- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تنها کسی قلبت رو نمیشکنه که قلبت رو ساخته؛ به آسمون نگاه کن.
میگن آدما از چیزی می ترسن که نمی شناسن. اما ترس من از اون… از لحظه ای شروع شد که شناختمش. مغزم ازش می ترسید، نه قلبم… قلب هیچ وقت نمی فهمه چی قراره نابودش کنه. من درست لحظه ای که باید فرار می کردم، برای اولین بار فهمیدم که عشق گاهی نه نجات هست و نه امید. بلکه همون طنابی هست که آروم و بی صدا دور گردنت حلقه میشه. میدونی که می کشتت، اما باز هم میخوای داشته باشیش…
видео или голосовое, без подписи
آخر همهٔ راههایی که رفتم، به تو ختم شد...
+هیچ عشقی ابدی نیست. -هیچ غمی هم ابدی نیست. -ولی یه چیزی ابدیه. + عشق یا غم؟ - عشقِ غم انگیز..
видео или голосовое, без подписи
Earth without art is just eh.
چیه این آدم بودن؟ چیه این بزرگسالی؟ چیه این ناکافی بودن؟ چیه این عاشق شدن؟ چیه این احساس ترسیدن؟ چیه شبها نخوابیدن؟ چیه این دیر رسیدن؟ چیه این «نبودن»؟ یه آدم مگه ممکنه چقدر نباشه آخه؟
امیدوارم توی زندگی کسی رو پیدا کنید که شما رو برای رسیدن به آرزوهاتون جسور تر کنه.
видео или голосовое, без подписи
اگه میخوای طلوع صبح فردا رو ببینی، باید سیاهی شب رو طی کنی. نقی معمولی، سخن بزرگان
وقتی بهت فکر میکنم، یه مه صورتیآبی دورم میپیچه. یه جنس عجیبی که نمیتونم لمسش کنم. فقط انگار تو اون لحظه هوا یه ذره براقتر میشه. قوانین دنیا عوض میشن، همهچیز جور دیگهای میشه، انگار نور خورشید رو نقرهای حس میکنم! و صداها، نرمتر از همیشه رد میشن. همهچی کندتر میشه، انگار زمان، تورو داره میشنوه. انگار توی اون چند ثانیه، جهان؛ یهکم بیشتر از همیشه شبیه رویاست..
با چندمتر فاصله مرگ از جلوی چشمات رد میشه، زندگی رو میبینی؛ جوونی. «بودن، یا نبودن، مسئله این است.» و باقی سکوته. صدای باد، سرمایی که استخونات رو میشکونه و رویایی که هنوز وجود داره. با لبخندی بیحس و معنا بر آستانه ایستادهایم. «با لبخند» چرا که بر آستانه هستیم، بی حس و معنا، زیرا، از آنجا که آستانه گذرناپذیر است، چرا لبخند بزنیم؟ ما از زندگی، از امید، به غیاب معنا در امر واقعی میرسیم. «تغییر آنچه در انسان عمیقترین است.»
видео или голосовое, без подписи
چشمها هم گاهی دروغ میگویند.
روزها و شبها مثل کلیشههایی که قبلاً تهیه شده باشد میگذرد. بسیار گند، بسیار احمقانه! -صادق هدایت
آنها آدمها را جوری بار میآوردند که خیال کنی تغییر، غیرممکن است. جوری بارت میآوردند تا از تغییر بترسی و همیشه به آن بدگمان باشی. چون در مغزت فرو کردهاند که هر تغییری، فقط وضع را بدتر میکند. اما با تمام آن استبداد و آن کشتار و آن همه ناامیدی که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود، آنها رفتند. ما ماندیم و حتی خندیدیم. — کمونیسم رفت و ما خندیدیم (اسلاونکا دراکولیچ)
در تاریکی خواهی فهمید ستاره هایت چه کسانی هستند.🌟
𝚐𝚘𝚘𝚍𝚋𝚢𝚎..❤️🩹
من دوام آوردم ، باز هم دوام میارم.. ولی دلم میخواست معنی زندگی ام چیزی بیشتر از دوام آوردن باشد...