- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 47
- 1/48двое суток
- 53
- 1/72трое суток
- 58
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بزودی جلد دوم کتاب که مربوط بدوره اسلامی هست استارت منابع یابی اش زده میشه انشالله تا دو سال آینده چاپ میشه
دره تنگی ها یعنی سرپل ذهاب که هنوزم دشت سُرمیل اونجا هست منطبق بر املاک گرمسیری که خوانین یا حاکمان آنها صفرلکی ساده میری بودن
گزارش صفرلکی ها در سال ۹۳۷ که دوره شاه اسماعیل در سلماس ساکن شدند . نشان می دهد که شخص شاه صفرلک در قرن هفتم بوده و طبق منابع جدید شاهان درتنگی(حلوان) کلهور از نسل صفرلک بوده اند . که منابع جدید می گوید قباد ابن سهراب بیگ از حاکمان درتنگ، اول صفرلکی دوم طوایف…
تبارنامه این ساده میری
سردسیر و گرمسیر ایلات پشتکوه؛ ایل شوهان که گفتیم سبقه تشکیل آن بر می گردد به شخص حسن خان والی که از ترکیب جمعیتی داراشهری های چهارلنگ با صفرلکی و شرف در پشتکوه ایل شوهان را تشکیل داد . شرف که سابقا یک ایل بزرگ بود و از اول دوره اسلامی از سوره میری منشعب شده و صفرلکی ها هم که به ساده میر ابن اتابک تاج الدین خضر می رسند مادر ملک منطقه پشتکوه محسوب می شده اند که آنها بهمراه ریزه وندها جملگی صاحب املاک پشتکوه بوده اند. یعنی در یک تقسیم بندی کلی ملک گرمسیر این تبارها از چنگوله مهران تا غرب کرمانشاه و بسمت مندلیج عراق بوده است و سند آن مربوط به توشمال شفیع خان سوره میری هنوز هم موجود است که این توشمال شفیع خان از ایل ساده میری می باشد و ابنای آن را در عراق و در میان ساده میری ها را باید جستجو کرد . حال برگردیم به سردسیر و گرمسیر ایل شوهان، گرمسیر ایل شوهان در دوره تشکیل آن فرگشت به ۲۳۰ سال پیش : چالاب و چنگوله مهران بوده است و سردسیر آنها سر کبیرکوه مصادف با روبروی کلم بدره تا نزدیکی بدره بوده است . و اما ایل ملکشاهی سردسیرش سر کبیرکوه از سمت میشخاص تا روبروی گنجه بوده است و گرمسیر آن در روبرویش بسمت مهران بوده است . و ایل کورد هم از سمت قله کبیرکوه تا دشت های دهلران سردسیر و گرمسیرش بوده است. از اینجا گذری بزنیم به قلعه چنگوله که در حدودا ۴۰ کیلومتری شهر مهران بسمت دهلران هست و همیشه اتابکان خورشیدی که منتسب به سوره میری بودند در حوادث سیاسی و اختلافات با دولت های مرکزی بسمت قلعه چنگوله پنهان می شدند اول اشاره به املاک گرمسیری سوره میری از چنگوله تا غرب کرمانشاه ومندلیج می باشد دوم ساده میری ها که خود از اتابکان بودند حاکمان قلعه چنگوله بودند سوم لشگری سوره میری که در سردسیر و گرمسیر های ذکر شده آمد به اضافه شهر فعلی ایلام جملگی مسکن عقبه لشگر اتابکان بوده است که خود اتابکان نیز از حیث نژادی با این مردم قرابت داشتند. فرشاد محمدزاده سیمری
https://youtu.be/EU3SHOav8jk?is=0j9CmLTTjBGH3zVA
درود جناب دکتر کریمی این آدم در دین زرتشت کیومرث بوده و مراد از اولین دین کابیانی و بعد زرتشتی که بنده آوردم مربوط به دوران شروع انسان هوشمند در ۳۰۰ هزار سال پیش است که ادیان ابراهیمی به تاسی از تحریف تورات نسل بشر را به سه پسر نوح متصل کردن و تاریخی طبق…
فرزندان میرویس :👇👇 خیر ویس الله ویس شاه ویس علی ویس همه ویس فرزندان الله ویس👇👇 اباویس شمس اله میرزا مهدی محمدعلی ایل دارخور سنجابی از نسل سه برادر یعنی اباویس و شمس الله و میرزامهدی هستند و اما سه برادر باقیمانده از فرزندان میرویس در حدود بیستون و صحنه که الان به سوره میری اشتهار دارند ماندگار می شوند. فرشاد محمدزاده سیمری
۸ برادر از تبار هومان در دوره فروپاشی قوم سوره میری در دوره نادرشاه مصادف با والیگری اسماعیل خان طی حوادثی که شفیع بیری از این تبار با خان سوره میری ایجاد می کند به مندلی کوچ می کنند اسماعیل خان والی به دستور نادرشاه مامور به قتل میرکیان بزرگ سوره میری می شود چون میرکیان به نادرشاه سرباز نمی دهد لذا اسماعیل خان شفیع ابن قمر ابن سلان ویس ابن الله ویس ابن میر هومان ابن میر احمد مالمیران ابن شاهوردی خان را که سکونتش در کلم بدره بود را علیه میر کیان تحریک می کند که او با ۱۵۰ سرباز طی یک کمین میر کیان را بقتل می رساند و اتحادیه بزرگ قوم سوره میری در پشتکوه(پهله زرین آباد) از هم می پاشد . و هشت برادر از فرزندان میرویس ابن قباد ابن الله ویس ابن میر هومان از،کلم طی همین حوادث مجبور به کوچ به مندلی عراق می شوند. آنها که پدرشان میرویس را بزرگ سوره میری می دانستند در پی احیای اتحادیه سوره میری بر آمدند ولی چون نتوانستند مجبور به کوچ شدند و بعد از مدتی مندلی را به سمت جوانرود ترک نموده و پنج الی هفت نفرشان به ایلام و ارکواز مجددا بعد از طی سالهایی بر می گردند ولی الله ویس ابن میر ویس ماندگار می ماند و بعدا فرزندانش در ایل سنجابی و تشکیل اتحادیه سنجابی که آن زمان ۸۰ خانوار می شدند نقشی پر رنگ ایفا می کنند. برادران مرجوع به منطقه بهمراه یکی از پسران الله ویس بنام محمدعلی تشکیل دو تبار کاوله در دهبالایی و بهی در ارکواز می دهند. فرشاد محمدزاده سیمری
این دو تبار اصالت سوره میری دارند و از نسل میر هومان می باشند
بزودی درباره دو تبار کاوله و بهی(به ایی) در شهر ایلام و ارکواز میخوام صحبت کنم
سلام وقت بخیر دارم خدمت اعضای کانال و کسانی که از مسیر سرچ کانال مطالب را دنبال می کنند ولی عضو نیستند
به بهانهٔ روز مرد مرد امروز: ترازوی مسئولیت در زیر فشار اقتصاد «در آستانه روزی که قرار است پاسدارِ ایستادگیِ مردان باشیم، باید از خود بپرسیم: این «ایستادگی» بر کدام بستر بنا شده است؟ مرد امروز، نه تندیسی از قدرت مطلق در یک چارچوب سنتی، بلکه انسانی است که در میانه میدان نبردِ پیچیدگیهای اقتصادی و انتظارات اجتماعی، وزنهی سنگین مسئولیت را بر دوش میکشد. این روز، فرصتی است برای دیدن پشت پردهی القابی چون «تکیهگاه» و «ستون خانواده». تکیهگاهی که گاهی خم میشود زیر بار گرانیِ سرسامآور و نوساناتِ بیرحم بازار، و ستونی که با هر تغییر در سیاستهای کلان، لرزش را حس میکند. ما از مردانی سخن میگوییم که برای حفظ شأن خانواده، مجبور به پذیرش مشاغل متعدد، فرسایش جسم و روح، و چشمپوشی از رؤیاهای شخصی خود هستند. انتقاد اجتماعی ما متوجه کلیشههایی است که مردان را تنها در قامت «تأمینکننده» تعریف میکنند و آنها را از ابراز آسیبپذیری، نیاز به حمایت عاطفی، و مشارکت کامل در ابعاد دیگر زندگی باز میدارند. در جامعهای که فقر و تنگدستی، توانایی مرد را برای ایفای نقش سنتیاش را به چالش میکشد، ارزش ذاتی او نباید با میزان درآمدش سنجیده شود. روز مرد، باید تبدیل شود به روز تأکید بر همبستگی اجتماعی برای کاهش این بارِ ناعادلانه. روزی برای مطالبهی ساختارهایی که اجازه دهد مردان همزمان هم پدران و همسران و هم انسانهایی با نیازهای روحی و اجتماعی باشند. روزی برای قدردانی از تلاش پنهانی که هر روز برای سرافرازی عزیزانش، چرخهای ماشینِ زندگی را با هر قیمتی، به حرکت در میآورد. تبریک به مردانی که با وجود تمام کاستیهای ساختاری، هنوز ایستادهاند؛ نه به خاطر قدرت، بلکه به خاطر عشق و تعهد انسانیشان.» ارادتمند شما بزرگواران گروه: مسلم مرادی لروند
گوشه ای از مافیا
без подписи
🔹 راز طول عمر با یک ترکیب ساده و طبیعی این نوشیدنی سنتی با ترکیب رب انار و سرکه سیب، بهعنوان یک تقویتکننده طبیعی بدن شناخته میشود و اگر درست و بهاندازه مصرف شود، میتواند به شادابی و تعادل بدن کمک کند. مواد لازم: رب انار طبیعی: ۱ قاشق غذاخوری (ترجیحاً خانگی و بدون افزودنی) سرکه سیب طبیعی: ۱ قاشق غذاخوری آب گرم: ۱ لیوان (حدود ۲۰۰ میلیلیتر) روش تهیه: سرکه سیب را داخل لیوان بریزید. رب انار را به آن اضافه کنید. آب گرم (نه جوش) را افزوده و خوب هم بزنید تا کاملاً یکدست شود. نوشیدنی آماده مصرف است. زمان و روش مصرف: 🔸 بهترین زمان مصرف، صبحها بهصورت ناشتا و روزی یکبار است. نکات مهم: مصرف بیش از حد سرکه سیب میتواند برای معدههای حساس آزاردهنده باشد. استفاده از رب انار خانگی توصیه میشود تا از کیفیت و طبیعی بودن آن مطمئن باشید. افرادی با مزاج سرد یا کسانی که دچار مشکلات گوارشی مانند زخم معده هستند، پیش از مصرف با احتیاط عمل کنند. 🌱 تعادل در مصرف، کلید بهرهمندی از خواص طبیعی این ترکیب است.
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بد رفتاری ای چرخ سرِ کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ پیرو دردنامه جناب جعفر فیلی، پیشرو ادبیات این وادی؛ آیا رواست که بر بی پناهیِ نان و دلار جوک ببافیم و از نکبت معیشت، لطیفهای بسازیم؟ مگر میتوان بر این خاکستر نشست و برای سوختن، شعری سرود؟ این تورم و گرانی، این هیولای بی شاخ و دم که هر صبح با دندان تیزش باقیِ روز را میدرد، را به چه نام باید خواند؟ کدام واژه در قاموس زبان ما، توان توصیف این سرگیجهِ بی پایان را دارد؟ امروز کالایی را به بهایی میخری و فردا همان کالا، به مثابه رویایی دست نیافتنی میشود، این چه بازی است که در آن، قواعد هر لحظه دگرگون میشود؟ چه دست های نامرئی افسارِ این اسب سرکش قیمت ها را رها کردهاند؟ کجایند آنانی که وعدهی نظم و عدالت دادند؟ کجایند مأموران تعزیراتی که باید ناظر این بازار آشفته باشند؟ چرا صدای فریاد مردم، به دیوارهای ادارات میخورد و پژواکی ندارد؟ هر فروشندهای سلطانی است در دکهی خود و هر فروشگاهی دولتی است بی پرچم؛ این هرج و مرجِ سازمان یافته را چه باید نامید؟ فرماندار محترم، صدای این قلم که از جگر، خون میچکد را میشنوی؟ چرا با قاطعیتِ قانون، وارد این میدان هرج و مرج قیمت ها نمیشوی؟ این شهر، که هر روز گرانی بر تنش زخمِ تازه میزند، قصهی پرغصهی ماست، قصهی پرملال ماست. مگر نمیبینی که گرانی، ریسمان های پیوند خویشاوندی را میپوساند؟ مگر نمیبینی که فقرِ ناشی از گرانی، حرمت ها را میشوید و آبروها را به باد میدهد؟ فردایی در راه است که جبران ناپذیر است، فردایی که خشم گرسنگی و بیچارگی از آن برمیخیزد. مدیران ارشد، نشستگانِ بر مسند تدبیر، مبادا روز قیامت، با دیدهای اشک آلود در محضر شهیدان بایستید و پاسخی نداشته باشید، مبادا دست شفاعت هر پیامبری از دامان شما بگریزد !! چند بار باید این ملتِ زخم خورده، برایتان مرثیه و نشید بخواند؟ چند بار باید ناله از سرِ درد، ساز کند تا گوش شنوایی بیابد؟ آیا آه شبانهی مادری که سفرهاش تهی است، به گوشتان نمیرسد؟ لطفی کنید، رحمی کنید، این بازار آهن و آتش را مهار کنید، این صعودهای دیوانهوار قیمت ها را متوقف کنید. اگر توان مهار این اسب سرکش را ندارید، پس آن التماس های نیمهشب، آن نجواها با خدایتان برای رسیدن به مسند، برای چه بود؟ حال که توفیق خدمت گرفتید، پس خدمت کنید. تیماردار تکلیفی باشید که بر دوش شما گذاشته شده است. به خدای این آسمان سیاه سوگند، با این روند، نه تنها امروزمان در آتش میسوزد، که فردای فرزندانمان نیز به تاریکی میگراید. آیندهای که باید روشن باشد، اکنون تار است، تار از دود دل های ناامید. اگر دستتان از دادِ این مردم کوتاه است، اگر گوشتان برای شنیدنِ این فغان بسته است، پس ما را راهنمایی کنید تا شکایت را به کجا ببریم؟ آیا مشکل خویش پیشِ پیر مغان باید بریم؟ یا شًکوه دل های دردمند را به باد شرطه باید سپرد تا هر کجا میخواهد ببرد؟ باد که شنوا نیست، باد که دل ندارد. چگونه چون قلمم، دودِ دل به سر نرود..😔 با احترام ذبیح الله نوری ✍ @CEYMARIAN ┈••✾•🌿🌺🌿•✾
در برخی از مناطق لر و لک نشین ، پهلوان افسانه وجود دارد به اسم غَزو یا خَزو که به شکلهای گوناگونی روایت میشود او تنومند، زیرک مغرور و خشمگین است خزو پوستین سیاهی از جنس موی بز بر تن دارد. در دست راستش گرز آتشین و در دست چپش سپری سنگین از جنس سنگ صخره است نام گرزش تش یا تیوش و نام سپرش تاش است. خزو مادیانی سیاه رنگ دارد به نام هورکِله فقط هور کله میتواند وزن خزو و سلاح هاش را تحمل کند ، هور کله نه تنها از کوله « کله وا» (باد بادی سهمگین و ویرانگر که به راحتی میتواند یک سیاه چادر را از جا بکند او دشمن خزو است ) ترسی ندارد بلکه هنگام وزیدن کوله باد سریع تر میدود خزو در نبرد اول باد به جنگ کوله باد میرود که بادی سهمگین است پس از نبرد طولانی کوله باد شکست سنگینی میخورد و فرار میکند. خزو و هورکله پیروز برای رفع خستگی نبرد و رفع عطش با غرور وارد چشمه ای در منگره میشوند فاتحان نبرد مست پیروزی اند و از دشمن غفلت کرده اند . سِزهَ ( دیوی که به شکل یک باد ملایم است او به شدت هوا را سرد میکند و باعث یخ زدن آبها میشود) که کمین کرده بود آب چشمه را تبدیل به یخ میکند و پاهای هور کله در آب چشمه گیر میکند خزو غافلگیر شده اما چون سوار اسب است پایش گیر نمیکند ولی هور کله تمام هستی اوست خزو سراسیمه برای نجات هورکله تلاش میکند دیوانه وار و با تمام توان با گرزش تش به چشمه یخ زده می کوبد و یخ چشمه و تمام منطقه در هم شکسته میشود اما دیگر دیر شده هور کله از پای درآمده خزو برای اولین بار گریه میکند اوج درد خزو را میشود الان فهمید زیرا او در زمان کودکی هم گریه نکرده بود. خشم تمام وجودش را فرا گرفته است خزو برای انتقام میخواهد به جنگ کوله وا و سِزهَ برود این بار بدون هور کله ضعیف تر است اما هوشیار تر است نبرد آغاز میشود. اراده و هوشیاری خزو بر قدرت اهریمن چیره میشود و شکست سنگینی به کوله باد و سِزهَ وارد میکند خزو پیروز میشود پیروزی خزو نمی تواند همه جا گسترش یابد زیرا او یاری ندارد و مغرور است خزو کسی را هم اندازه خود نمیبیند به همین خاطر مناطق تحت سیطره خزو به گرمسیر تبدیل میشوند ولی مناطق دیگر سردسیر می مانند و تحت سیطره اهریمن ضربه گرز خزو باعث میشود آب چشمه هیچ وقت یخ نزند او در کنار چشمه کوشکی برای یاد بود هورکله میسازد خزو برای همیشه در کوشک نگهبان گرمسیر میشود. خَزو در ادبیات محلی به معنای برنده ، توانا، زیرک و خشمگین است
سخنی با نویسندگان: قبل از کار و بعد از چاپ کتاب زکات و نشر علمتان داشته باشید تا خداوند بر علم و هوش و ذکاوت شما بیفزاید. از یافته های دیگران با رفرنس استفاده کنید تا نیک نام بمانید فرشاد محمدزاده سیمری
https://t.me/farshad313313