tgindex
Rosebud

هستیم که روایت کنیم و روایت می‌کنیم که باشیم. •مجموعه‌ی هنری گراف: @GraphArtCommunity

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
26
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
523
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
80
35 постов
Вовлечённость
15,3%
к подписчикам
Постов в день
3,7
всего 35
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
79
1/48двое суток
90
1/72трое суток
97

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • @sleeplessinparis

  • فلیکس مندلسون در سال ۱۸۲۶ -زمانی که فقط ۱۷ سال داشت- بعد از خوندن این نمایشنامه شیفته‌ی فضای افسانه‌ای و روح طنزآمیزش شد و «اورتور رویای نیمه‌شب تابستان» رو ساخت تا جادوی جنگل و شیطنت پری‌ها رو با موسیقی به تصویر بکشه. ۱۶ سال بعد، در سال ۱۸۴۲، به دستور پادشاه پروس، موسیقی متن کاملی برای اجرای این نمایشنامه نوشت و قطعات جدیدی بهش اضافه کرد. @sleeplessinparis

  • خیلی از جزئیات داستان رو ننوشتم. ولی نمایشنامه‌ی کوتاهیه و می‌تونید تو یک الی دو روز تموم‌ش کنید. منابع عکس‌ها: -سایت اول -سایت دوم

  • همون دم‌دمای صبح، تزئوس (حاکم آتن) به همراه ایجئوس (پدر هرما) برای شکار وارد جنگل می‌شن و این چهار جوان رو می‌بینن.

  • خلاصه که این چهار نفر باهم می‌جنگن و اوضاع خیلی بهم می‌ریزه. اوبرون وقتی می‌بینه آشفتگی جنگل چقدر بالا گرفته و عاشق‌ها چطور به جان هم افتادن، جوانان رو به خواب می‌ندازه و پادزهری رو که از گیاه دیگه‌ای گرفته شده، روی چشم لیساندر می‌ریزه تا اثر گل قبلی باطل بشه. با این کار، لیساندر جادو رو فراموش می‌کنه و دوباره مثل قبل با تمام وجود عاشق هرما میشه. اوبرون پادزهر رو روی چشم ملکه‌ تایتانیا هم می‌ریزه و طلسم رو از بین می‌بره. اوبرون جادوی سر الاغی «باتم» رو هم برمی‌داره و اون رو به حالت اولش برمی‌گردونه تا به بقیه بازیگرا ملحق بشه. تنها استثنا دمتریوسه؛ اوبرون طلسم دمتریوس رو باطل نمی‌کنه تا اون همچنان عاشق هلنا بمونه. این‌طوری چهار تا جوان دو به دو و درست جفت می‌شن: لیساندر با هرما، و دمتریوس با هلنا. وقتی صبح می‌شه، این چهار جوان طوری بیدار می‌شن که فکر می‌کنن تمام اتفاقات شب گذشته فقط یک خواب و رویای عجیب و طولانی بوده! همون دم‌دمای صبح، تزئوس (حاکم آتن) به همراه ایجئوس (پدر هرما) برای شکار وارد جنگل می‌شن و این چهار جوان رو می‌بینن که در کنار هم خوابیده‌ان. ایجئوس با دیدن لیساندر و هرما دوباره خشمگین میشه و از حاکم می‌خواد که طبق قانون، لیساندر مجازات و مجبورا هرما با دمتریوس ازدواج کنه. اما دمتریوس کلام رو به دست می‌گیره و اعلام می‌کنه که علاقه‌اش به هرما کاملاً از بین رفته و حالا تنها و دیوانه‌وار عاشق هلناست. با این تغییر رفتار دمتریوس، حاکم آتن خشم و خواسته پدر هرما رو کنار می‌ذاره و حکم می‌ده که هر دو زوج، در کنار خودش و ملکه، در یک جشن عروسی با شکوه ازدواج کنن. به این ترتیب، قصه با رضایت همه و پایان خوش به سرانجام می‌رسه.

  • ملکه اون‌قدر مجنون و شیفته‌ی باتم میشه که تمام حواسش پرت او میشه.

  • همین اشتباه باعث میشه لیساندر یک‌باره هرما رو فراموش کنه و دیوانه‌وار عاشق هلنا بشه

  • همین نشانیِ مبهم («جوان با لباس آتنی») کار دست همه میده؛ چون پوک توی جنگل لیساندر رو می‌بینه که کنار هرما خوابیده و از اون‌جایی که لباس آتنی تنشه، به اشتباه عصاره رو روی چشم‌های اون می‌ریزه. لیساندر بیدار میشه و اولین کسی که جلوش می‌بینه هلناست! همین اشتباه باعث میشه لیساندر یک‌باره هرما رو فراموش کنه و دیوانه‌وار عاشق هلنا بشه: Not Hermia, but Helena I love. Who will not change a raven for a dove? The will of man is by his reason swayed, And reason says you are the worthier maid وقتی اوبرون متوجه اشتباه پوک می‌شه، سعی می‌کنه اوضاع رو درست کنه و عصاره رو روی چشم دمتریوس هم می‌ریزه. اما این کار نه تنها مشکل رو حل نمی‌کنه، بلکه اوضاع رو خراب‌تر می‌کنه؛ چون حالا هم لیساندر و هم دمتریوس هر دو هم‌زمان عاشق هلنا شدن و سردرگمی و آشوب بزرگی توی جنگل به پا می‌شه. از طرف دیگه، همون شب یک گروه از کارگران و بازیگران ناشی شهر آتن (از جمله مردی ساده‌لوح به نام «نیک باتم») به جنگل اومده بودن تا دور از چشم بقیه تمرین تئاتر کنن. از شانس بدشون، محل تمرین درست نزدیک مخفیگاهی بود که ملکه‌ تایتانیا اونجا به خواب رفته بود. وقتی «باتم» برای بازی در یکی از صحنه‌ها از بقیه جدا میشه و پشت بوته‌ها می‌ره، پوک که اون حوالی زاغ‌سیاه می‌چوبید و دنبال شوخی و شیطنت بود، از فرصت استفاده می‌کنه و با جادو، سرِ باتم رو به سرِ یک الاغ واقعی تبدیل می‌کنه! وقتی باتم برمی‌گرده، بقیه‌ی بازیگرا با دیدن این موجود عجیب از ترس پا به فرار می‌ذارن. باتم که روحشم خبر نداره چه بلایی سرش اومده، فکر می‌کنه بقیه دارن تلاش می‌کنن بترسوننش؛ پس برای اینکه نشون بده نترسیده، شروع به آواز خوندن می‌کنه. دقیقاً همین صدای آواز، ملکه‌ی پری‌ها رو از خواب بیدار می‌کنه. تایتانیا که قطره جادویی روی چشم‌هاش ریخته شده بود، با باز کردن چشمش، بلافاصله عاشق این مردِ کله‌الاغی میشه! ملکه اون‌قدر مجنون و شیفته‌ی باتم میشه که تمام حواسش پرت او میشه. اوبرون از همین گیجی و بی‌حواسی ملکه استفاده می‌کنه و دوباره درخواست دادن پسربچه‌ی یتیم رو مطرح می‌کنه. تایتانیا هم که دیگه هیچی براش مهم نبود، بدون هیچ چون‌وچرایی پسرک رو به اوبرون واگذار می‌کنه.

  • هلنا با التماس و زاری از دمتریوس می‌خواد که بهش توجه کنه

  • همون شب در جنگل، اوبرون (پادشاه پری‌ها) و تایتانیا (ملکه‌ی پری‌ها) سر پسربچه‌ای یتیم با هم دعوای بزرگی می‌کنن.

  • همون شب در جنگل، اوبرون (پادشاه پری‌ها) و تایتانیا (ملکه‌ی پری‌ها) سر پسربچه‌ای یتیم با هم دعوای بزرگی می‌کنن. ماجرا از این قرار بود که یکی از خادم‌ها و دوستان صمیمی تایتانیا فرزندی به دنیا میاره و در حین زایمان جان‌ش رو از دست می‌ده. تایتانیا به خاطر وفاداری و علاقه‌اش به اون زن، تصمیم می‌گیره خودش پسرک رو بزرگ کنه و شدیداً بهش وابسته می‌شه. از طرف دیگه، اوبرون دلش می‌خواست این پسربچه رو از ملکه بگیره تا اون رو به عنوان خدمتکار و شوالیه مخصوص خودش تربیت کنه. تایتانیا به هیچ‌وجه زیر بار این خواسته نمی‌ره و همین خشم اوبرون رو برمی‌انگیزه. اوبرون برای انتقام و رسیدن به خواسته‌اش، خدمتکار شرور و جادوگرش رابین گودفلو که یک «پوک» بوده رو می‌فرسته تا عصاره‌ی گلی جادویی رو بیاره. نقشه اوبرون این بود که عصاره‌ی این گل رو روی چشم ملکه‌ی خوابیده بریزه تا ملکه عاشق اولین موجودی بشه که بعد از بیداری می‌بینه. این‌جوری حواس ملکه کاملاً پرت می‌شه و اوبرون می‌تونه راحت پسرک رو ازش بگیره. پادشاه توی جنگل منتظر می‌مونه تا پوک عصاره رو براش بیاره. همون‌طور که اوبرون در انتظار بود، صدای جر و بحثی رو می‌شنوه. اون خودش رو نامرئی می‌کنه و وقتی نزدیک‌تر می‌ره، هلنا و دمتریوس رو می‌بینه. هلنا با التماس و زاری از دمتریوس می‌خواد که بهش توجه کنه، اما دمتریوس با کلامی بس خشن و بی‌رحمانه اون رو پس می‌زنه و می‌گه که هیچ حس و علاقه‌ای بهش نداره. اوبرون که دل‌ش برای هلنا می‌سوزه، وقتی پوک با گل جادویی از راه می‌رسه، ابتدا مقداری از عصاره رو برای نقشه‌ی خودش روی تایتانیا برمی‌داره و بعد رو به پوک می‌کنه و می‌گه: Act 2, Scene 1: OBERON: Take thou some of it, and seek through this grove: A sweet Athenian lady is in love With a disdainful youth: anoint his eyes; But do it when the next thing he espies May be the lady: thou shalt know the man By the Athenian garments he hath on. Effect it with some care, that he may prove More fond on her than she upon her love: And look thou meet me ere the first cock crow. ترجمه: «کمی از این عصاره را بردار و توی جنگل بگرد. یک دختر آتنیِ غمگین را پیدا می‌کنی که عاشق پسری سنگ‌دل شده. آن جوان را از روی لباس‌های آتنی‌اش می‌شناسی. قطره‌ای از این جادو را روی چشمان آن پسر بریز، اما طوری این کار را بکن که وقتی بیدار می‌شود، اولین کسی که در برابرش می‌بیند همان دختر باشد، تا این بار پسر دیوانه‌وار التماس عشق دختر را بکند. قبل از سپیده‌دم و خواندن اولین خروس پیش من برگرد.»

  • без подписи

  • «رویای نیمه‌شب تابستان» از شکسپیر داستان چهار جوان عاشق در آتن رو روایت می‌کنه. هرما و لیساندر عاشق همدیگه‌ان، اما پدر هرما (ایجئوس) مخالف این وصلته و اصلاً کوتاه نمیاد و اصرار داره دخترش با دمتریوس ازدواج کنه. دمتریوس هم شدیداً عاشق و شیفته‌ی هرماست و می‌خواد…

  • «رویای نیمه‌شب تابستان» از شکسپیر داستان چهار جوان عاشق در آتن رو روایت می‌کنه. هرما و لیساندر عاشق همدیگه‌ان، اما پدر هرما (ایجئوس) مخالف این وصلته و اصلاً کوتاه نمیاد و اصرار داره دخترش با دمتریوس ازدواج کنه. دمتریوس هم شدیداً عاشق و شیفته‌ی هرماست و می‌خواد به هر قیمتی بهش برسه. در این میان، هلنا (دوست هرما) به شدت و یک‌طرفه عاشق دمتریوسه. وقتی هرما زیر بار ازدواج با دمتریوس نمی‌ره، پدرش اون رو پیش تزئوس (حاکم آتن) می‌بره. حاکم طبق قانون سخت‌گیرانه‌ی آتن به هرما دستور می‌ده که در یک مهلت مشخصی یا باید از خواسته پدرش اطاعت کنه و با دمتریوس ازدواج کنه، یا اعدام بشه، یا تا آخر عمر راهبه بشه و از دنیای بیرون فاصله بگیره. برای فرار از این دستور و حکم سنگین، هرما و لیساندر تصمیم می‌گیرن شبانه به جنگل فرار کنن تا به شهری دیگه برن که قوانین آتن اونجا اجرا نمی‌شه. وقتی اون‌ها برنامه‌ی فرارشون رو به هلنا می‌گن، هلنا از روی ناامیدی و برای اینکه فقط توجه‌ای از دمتریوس بگیره و بهش نزدیک‌تر بشه، راز این فرار رو به دمتریوس لو می‌ده. دمتریوس که عاشق هرماست، با شنیدن این خبر خشمگین می‌شه و بلافاصله راهی جنگل می‌شه تا جلوی فرار هرما و لیساندر رو بگیره. هلنا هم که نمی‌خواد دمتریوس رو تنها بذاره، قدم به قدم دنبال‌ش راهی جنگل می‌شه و همین تعقیب و گریز باعث می‌شه که هر چهار نفر هم‌زمان وارد قلمرو جادویی پری‌ها در جنگل بشن.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи