tgindex
𝘴ꪮ𝘳ꪖ(rest)

𝘴ꪮ𝘳ꪖ(rest)

Статистика
@sora506персидский

※。.:*:・'°☆ @Sora_messagebot

Последний пост
3 окт. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
311
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 879
20 постов
Вовлечённость
925,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • پرسید: تعریف تو از خوشبختی چیست؟ سوالی که برای یافتن پاسخش شاید سال‌ها زمان لازم باشد... همین کافی بود تا درنگ کنم و از خود بپرسم: آیا من واقعاً خوشبختم؟ اصلاً چه معیارهایی می‌توانند معنای خوشبختی را تعیین کنند؟ شاید ساده‌ترین یا حتی کلیشه‌ای‌ترین پاسخ‌ها «سلامتی» و «خانواده» باشند. اما آیا خوشبختی واقعاً در همین دو واژه خلاصه می‌شود؟ به گمانم خوشبختی مفهومی ثابت و قابل اعتماد نیست. واژه‌ای‌ست سنگین که می‌تواند در مقطعی از زندگی لبخند به لب‌ها بیاورد و در زمانی دیگر غمی عمیق را بر دل بنشاند. واژه ای که باعث می‌شود زمان لحظه ای بايستد و تورا به مقصد جدیدی از زندگی ات منتقل کند . مهم این است که خواسته‌ی قلبی‌ات چیست؛ چراکه معیار خوشبختی در هر فرد، رنگ و معنای خاص خودش را دارد. و شاید همین تفاوت‌هاست که پاسخ به این سوال را دشوار می‌سازد... پس حالا به من بگو، تو در اعماق وجودت احساس خوشبختی می‌کنی؟

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • تا به حال مرگ خودت را تصور کرده‌ای؟ لحظه‌ای که دیگر نیستی؛ نه صدایت شنیده می‌شود، نه حضورت حس می‌شود، نه حتی نامت در یادها طنین دارد. آیا دنیا بدون تو زیباتر خواهد شد؟ یا در نبودت، غبار غم بر شانه‌های اطرافیانت خواهد نشست؟ هنگامی که روح تو در گوشه‌ای خاموش از تاریکی ایستاده، این سوی جهان، بازماندگانی هستند که نبودنت را حس می‌کنند، تورا به یاد می‌آورند ، در عکس‌ها، در خاطرات، در صداهای ضبط‌شده‌ی کوتاه. برخی با اشک، برخی با ناباوری، برخی دیگر شاید با خشم، تو را مرور می‌کنند. و آنان که از دور، تنها تصویر کوتاهی از تو داشتند، شاید تو را متهم کنند؛ به بی‌معرفتی، به ترک ناگهانی، به رها کردن بی‌خبر. اما تو، در دل غباری از احساسات متضاد، به زندگی به پایان‌رسیده‌ات می‌نگری. احساس می‌کنی؟ چه چیزی پررنگ‌تر می‌شود؟ حسرت؟ پشیمانی؟ دلتنگی؟ یا شاید اندکی آرامش، که بالاخره همه‌چیز تمام شد؟ به لیست آرزوهایت فکر می‌کنی. آن لیستی که همیشه در ذهن داشتی؛ قرار بود عاشق شوی، کسی را در آغوش بکشی، طعم دلتنگی و بازگشت را بچشی. قرار بود پس از سال‌ها تلاش، بالاخره شغل ایده‌آلت را به‌دست بیاوری. خانه‌ای آرام، سفری جاده‌ای، شبی بارانی در کنار کسی که دوستش داری. تجربه‌هایی که وعده‌شان را به خودت داده بودی، چه شد؟ چه چیزی مانع‌شان شد؟ زمان؟ ترس؟ یا خودت؟ و حالا، با مرگ، همه‌ی سؤال‌ها بی‌جواب مانده‌اند. سؤال‌هایی که بی‌وقفه از برابر چشمانت می‌گذرند. اما زمان بی‌رحم‌تر از آن است که صبر کند تو پاسخ‌شان را پیدا کنی. و دنیا... بی‌تو نه زیباتر است، نه غمگین‌تر. دنیا فقط ادامه دارد. بی‌تفاوت، بی‌وقفه، همان‌گونه که برای هزاران انسان دیگر ادامه داشت. این بزرگ‌ترین حقیقت است: تو رفتی، اما زندگی ایستادنی نیست.

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • آسمان روزهایم گرچه در نبودت رنگ باخته ، اما من همچنان در تاریکی بی انتهای قلبم به دنبال نوری از تو میگردم پرده ابر هارا کنار میزنم بلکه تورا میان اشکهای نریخته ات نظاره گر شوم ؛ مه زیبایم.... و امان از روزها که بی تو در دل گرمای بی رحمانه خورشید به انتظارت مینشینم تا آن دم که مشعل آسمان ، فرش سرخش را برایت بگستراند ؛ هم کنارت باشم . حتی اگر نیایی ، من همچنان خواهم ماند ، در میان سرخی و سیاهی ، نامت را زمزمه خواهم کرد ، بی انکه بندانی چقدر دلتنگت مانده ام....

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • نامه‌ای برای کسی که هرگز نخواست و او که همیشه خواست... او از آن دسته‌ بود، که بی‌صدا دوست می‌داشت، بی‌منت، بی‌تظاهر... در پستوی دل‌ش، جایی میان فکر و خیال و هزار و یک تحلیل خاموش. اما او را کسی ندید… وقتی بی‌صدا، نبضش را با گفت‌وگوهای ناتمام کوک می‌کرد، وقتی واژه‌هایش را قورت می‌داد، تا مبادا "سنگین" شود در چشم کسانی که سبک می‌خواست. او خودش را تا کرد، تا جا شود در دلِ آدم‌ها. تا زبریِ ذهنش، خراشی نیندازد بر پوست نازک رابطه‌هایش . اما حالا، خیلی خسته‌ است ... از بوسه نزدن بر پیشانی‌ خویش، از دویدن در کوچه‌های بی‌بازگشتِ دل‌بستن. از خاموش شدن ستاره در آسمان تاریک و بی انتها . از دیدن ها و نادیده شدن ها. اکنون ، خودش را برداشت ، بی صدا بی‌عذر، بی‌انتظار، و گذاشت بر بلندترین قفسه‌ی قلبش… آنجا که دست هیچکس نرسد ، جایی برای فراموش شدن جایی برای رها کردن او دیگر او نبود چون ؛ شاید این دنیا برای زیادی بودنش ، بسیار کم بود .

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

𝘴ꪮ𝘳ꪖ(rest) — tgindex