tgindex
soren_fact_com

soren_fact_com

Статистика
@soren9393Книгиперсидский

تن مرده چون مرد بی دانش است که نادان به هر جای بی رامش است که دشمن که دانا بود به ز دوست که با دشمن و دوست دانش نکوست. ( مجموعه مقالات بنده در قالب عکس و متن و ویدیو) کتابخانه: @ketabsoren

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
2 063
−2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
727
23 постов
Вовлечённость
35,2%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
75
1/48двое суток
85
1/72трое суток
92

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • جدی توی مغز این شیعیان چیه

  • 11 авг.8521311

    جایگاه منطق در دوره متأخر و متقدم ویتگنشتاین یکی از اهداف ویتگنشتاین در تراکتاتوس ارائه رابطه‌ای مشخص و منسجم میان زبان و منطق و واقعیت است. او این رابطه را نظریه تصویری زبان می‌نامد. بر اساس این نظریه هر گزاره زبانی تصویری از واقعیت است و مجموعه گزاره‌های…

  • 9 авг.8941011

    تحلیل هایدگری از فیلم و مرگ اگاهی به زبان ساده مرگ از ابتدای فلسفه تا الان پرسش بسیاری از فلاسفه بوده. اپیکور می‌گفت در واقع شما از مرگ نمی‌ترسی زیرا وقتی تو باشی مرگ هست و وقتی مرگ باشه تو نیستی پس تو احساس ترس از مرگ داری و چنین چیزی بیهوده هست رواقیون متن های متعدد در ستایش از مرگ نوشتند و خودشون رو به روشی اروم میکردن که تو عضوی از طبیعت خواهی شد و باید تماما خودتو با سرنوشت طبیعی پیوند بدی و از اون فرار نکنی کامو فلسفش رو بر این بنا کرد که فقط یک موضوع مهم وجود داره و اون خودکشی هستش و این که ایا زندگی ارزش زیستن داره یا مرگ اخرین پناهگاه برای ارامش انسانه اما هیچکدوم به اندازه هایدگر مرگ رو برای انسان تو دستی نکردن و انسان رو به سمت مرگ پرتاب و در اون حل و از نو نساختن. ببین بخوام اول یه چیز بهت بگم اینه که مرگ امکان هستیه نه نفی هستی ( نفی نه به معنای فلسفه هگلی) هایدگر انسان رو موجودی معرفی می‌کنه که از لحاظ ساختار با دیگر جانداران متفاوت هست پس نمیشه انسان رو عین اشیاء توصیف کرد و دارای یک سری تعینات غیر مقوله ای هست مثل اگاهی از هستی خویش و زیست در سه افق زمانی و مرگ اگاهی و ... انسان زندگی خودش رو بر پایه سه افق زمانی گذشته و حال و اینده بنا می‌کنه گذشته فقط پشت سر اون نیست سنتی که در اون زیست جهانش شکل میگیره و قواعد اجتماعی و قوانین وابسته به همین گذشته هستش یعنی انسان از همون ابتدا به هستی پرتاب شده و خودش رو در ابتدا فقط از طریق سنتی که قواعد و ارزش ها و زبان و همه چیز اون رو تشکیل داده میتونه تعریف کنه (در سکانس های مربوط به کودکی بورگ و خانه تابستانی دقیقا با همین بازگشت به جهانی مواجهیم که قبل از بورگ وجود داشته و هویت و خاطرات اولیه اون درون همان خانواده و محیط شکل گرفته است. خانه تابستانی فقط یک مکان در گذشته نیست بلکه جهانی است که بورگ از درون آن به خودش و گذشته اش نگاه می‌کند.) و همزمان در حال زیست می‌کنه و معطوف به اینده هستش چون در پی رسیدن به برخی اهداف و برنامه های خودش هستش و خود مفهوم زمان حال به تعبیر اگوستینی پلی بین گذشته و آینده هستش. انسان خودش رو میبینه که در افق اینده تلاش می‌کنه و خواهان رسیدن به چیزایی هستش رسیدن در زمان حال یک توهم هستش که برای فاز روشنفکری افراد میگیرن (در طول سفر بورگ همزمان میان گذشته و آینده قرار گرفته. اون از یک طرف به گذشته خودش برمی‌گردد و از طرف دیگر در حال حرکت به سوی مراسمی است که قرار است آینده نزدیک او را رقم بزند. خود سفر جاده‌ای فیلم تبدیل می‌شود به تصویری از انسانی که هیچ وقت صرفا در یک اکنون ثابت زندگی نمی‌کند.) یکی از این مباحث که انسان در فکر به اینده بهش برمیخوره مرگ هستش. (خواب ابتدایی بورگ که در آن ساعت بدون عقربه را می‌بینه و سپس با تابوتی مواجه می‌شه که جسد خودش در آن قرار دارد دقیقا در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. مرگ از یک اتفاق دور در آینده تبدیل می‌شود به چیزی که در اکنون زندگی بورگ حضور پیدا کرده است.) همین جا یکم مکث کنید هایدگر مفهومی در هستی و زمان داره تحت عنوان زیست اصیل و غیر اصیل. زیست اصیل از مواجه تمام فرد با زندگی و تودستی کردن روابط و اشیا و زندگیش میاد و زیست غیر اصیل یعنی فرد نتونه تماماً خودش رو از زیست روزمره و بدیهی در بیاره و به معنای تمام اگزیستانس خودشو درک نکنه و در بستر های معنایی تحمیلی سنت به صورت تمام زیست کنه به قولی ان چیزی که بسیار بدیهی می انگارد رو دوباره بدیهی فرض کنه و به درگیری تمام و کمال و بدن مند و دهنی و تجربی با جهان روی نیاره (در ابتدای فیلم بورگ دقیقا در چنین وضعیت روزمره ای قرار داره. او استاد محترم و موفقی است که زندگی خود را در قالب عادت های تثبیت شده ادامه داده اما رابطه اش با دیگران سرد و از جهان عاطفی اطرافش فاصله گرفته است. سکانس خواب و سپس آغاز سفر این وضعیت بدیهی را برای او مختل می‌کنه.) چرا بهتون میگم مرگ امکان هستی میشه یا به قول هایدگر امکان ناممکن دازاین بخاطر این که انسان اگر به دنبال زیست اصیل باشه وقتی مرگ اگاهی در سطح اضطراب میخواد تمام بنیان های زندگیشو بی معنی کنه این اضطراب رو در اغوش می‌کشه و تمام امکان های هستی پس از مرگش رو نفی می‌کنه ( بهشت و جهنم و تناسخ و ...) و اینجا هست که جرقه زیست اصیل میخوره انسانی که تماما خودشو در برابر مرگ هیچ میبینه برای اولین بار خایه می‌کنه که با زندگی به مثابه زندگی مواجه بشه و با تجربه زیسته و ارزش گذاری ها و افرینش معنای شخصی خودش زندگی رو به اغوش می‌کشه و اینجا مرگ باعث میشه انسان ارزش مندی زندگی رو درک کنه ادامه کامنت

  • без подписи

  • 9 авг.781611

    معرفی فیلم توت فرنگی های وحشی برگمان+ تحلیل هایدگری از مرگ به زبان ساده فیلم داستان ایزاک بورگ پزشک و استاد سالخورده‌ای است که برای دریافت یک عنوان افتخاری راهی سفری زمینی می‌شود. او در طول مسیر همراه عروسش ماریان و چند جوان مسافر با آدم‌ها و موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که او را به گذشته‌اش بازمی‌گردانند. بورگ در جریان سفر خاطرات کودکی و جوانی خود را به یاد می‌آورد. عشق قدیمی‌اش سارا خانه تابستانی خانواده و رابطه‌ای که می‌توانست مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد دوباره در ذهن او زنده می‌شوند. در کنار این خاطرات خواب‌هایی درباره مرگ و تابوت و تنهایی نیز می‌بیند که او را با بخش‌هایی از زندگی‌اش که سال‌ها از آنها فاصله گرفته مواجه می‌کنند.او همچنین متوجه سردی روابطش با خانواده و به‌خصوص پسرش می‌شود. هرچه سفر ادامه پیدا می‌کند گذشته و حال زندگی او بیشتر در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. بورگ در پایان سفر همان انسان سالخورده‌ای است که پیش از آغاز سفر بود اما مواجهه دوباره با گذشته و روابطش باعث می‌شود نسبت متفاوتی با زندگی و اطرافیانش پیدا کند. قسمت بعدی تحلیل هایدگری

  • 7 авг.797118

    بررسی مقاله ای که نیچه با تأثیر پذیری از کانت تحت عنوان در باب حقیقت و دروغ از جهت فرا اخلاقی نوشت حقیقت و دروغ دو روی یک سکه اند حقیقت در مقام استعاره حقیقت در مقام سودمندی حقیقت های گوناگون استعاره های گوناگون حقیقت جهان یا حقیقت انسان قسمت اول …

  • 7 авг.8761210

    بررسی مقاله ای که نیچه با تأثیر پذیری از کانت تحت عنوان در باب حقیقت و دروغ از جهت فرا اخلاقی نوشت حقیقت و دروغ دو روی یک سکه اند حقیقت در مقام استعاره حقیقت در مقام سودمندی حقیقت های گوناگون استعاره های گوناگون حقیقت جهان یا حقیقت انسان قسمت اول روزگاری در گوشه‌ای دوردست از کیهان بر سیاره‌ای که جانورانی هوشمند بر آن می‌زیستند شناخت پدید آمد.لحظه‌ای گذرا و فریبنده که در برابر عظمت طبیعت هیچ اهمیتی نداشت. پیش از آن عقلی وجود نداشت و پس از نابودی آن نیز هیچ اثری از آن باقی نخواهد ماند. عقل نه غایتی متعالی دارد و نه جهان برای انسان آفریده شده است. همان‌گونه که انسان خود را مرکز عالم می‌پندارد هر موجود دیگری نیز ممکن است بتواند چنین توهمی داشته باشد. فیلسوف نیز با غرور می‌پندارد که نگاه جهان بر اندیشه‌های او دوخته شده است حال آنکه شناخت انسانی چیزی جز پدیده‌ای ناپایدار و وابسته به نیازهای زیستی نیست. عقل تنها وسیله‌ای برای حفظ حیات فرد است و بزرگ‌ترین توان خود را در پنهان‌کاری و فریب به کار می‌گیرد. انسان با دروغ و تظاهر و لاف‌زنی و قراردادهای پنهانی و انواع خودفریبی زندگی می‌کند و بیشتر بر سطح اشیا توقف می‌کند تا بر حقیقت آنها. رویاها نیز بدون آنکه حس اخلاقی مانعشان شود پیوسته انسان را می‌فریبند و حتی درباره بدن خود نیز شناختی کامل ندارد. طبیعت حقیقت را از او پنهان کرده و او را در حصار جهل و توهم نگه داشته است. از همین رو این پرسش پیش می‌آید که اصلاً انگیزه حقیقت از کجا پدید آمده است. انسان هنگامی که برای زندگی اجتماعی ناچار به همزیستی با دیگران می‌شود به قراردادهایی مشترک دست می‌یابد. در اینجا زبان شکل می‌گیرد و همراه با آن تمایز میان حقیقت و دروغ نیز پدیدار می‌شود. حقیقت در آغاز چیزی جز یک قرارداد زبانی نیست واژه‌هایی که برای نامیدن اشیا معتبر شناخت می‌شوند. دروغگو همین واژه‌های پذیرفته‌شده را برای واقعی جلوه دادن امر غیرواقعی به کار می‌گیرد و جامعه نیز نه از خود دروغ بلکه از زیانی که دروغ به زندگی جمعی وارد می‌کند بیزار است. بنابراین میل انسان به حقیقت در اصل میل به پیامدهای سودمند و حفظ‌کننده حیات است نه عشق به حقیقت ناب. نیچه زبان را به نقد می‌کشد. واژه‌ها بازتاب مستقیم واقعیت نیستند بلکه حاصل تبدیل یک محرک عصبی به تصویر و سپس به صدا هستند. انسان با نام‌گذاری اشیا گمان می‌کند ذات آنها را شناخته است در حالی که تنها استعاره‌هایی برای تجربه‌های خود ساخته است. تفاوت زبان‌های گوناگون نیز نشان می‌دهد که هیچ رابطه ضروری میان واژه و حقیقت وجود ندارد. آنچه چیز در خود یا شی فی النفسه نامیده می‌شود برای انسان دست‌نیافتنی است و زبان تنها نسبت اشیا با انسان را بیان می‌کند نه حقیقت مستقل آنها. هر واژه به‌تدریج به یک مفهوم کلی تبدیل می‌شود. مفهوم برگ از حذف تفاوت‌های بی‌شمار میان برگ‌های واقعی ساخته می‌شود و سپس چنین پنداشته می‌شود که گویی در طبیعت برگ کلی وجود دارد. همین روند درباره مفاهیمی چون صداقت نیز صادق است. انسان با کنار گذاشتن تفاوت رفتارهای گوناگون کیفیتی انتزاعی به نام صداقت می‌سازد و سپس آن را علت رفتارهای صادقانه می‌پندارد. مفاهیم نه بازتاب ذات اشیا بلکه حاصل فراموشی تفاوت‌ها و همانندسازی امور ناهمانند هستند.از این رو حقیقت چیزی نیست جز مجموعه‌ای از استعاره‌ها و مجازها و قراردادهای انسانی که در اثر تکرار و کهنگی و فراموشی چنان بدیهی جلوه می‌کنند که انسان منشأ خیالی آنها را از یاد می‌برد. حقایق همان اوهام فراموش‌شده‌اند. استعاره‌هایی که نیروی تصویری خود را از دست داده‌اند و مانند سکه‌هایی که نقششان ساییده شده دیگر نه به عنوان استعاره بلکه به عنوان حقیقت پذیرفته می‌شوند. اینجاست که انسان گمان می‌کند مالک حقیقت است حال آنکه تنها در جهانی از قراردادها و استعاره‌های تثبیت‌شده زندگی می‌کند. بر پایه مفاهیمی که زبان پدید آورده است انسان دستگاه عظیم شناخت را بنا می‌کند. او جهان را در قالب طبقه‌بندی‌ها و قوانین و مرزبندی‌ها و سلسله‌مراتب منطقی سامان می‌دهد و از دل تجربه‌های پراکنده نظمی منسجم می‌آفریند. بدین ترتیب جهانی تازه شکل می‌گیرد که از جهان بی‌واسطه ادراک پایدارتر و کلی‌تر و قابل اعتمادتر به نظر می‌رسد. منطق و ریاضیات نیز بر همین بنیاد استوارند و با نظم خشک و دقیق خود به مفاهیم استحکام می‌بخشند هرچند این مفاهیم در اصل چیزی جز بقایای استعاره‌های نخستین نیستند. منبع در کامنت

  • 5 авг.9661817

    بشدت مهم تیم بیت الاستا متشکل از گروهی از افراد علاقه مند به تاریخ و فلسفه و جامعه‌شناسی و زیست شناسی و اقتصاد و دانش های دیگر باری دیگر با کمک افراد متخصص در زمینه تکنولوژی و تیم سایبری خود توانست چنل یکی دیگر از انگل های شیعه سان عرزشی را از رده خارج سازد. چنان که در این چند وقت مشاهده کردید تیم ما اطلاعات زیادی را از افراد بسیجی طرفدار نظام منتشر کرد و تروریست های فراوانی را بر جای خود نشاند. چنل طویله یکی از چنل هایی بود که اطلاعات دختران عزیز ایران را افشا می‌کرد و به تهدید و ازار و اذیت مخالفان نظام می پرداخت. اگر در فعالیت های اینده این چنل افشایی مشاهده شود تیم اطلاعاتی بیت الاستا فی العلوم الشرقی دیگر مدارا نخواهد داشت و به مرحله کشف و افشای اطلاعات این شیعه سانان که امنیت سایبری کاربران ایرانی را در فضای مجازی مختل کرده اند خواهد پرداخت. با تشکر از شما بیت الاستا فی العلوم الشرقی برای ازادی امنیت ایرانیان مجموعه بیت الاستا: چنل ترول و خودمانی و خبر https://t.me/koroushAnal چنل پژوهشی در باب فلسفه و تاریخ و ... https://t.me/Welterschlie

  • 4 авг.936146

    استبداد شرقی و تاریخچه آن + نقد بررسی نوشته های مارکس و مونتسکیو و ماکیاولی و هگل (نقد هر بخش در قسمت کامنت ) قسمت سوم عاطفه سیاسی در نظریه منتسکیو؛ ترس، هوای نفسانی و نگاه اقتصادی آدام اسمیت و تاریخی هگل منتسکیو در تحلیل خود از حکومت‌ها فقط به ساختارهای…

  • 4 авг.737113

    استبداد شرقی و تاریخچه آن + نقد بررسی نوشته های مارکس و مونتسکیو و ماکیاولی و هگل (نقد هر بخش در قسمت کامنت ) قسمت دوم نظریه منتسکیو درباره استبداد شرقی؛ فقدان قانون، بی‌ثباتی اجتماعی و حکومت ترس منتسکیو در روح‌القوانین برای نخستین بار نظریه‌ای تطبیقی…

  • 4 авг.573115

    استبداد شرقی و تاریخچه آن + نقد بررسی نوشته های مارکس و مونتسکیو و ماکیاولی و هگل ( نقد هر بخش در قسمت کامنت ) قسمت یکم شکل‌گیری مفهوم استبداد شرقی از یونان باستان تا پژوهش‌های جدید کارل ویتفوگل در اثر مشهور خود استبداد شرقی می‌نویسد که هنگامی که در…

  • 4 авг.658138

    استبداد شرقی و تاریخچه آن + نقد بررسی نوشته های مارکس و مونتسکیو و ماکیاولی و هگل ( نقد هر بخش در قسمت کامنت ) قسمت یکم شکل‌گیری مفهوم استبداد شرقی از یونان باستان تا پژوهش‌های جدید کارل ویتفوگل در اثر مشهور خود استبداد شرقی می‌نویسد که هنگامی که در سده‌های شانزدهم و هفدهم بر اثر انقلاب بازرگانی و صنعتی قدرت اروپا و تجارت آن به سراسر جهان گسترش یافت گروهی از سیاحان و پژوهشگران غربی به کشفی مهم درباره تمدن‌های آسیایی دست یافتند. آنان پس از مطالعه تمدن‌های خاور نزدیک و چین و هند دریافتند که در این جوامع ترکیبی از ویژگی‌های نهادی وجود دارد که نه در یونان و روم باستان دیده می‌شد و نه در اروپای قرون وسطی و جدید. اقتصاددانان کلاسیک بعدها این مفهوم را با عنوان «جامعه آسیایی» یا «جامعه شرقی» بیان کردند. ویژگی مشترک این جوامع بیش از هر چیز در قدرت گسترده و استبدادی مرجع سیاسی آشکار می‌شد. البته حکومت‌های خودکامه در اروپا نیز وجود داشتند و ظهور نظام سرمایه‌داری با ظهور دولت‌های مطلقه همراه بود اما بسیاری از ناظران معتقد بودند که حکومت مطلقه شرقی تفاوتی اساسی با نمونه‌های اروپایی دارد. از نظر آنان استبداد شرقی شکلی فراگیرتر و سرکوبگرتر از قدرت سیاسی بود و نمونه‌ای از شدیدترین اشکال سلطه را ارائه می‌کرد. پژوهشگران علوم سیاسی مانند منتسکیو بیشتر به پیامدهای انسانی و اخلاقی استبداد شرقی توجه داشتند و بررسی می‌کردند که چنین نظامی چه تأثیری بر شخصیت و زندگی افراد می‌گذارد. در مقابل اقتصاددانان کلاسیک بیشتر به مسئله مالکیت و مدیریت اقتصادی و نقش حکومت در سازمان‌دهی جامعه توجه نشان دادند. آنان به‌خصوص تحت تأثیر اقدامات گسترده حکومت‌های شرقی در زمینه ساخت شبکه‌های آبیاری و کنترل کشاورزی و ایجاد ارتباطات قرار گرفتند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که در شرق حکومت بزرگ‌ترین مالک زمین است. با این حال مفهوم استبداد شرقی ریشه‌ای قدیمی‌تر دارد و از دوران یونان باستان برای توصیف حکومت‌های آسیایی به کار می‌رفت. ارسطو در کتاب سیاست میان جوامع یونانی و آسیایی تمایز می‌گذارد و می‌نویسد: «منش بربرها بیشتر به بردگی متمایل است تا منش یونانیان و منش آسیاییان بیشتر به بردگی تمایل دارد تا منش اروپاییان. از این رو آسیاییان حکومت استبدادی را بدون اعتراض می‌پذیرند.» در میان فیلسوفان سیاسی غرب ماکیاولی نخستین کسی بود که تفاوت میان دولت عثمانی و حکومت‌های اروپایی را به صورت نظری مطرح کرد. او در کتاب شهریار می‌نویسد که در حکومت ترکان یک نفر فرمان می‌راند و دیگران بندگان او هستند. سلطان کشور را به بخش‌هایی تقسیم می‌کند و فرمانروایان آن مناطق را خود منصوب یا عزل می‌کند. این افراد نیز نه به عنوان صاحبان قدرت مستقل بلکه به عنوان خدمتگزاران شخص سلطان عمل می‌کنند. ماکیاولی در ادامه میان حکومت عثمانی و حکومت‌های دیگر تمایز می‌گذارد. از نظر او قدرت سلطان عثمانی بیش از هر چیز بر سپاه وابسته به شخص او استوار است نه بر رابطه میان فرمانروا و مردم. بنابراین ساختار سیاسی عثمانی با پادشاهی‌های اروپایی که در آنها طبقات اجتماعی و گروه‌های دارای قدرت مستقل وجود داشتند متفاوت بود. پژوهشگران اندیشه سیاسی معتقدند که تحلیل‌های ماکیاولی درباره تفاوت دولت عثمانی با دولت‌های اروپایی نخستین تلاش جدی برای تعریف هویت سیاسی اروپا در برابر «غیر اروپا» بود. پس از او متفکرانی مانند بودن فرانسیس بیکن و هارینگتون نیز این تفاوت را بررسی کردند. بودن معتقد بود تفاوت اصلی میان حکومت‌های اروپایی و عثمانی در این است که در اروپا حیثیت افراد و مالکیت آنان بیشتر مورد احترام قرار دارد در حالی که در حکومت عثمانی سلطان بر جان و مال اتباع خود قدرتی تقریباً نامحدود دارد. فرانسیس بیکن نیز تفاوت اصلی را در نبود طبقه اشراف مستقل در عثمانی می‌دانست. از نظر او هر جا طبقه‌ای مستقل وجود نداشته باشد که بتواند در برابر قدرت فرمانروا مقاومت کند، زمینه برای حکومت ستمگر فراهم می‌شود. اما هارینگتون نخستین پژوهشگری بود که بر تفاوت اقتصادی میان دولت عثمانی و دولت‌های اروپایی تأکید کرد. او معتقد بود که در ترکیه عثمانی مالکیت زمین در نهایت در اختیار سلطان است و افراد دیگر مالکیت مستقل واقعی بر زمین ندارند. همین ویژگی بعدها به یکی از عناصر اصلی نظریه استبداد شرقی تبدیل شد. برنیه پزشک فرانسوی که به ایران و عثمانی و هند سفر کرده بود و مدتی پزشک شخصی اورنگ‌زیب فرمانروای هند‌ بود، این ویژگی‌ها را نه فقط درباره عثمانی بلکه درباره بسیاری از حکومت‌های آسیایی نیز مطرح کرد. گزارش‌های او تأثیر زیادی بر متفکران عصر روشنگری به‌خصوص منتسکیو گذاشت. او استبداد را نوعی حکومت می‌دانست که در برابر نظام‌های سیاسی اروپا قرار دارد حکومتی که در آن قدرت شخص فرمانروا جای قانون و نهادهای اجتماعی را می‌گیرد.

  • 3 авг.8081515

    •کنفرانس بنده با موضوع فلسفه کی یر کگور: - آشنایی با فلسفه کی‌‌یرکگور و اهمیت آن - کی‌یرکگور، پدر اگزیستانسیالیسم، که بود؟ - چرا دینداران باید نگاهی عمیق به فلسفه او داشته باشند؟ - او چرا با وجود ایمان شدید به دین، معتقد بود قلمرو ایمان، از منطق و عقل - و حتی در مواردی از اخلاق نیز - جداست؟ در این نوشته خواهیم خواند من باب: شور- زندگی برای خود و دیگری و خدا - اضطراب اگزیستانسیالیستی کی یر کگور و تاثیر ان بر هایدگر و سارتر - خوانش نوین از زندگی و فلسفه دین مسیحیت - یا این یا ان- حقیقت و ذهنیت کیرکگور اصرار داشت که انسان بودن چیزی است بیش از فقط اندیشیدن. ما فقط ذهن هایی عقلانی نیستیم که یک بدن به آن متصل شده انسانها در واقع فقط یا حتی در درجه اول «داننده» نیستند. آنها همین طور میل دارند عمل میکنند انتخاب میکنند، رنج می برند و دامنه وسیعی از عواطف را تجربه میکنند که به تجربیات آنان رنگ می بخشند. این عواطف هم همه اجزای جدانشدنی تجربه هستند. همه به نوعی درگیر این هستند که انسان بودن را تعریف کنند به گفته کیرکگور این مبحثی است. که فلسفه واقعی باید به آن بپردازد فلسفه باید «فلسفه وجود» باشد.

  • 31 июл.1 113953

    معرفی بهترین فیلم ها در سبک روانشناسی و فلسفه و جنایی و رمان طبق سلیقه ادمین : شما نیز اگر از بین این لیست فیلمی را مشاهده کردید خوشحال می‌شویم از تجربه خود در کامنت بگویید Stalker — 8.7 There Will Be Blood — 8.2 Requiem for a Dream — 8.3 In the Name of the Father — 8.1 Wild Strawberries — 8.1 Naked — 7.8 Fight Club — 8.8 Shutter Island — 8.2 Gone Girl — 8.1 Memento — 8.4 Parasite — 8.5 The Seventh Seal — 8.1 Dogville — 8.0 The Great Dictator — 8.4 Forrest Gump — 8.8 The Green Mile — 8.6 Hamlet (1996) — 7.7 Persona — 8.0 Mirror — 8.0 The Turin Horse — 7.7 Psycho — 8.5 Oldboy — 8.3 Spotlight — 8.1 The Pianist — 8.5 Schindler's List — 9.0 Prisoners — 8.2 Life Is Beautiful — 8.6 Se7en — 8.6 Dallas Buyers Club — 7.9 Andrei Rublev — 8.0 Good Will Hunting — 8.3 Bad Boy Bubby — 7.5 Persona — 8.0 Nostalghia — 7.9 Brothers (2009) — 7.1 No Country for Old Men — 8.2 The Lighthouse — 8.0 Hour of the Wolf — 8.0 Zorba the Greek — 7.6 The Hunt — 8.3 Irreversible — 7.3 Vertigo — 8.3 Papillon (1973) — 8.0 Léon: The Professional — 8.5 Ulysses' Gaze — 7.6 The Cherry Orchard — 7.1 Landscape in the Mist — 8.0 Cinema Paradiso — 8.5 Two Soldiers — 7.3 The Color of Pomegranates — 7.7 The Shawshank Redemption — 9.3 The Face of Another — 7.9 Spider (2002) — 6.7 The Mask — 7.0 Revolutionary Road — 7.3 Scarface — 8.3 Citizen Kane — 8.3 The Piano Teacher — 7.5 The Godfather — 9.2 The Godfather Part II — 9.0 The Godfather Part III — 7.6 Taxi Driver — 8.2 Desperado — 7.1 Fury — 7.6 Interstellar — 8.7 Inception — 8.8 Black Swan — 8.0 The Good, the Bad and the Ugly — 8.8 Atonement — 7.8 12 Angry Men — 9.0 Casino — 8.2 Mystic River — 7.9 Marty — 7.7 The Wolf of Wall Street — 8.2 Where Is the Friend's House? — 8.1 The Hole (1998) — 7.5 The Lives of Others — 8.4 Blue Valentine — 7.3

  • 29 июл.1 060105

    آشنایی ابتدایی و مقدماتی با فلسفه سارتر قسمت سوم ادامه بخش دوم: تاثیر پذیری از هایدگر - ازادی - هستی و نیستی در اینجا تفاوت مهمی میان سارتر و هایدگر آشکار می‌شود. هایدگر بیش از هر چیز به خود هستی توجه داشت و می‌کوشید معنای وجود را روشن کند( البته یک تغییری…

  • آشنایی ابتدایی و مقدماتی با فلسفه سارتر قسمت دوم ادامه‌ تأثیر پذیری از هوسرل تا نگارش رمان در این لحظه انسان درمی‌یابد که وجود آزاد از همه بایدها و قطعیت‌هاست. اما همان‌گونه که کی یرکگور نیز تأکید کرده بود پذیرش چنین آزادی‌ای اضطراب و وحشتی عمیق به همراه…

  • آشنایی ابتدایی و مقدماتی با فلسفه سارتر قسمت دوم ادامه‌ تأثیر پذیری از هوسرل تا نگارش رمان در این لحظه انسان درمی‌یابد که وجود آزاد از همه بایدها و قطعیت‌هاست. اما همان‌گونه که کی یرکگور نیز تأکید کرده بود پذیرش چنین آزادی‌ای اضطراب و وحشتی عمیق به همراه دارد زیرا دیگر هیچ تکیه‌گاه قطعی و هیچ معنای از پیش تعیین‌شده‌ای باقی نمی‌ماند. همین تجربه در رمان تهوع به اوج می‌رسد. روکنتین گاهی احساس می‌کند اشیا حضوری مستقل دارند و گاه می‌خواهد آنها را بدون کمک زبان و مفاهیم درک کند و حتی تلاش می‌کند یک لیوان آبجو را صرفاً به عنوان یک پدیده تجربه کند اما در نهایت درمی‌یابد که آنچه بدون زبان باقی می‌ماند تقریباً هیچ است. نقطه اوج این جستجوی پدیدارشناسانه زمانی رخ می‌دهد که او با ریشه یک درخت شاه‌بلوط روبه‌رو می‌شود. در آن لحظه درخت دیگر صرفاً یک شیء یا یک مفهوم نیست تمام دسته‌بندی‌های ذهنی فرو می‌ریزند و وجود به شکلی خام و عریان مرطوب و سنگین و حتی چندش‌آور خود را آشکار می‌کند. روکنتین احساس می‌کند به کلید وجود و همزمان به کلید تهوع دست یافته است. در این تجربه دیگر دانش و جهل و مفاهیم و توضیح‌های عقلانی اهمیت خود را از دست می‌دهند زیرا جهان را نمی‌توان از بیرون توضیح داد.انسان همواره درون زندگی قرار دارد و تنها می‌تواند آن را زندگی کند. همین تجربه سارتر را به مطالعه عمیق‌تر هستی و زمان هایدگر و در نهایت نگارش مهم‌ترین اثر فلسفی خود هستی و نیستی سوق داد. بخش دوم: تاثیر پذیری از هایدگر - ازادی - هستی و نیستی پس از تجربه‌های پدیدارشناسانه‌ای که در تهوع به اوج رسید سارتر مطالعه عمیق کتاب هستی و زمان هایدگر را آغاز کرد. او احساس می‌کرد پدیدارشناسی هوسرل راه توصیف دقیق تجربه را در اختیارش گذاشته اما هنوز این پرسش اساسی باقی مانده است که انسان چگونه باید با این تجربه زندگی کند؟ به همین دلیل با اشتیاق به سراغ اندیشه‌های هایدگر رفت تا فلسفه‌ای بیابد که مستقیماً به مسئله وجود انسان بپردازد. در همان دوران هنگامی که در خدمت سربازی بود ساعت‌های طولانی خود را صرف مطالعه آثار دشوار متافیزیک آلمانی می‌کرد آثاری که حتی برای بسیاری از خوانندگان آلمانی نیز پیچیده و دشوار بودند. همزمان در نامه‌های روزانه خود به سیمون دو بووار از آزادی مسئولیت و پوچی و امکان و ضرورت انتخاب سخن می‌گفت و به تدریج چارچوب اصلی فلسفه خود را شکل می‌داد. سارتر معتقد بود اگر جهان فاقد معنا و غایت از پیش تعیین‌شده باشد و انسان نیز ذات ثابتی نداشته باشد آنگاه هیچ قدرتی مسئول زندگی ما نیست. نه خدا نه طبیعت نه سرنوشت و نه جامعه نمی‌توانند جایگزین مسئولیت فرد شوند. هر انسانی با انتخاب‌های خود شخصیتش را می‌سازد و حتی تا اندازه زیادی شرایطی را که در آن زندگی می‌کند شکل می‌دهد. این آزادی البته هدیه‌ای آرامش‌بخش نیست بلکه باری سنگین بر دوش انسان است زیرا دیگر هیچ بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت باقی نمی‌ماند. انسان همواره باید پاسخگوی اعمال و انتخاب‌های خود باشد حتی اگر این انتخاب نکردن باشد. بر همین اساس سارتر با تلقی سنتی از فلسفه مخالفت می‌کرد. بسیاری از فیلسوفان گذشته معتقد بودند فلسفه صرفاً باید جهان را توصیف کند نه اینکه به انسان شیوه زندگی بیاموزد. اما از دید سارتر فلسفه اگر وارد زندگی واقعی نشود ارزش چندانی ندارد. فلسفه باید در تصمیم‌ها و انتخاب‌ها و مسئولیت‌پذیری و عمل انسان حضور داشته باشد. به همین دلیل اگزیستانسیالیسم تنها یک دستگاه نظری نبود بلکه نوعی شیوه زیستن و رویارویی با جهان به شمار می‌آمد فلسفه‌ای که انسان را وادار می‌کند مسئولیت زندگی خود را شخصاً بپذیرد. اندیشه‌های هایدگر تأثیر عمیقی بر سارتر گذاشت. مفاهیمی مانند بودن در جهان و زیست اصیل و غیر اصیل و پرسش از معنای هستی و رویارویی با مرگ به بخش مهمی از تفکر او تبدیل شدند. هایدگر معتقد بود انسان پیش از آنکه موجودی نظری باشد موجودی است که در جهان زندگی می‌کند. ما هرگز بیرون از جهان قرار نمی‌گیریم تا آن را مانند یک شیء مشاهده کنیم بلکه همواره در دل جهان در میان دیگر انسان‌ها و اشیاء و روابط و موقعیت‌های زندگی حضور داریم. بنابراین فهم معنای وجود تنها از دل همین بودن در جهان امکان‌پذیر است نه از طریق استدلال‌های صرفاً انتزاعی. هایدگر همچنین نشان می‌داد که بیشتر انسان‌ها زندگی غیر اصیل دارند یعنی خود را در روزمرگی و عادت و سرگرمی و آسایش و تقلید از دیگران گم می‌کنند. اما زمانی که انسان با مرگ و پایان‌پذیری وجود خود روبه‌رو می‌شود درمی‌یابد که فرصت زندگی محدود است و هیچ‌کس نمی‌تواند به جای او زندگی کند. همین آگاهی از مرگ او را به سوی زیست اصیل سوق می‌دهد زیستی که در آن فرد مسئولیت انتخاب‌هایش را می‌پذیرد و زندگی را آگاهانه شکل می‌دهد. منبع قسمت اخر

  • 29 июл.8541012

    آشنایی ابتدایی و مقدماتی با فلسفه سارتر قسمت یکم تأثیر پذیری از هوسرل تا نگارش رمان تهوع نکته: (این پست ها صرفا معرفی مقدماتی سارتر هست و برای فهم سارتر تنها به این پست ها بسنده نکنید. مباحث مهمی مثل ارای سارتر در پدیدارشناسی و تاثیر گسترده ای که هوسرل و هایدگر بر روی او گذاشتند و مفاهیمی همچون اگاهی ماقبل تأملی که در ان متأثر از هایدگر است و هستی لی نفسه و چگونگی استدلال وی برای ازادی انسان در سلسله پست های دیگری در اینده قرار داده خواهد شد) سارتر از این‌که فلسفه زمانه‌اش بیش از حد انتزاعی شده و از زندگی واقعی فاصله گرفته بود ناراضی بود. در همین دوران ریمون آرون او را با پدیدارشناسی هوسرل آشنا کرد و جمله‌ای گفت که مسیر زندگی فلسفی سارتر را تغییر داد. اگر پدیدارشناس باشی حتی می‌توانی ساعت‌ها درباره یک لیوان کوکتل زردآلو فلسفه‌ورزی کنی. سارتر شیفته این ایده شد زیرا احساس کرد سرانجام فلسفه‌ای یافته است که به جای پرداختن به مفاهیم انتزاعی، از تجربه مستقیم انسان و رابطه او با جهان آغاز می‌کند. به همین دلیل در سال ۱۹۳۳ برای یک فرصت مطالعاتی راهی برلین شد تا آثار هوسرل را مطالعه کند. در همان زمان سارتر به اندیشه‌های سورن کی یرکگور نیز توجه کرد. کی یرکگور معتقد بود تنها نقطه آغاز یک فلسفه واقعی وجود فرد است. فلسفه نباید صرفاً به مفاهیم کلی و حقیقت‌های انتزاعی یا استدلال‌های عقلانی بپردازد بلکه باید از زندگی انسان آغاز شود. انسان فقط موجودی اندیشنده نیست او انتخاب می‌کند و عمل می‌کند و رنج می‌برد و عشق می‌ورزد و اضطراب را تجربه می‌کند و احساساتش بخش جدایی‌ناپذیر وجود او هستند. بنابراین فلسفه باید فلسفه وجود باشد نه صرفاً نظریه‌ای درباره شناخت. حقیقت نیز از نگاه کیرکگور چیزی جدا از تجربه زیسته انسان نیست بلکه با زندگی و انتخاب‌های او درهم تنیده است. از سوی دیگر هوسرل می‌کوشید بنیانی تازه برای فلسفه فراهم کند. او معتقد بود پیش از هر نظام فلسفی و نظریه علمی یا پیش‌فرض ذهنی باید خود تجربه بی‌واسطه را بررسی کرد. تنها با تحلیل آگاهی آن‌گونه که پیش از هر تفسیر برای ما پدیدار می‌شود می‌توان بنیانی برای منطق و ریاضیات و سایر علوم به دست آورد. به همین دلیل باید از تمام پیش‌داوری‌ها فاصله گرفت و آگاهی را همان‌گونه که خود را نشان می‌دهد توصیف کرد. هوسرل این روش را پدیدارشناسی نامید. هدف او آن بود که فلسفه نیز همانند علوم روشی دقیق پیدا کند اما نه با مطالعه جهان خارج بلکه با بررسی ساختار خود آگاهی و تجربه. این همان چیزی بود که سارتر را مجذوب کرد. او دریافت که حتی یک تجربه روزمره مانند نگاه کردن به یک لیوان نوشیدنی اگر بدون پیش‌فرض و با دقت پدیدارشناسانه بررسی شود می‌تواند ما را به پرسش‌هایی درباره آگاهی و تجربه و جهان و حتی خود هستی برساند. به این ترتیب فلسفه دیگر از زندگی جدا نبود بلکه از دل ساده‌ترین تجربه‌های روزمره زاده می‌شد. سارتر پس از بازگشت به فرانسه در سال ۱۹۳۴ یادداشت‌های پدیدارشناختی خود را در دفترچه‌ای جمع‌آوری کرد. سیمون دو بووار او را تشویق کرد که این یادداشت‌ها را به رمان تبدیل کند و حاصل آن تهوع بود اثری که بسیاری آن را بهترین بیان ادبی اگزیستانسیالیسم می‌دانند. شخصیت اصلی رمان آنتوان روکنتین زندگی ظاهراً عادی و بی‌هدفی را می‌گذراند اما در پس همین رویدادهای روزمره عمیق‌ترین پرسش‌های فلسفی درباره وجود را تجربه می‌کند. ارزش رمان در این است که به جای آموزش مستقیم فلسفه خود تجربه اگزیستانسیالیستی را به خواننده منتقل می‌کند. پرسش اصلی سارتر در این اثر من چه هستم است اما او برخلاف فیلسوفان سنتی نمی‌خواهد با استدلال‌های انتزاعی به آن پاسخ دهد.پاسخ این پرسش در توصیف خودِ احساس وجود نهفته است. انسان باید وجود را تجربه کند نه اینکه صرفاً درباره آن نظریه‌پردازی کند. در این مسیر سارتر از اندیشه دیوید هیوم نیز الهام گرفت. هیوم استدلال کرده بود که انسان هرگز علیت یا ضرورت را مستقیماً تجربه نمی‌کند آنچه ما رابطه علت و معلول می‌نامیم در حقیقت عادتی ذهنی است که بر جهان تحمیل می‌کنیم. سارتر این ایده را از سطح نظری به سطح تجربه وجودی منتقل کرد. جهان در بنیاد خود سرشار از امکان است و ضرورت‌های ظاهری محصول شیوه نگاه ما هستند. اگر انسان بتواند از این عادت‌های ذهنی فاصله بگیرد درمی‌یابد که همه چیز می‌توانست به گونه‌ای دیگر باشد. نمونه این تجربه را می‌توان در نگاه کردن طولانی به چهره خود در آینه مشاهده کرد. در ابتدا چهره کاملاً آشنا به نظر می‌رسد اما هرچه بیشتر به آن خیره شویم این آشنایی از میان می‌رود و حتی صورت خودمان نیز غریب و بیگانه جلوه می‌کند. سارتر معتقد بود همین احساس را می‌توان به سراسر جهان تعمیم داد جهانی که در نگاه نخست طبیعی و بدیهی به نظر می‌رسد ناگهان تمام معنا و ضرورت خود را از دست می‌دهد. منبع قسمت اخر