tgindex
فضیلانه

فضیلانه

Статистика

سامَلِیک و از این صوبَتا بهم میگن فضیل چون(سید احمدرضا فضیلت منش) طولانیه اگه حال داشته باشم می نویسم که بخونید روانشناسی تاریخ ادبیات رو مودش باشم طنز 😁 حالا نخوندیدم نخوندید🌸🌷 به هر حال خوش آمدید ارتباط با ادمین و از این صوبتا @fazilam

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Психология
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
110
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
128
20 постов
Вовлечённость
116,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #امام_رضا (ع) سکوت؟! نه! گِله؟! هرگز! نگاهِ تر بهتر! که دل کنار تو هر چه شکسته‌تر بهتر! منم! کبوتر جلدی که تا مقیم تو شد در آسمان رهایی گرفته پر بهتر چقدر گشتم و گشتم تمام ایران را نیافتم سفری را از این سفر بهتر افق همیشه به نور تو روشن است آری خوشم همیشه کنارت، دم سحر بهتر به خواب خوش برود کاش ساعتم اینجا که با تو ثانیه‌ها هر چه کندتر بهتر زمان گذشت... سرم سوت می‌کشد... بس کن! برو قطار، مرا با خودت نبر... بهتر! #امیرحسین_رضاخواه

  • به چشم عقل گر نگری ناسزا سزاست از بس که جامه برتن دشنام می کنند #حسین_جنتی

  • یادداشت های روانشناسی من 🔺️روانشناسی فحش، چرا فحش می دهیم؟🔺️ یادش به خیر... هفت هشت سال پیش، یک معلم دینی در دبیرستان داشتیم که سواد بالایی داشت. بحث رفت سر کفر گفتن؛ آن معلم گفت: آدم هایی که کفر میگن از اعتقادشون به خداست؛ آدم از کسی یا چیزی  که اعتقاد نداره بهش عصبانی نمیشه؛ این جور آدما با کفر گفتن دلشون آروم میشه، طبق عبارت قرآنی (( الا بذکرالله تطمئن القلوب ))  حالا چه ذکر خدا و چه کفر! 💚 البته این معلم ابدا درست بودن این کار را تایید نکرد. صرفا از زاویه ای جدید به ماجرا نگاه کرد. چیزی که از معلم های دینی انتظار نمی رفت👀 امروز که به آن حرف ها فکر می کردم به مقوله فحش دادن هم فکر کردم! چه می شود که فحش می دهیم؟ ⭕️اگر به دید روانکاو ها به عنوان یک مکانیسم دفاعی نگاهش کنیم، فحش دادن راهی است برای کاهش تعارض بن و فرامن در شخصیت مان؛ و در نتیجه کاهش اضطراب[ که به گفته فروید، علت اصلی اضطراب، تعارض بن و فرامن است‌.] در اصطلاح عامه میگوییم؛ دلم خنک می شود🤨 یکجور فرافکنی می کنیم، انتقاممان را از کسی که در عمل زورمان بهش نمی رسد با زبان میگیریم. اگر دلمان خنک نشد؛ از مکانیزم جابه جایی هم استفاده می کنیم... انتقام را به ناموس وخانواده فرد منتقل می کنیم! گاها حتی به معنی آن چه می گوییم نمی اندیشیم. از عینک آدلر که به قضیه نگاه کنیم؛ انسان هماره برای جبران حقارت هایش می کوشد! اگر این راه به خطا برود، به جای تلاش و جبران و موفقیت، به اعمال گناه آلود می گراید و از آنها، یکی فحاشی است. مثلا اگر معلم نمره کمی به شما بدهد دو راه دارید ، یا درس بخوانید یا به زبان انتقام بگیرید. انتقام به خاطر خشمی که لزوما احساس اصیل نیست ؛ می تواند لایه خشمی روی آتشفشانی از شرم باشد. اما چرا عده ای مدام فحش لقلقه ی زبانشان است؟ شاید سیستم پاداش مغز🤷🏻‍♂️ فحش دادن؛ کار کم هزینه ای بنظر می آید. زحمتی ندارد. چندبار که دلتان خنک شود و انتقامتان را بگیرید بهتان مزه می دهد. کم کم به جایی می رسید که دیگر ابراز محبتتان فحش دادن است. دلیل دیگر؛ فقدان همدلی است💞 وقتی فحش میدهید . به تاثیری که کلامتان بر فرد می گذارد فکر نمی کنید. به آن کسی که فحش را حواله او می دهید نیز فکر نمی کنید. به دنبال توجه اید یا انتقام... چرا اینقدر بددهنی و الفاظ رکیک وارد ادبیات فضای مجازی و سیاسی شده؟ 💶اقتصاد؛ ریشه تمام معضلات اجتماعی به فقر اقتصادی برمیگردد 👺نقاب مجازی؛ در فضای مجازی افراد گویا خودشان نیستند. ممکن است کلا آدم دیگری شوند. و یا چون آن فضا آزاد تر است؛ خود واقعیشان را بدون ترس از آبرو یا عواقب حقوقی بیشتر رو کنند 🗨نداشتن مهارت گفت و گو ؛ افراد چه در مجاز و چه در حقیقت، باور های خود را جز لاینفک شخصیت خود می دانند و به چالش کشیدن آنهارا چالشی برای هویت خود چه شخصیت هایی بیشتر فحش می دهند؟ معمولا... ◀️ ضد اجتماعی ها ( anti social personality disorder) که مشکل اصلیشان فقدان همدلی است راحت فحش می دهند. ک دار و ناموسی ◀️خودشیفته ها ( Narcisstic personality disorder) و نمایشی ها ( hysteric personality disorder) هم فحش زیاد می دهند... خودشیفته ها فحش هایی تحقیر کننده که در آن خودشان برتر هستند و نمایشی برای جلب توجه و برانگیختن فرد... ◀️پارانویید ها نیز ، اعمال ضد اخلاقی را که درباره شان شک دارند به دوستان و خانواده؛ از روی خشم و با ابزاری بی ادبانه بیان می کنند. پ‌ن: اگرچه بعضی از اختلالات شخصیت که ذکر شدند بیشتر فحش می دهند اما تورا به خدا از فردا ریسه نشوید از روی فحش ، اختلال شخصیت تشخیص دهید 😅 چه کنیم که کمتر فحش دهیم؟ ✅️مطالعه، اگر زیاد بخوانید و دایره لغات خوبی داشته باشید. برای رساندن منظورتان زود فحش نمی دهید؛ کنایه می زنید! هجو می کنید! و...😁 دردسر هم نمی شود ✅️ قبل از زدن هر حرفی خود و ناموستان را جای طرف مقابل و ناموسش بگذارید ! و قدری به فعل ناشایستی که به زبان می آورید فکر کنید. آنقدر چندش است که حالتان به هم می خورد ✅️صفحه حوادث بخوانید😁 تا ببینید همین فحش دادن های باد هوا و حتی کل کل های بی ادبانه دوستانه چه فجایعی را رقم زدند در برابر فحاشی چه کنیم؟ ✅️ جواب ندهید! به خودتان بگویید اگر سگی پاچه ام را گرفت؛ لازم نیست من هم پاچه اش را بگیرم👀😅 اگر در پاسخ فحش این جمله را به زبان بیاورید که اوووف😁 ✅️صبر کنید و سکوت، شاید همین بد ترین انتقام باشد. مخصوصا اگر نیت اصلی فرد فحاش تحریک شما به پاسخ باشد ✅️ بدون فحش دادن جواب بدهید، با پرسش سقراطی... مثلا خب که چی؟ خب بعدش؟ خب.... ✅️ [در گوشی، نگویید من گفتم] اگر زورتان می رسد و خیالتان از روند قضایی راحت است👀 تو رستم تهمتنی😁 بزن که خوب می زنی😅 🖊 احمدرضا فضیلت منش روانشناس شخصیت https://t.me/srezafazil

  • شعر لری 🌸 مِرد، کُه خیزه که ، ایسوسه وُ سرپایَه هلا رکِ مالی یه که رُهمِهسه و ویسایَه هلا دهس ایبو سرِ زونی خش و سَر°پا ویبو دارِ سر کُه یه ، تکی مالِه و تهنایه هلا بار سر کولِشِه ، بِی دار خَلش ایره و کُه سایه یِ حونیَه وُ نیرَوِه زر سایه هلا هر چقر جِهس° ک وی ای تُل سَرِ او تُل برسه تا خُش ای تایَه ولی دِلخشی او تایَه هلا خَرس، ماسِهسه وُ سر° لوس تیه‌ش نیره وَ زیر خینِ دِل ایخره اما سرَ بالایه هلا احمدرضا فضیلت منش https://t.me/srezafazil

  • 💠 «دوستت دارم» از لبی نپرید نرگس، از کودکی کسی نخرید تیتر های سیاه پژمرده خبر از «آمدن» نمی دادند در همه روزنامه های جهان هیچ‌ موضوعی از بهار نبود #محمدحسین_امیری «شعر کامل»

  • ای یاد دوردست که دل می‌بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هرچند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین! عمرم گذشته است و توام در سری هنوز ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال‌ها از هر چراغ تازه، فروزان‌تری هنوز بالین و بسترم، همه از گل بیاکَنی شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز ای نازنین‌درخت نخستین گناه من! از میوه‌های وسوسه، بارآوری هنوز آن سیب‌های راه‌به‌پرهیز‌بسته را در سایه‌سار زلف، تو می‌پروری هنوز وان سفره‌ی شبانه‌ی نان و شراب را بر میزهای خواب، تو می‌گستری هنوز با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز حسین منزوی https://t.me/srezafazil

  • یادداشت های روانشناسی من 🔺️در باب یک خبر جان‌ سوز، وقتی یالوم گریست 🔺️ از بی حوصلگی با اینترنت آزاد 🌐و ارزان خودم داشتم به لطف فیلترشکن مفتیِ کارنکنِ مزخرف ، اینستاگرام را چک می کردم که بعد از سه دقیقه لوآد شدن، یک عکس بالا آمد حاوی خبر و تیتری جانسوز، فرزند اروین یالوم؛ روانپزشک معروف خودکشی کرده! چشم هایم گرد شد؛ نام یالوم را در گوگل جست و جو کردم، فقط زندگینامه و کتاب هایش را آورد. مامان و معنی زندگی 📚 خیره به خورشید 🌞 دژخیم عشق💕 هنر درمان📚👨‍🎨 کتاب هایی که از قضا بسیار کتاب های جالبی هستند، حداقل این سه چارتایی که خودم خواندم را توصیه میکنم! فکر کردم شاید شایعه بوده این خبر، اما به ذهنم زد تنظیمات جست و جو را به ۲۴ ساعت گذشته محدود کنم؛ و بعععععله 🤦🏻‍♂️ شاهزاده (ویکتور یالوم)فرزند (شاه اروین کبیر)، پیامبر عصر نوین روانشناسی، یگانه رهبر رویکرد وجودگرایی در حالی که خود نیز چون پدر رواندرمانگر بود به علت افسردگی به زندگی خود پایان داد. چه باید گفت؟ ویکتور، داداش تو که خودت روانشناسی چرا؟ آیا شاهزاده ویکتور، معنای زندگی را نمی دانست؟ نمی دانست اگر دوش آب سرد بگیرد حالش بهتر می شود؟ دو ورق قرص با مُهر پدرش نمی توانست از داروخانه بخرد؟ واقعا آدم می ماند! یاد فروید و یونگ و مزلو و... بقیه افتادم،همه آدم ها کوشیدند روان را بفهمند اما از آن کوه، فقط یک سنگ ریزه برداشتند⛰️ و خودشان هم روان سالم را، تجربه نکردند. چه بسا هرچه گفتند، نمود مشکلات خودشان بود! فروید؛ از فرط استعمال سیگار سرطان گرفت و وقتی امیدی به بهبود نداشت به زندگی اش پایان داد. یونگ با تمام مذهبی بودن ، بارها به همسرش خیانت کرد ! همسری ثروتمند، هنرمند و به چشم نوه برادری از همه معشوقه هایش یک سر و گردن بهتر بود مزلو، تا آخر عمر از مادرش متنفر بود ! و نمادی از مشکلات روانی مختلف ؛ که اگر همسرش به دادش نمی رسید معلوم نبود سرنوشتش به کجا می رسید. این هم از یالوم! آن همه کتاب و دانش و تجربه، آخر فرزندش را نجات نداد. اما یک چیز که برایم جالب بود، بیانیه رسمی خانواده یالوم بود! جمله آخرش این بود؛ عزیزانتان را در آغوش بگیرید. ضمنا آن خانواده داغدار ، ضمن طلب حلالیت از ذَوِالحقوق ، خواسته بودند همه دوستان آشنایان از شهرهای دور و نزدیک به جای شرکت در مراسم تشییع ، تدفین و ختم و سوم و هفته و چهلم؛ از برنامه های بهداشتی پیشگیری از خودکشی حمایت کنند. راستش، به خودم نگاه کردم، به اینکه وقتی مراجع برایم از رنج هایش می گوید، چقدر دستم خالی است! داستان و حکمت تعریف کنم؟ گفت و گوی سقراطی؟ تجربه زیسته شخصی را برایش بگویم؟ لبخند بزنم یا جدی باشم؟ اشک مراجع را که می بینم، میمانم چه واکنشی نشان دهم! وقتی کسی مقابلم با صورت سرخ شده گریه می کند؛ به خودم میگویم خب، چرا ماتت برده؟ درمان کن! کمک کن! گور پدر همه ی رویکرد ها! چرا هیچکدام اینجا به دردم نمی خورند؟ آنجا چه اهمیتی دارد این بغض ریشه در کودکی دارد یا به فلان طرحواره مربوط می شود! عزیزان خودم هم اگر در دل ماجرا باشند بدتر، من نمی توانم همزمان دو نقش ایفا کنم، به عنوان خانواده، دوست، آشنا... احساس عجز می کنم از عذابی که می بینم می کشند و نمی دانم چه کنم! شاید حالا که این متن را میخوانید، فکر کنید که خود نویسنده خدای اختلالات روانی است و هیچ چیز از روانشناسی یاد نگرفته! تکذیب نمی کنم😁 قویا هم تکذیب نمی کنم روانشناس شخصیت احمدرضا فضیلت منش https://t.me/srezafazil

  • غزل☆♡ https://t.me/srezafazil تو ، نبض تند قلب عاشق، قبل آغوشی حسّ خوش یک دوستت دارم ، درِ گوشی یک لحظه ی نابی، از آنهایی که کل عمر در حسرت تکرارشان ، بیهوده میکوشی خواب خوشِ نیمِ شبی بر شانه ی یاری افتادن یک بار سنگین از سرِ دوشی خورشید شرمنده است از در آسمان بودن وقتی که بر تن جامه ی فیروزه می پوشی پروانه ها دور گریبانت چه می جویند؟ در سینه گویا چشمه داری، لاله میجوشی دستم قلم شد تا غزل گفتم، نمی خوانی؟ خون جگر در شیشه آوردم، نمی نوشی؟ تا مینویسم از تو ، ممکن نیست حتی مرگ یک روز بسپارد مرا دست فراموشی احمدرضا فضیلت منش

  • سلام

  • مادربزرگم حاج سیده نوشین گنجی ناباورانه و بی خبر؛ چشم از جهان بست و به سمت خدایی رفت که همین سه چهار هفته پیش با تمام ذوق، خانه اش را طواف می کرد. ای وای از این از دست دادن ها لطف میکنید فاتحه ای بخوانید🖤🌹🥀

  • این فیلم بازی بچه ها در عصر هجده دی ماه است، چند ساعت قبل از آغاز طوفان آن روز در پارکی در شهرم دهدشت که گرد مرده سالهاست به آن پاشیده شده قبل از این فیلم آخرین بار ، که به این پارک و محله های اطرافش آمده بودم؛ در حالی آمده بودم که دلی از من گرفته بود و وقتی برگشتم؛ دلی گرفته داشتم از خودم و عالم و آدم... آن روز برای خریدی رفته بودم به شهر؛ اکثرا تعطیل بودند ؛ مشخصا به دلیل اعتصاب؛ در راه برگشت آمدم به این پارک، با آنکه دلِ خوشی از آن پارک نداشتم. نشستم و بچه ها را دیدم. جمع بودند به فوتبال؛ یاد سال ۸۸ خودمان افتادم! وقتی در کوچه فوتبال بازی می کردیم و هر کدام از هم سن هایمان؛ در انتخابات آن سال طرفدار کسی بود که پدر و مادرش طرفدارش بودند! بی آنکه درکی از اصلاحطلب و اصولگرا داشته باشیم؛ البته جز من من آن سال یادم میاید طرفدار موسوی بودم! نه از لج والدین یا دانش سیاسی! صرفا به آن دلیل که طرفدار تیم پاس تهران/همدان بودم(دقیقا آن روزها یا پیش از آن را یادم نیست) یا تاکسی های پیکان شهر یاسوج را می پسندیدم یا نقاشی هایم پر از گل و چمن بود! یعنی رنگ سبز💚 برای بچه ۹ ساله ؛ انتخابات و اصلاحات و اصول و ارزش ها و کلا سیاست یعنی کشک ! رنگ ها علایق مارا ترتیب میدادند؛ طوفان سال ۸۸ که به پا شد. اولین مواجهه من بود با آنچه که تلویزیون اغتشاش می نامد! البته آن سالها نمی دانستم کسانی هم هستند که به آن اعتراض و سرکوب می گویند. بعدا فهمیدم👀 وقتی این بچه ها را ۱۶ سال بعد در حال بازی در پارک دیدم؛ یاد آن روز های خودم و هم نسل هایم افتادم! به این فکر کردم که _احتمالا_ با غروب امروز طوفان خون به راه میافتد و یکی دو ساعت قبل از آن این بچه ها سرگرم اند به فوتبال با دمپایی روی چمن پارک! به اینکه ما از روزی که حافظه مان عمرمان را پشتیبانی می کند چه ها که ندیده ایم و نشنیده ایم! جنگ؛ تورم پنجاه درصد کرونا تحریم داعش ترور جنگ ترور مذاکره سیل اغتشاش اعتراض به حق جدا کردن صف معترض از اغتشاشگر! به آن جمله کلیشه ای که می گفت: عمر بیست و چند ساله ما یک تنه چندین فصل کتاب تاریخ را تشکیل می دهد. یا خوراک ده ها اندیشکده سیاسی /نظامی را تامین می کند و به اینکه این بچه ها! از حالا که هشت نُه ساله اند قرار است تا به سن من برسند چه ببینند و من آن روز ها کجا هستم؟ و اصلا هستم که آن روز ها را ببینم؟ این فیلم را گرفته بودم که یکی دو روز بعد از هجدهم خونین یا نهایتا یک هفته بعد از آن منتشر کنم! اما ماجرا هر روز پیچیده تر شده! ترامپ میخواهد من و این بچه ها و همه مردم ایران را از دست رژیم نجات دهد‌. مثل عراق/سوریه/ونزوئلا حکام عرب از قیمت نفت و جنگ فرسایشی می ترسانندش! حکام یهود عکس و فیلم های شیطنت هایش را اهرم فشار کردند که حمله کند و کاری که تمام نکردند را برایشان تمام کند! از آن پنجشنبه تا این پنجشنبه! به تنهایی فصلی است در آن کتابی که نمی دانم چه کسی حقیقتش را خواهد نوشت و از من و این بچه ها چه خواهد گفت! #احمدرضا_فضیلت_منش @srezafazil

  • без подписи

  • نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب 🌸🌸🌹🌹🌺🌺 https://t.me/srezafazil خدا سرشت علی را که رو کند هنرش را نشان دهد به ملائک ، خدا ترین بشرش را برای روز مبادا سرشت تا که نبیند درون همهمه ها بی عصا پیامبرش را که خاک، سَر به بلندای آسمان برساند به وقت سجده ببوسد شمایل پدرش را علی است مرد عدالت، که در مقام قضاوت عوض نکرد ، نه زور و نه زر دمی نظرش را کسی نزد به زمینش به جز یتیم به بازی ندیده اند به جز ماه و چاه ، چشم ترَش را علی است آیه و تاریخ نیز شان نزولش نبرد از تن کعبه هزاره ها اثرش را احمدرضا فضیلت منش

  • اوج نصیبم از تو فقط شد سرودنت…

  • غزل♡☆ 🌹💞🌹 باورم هم نمی شود ، رفتی بی خداحافظی ، به آسانی بازگشتم به خانه ی اول دوستت دارم و نمی دانی چند تاری که پیر تر شده ام فرق امروز و اولین روز است حرف دل دارم و نمی شنوی شعر می گویم و نمی خوانی گفته بودی غم نبودم را با دل دیگری مداوا کن جان من رفته... آی آدم ها! جان نباشد چه درد و درمانی ماه من! رفتن انتخاب تو نیست به تو این کارها نمی آمد با نگاهت دل مرا بُردی تا به خاک سیاه بنشانی؟ چه بگویم ؟ تمام حرف دلم دوستت دارم_ی پر از بغض است بغض یعنی همین سکوت عمیق! [چه بگویم؟ تو که نمی مانی!] احمدرضا فضیلت منش https://t.me/srezafazil

  • شبم، شبی که تو رفتی چه دردآور بود سیاه‌روی ز من هم سیاه‌روتر بود به چشم‌های تو در حال گریه می‌مانست که از سلاله‌ی شب‌های دور و دیگر بود فضا چو دیده‌ی من سرد و تیره و غمناک ز برگ‌ریز هزاران هزار اختر بود در آن غروب زمین غریب را دیدم که هم‌چو آب در آواز خود شناور بود در آن شب آینه‌ها با ستارگان رفتند که عصر رجعت تصویرهای بی‌سر بود تمام پنجره‌ها بسته شد در آن شب چون «در» از تظاهر «دیوار»‌ها مکدر بود گیاه‌ها همه آرام گریه می‌کردند پر ترنم مرغان ز اشک و خون تَر بود تو رفته بودی و طرح تنت هنوز به جای به روی گستره‌ی خوابناک بستر بود مجال گریه در آن شب نیافتم هر چند که آن جدایی بی‌گاه گریه‌آور بود #نوذر_پرنگ @chaaregi

  • امشب شب یلداس همه حافظ میخونن من سعدی... خنده دار نیست! ولی فقط ینفر میدونه چرا👀🍉 اگه به گوشش برسه

  • غزل♡☆ 🌹💞🌹 من ، قطره ی بدیمن مانده قعر فنجانم جامانده ای افتاده قبل از خط پایانم کی می رسم؟ از هرکه می پرسم نمی گوید! حتی نپرس الآن کجایم؟ که نمی دانم پروایم از پایانه ها پایان نمی یابد آواره ای در جاده ی دهدشت_تهرانم از بس جگر را ضامن حیثیتم کردم هی قطره قطره می چکد از نوک دندانم از تو چه پنهان دوری از تو رنج جانکاهی است ای دلبر از دیده _و در شعر_ پنهانم قدری تحمل کن مرا بار سفر بستم من خواب شیرین تو ام، خیلی نمی مانم یا گونه ی تو... یا سرانگشتان عزرائیل امروز و فردا می رسد جایی به لب جانم #احمدرضا_فضیلت_منش @srezafazil

  • زخم کاری اگرچه زخم تو کاری نبود؛ کاری شد هرآنچه از تو به جا ماند؛ یادگاری شد قرار شد غزلم عاشقانه باشد... نه؟ ولی نشد که نشد، خرج سوگواری شد چه حسرتی‌‌ست به قلب شناسنامه‌ی من تورا نداشتن افسوسِ ماندگاری شد برو بخند که از شرِ من خلاص شدی چه شد...؟ زمانه به شکلی که دوست داری شد...؟ زمان بدرقه از هم نگاه دزدیدیم چه تلخ پشت سرِهم، دو رود جاری شد... #امیرحسین_آزاد @amirhosseinazadpoem

  • بخشی از یک شعر لری دانشگاه تهران شلختگی و بی نظمی صدا و... ببخشید ناگهانی شد