن از کار توی اورژانس ناراضی هستی و قرار بود خانم شادمان برای این کار بیان که مامان گفتن شما بیاید منم قبول کردم گفتم ممنون قول میدم رضایتتون رو جلب کنم و بهتر از خانم شادمان انجام وظیفه کنم گفت پس امروز آزمایشی ببینم چطوره کارت، رفتیم خونشون زنش یه خانم قد کوتاه تپلی و بسیار خوش اخلاق بود داروهاشو دادم و کلی حرف زدیم خونه دکتر دو بلکس بود 2 اتاق و آشپزخونه و حمام و دستشویی پایین داشت که اتاق من و زن دکتر که اسمش مائده بود همون طبقه پایین بود 2 اتاق و حمام و دستشویی هم طبقه بالا بود که دکتر استفاده میکرد شب که شد بهم گفت آرام بخش مائده رو بزن و بیا بالا تا درباره کارت با هم صحبت کنیم آرام بخش مائده خانم رو تزریق کردم و یکم صحبت کردیم و اون خوابش برد رفتم بالا دکتر پرسید امروز چطور بود؟ کارت رو دوست داشتی؟ گفتم عالی بود بله دوست داشتم مهم اینه شما راضی باشید از پشت میزش بلند شد و اومد جلوم ایستاد و به میز تکیه داد و گفت بستگی داره تو چیا بلد باشی و به کیرش اشاره کرد منم خودمو زدم به

  • زدم ده دقیقه زدم و گفتم آبم داره میاد کیرمو در اوردم؛ برگشت و همشو خالی کردم رو شکمش همونجا افتادم بغلش رو مبل بلند شد رفت خودشو تمیز کنه با یه حالت ناراحت چون هنوز ارضا نشده بود منم از قصد گفتم ک‌ برم پسرم منتظرمه گفت اره کصتو کردی ماهم ک هیچ پاشو گمشو گوشیمو برداشتم ز زدم خونه ننه بزرگم حمید برداشت گفتم حمید رفیقم نیست منم کاری برام پیش اومده برات اسنپ میگیرم برو خونه پیش مامانت بعد ننه بزرگم گوشی رو گرفت گفت چی شده گفتم داستان اینه الان اسنپ میگیرم بره خودم اگه بخوام بیام خیلی دیر میشه ک ننه بزرگم گفت نه اسنپ این وقت شب تکی خطر داره و حمید و‌ نگه داشت پیش خودش 😛 قطع کردم و گفتم خوب بیا تا صبح از دلت در میارم و بعد یه دوش دوباره شروع کردیم و تا صبح سکس داشتیم 🤤 فرداش ظهر رفتم دنبال حمید و اوردمش خونه رفتیم بالا گفتم حمید نمیدونی دیشب چقدر سختی کشیدم دهنم سرویس شد گفتش ک خیلی بدی تنها موندم و این حرفا الان کلی اذیتت میکنم که خالم یهو از اونور گفت حمیییید تورو جون جدت اونو اذیت نکن میگفتم نه بابا بزار راحت باشه نوشته: جواد @six1101

  • پسر خاله رو کاشتم مادرشو کردم 1402/05/13 #خاله سلام خسته نباشید همه دوستان این اولین خاطره سکسی ک دارم مینویسم از رابطه خودم و خالمه درباره راست یا دروغ بودنشم دوستانی ک تو تاپیک اومدن چت کردیم تبادل کردیم میدونن ک راسته یا دروغ … من بعد از کلی کلنجار رفتن و ترفندهای مختلف تونستم مخ خالمو بزنم و باهاش رابطه داشته باشم اول از خالم بگم یه خانوم ۳۹ ساله بیوه یه پسر داره ۱۵ ساله بدن توپر چاق نیست سفیده ولی نه اونقدر ک تو چشم بزنه کون بزرگ داره و سینه های ۸۵ خودمم سنم ۲۷ بدنم معمولی و قیافمم در حده 😅 و کیرمم ۱۷ سانته بریم سراغ خاطره ما چند وقتی از رابطمون گذشته بود و کلی سکس با هم کردیم و جفتمونم راضی بودیم از هم ؛که طبق معمول یه شب جمع شدیم خونه ننه بزرگم فقط دختر هاش میان و بچه هاشون من و ننم و خالم و حمید ک‌پسرشه و اون یکی خالم ک تنها بود چون هم شوهرش هم پسرش سرکار بودن اقای منم چون اینا نبودن موند خونه: من سرم تو گوشی بود داشتم بازی میکردم وقتی خالم از جلوم رد میشد یه حس غروری داشتم ک گاییدمش 😅 اونم برا اینکه منو اذیت کنه و حشری کنه موقع سفره تمیز کردن قمبل میکرد سمت من چایی اوردنی جوری خم میشد از تو یقش سینش رو میدیدم چون میدونست هیچ‌ جوره اون شب نمیتونم بکنمش از قصد داشت حشریم میکرد ؛ گذشت بعد شام من دراز کشیده بودم پسرش اومد سراغم هی کرم ریخت اذیت کرد منم عصبی شده بودم ک دیدم یه پیام اومد از طرف خاله: +خوبه بزار دهنتو سرویس کنه داره انتقام مامانشو میگیره😂😂😂 -اره بخند عیب نداره جبران میکنم +بشین تا جبران کنی -شب ننشو میگام تا اذیتم نکنه😂😂😂 +بچه بلند پروازی نکن امشب خبری نیست 😆😆😛 -حالا میبینیم بعد یکی دوساعت همه اماده شدن که بریم خالمم به پسرش گفت حاضر شو ک‌ من گفتم حمید تو بمون اینجا‌ من برم باقی رو برسونم پلی استیشن بگیرم بیام تا صبح بازی کنیم خالم یهو کپ کرد چشاش چهارتا شد گفت نه نه حمید نمیخواد بیا باید بریم خونه منم یه جو ریزی دادم ک حیف شد حمید بتونی بمونی ک عالی میشه منم نیم ساعته میام تا صبح عشق میکنیم ک یهو حمید کلید کرد ک‌میخواد بمونه ننه بزرگمم دید حمید داره اصرار میکنه به خالم گفت بزار بمونه اذیتش نکن و خالم یه نگاه به من کرد و گفت حتما برمیگردی پیشش ؟؟! گفتم اره دیگه خاله بچه شدی پس کجا میخوام برم رو کردم به مامانم گفتم منو امشب خونه راه نده خاله خیالش راحت باشه اونم گفت باشه و منم خندیدم و رفتیم زدیم بیرون اول بردم ننم رو رسوندم بعد اون یکی خاله رو و اخرشم موندیم منو عشق همین ک خالم پیاده شد و دوتایی شدیم یدونه کوبیدم رو رون پاش گفتم دیدی گفتم مادرشو میگام 😂 گفت غلط کردی باید برگردی بچه تنهاست اذیت میشه گفتم باشه حالا نیم ساعت بشه یه ساعت به جایی بر نمیخوره گازشو گرفتم رفتیم خونش یه دور تو اسانسور لب بازی کردم باهاش و کونشو سفت چسبیدم تو دستام؛ وارد واحد ک‌ شدیم درو بست و چسبیدیم بهم تو لب و لب بازی بودیم لباسامونو در اوردیم همونجوری لبامون قفل هم‌ بود ک انداختمش رو مبل و شروع کردم سینه خوردن صدای ناله هاش بلند شده بود و نازم‌میکرد پنج دقیقه سینه هاشو خوردم و صاف وایستادم گفتم ببینم کسی دلش نمیخواد چیزی بخوره؟ که گفت مگه میشه اینو نخورد و افتاد به جون کیرم مثل بنز میخورد و قربون صدقه میرفت تمام پاهام شل شده بود به زور رو پام وایستاده بودم ک گفتم بسه پاشو وقته انتقامه گفت حالا توله سگ یه ذره اذیت کرده گفتم توله سگ به کس مامانش خندیده باباشو اذیت کرده و برش گردوندم رو مبل داگی شد و کیر خیسم و با یه فشار همشو کردم تو کصش یه وحشی گفت و شروع کرد ناله کردن منم عین کس ندیده ها تلمبه می

  • حزاد نزدیکای غروب بود که رفتیم سینما ماندانا تو تهران نو فیلم ببینیم وسطای فیلم دیدم دستمو گرفته سفت داره فشار میده به خودم اومدم دیدم تا آخر فیلم تو بغلمه دوتا پیتزا گرفتیم رفتیم خونه واسه شام ولی وقتی رفت تو اتاق لباس عوض کنه یه مدل دیگه اومد با شلوارک وتیشرت بعد شام نشستیم جلوی تلویزیون واز فرصت استفاده کردم وبغلش کردم واول پیشونیشو ماچ کردم اومدم سمت لبش نیم ساعت با ولع تموم لباشو خوردم همزمان سینه هاشو مالوندم که کیرم راست شده بود سریع رفتم تو آشپزخونه یه سیدنا با نصفه ترا خوردم توی تحت انداختمش از لبش شروع کرد اومد روی سینه هاش وبا دستم کسشو مالوندم به خودش اومد دید شلوارک وشرتشو باهم درآوردم یه کس تازه شیو شده یه کوچولو تیره ولی من حالیم نبود افتادم روی کسش شروع کردم به خوردن یکمم طولش میداد تا قرصا اثر کنه فکر کنم حین خوردن دوباری ارضا شد که شرتو در آوردم واشاره کردم سالارو بخوره بلد نبود فقط با زبون با کلاهکش ور میرفت دیدم اینکاره نیست لنگارو باز کردم پاهای کوچیکشو گذاشتم روی سینم وکیرو گذاشتم دم سوراخ کسش خیلی تنگ بود ولی با یکم تف رفت توش شروع کردم وحشیانه تلمبه زدن وماچ کردن ساق وانگشتای پاش جفتمون داشتیم دیوونه میشدیم چندبار پوزیشن وعوض کردیم وبالاخره آب من اومد جفتمون عرق کرده بودیم چند دقیقه‌ای دراز کشیدو منم یه سیگار کشیدم بعد رفتیم حموم واونجا شروع کردم نوازش کردن وماچ کردنش دیگه جون نداشتم صبح زود بلند شم زنگ زدم داداشم گفتم من صبح کار دارم تو مغازه رو باز کن تا ده خواب بودم رفتم بیرون نون بگیرم بیام که دیدم روی تخت داره گریه میکنه گفتم چی شده گفت شهوت من باعث شد هم تو به گناه بیفتی هم خودم نباید تو سینما بهت نزدیک میشدم آخه توهم مردی دل داری معلومه میخوای باهام رابطه جنسی داشته باشی یکم آرومش کردم یه هفته همینجوری گذشت ودوبار دیگه سکس داشتیم که بهم گفت میخواد کار بکنه با دختر خالم که تونارمک آرایشگاه داره صحبت کردم که بره اونجا فرار بود هم کار یاد بگیره هم کارای خدماتی رو اونجا بکنه تقریبا یه ماهی خونه من بود که گفت باید صیغه کنیم تا گناه کمتر بشه منم قبول کردم ویه پنج ماهه خوندیم تقریبا توی اون پنج ماه هفته ای دوبار سکس داشتیم تا اینکه بعد تموم شدن مدت صیغه گفتش با یه دختر که مثل خودش اهل شهرستان (لادن) آشنا شده ومیخواد مثل اون بره پانسیون زنانه زندگی کنه منم قبول کردم تا آخر سال ۱۴۰۱صیغه داشتیم تا اینکه عید امسال بهش گفتم بریم کیش با یه سری از دوستای من قبول نکرد و گفت میخواد با لادن وچندتا دختر دیگه برن شمال تو تعطیلات گوشیش کلا خاموش بود که خطش هم به اسم خودم بود بعد تعطیلات رفتم دم آرایشگاه دختر خالم که گفت آخر سال تسویه کردن ورفتن بعدش رفتم دم پانسیون اونا هم گفتن آخر سال اتاق رو تحویل دادن منم ترسیدم وسیمکارت خودم که دستش بودو سوزوندم دوماهی ازش خبری نبود که توی خرداد ماه دیدم گوشیم داره زنگ خودشو معرفی کرد گفت لادن واینکه زینب دیگه نمیخواد من وببینه ودرسته تو در حقش لطف کردی ولی اونم با رابطه جنسی که باهات برقرار کرده جواب لطفتو داده…دیگه ندیدمش وفکر کنم تجربه یه ساله خوبی بود نوشته: Babak @six1101

  • دختر مطلقه خراسانی 1402/05/11 #صیغه #زن_مطلقه سلام اول خودمو معرفی کنم اسم من بابک وسی سالمه وچندسالی بعد فوت مادرم تنها توخونه پدری زندگی میکنم وبه همراه برادرم یه مغازه عمده فروشی شال و روسری تو بازار داریم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به فروردین ماه سال ۱۴۰۱بعد تعطیلات بود تازه شروع به کار کرده بودیم یه شب بعد باشگاه رفتنو دور دور با رفقای نزدیک ساعت ده شب داشتم میرفتم سمت خونه که بغل یه دکه که کنارش فضای سبز داشت وایسادم تا هم چایی بخورم هم سیگار بخرم که چنددقیقه بعد یه خانوم سبزه تقریبا سی ساله نزدیکم شد وبایه اضطراب شدید گفت آقا چند نفر مزاحمم شدن میتونم چند دقیقه داخل ماشین شما بشینم تا برن اولش ترسیدم خفت گیر باشن ولی دل وزدم به دریا ودر ماشین وباز کردم ویه چایی هم برای اون خریدم تو ماشین نشستم یکم رفتم جلوتر وپارک کردم که داستان وبفهمم چیه ودلیل این همه استرسش یکم از زندگیش برام گفت اسمش زینت اهل یکی از شهرای خراسان شمالی وتوی بیست سالگی ازدواج میکنه ولی چون بچه دار نمیشده شوهرش طلاقش داده وچندسالی خونه پدر بوده وتوی تعطیلات عید یه مرد شصت ساله که همشهریشون بوده وتوی تهران اوضاع مالی خوبی داره زینب واز باباش خواستگاری میکنه که اونا بدون توجه به نظر این جواب مثبت میدن وبه همراه برادرو پدرش ومادرش اومده بودن تهران برای کارای عقد که بدون پول وفقط با یه شناسنامه از دستشون تو رستورانی که رفته بودن فرار میکنه وبا گریه از من تفاضای کمک کرد بهش گفتم من تنها زندگی میکنم میتونه بیاد خونه من که یهو ترسید گفت منو پیاده کن وبعدش گفتم یه کار دیگه هم میتونم برات بکنم اندازه پنج شب برات توی مسافرخونه اتاق بگیرم خوشحال شد شبونه بردمش سمت سهروردی وتو یه سفره خونه مطمئن اندازه پنج روز براش اتاق گرفتم ویه میلیون هم نقدی بهش دادم برای خوردو خوراک خدا شاهده اون موقع اصلا فکر سکس ونمیکردم شمارمم بهش دادم که اگه مشکلی داشت زنگ بزنه چند روزی ازش خبری نبود منم پیگیر نشدم از شر بعدش میترسیدم که چند شب بعدش زنگ زد که مهلت مسافرخونه فردا تموم منم جایی ندارم وگریه کرد که بهش گفتم من دیگه پول ندارم وفقط میتونه بیاد خونم ویکم کس وشعر گفتم که توهم جای خواهر منی قبول کرد صبح رفتم دنبالش آوردمش خونه ورفتم مغازه چون میترسیدم دزدی کنه همش با گوشی دوربین جلوی آپارتمان وچک میکردم نزدیکا ساعت هشت رفتم خونه دیدم یه شلوار مشکی گشاد با پیرن مردونه پرویزی تو خونه نشسته وسرش پایین ویه غذای خوشمزه هم درست کرده باحالت خجالت گفت ببخشید گفتم شاید گشنه باشی رفتم سر فریزر تا غذا درست کنم اون شب زیاد نگاهش نکردم تا معذب نشه وموقع خواب کلید اتاق مادر خدا بیامرزم وبهش دادم وگفتم میتونی اینجا بخوابی یکم لباس راحتی از دوست دختر قبلیم تو خونه بود اونارم بهش دادم گفتم میتونی موقعی که من نیستم اینارو بپوشی وراحت باشی چند روزی گذشت تا رسید به پنج شنبه یکم زودتر اومدم خونه ولی دیدم دیگه روسری سرش نیست ولوازم آرایشی که از دوست دخترم مونده بودو ورداشته کمی آرایش کرده وناخنای دست وپاش ولاک زده اون شب بود که هوس سکس با زینب به سرم زد بعد شام بهش گفتم فردا جمعه مغازه ما تعطیله معذب نمیشه که من باشم گفت نه بابا خونه تو شما ببخشید شب که داشتم آشغالا رو میبردم بیرون دیدم ژیلت تو مشما زباله هستش در حالی که من فقط با موبر پشمامو میزنم دوزاری افتاد که تمیز کرده صب جمعه بلند شدم دوش گرفتم رفتم بیرون حلیم خریدم بعد صبحانه بهش پیشنهاد دادم بریم بیرون بگردیم حال وهواش عوض بشه اول رفتیم بوتیک یه مانتو وشلوار براش خریدم بعدش رفتیم واسه ناهار فر

  • لبام‌میخورد گردنم لیس میزد بعدش بلندم کرد یکم با دستش کونم ماساژ داد بوسید گفت ببخشید و بلندم کرد رفت یکم شیر آورد بهم خوردم و باهم رو‌تخت صبحونه خوردیم گفت سری بعدی میام کست پاره میکنم رفت از خونه بیرون و ی بارم رفتیم باهم بیرون تو‌ماشین میخاست منو بکنه که من نذاشتم بعد اون دیگه باهم کات کردیم. نوشته: ساجد @six1101

  • اولین سکس با دوست پسرم 1402/05/11 #دوست_دختر سلام خدمت دوستان من که میخام این داستان و تعریف کنم البته خاطره سکسیمو و اولین سکسم اولین باره که می‌نویسم ببخشید اگه خوب نبود به بزرگی خودتون ببخشید . من ساجده ام و الان ۲۴ سالمه و مجردم قدم ۱۶۰ و وزنم ۶۱ ام داستان برمیگرده به زمانی که من تازه ۱۸ سالم شده بود و گوشی خریده بودم و همش تو گروه های تلگرامی شب تا صبح مشغول چت کردن بودم تا اینکه با یک پسر ب اسم امیر آشنا شدم که همشهری بودیم ولی اون تهران کار میکرد و از هم دوربودیم مجازی باهم حرف می‌زدیم امیر ی پسر لاغر قدش حدود ۱۷۸اینا میشد کیرشم کوچولو بود شاید ۱۳/۱۲سانت ب زور میشد بعد چند ماه حرف زدن بالاخره تابستون شد و تونست مرخصی بگیره و بیاد شهرمون و ما میتونستیم همو ببینیم اما من خونوادم از اون خشکه مذهبان که دختر تا شوهر نکرده نباید از خونه بره بیرون و از این اخلاقا دارن بعد من تک فرزند خونوادمو پدر مادرم هر دوتاشون کارمندن ، صبح تا ظهر خونه تنها بودم. خلاصه روزی که قرار بود همو ببینیم رسید و ما کلی برنامه چیدیم که من برم از خونه بیرون ما همو ببینم اما این وسط من خیلی میترسیدم برم بیرون و بابام بیاد ببینه نیستم داستان درست شه و میگفتم نمیشه باید ی فرصت مناسب باشه اما با اصرار های امیر من راضی شدم که بیاد خونمون که فقط همو ببینیم و بره و باهم صبحونه بخوریم . صبح ساعت هفت مامانم و بابام رفتن سر کار منم رفتم سریع ی دوش گرفتم کس و کونم تمیز کردم اومدم بیرون زنگ زدم بهش که کجایی گفت جلو درم بعد ی کم کوچه رو چک کرد که کسی نباشه و منم‌لا در و باز گذاشته بودم تا اینکه دیدم اومد تو و در بست و ما رسیدیم بهم و بایه آغوش طولانی و‌لب همدیگه رو بغل کردیم تقریبا بعد شیش ماه دوستی اولین قرارمون بود. منم میز صبحونه چیده بودم یکم آرایش کرده بودم یه تیشرت سفید با یه شلوارک تنم بود . اما ما آنقدر که لب گرفتیم اصلا تو حال خودمون نبودیم من امیر همیشه باهم سکس چت داشتیم و من عکس های مختلف از خودم می‌گرفتم و براش میفرستادم یه لباس سکسی قرمز داشتم که از وقتی عکسش دیده بود عاشقش شده بود تا دید منو سراغ ست قرمزه رو گرفت و گیر داد که برو‌و تنت کن بیا از نزدیک ببینمت ،سینه های منم ۷۵عه اون موقع البته لاغر بودم کوچیک تر بودن. منم رفتم اون لباس پوشیدم‌،اومدم پیششش و اون شروع کرد مالیدن کون منو لب گرفتن بعد دستم گرفت برد سمت اتاقم دراز کشید رو‌تختم منم‌روش افتادم کیرش کامل شق شده بود چسبیده بود ب شکمم منم کسم خیس خیس بود آروم خودم روش میمالیدم کیرش میخورد ب کسم دیونم میکرد شروع کردیم دوباره به لب گرفتن و بعدش امیر آروم آروم رفت سراغ گردن من و سینه هام لیس میزد دست می‌کشید قربون صدقه می‌رفت لپای کونم می‌گرفت فشار میداد بعد دستش کرد تو‌شورتم و آروم شروع کرد کسم مالیدن منم ناله هام شروع شده بود دستش میکشید رو چوچولم آروم انگشتش می‌برد سمت سوراخ کونم بعد دستش که پر آب کسم بود کشید بیرون و آورد دستش گذاشت رو لبام انگشتاش که خیس بود و میکرد تو دهنم منم برا انگشتاش ساک میزدم آب کسم می‌خوردم خیلی حس خوبی داشتم قفل سوتینمو باز کرد رفت سراغ سینه هام یکیش با دستش گرفته بود یکش محکم میخورد لیس میزد دور سینمو شورتم کشید پایین تنم می‌بوسید می‌رفت پایین تر من ناله میکردم ازش میخاستم که کسم بخوره اما نامرد نخورد یکم زبون زد زبونش کشید لای کسم گفت کست خیلی خیسه نمیتونم بخورمش نخورد ...خودش لخت نشده بود من لخت زیرش بودم یهو بلند شد تو کسری از ثانیه کلا لخت شد همه لباساش باهم در آورد باز افتاد رو من لبام میخورد و با انگشتش سوراخ کونم میمالید کیرش شق شده بود اومد جلو صورتم وایستاد گفت بخورش منم بلد نبودم شروع کردم آروم سر کیرش لیس زدن گفت اینجوری نه همش بکن تو دهنت گفتم که کیرش کوچیک بود منم آروم آروم کیرش میکردم تو دهنم بعدش دیدم حالم بد میشه شروع کردم با دستم یکم مالیدم کیرش و سر کیرش کردم تو دهنم لیس میزدم آنقدر سر کیرش میک زدم که دردش گرفت و گفت بگردمیخام کونت بزارم منم داگی شدم یکم لیس زد کسم بعدش گفت روغن بیارم منم گفتم تو آشپزخونه روغن زیتون هست رفت از آشپزخونه آورد یکمشو مالید سر کیرش و کون منو کلا روغن مالید بعد شروع کرد به مالیدن کیرش به کونم و یهو با یه فشاری کیرش کرد تو کونم که حس کردم آتیش گرفت جیغ میزدم که ولم کن درد دارم اصلا انگار نه انگار همش پشت هم تلمبه میزد تو سوراخ کونم منم درد داشتم واقعا اصلا حالم خوب نبود فقط میخاستم زودتر تموم شه سیلی میزد در کونم اروم‌جنده دارم میگامت دیدی گفتم میگاااامت چشاش بسته بود تو اوج داشت کونم میکرد و یهو دیدم ی چیز با فشار ریخت تو کونم کونم می‌سوخت از درد داشتم گریه میکردم فوشش میدادم که چرا اینجوری کردی اونم کیرش کشید بیرون شروع کرد قربون صدقه رفتن

  • فتتاح کنم بعد ۱۵ دقیقه من حس کردم که ابم داره میاد گفتم بهش گفت همشو میخوام حس کنم کل ابتو عشقم منم گفتم حامله نشی گفت لوله هامو بستم هرچقدر میخوای خالی کن تو کصم منم کل ابمو تو کصش خالی کردم و همونجوری کیرم تو کصش بود و خوابیدیم لخت کنار هم ملافه تشک خیس خیس شده بود از بس ارضا شده بود صبح که پاشدم رفته بود حموم رفتم پیشش باهم دوش گرفتیم و لخت تو خونه می‌گشتیم تا وقتی داییم بیاد بعد اون جریان بازم ادامه داره سکسمون و هم من هم خودش راضی ایم شرمنده بابت طولانی شدنش. مخلص شما اشکان @six1101

  • زندایی شادی سکسی خودم 1402/05/10 #زن_دایی سلام اول از همه بگم که این داستان نیست و یه خاطره از این چند وقت پیشه و همش هم واقعیه بازم بستگی به نظر شما داره ولی برا من مهم نیست هرکی دوست داشت باور بکنه هرکی هم نخواست باور نکنه مهم نیست بریم سر خاطره من اشکانم (مستعار) بچه یکی از محله های بالای تهرانم ۲۴ سالمه و مجرد قد ۱۷۶ سانت هیکل معمولی ولی باشگاه میرم رنگ پوستم سبزه کیرم هم ۱۷ سانته با قطر ۱۲ زندایی من اسمش شادی هستش و ۳۸ سالشه دوتا بچه هم داره قدش ۱۶۵ سانته ولی هیکلش خوبه نه لاغره نه چاغه خیلی شکم نداره ولی گوشتیه بدنش کص پفکی کلوچه ای کون گنده ممه هاش هم سایزشون ۷۵ عه ولی پر و سربالا به واسطه ورزشی که میکنه همیشه فیته رنگ پوستش هم سفیده و یه تار مو هم نداره بدنش همیشه لیزر میکنه داستان ما برمیگرده به عید ۴۰۲ عید ما رفتیم خونه دایی اینا و چند روز بودیم زندایی من عادت داره هرروز صبح دوش میگیره یه روز که همه خواب بودن من بیدار شدم دیدم صدا میاد فهمیدم زنداییمه محل ندادم و داشت خوابم میبرد یهو دیدم اومد بیرون با حوله بعد که حوله افتاد دیدم لخته (که همش نقشه بوده) بعد اونروز من کم کم حس سکسی بهش پیدا کردم و میخواستم مخشو بزنم چند روزی پیامک و تلگرام و اینستا چت میکردیم که کم کم رفت سمت سکس چت و این چیزا که اونجا فهمیدم زندایی ما خودش هم دلش پیشه منه و خودش گفت از وقتی دیدمت عاشقت شدم و هماهنگ کردیم یه وقتی که داییم ماموریت بود برم خونشون داییم خدایی کم نمیذاشت ولی خب زندایی ما خیلی حشری بود همیشه میدیدم که تو مهمونی ها زیر چشمی نگاهش به کیرمه و میخنده وقتی ازش میپرسیدم هم میپیچوند و یه چشمک میزد خلاصه قرار شد اخر ماه اردیبهشت از چهارشنبه تا جمعه داییم بره ماموریت منم فرصت رو غنیمت شمردم و هماهنگ کردم خلاصه رفتم کاندوم و اسپری تاخیری هم خریدم تا لذت بیشتری ببریم روز موعود شد و وسایلم رو هم جمع کردم و به مامانم گفتم میرم خونه دایی تا زندایی و بچه ها تنها نباشن الکی پنجشنبه شد و روز موعود رفتم تو دیدم زنداییم خوشگل کرده ارایش غلیظ رژ قرمز جیغ بغلش کردم و همونجا لب تو لب شدیم حدودا ۵ دقیقه خوردیم لب همو که گفتم الان نه صبر کن شب حسابی بهت حال میدم شادی جون اونم بچه ها رو فرستاد خونه بابابزرگشون به بهونه تمیز کاری منم مثلا کمک حالش بودم شب اول گذشت (اینم بگم تو اون چند شب قرار شد فقط من با شورت باشم اونم شورت و سوتین) اصولا زنداییم خیلی راحته با من ولی جلو داییم و فامیلا رعایت میکنه طولانیش نکنم شب جمعه شد و ما هم بی قرار شامو خوردیم من رو کاناپه لش کرده بودم که زنداییم مهلت نداد خودش اومد رو من و لب گرفتن شروع شد ۵ دقیقه خوردیم لب همو و لخت شدیم کامل و شروع به ساک زدن کیرم کرد و همش قربون صدقم میرفت و منم کصشو میخوردم ۶۹ شدیم که اون ارضا شد اندازه ۱ لیتر بگم کم گفتم اب داشت خیلی حشری بود خیس خیس شدم بعد چند دقیقه اسپری رو زدم بازم لب تولب تا اثر کنه اسپری کاندوم رو میخواستم بکشم نذاشت گفت بدون کاندوم منم گفتم چشم شادی جوون رفتیم رو تخت و اونجا اول کصش رو خوردم وای خیلی خوب بود و با کیرم میمالیدم رو کصش که طاقت نیاورد من رو به پشت خوابوند و اون اومد روم همزمان که تلمبه میزد من ممه های خوشگلش رو میخوردم و ۱۵ دقیقه سکس داشتیمو اون خوابید و من رفتم روش حالت فرقونی مدام قربون صدقم میرفت و لب میگرفت بعد چند دقیقه داگی شد وای بهترین کونی بود که دیدم گرد و قلمبه لمبر های نرم و گوشتی و سوراخ کون دست نخورده به داییم هم کون نمیداد اصلا من گفتم کون میخوام که مخالفت کرد و نذاشت و قرار شد سری بعد کونش رو ا

  • با دختر عمه 16 ساله 1402/05/8 #عاشقی داستانی رو که میخوام بگم واقعیه من 4 سال از دختر عمم بزرگترم و همبازی بچگیم بوده هر روز خونه شون بودم و بیشتر موقع ها تا بعدظهر با هم تنها بودیم اینم بگم که بهش بد جور چشم دارم انقدر که خوشگله فقط میخوای بکنیش دختر عمم 15 سالشه همه جوره با هم راحت بودیم و همینطور راحت میشد گیرش آورد خیلی هم ساده بود حتی از بچگی جلوی منم لخت شده لباساشو عوض کردم ( در مورد سکس هم تازه یه چیزایی یاد گرفته بود ) همه جوره بازی کردیم تا اینکه گفت با هم دکتر بازی کنیم منم قبول کردم خوابید روی تخت منم نقش دکتر با عروسک بازی می کردم گفتم باید ماساژ بدم بدنتون شروع کردم به ماساژ دادن کل بدن آروم آروم دست میزدم به سینه هاش اونم چیزی نمیگفت ( سینه های کوچیک داشت ) بهش گفتم برگرد پشت . چرخید کونش درست سمت من بود دختر عمم اندام لاغر باریک و کون کوچیک خوش فرمی داشت پشت کمرش ماساژ دادم بعد اروم رفتم سمت کونش دست زدم عجب کون نرمی بود از روی شلوار انگشتش کردم اونم خندش گرفت میگفت قلقلکش میاد گفتم باید امپول بزنم به کونتون اونم گفت از رو شلوار بزن منم با بهونه اینا که از بچگی دیدمتو .. راضیش کردم شلوارشو در بیاره فقط شورت پاش بود که اروم اروم کشیدم پایین گفتم چشماتونو با پیش بند ببندید که متوجه نشید با امپول پلاستیکی زدم کونش بعد دوباره شروع کردم به ماساژ دادن رفتم سراغ کونش اروم اروم انگشتم کردم تو کونش نفس عمیق کشید همینکارو ادامه میدادم اه ناله اروم میکشید گفتم کیرمو در اورم گذاشتم لای کونش بالا پایین کردم عجب حسی داشت بد جور شق کرده بودم رفتم جلو کیرمو گذاشتم رو صورتش اونم گفت عجب نرمه منم گفتم اسباب بازی سیلیکونیه اروم بکن تو دهنت اونم کرد حالیش نبود که کیر کردم تو دهنش یکم که تو دهنش بالا پایین کردم حس کردم ابم داره میاد کشیدم بیرون تو کیفم چند تا کاندوم داشتم پوشیدم رفتم سمت کونش گفتم لا کونت دارم بازی می کنم یه چیز ممکنه بره تو کوصت شاید یکم درد داشته باشه اونم گفت چی هست مگه ؟؟ حرفی نزدم خیلی آروم کردم تو کصش یه جیغ خیلی بلندی زد کشیدم بیرون دوباره کردم توش گفتش داری منو میکنی ؟؟!! منم گفتم یکم درد داره بعد بهش عادت میکنی که اینبار کلا فرو کردم توش یکم تلنبه زدم گریش در اومده بود که گفت درد داره بکش بیرون تو رو خدا مگه منو تو مثل برادر . خواهر هم نبودیم بکش بیرون مامانم الان میاد نزدیک ظهره منم گفتم چون دوست دارم عاشقتم اینا به عشق توعه بزار با هم حال کنیم حرفی نزد منم تلنبه زدم اونم گریه میکرد بعد از چند دقیقه دیدم داره آه ناله میکنه مثل اینکه بهش حال داده بود پوزیشن های مختلفی کردمش گفتم الان نوبت کون که بکنمش گفت نه چون خیلی درد میگیره گفتم نگران نباش آروم میکنم توش خوابوندمش کردم توش جیغ داد زد یکم وایستادم تا جا باز کنه بعد شروع کردم تلنبه زدن  تا اینکه آبم اومد همه روی صورتش خالی کردم سریع رفتیم حموم همدیگه رو شستیم الان نزدیک چند باره به بهونه هایی میکنمش حتی bdsm  هم کردمش . نوشته: مهران @six1101