محمد سهرابی ( معنی زنجانی )
Статистика- Последний пост
- 25 июн.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🍎¹²⁸ ای پادشاه کار و کسی داشتی چه شد؟ معنی زنجانی @shah_e_najaf110
روزگارا فلکا بد کردی 😭😭😭 @sohrabiOfficial
یا حسین ای در افقها منجلی ای بزرگ قوم، ای پور علی یک تجلی از تو مسلم بوده است نور تو در خویش قائم بوده است آنکه پیک شاه شد، شاه است او آنکه نور راه شد، راه است او مسلم تو کافر خویش است و بس مسلمت در خویش بیکیش است و بس کیش مسلم کیش ارباب حق است در حقیقت او به حقش مطلق است او که بود از فرط جلوه بیحجاب زخم خورد از کوفه، مثل بوتراب چون به شخص خویش تنها ماند او مرکب بیمقصد خود راند او رفت و زد تکیه به دیوار زنی رفت آمینی سراغ ایمنی زن چو آبش داد راهش نیز داد راه بر افغان و آهش نیز داد نور شه از خانه چون بیرون نشست خصم آمد دست آن دلدار بست رفت از جور کسان بر بام قصر کوفیان را شد تمام آن روز نصر سر بریدند از رسول شاه دین سر به بام افتاد و پیکر بر زمین سر به سوی شام رفت و تن به خاک گفت با او آسمان روحی فداک معنی زنجانی @sohrabiOfficial
کنون کز جور بی حد سوختی کاشانهی ما را منور کن شبی هم لااقل ویرانهی ما را دو چشمم پُر شد و حسرتکش یک جرعه دیدارم یزید از ما گرفته نوبت پیمانهی ما را... نهادی سر به زانوی عبیدالله و خوش خُفتی؟!! چه شد قابل ندانستی پدر جان شانهی ما را معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا عون بن عبدالله بن جعفر طیار مدح میگویم به شأنی شاه را مدحت عون بن عبدالله را آن که در خود واصل حق تا حق است در وصال خود و داعی مطلق است تا برون آمد به روز خوفناک گوییا بهجت برون آمد ز لاک ابتهاجی در رخ و شوری به دل از همه حتی ز خود شد منفصل گفت سلطان ای عزیز خواهرم بس بود داغ علی اکبرم رو که ما را طاقت این داغ نیست گرچه بی تو باغ مستان باغ نیست کرد اِلحاح و به میدان راه یافت راه تا شه از ره کوتاه یافت ریخت بر خاک بیابان خون سرخ تیغ مستش خورد بس افیون سرخ در جهاد اثبات زینب کرد و بس تا که خود افتاد آخر از نفس کشته شد در راه جاذب آن ولی جذب خود شد چون حسین بن علی جاذب و مجذوب و جذبه خود یکی است این به آن و آن به این خود متکی است معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا حر بن یزید ریاحی یا حسین ای از تمام هر چه هست یکتنه بیرون زدی با پشت دست پشت دستت را چو هنگام نماز میتکانی پشت سر از روی ناز یعنی از هر چیز آزادم، منم نیست روحی جز خدا بین تنم پس تو آزادی تو آزاد و رها قیدها دارد اگرچه کربلا هر که آزاد است با تو اوخوش است وگرنه آزادیِ بی تو دلکُش است حضرت مصداق آزادان ز غم کیست در وادی تو ای محتشم کیست آن از خود تهی از تو پُر جز امیر توبه کاران شخص حُر وقت شد تا از در اخلاص هم مدح گویم مدح خاص الخاص هم شرح گویم زبدهی توّاب را قاب گیرم آن برون از قاب را گرچه ممکن نیست حصر او به مدح می زنم آزاده را آزاد شرح آن امیر شیر از اقبال سعد خرمنش را زد ز نور شاه رعد آمد و از این سعد افتاد دور شد جدا از شر و شد واصل به شور نور را بر ظلمت خود چیره کرد از دل و جان سیر سیر سیره کرد شد ز توابان درگاه حسین زد قدم از توبه در راه حسین آمد و با شاه گفت انّی معک حَر گرما شد برای حُر خنک توبهاش چون شد قبول دستگاه از همان جا زد به قلب آن سپاه کشت شیر از کافران بسیار را کرد مشکل بر شغالان کار را تا سرانجام از وفور تیر و تیغ شد نفس بر سینهی آن شه دریغ ضعف شد مستولی و شد سرنگون ریخت اشک از دیده و از جبهه خون کشته شد در راه سالاری غریب شد ز هر روزی به حق خود قریب پس حسین آن سرور لب تشنگان آمد و بوسید از رویش ز جان بوسهی شه توبه اش را مهر زد مهر بر آن آفتاب طُهر زد شد به روی خاک آن وادی شهید عاقبت حُر هم به آزادی رسید معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یامحمد بن عبدالله بن جعفر طیار یا حسین ای احترام متصل نیست در تو هیچ امری منفصل متصل با تو کجا فصلش رسد فرع تو هر نوبتی اصلش رسد در فروغ جان آگاهت به عین هر کسی افتاد قطعا شد حسین یک تن از آنان که در تو سیر داشت زادهی طیار بود و طیر داشت منطق الطيرش لسان عشق بود بر زبان او بیان عشق بود او که نزد تو چنان ذکر لب است زاده ی علیا جناب آن زینب است زینب آن صبر بلند روزگار حضرت قدوس عصمت اعتبار زادهی خود را به راه یار داد خویش را بر ساحت خود بار داد اتصال خویش را با شاه دین کرد محکم تر بدین وصل مبين چون به میدان رفت آن سرو بلند شد دل زینب برایش بندبند چون ز تیغ اشقیا صدپاره شد آب از آن غم قلب سنگ خاره شد لیک هیچ از خیمه ها بیرون نزد حرفی از داغ پسر در خون نزد ای بزرگا زینبِ از خود تهی کز درون دل کند ز آن سرو سُهی در غم اولاد خود شیون نکرد نزد آن سالار ما و من نکرد پس درود ما به آدابش که بود هر صعودش نزد آن سرور فرود شد محمد کشته و شه داغ دید باغبان از تو گلی در باغ دید معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا عبدالله بن الحسن سلام الله علیه شمسی و روی زمین با روی ماه افتادهای تا اذان مانده چرا در سجدهگاه افتادهای سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو میکشد زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتادهای گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم راست گفته مثل زهرا بی پناه افتادهای ای عمو از خیمه میآیم کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتادهای خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو با رخت از روی مرکب گاه گاه افتادهای در دل گودال جای ماهرویی چون تو نیست یوسف زهرا چرا دربین چاه افتادهای من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتادهای معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا عبدالله بن الحسن سلام الله علیه یا حسین ای مظهر خیر کثیر کوثری تو ای به عالم دستگیر یاورانت جمله مردان رهند برخی از آنان ولی عبداللهاند یک ز عبداللهها در این چمن هست او خود طفل معصوم حسن او که از نسل سلیل حیدر است از ره توحید تا حیدر در است روز عاشورا که قوم بدمنش خواست تا شه را کشد با هر روش خیمه حبس آن بزرگ راز بود روح او از خیمه در پرواز بود گفته بود از پیش با زینب، حسین احبسیهِ فی الخِیام ای نور عین دید عبدالله که در اقصای دشت تیغها پایین رسد بی بازگشت قتلگه را با وجودش درک کرد با سماجت خیمهها را ترک کرد از حرم تا قتلگه روح و تنش جمله میپیچید اندر دامنش بارها بر خاک داغ افتاد او با هر افتادن سلامی داد او آمد و سه را به زیر دشنه دید بحر را در بادیه لبتشنه دید دید قاتل آخت تیغ هندهای گفت با او که ای که مادرژندهای تیغ برگیر از عموی پاک من کیف بردار از سر افلاک من ضرب شمشیر از سوی قاتل رسید طفلی دستی به سوی شه کشید تیغ دست آن صنم را قطع کرد حرفهداری حرف او را منع کرد خون آن مظلوم بر رخسار شاه میدهد از جلوهای تازه گواه خون مظلوم حسن خون حسین شد یکی از همت این نور دو عین خون آن مسموم بر مقتول ریخت لیک بیش از رتبه نامعمول ریخت خون طفل مجتبی فوارهسان ریخت بر روی امام انس و جان خون کس اینگونه بر آن شه نریخت خون کس جز در میان ره نریخت لیک خون این عزیز دهبهار ریخت بر کام حسین داغدار خون اکبر را و اصغر را که پیش کرده بود آن میر، رنگ ریش خویش تازه کرد از این خضاب تازهاش زین خضاب بیحد و اندازهاش حرمله آمد مقابل با حسین دید دست و پا زند طفلی به بین گفت با خود حیفم آمد کاین غریب از غم این طفل باشد بینصیب چون نبیند در بیابان داغ را باغبان رنگین نسازد باغ را پس به زه تیری نهاد و بد کشید گر کفایت بود ده، او صد کشید حرمله چون دید حال شاه را بر حسین اول نشان داد آه را پس رها کرد از زه آن بدتیر را فاش گویم؛ زد به زه شمشیر را تیر مردافکن به عبدالله خورد غوطهها در دامن آن شاه خورد دست و پا زد تا دهد جان را به حق سخت چسبیدش حسین بی رمق شاید از این ره که شاید کوفیان دزدکی آیند و او را با سنان... برده سوی قوم و تقدیمش کنند خارج از گودال، تقسیمش کنند زین سبب چسبیدش آن صدر زمان خوب با صدر پر از زخم سنان من نمیگویم که عبدالله چه شد خواهی ار دانی، برو بین شه چه شد شمر چون اتمام کار شرم کرد خوب بازار حیا را گرم کرد چون تن آن شاه شد منکوب سُم طفل معصوم حسن شد نیز گُم گرچه عبدالله را نشناختند بر تنش چون پیکر شه تاختند معنی زنجانی @sohrabiOfficial
🍎¹²⁸ تو را به کس نفروشم، تو هم مرا مفروش که کس بهای تو و مزد من نمیداند... معنی زنجانی #مناجات_المجانین @shah_e_najaf110
السلام علیک یا قاسم بن الحسن علیهما السلام یا حسین ای قسمت حق از وجود قسمت کلی تو ای هستی و بود در اسیران درت از نور حق میخورد در باد برگی نو ورق برگ این قسمت شروحش دائم است قسمت درک من از وی قاسم است این قدرها هست کز روی حضور گر شوم مایل به درک فیض نور معنی آن بت چو از ما بیش شد فهم ما در راه وصلش ریش شد پس به نامی میتوان خواندش که باز گم چو گردیم از درش جوییم باز ورنه نام و ننگ دور است از درش هست نامش قدری از پیغمبرش آن عزیز نوجوان نوبلوغ آن ز الله یافته نور و فروغ روز عاشورا به خط مجتبی شد رها از غصه های کربلا دست خط آن امام ممتحن سبط اکبر، حضرت مولا؛ حسن کرد قاسم را ز منع جنگ دور آفرین بر این بصیرت این حضور آن عسل ابن عسل ابن عسل روز عاشورا در آن جنگ و جدل مثل کندو رخنه رخته شد تنش نیش نیزه خورد بر پیراهنش موم کندو راه گفت و حرف بست آن عسل آمد دهان ظرف بست قاسم از روی نیاز خود به شاه خواست فریادی برآرد کای پناه.... استخوان هایم از هم وا شد عمو جسم من چون جسم زهرا شد عمو لیک حکم عشق این شد کز غمش یا به روی خاک ساید در دمش اوست تفسیری که خود تأویل بود قاسم آن تصویر اسماعیل بود لیک از پایش نجوشید آب سرد هر چه پا سایید تنها دید درد در رکابش صبح آن که پا نبود آن که قدش چون قد مولا نبود داشت در رجعت به خیمه از قتال سینهاش بر سینهی شه اتصال لیک پایش بر زمین خط میکشید شه ز داغش آه مفرط میکشید قد کشید و شد علی اکبر مقام بر بلندای حضورش السلام معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا طفل الرضیع یا علی اصغر سلام الله علیه آن به جلوت قالع شرک خفی کز حضورش شد عوالم منتفی بر سریر تیز پای دور سیر بود محو خویش و مستغنی ز غیر دم به دم رنگ جمالش در بلوغ آفتابش در مثل کمتر فروغ چفت کرده در رکاب ذوالجناح پنجهی پای همایون از فلاح گِرد کرده چشم و در ابرو گره از غضب افکنده در بازو گره گرد جولان بر فلک انگیخته پرده غیرت به رخ آویخته قبضهی تیغ پدر در مشت او خاتم توحید در انگشت او کرده جا در خانه زین چون علی مهر در برج شرف شد منجلی بود آن سلطان دین و آگهی پر ز خود وز هرچه غیر از خود تهی شوق دیدار جمال خویش داشت توسنی در زیر و دل در پیش داشت ناگه آمد پیکی از دروازهای از مخیم ناله های تازهای نالههایی منقطع اما مدید ناله هایی جمله از قطع امید پس عنان چرخاند آن عالیجناب گشت طالع بر حرم چون آفتاب گفت کای از جان شیرین خوشترم تلخ شد کام ملائک خواهرم ای همه افلاک بر خوان شما ای بنات نعش قربان شما خود مبادا اینچنین شیون کنید بر تن از فریاد پیراهن کنید مشق اطفال صبوری هرشب است آخرین تکلیف، زینب زینب است بگذرید از این مقال دلخراش کز فغان دارید بعد از معاش جمله فرمودند آن جمع عزیز کای تو را حور جنان کمتر کنیز چون برآمد زان لب ماء معین بانگ هل من ناصر و هل من معین در حرم افتاد زان دم پیچ و تاب شد ز گهواره برون طفل رباب تا دهد پاسخ تو را ای ذوالجلال کرد پاره بند قنداق از کمال کین منم یار تو ای شه در طریق راه را چون طی کند کس بی رفیق شاه دین چون دید آن شور و نشاط خود گرفت آن طفل را با احتیاط برد شه با احتیاطش روی دست شیشه عمر است از بس نازک است شیشه عمر رباب است این عزیز از غبار دهر خالی و تمیز آیت حُسن است و مستور از هوس هست در لفافه دور از دسترس آیت حُسن است و قنداقش حریم بر حدوث آورده اکرام از قدیم آیت حُسن است و در کل اصل بت بت چه بت؟، در هر دو عالم لمیمت بت چه بت افتاده بر خاکش فلک نقش پیشانیش اللهُ معک زلف چون روی غلامانش سیاه همچو بخت خفته مژگانش سیاه داده ابرویش به محراب آبرو چشم او بخشیده بر خواب آبرو غبغبش قوس هلال ماه عید طرّهاش حبل المتین یَومُ الوعید عارضش رشک قمر، شور نشور دلبرِ مه پیکر گردن بلور لب، دوتا گوهر که خورده یک تراش گوهری مکنون ولیکن فاشِ فاش بند قنداقش به دلها متصل چوب گهوارش به طوبیٰ متصل شاه بوسید آن جمال از روی حبّ آری آری لب بود داروی حبّ چونکه لب جمع عواطف میکند در بدن لب کارِ عارف میکند شه چو با لب با عزیزش راز کرد طفل را با سینهاش دمساز کرد چید بهر کار خود برنامهای کرد بر سر از نبی عمامهای ناقه دین را به کار خویش بست بر جحازِ اُشتر احمد نشست تا سخن گوید بدان قوم دغیٰ از زره خالی شد آمد در عبا گشت آن سلطان جاه و شاه عزّ روبهرو با لشگری غرق فلز هریکی بر کوهی از آهن سوار هریکی بیرحم وقت کارزار فرقهای را تیغ و قومی را عمود جملگی با آلِ پیغمبر عنود شاه مظلومان به یک لا پیرُهن ایستاد و داد خود داد سخن کاین منم فارق ز تشویش و قیاس میکنم بر جرعه آبی التماس گرچه دریاها به فرمان من است گرچه هفت اقلیم قربان من است آب میجویم در این خاک از شما تا بسازم فطرتی پاک از شما گفت اینک این شما این طفل من چون زبانش نیست من گویم سخن بنگرید این ماهی دشت عطش تا چسان کردست بر این خاک غش گر دهید آبش و گرنه رفتنیست حائل او با جنان پیراهنیست طفل من گیرید و سیرابش کنید میهمان جرعهای آبش کنید گرچه غش کردست از سوز عطش نیست در بیعِ من و الله غَش بیع ما بیعیست با جانانهای دارد از خون حرم بیعانهای میدهم بیعانهها را خوب و خُش تاکه طفلانم شود شمشیرکُش شه، میانِ خطبه گرمِ آب آب آفتاب از سوز اطفالش کباب ناگه از تقدیر آمد ناوکی تیر، سه میآمد و مقصد یکی تیرِ کین بر حلق اصغر تا نشست مادرش از زندگانی شست دست شاه کرد از قوم با طفل التفات کای ذبیح تشنه بر شطّ فرات گرچه میدانم تویی مشتاق تیر مشت خود را باز کن از ساق تیر کودک من ای به مردان دستگیر بگذر از تیر و ز انگشتم بگیر معنی زنجانی @sohrabiOfficial
السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل سلام ای اولین ذبح الهی سلام ای انعکاس بیگناهی سلام ای عصمت لایوصَف حق یگانه مرد توحید صف حق تو ابوابُ المناجاتِ حسینی مقالیدُ السَّماواتِ حسینی تو زلفت باد را دیوانه کرده سر موی تو را حق شانه کرده تو سُبحانَ الَّذی اَسریٰ ضمیری تو مرآتِ خداوند قدیری نمیداند دلم ای بیهمانند که دل بر تو ببندد یا خداوند دهان تو دهان جبرئیل است اذان تو اذانِ جبرئیل است لب لعلت به گوش حق تعالیٰست سر زلفت به دوش حق تعالیٰست وضویم دائم از پیراهن توست که خون عاشقان بر گردن توست تو اسماعیلِ ابراهیمِ عشقی تو فصلی تازه در تقویم عشقی ”اَوَلَسنا علی الحق“ را تو گفتی تو دَر ایمان دُرِ یکدانه سفتی امامت دُرّ زیبنده به فرقت نبوت تاج تابنده به فرقت تو باب رحمةٌ للعالمینی تو دوم احمد روی زمینی تو باید جای پیغمبر بمیری تو باید از همه بهتر بمیری تو باید رشتهی تسبیح باشی تو باید خویش را از هم بپاشی تو یحیای تمام کائناتی تو اسماعیل بام کائناتی کنون که پای تو اندر رکاب است به پشت پای تو اشک رباب است تو تصویرِ وداع دخترانی کَمالُ الاِنقِطاع دخترانی تو گه شیرِ یسار و گه یمینی تو همرزمِ یلِ امالبنینی ظهور ماه من چون آفتاب است تویی آن مصطفی که بوتراب است تو آن آویخته تیغ قتالی تو شیر بیشههای لایزالی تَسَلّای سکینه دیدن توست امید خواهران بوسیدن توست ز پیش دیدهها، تو ای مهِ نو چه باباکُش شدی، آهستهتر رو ترحم کن کمی وقت وداعت ببین اهل حرم را در سمائت مباد ای روح این تن بر نگردی مباد ای لیلی من بر نگردی در آنها که تو را تا خیمه بردند تنت را مثل تسبیحی شمردند دل سقا هم از غصه کباب است که تشییع تن زهرا ثواب است معنی زنجانی @sohrabiOfficial
ای تشنه که افتادهای از مرکب عالی افتادی و شد خاک ز شانت متعالی ای کوه، عقیق است روان از جلواتت یا خون شریفت زده بیرون ز زلالی ای کوه بلورین چه عرق می کنی امروز بگذار عرق را تو به هر جام سفالی بر نِی زدهای تکیه، عجب حال غریبی کِی تکیه کند کوه به هر لاغر خالی ای محترم مکه چه سرخ است ره تو خون است به زیر قدمت یا گل قالی؟ حکم است سنان از همه جای تو ببوسد راضی نشود خولی از آن وجه به خالی سنگ از دهنت ساخت وضو، تیر ز سینه این حکم شریح است به ترتیب و توالی ای حاجب تو شمر و عنان دار تو اخنس الحق که در این معرکه در اوج جلالی معنی زنجانی @sohrabiOfficial
جرأت اگر زبان بگشاید علی کشد بشنو که بشنوی ز صدای جگر علی عقبا نبود در خور تشریف حضرتش دنیا نداشت جا که شود جلوهگر علی @sohrabiOfficial
پیچیده مگر نام علی در گوشم کز طرب پر شده تا پرده ی آخر گوشم تاب این حلقه کجا و تب این زخمه کجا می تپد تندتر از نبض کبوتر ، گوشم در شب نام گذاری چه به گوشم خواندند که به روی احدی وا نکند در ، گوشم جز به نام علی این قلعه نشد هرگز فتح می کند فخر به خود چون در خیبر ، گوشم تاکنون هرچه شنیده ست به جز نام علی همه را کرده برون از در دیگر ، گوشم گوش من یک صدف خالی بی گوهر بود گشت با نام علی معدن گوهر گوشم بعد از این نافه از این ناف به چین خواهد رفت بس که چون نافه ی چین گشته معطر گوشم از زمانی که شدم حلقه به گوش در او نیست چون خضر ، بدهکار سکندر ، گوشم ” قصری ” از شوق غلامی شده یکپارچه گوش قنبری کو که دو صد حلقه کند در گوشم @sohrabiOfficial
دست و پا چون زنم که رزاقِ خلق بی دست و پاست معصومه جود اگر زن شود بِلاشَک اوست خود جوادی جداست معصومه معنی زنجانی @shah_e_najaf110
به حال ما نظری کن که ما خراب توییم... صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک یا اباعبدالله سلام الله علیه آخرین شب جمعه شعبان المعظم ۱۴۴۶ @sohrabiOfficial
برشی از جلسه دوم صائب خوانی هفدهم آذرماه سال 1403 @sohrabiOfficial
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین گفتی که غمت مدام باشد، باشد جز وصل توام حرام باشد، باشد خواهم به تو رخ به رخ سلامی بدهم گر مرگ در آن سلام باشد، باشد @sohrabiOfficial