صوفیانا🪐
Статистикаپشتِ جهان دیدهی رویجهان را ببین پشت به خود کن که تا روی نماید جهان جلالالدین محمد بلخی«مولایِ جان»
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 24
- Всего постов
- 57
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قصد جانم میکنی. - @Deldar | بامنگوشکُن
دنبالِ عیش و خندهی مستانه نیستم صبرم سرآمدهست اگر استکان پر است - @Deldar | دهلوی
خستهام مثل همانی که شبی عاشق شد و سپس دید که یارش به رقیبان دل بست! - @Deldar | دلدار
دل من غرق تمنای وصال تو شده ناز یک عاشق طناز کشیدن بلدی ؟! - @Deldar | دلدار
без подписи
без подписи
без подписи
میخواهید همچین خطهای زیبایی خلق کنید؟ یک هنر اسلامی، کمتر فراگیر و چشمنواز… صنف کالیگرافی پیشرفته به صورت آنلاین یک صنف کامل و جامع برای یادگیری شما میدانستید از این هنر بصری میتوانید به درآمد برسید؟ با ارائهی سرتیفیکیت معتبر در پایان دوره برگذار کننده: انجمن هنری فرهنگی رادیو سار کاملاً رایگان برای ثبت نام و اطلاعات دوره پیام کنید. @r_suri
🪐 گفتی بیا، گفتم کجا؟ گفتی میان جانِ ما گفتی مرو، گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تو را گفتی که وصلت میدهم جامِ الستت میدهم گفتم مرا درمان بده گفتی چو رَستی میدهم گفتی پیاله نوش کن غم در دلت خاموش کن گفتم مرا مستی دهی با بادهای هستی دهی گفتی که مستت میکنم پر ز آنچه هستت میکنم گفتم چگونه، از کجا؟ گفتی که تا گفتی: «خدا» گفتی که درمانت دهم بر هجر پایانت دهم گفتم کجا، کی خواهد این؟ گفتی صبوری باید این گفتی تویی دردانهام تنها میان خانهام ما را ببین، خود را مبین در عاشقی یکدانهام پایانی گفتی بیا، گفتم کجا؟ گفتی در آغوش بقا #مولانا🕊️♥️ #صوفیانا
گفتی: بیا! گفتم؛ کجا؟ گفتی: در آغوش بلا گفتی: ببین! گفتم: چهرا؟ گفتی: خدا را در خود آ #مولانا🕊️♥️
без подписи
🫠✨🥲
به چه مینازی؟
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر آذر به دلم برزد، برزد به دلم آذر بستد دل و دین از من، از من دل و دین بستد کافرنکند چندین، چندین نکند کافر او رخ چو قمر دارد، دارد چو قمر او رخ عنبر ز قمر رسته، رسته ز قمر عنبر چوگان سر زلفش، زلفش ز سر چوگان چنبر همه در جوشن،…
#دیالوگ دوستم؛ اگه یک روز خبر شی مُردم، میشه توضیح بدی حس و حال خو؟! من: چه سؤال جالب و آشنایی پرسیدی! من هم همیشه در رابطه با دوستهایم ای سوال ده ذهنم میایه دوستم: باشه! من: پیام نمیدی، پیام میدم و جواب نمیدی؛ و در حالی که در اعماق قلبم گمانهایی دلخراش موجموج سراغم میآیند و مدام میخواهم نادیدهشان بگیرم خبر میشوم سکته کردی یا تصادف کردی و دیگر جهان تویِ نازنین و گرانمهر را ندارد! سکوتی مرگمانند وزوز میکند در کاسهی سرم. دستوپایم را سست حس خواهم کرد و یادِ غمهایت دیوانهام خواهد ساخت. به حمام و آینهاش پناه خواهم برد؛ به چشمهایم که یک بخش از رمق زندگیام را با تو از دست دادهاند نگاه خواهم کرد. چشمهایم در شوکاند، ولی تعجب ندارند. سرخ شدهاند، مثل کوهی آتشفشان در حال انفجار. تمام بالاتنهام سنگینیِ سرد و خفهکنندهای را حس خواهد کرد؛ وزنی که توصیفش برای مرگدیدگان هم واضح و بیانشدنی نیست… نبودت مرا زجر خواهد داد؛ و نه برای اینکه چرا دیگر برای من نیستی، بلکه برای اینکه تو به جهان خوبی نثار میکردی و جهان مدیون تو بود که حقت را ادا کند؛ با یک دلِ پُری از آنچه واقعاً دلت را شاد میکرد و راضیات میساخت.ولی حالا که نیستی، خوب انتقام گرفتی. سلام بر روح جاودانت؛ باد شاد باشی در آنجا! دوستم: … نمیدانم چی بگم، ولی تمام اینها را که گفتم، امیدوارم هیچوقت حالت اینقدر بد نشه! من: فکر کردن به اتمام، غمانگیز است. و جواب تو؟! دوستم: اگه خبر شوم که دیگر در این جهان نیستی، شاید برایم قابل باور نباشد و انکارش کنم. شاید کنجکاو شوم تا به ندای ذهنم که میگوید شاید این خبر دروغ باشد، چند لحظهای فشارِ خودم را کمتر کنم. دهانم خشک خواهد شد و ریتم قلبم نامنظم خواهد بود. وقتی اطمینان پیدا کنم، مطمئنم که قوام عضلاتم از بین خواهد رفت و شاید هر جا که باشم، به جایی تکیه کنم، دراز بکشم و به یک نقطه خیره شوم و همهی صحبتهایمان در ذهنم تکرار شود؛ اینکه چی شد؟ چرا؟ و… مطمئن باش ردِ حضورت تا ابد از ذهنم پاک نخواهد شد و شدیداً حس ناامیدی، پوچی و ناراحتی خواهم داشت. فقدانت برایم دردآور خواهد بود. و با نگاه کردن به کهکشانها یادت خواهم افتاد با شعر،با کتاب، و شاید سختترین قسمتِ نبودنت این باشد که جهان همچنان ادامه پیدا میکند؛ صبحها میآیند، شبها میروند، کتابها ورق میخورند و کهکشانها همچنان میچرخند، اما من میدانم یک نفر از این جهان کم شده که بودنش برای من بخشی از معنای همین جهان بود. من: گریانم گرفت!! #صوفیانا صَفْیَه_ابراهیمخیل
در چاشنی صدایت، حُرمِ نفسهایت و حلاوتِ نگاهت، جهانِ فرو میریزد؛ بنام "دوستت دارم." | #پروانه_پرنیـــان
без подписи
khosrow shakibai – @zahrasharifii
صدا کن مرا، صدای تو خوب است.
🎧 #قلب/عکس – Mohsen Chavoshi - Delbar | محسن چاوشی - دلبر (FHD)