tgindex
𝖠𝗇𝗌𝗐𝖾𝗋

𝖠𝗇𝗌𝗐𝖾𝗋

Статистика
@summer_child_answerперсидский

چنل اصلی: https://t.me/summerversionn

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
31
+3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
26
40 постов
Вовлечённость
83,9%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 41
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
22
1/48двое суток
25
1/72трое суток
27

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪ به نظرم بین سم و دین، سم خیلی بیشتر میتونه تو رو درک کنه. چون از چیزی که ازت میبینم تو خیلی شبیه سمی هستی که همیشه سعی میکنه اول بفهمه بفهمه چرا ناراحته، چرا احساس کافی نبودن داره، چرا از آینده میترسه و چرا با وجود اینکه دلش زندگی کردن میخواد گاهی خودش رو ازش عقب میکشه. تو خیلی چیزها رو مستقیم حس نمیکنی و رد نمیشی تحلیلشون میکنی. میری سراغ کتاب، موسیقی، فیلم و شخصیت‌ها و از بینشون چیزی پیدا میکنی که شبیه خودت باشه. حتی وقتی درباره تنهایی یا حسرت حرف میزنی ذهنت دنبال دلیل و معنای پشتشه. این دقیقا همون بخشی از سمه که فکر میکنم بهت نزدیکه. از طرفی سم همیشه یه جور جنگ با "کافی نبودن" داره اینکه واقعا همون آدمیه که خودش میخواد باشه یا فقط داره با انتظارات بقیه زندگی میکنه. تو هم خیلی از این جنس سؤال‌ها داری "چرا من مثل بقیه نیستم؟" "نکنه هیچ‌وقت نوبت من نرسه؟" "نکنه برای رویا‌هام کافی نباشم؟" برای همین اگه قرار بود سم تو رو بفهمه احتمالا فقط به حرف‌هات گوش نمیداد میرفت دنبال چیزهایی که بین جمله‌هات نگفتی. فکر میکنم تو و سم بیشتر از اینکه شبیه هم باشید از یک جای مشترک همدیگه رو میفهمید: هر دوتون خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدید توی ذهنتون زندگی میکنید. ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪

  • 𝑺𝒂𝒎 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒐𝒏𝒆’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖. https://t.me/Brown_Rode

  • без подписи

  • без подписи

  • ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪ به نظرم دین میفهمتت چون تو از اون آدمایی هستی که خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدی احساس میکنی ولی همیشه بلد نیستی مستقیم نشونش بدی. تو خیلی وقتا به‌جای اینکه بگی "این موضوع واقعا ناراحتم کرد"، شوخی میکنی، غر میزنی، مسخره‌بازی درمیاری یا میری سراغ یه چیز کاملا رندوم. انگار جدی شدن احساساتت برات سختتر از شوخی کردن باهاشونه دین هم دقیقا همین‌طوریه احساساتش عمیقه ولی زبان اولش برای بیانشون معمولا شوخیه، طعنه‌ست یا وانمود کردن به اینکه اصلاً مهم نیست. فکر میکنم دین اون قسمتت رو هم خیلی خوب میفهمه که خیلی به آدمای خودت اهمیت میدی ولی لزوما با جمله‌های مستقیم نشونش نمیدی... ممکنه هزار بار مسخره‌بازی دربیاری ولی وقتی واقعا پای کسی که دوستش داری وسط باشه تمام حواست بهشه. از طرفی تو یه جور حساسیت پنهان داری چیزهایی که برای بقیه شاید ساده باشن، برای تو میمونن و توی ذهنت ادامه پیدا میکنن. زیاد فکر میکنی، زیاد تحلیل میکنی و حتی وقتی داری شوخی میکنی، پشتش معمولا یه چیزی هست که واقعا برات مهمه. و شاید مهم‌ترین شباهتتون این باشه: تو دوست نداری همیشه آسیب‌پذیر به نظر بیای. پس به‌جای "دلم برات تنگ شده" ممکنه هزار تا شوخی بسازی. به‌جای "نگرانتم" ممکنه غر بزنی. به‌جای "این آدم برام مهمه" ممکنه فقط حواست بهش باشه. دین احتمالا لازم نیست همه‌ی این‌ها رو براش توضیح بدی چون خودش هم از اون آدماست که باید پشت شوخی‌هاش رو بخونی تا بفهمی واقعا چه خبره. برای همین میگم دین میفهمتت نه چون شبیه‌ترین آدم به توعه بلکه چون احتمالا زبان پنهان رفتارت رو بلده. ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪

  • 𝑫𝒆𝒂𝒏 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒐𝒏𝒆’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖. https://t.me/mishaleckiplus

  • без подписи

  • без подписи

  • ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪ به نظرم سم بیشتر از همه می‌فهمتت نه لزوما چون شبیه همید بلکه چون بعضی از چیزهایی که تو باهاشون درگیری چیزهایی‌ان که سم هم از زاویه خودش میشناسه. سم میفهمه چرا ذهنت اینقدر شلوغه چرا نمیتونی یه اتفاق رو همونطور که هست رها کنی و باید هی برگردی، تحلیلش کنی، براش دلیل پیدا کنی و حتی از یه اتفاق کوچیک ده تا سناریو بسازی. تو همون آدمی هستی که با دیر جواب دادن یک نفر میری توی فکر، با یه شایعه درباره‌ی کارکتر موردعلاقت صدتا احتمال میسازی و حتی وقتی میخوای درباره‌ی یه احساس حرف بزنی، اول خودت شروع میکنی به بررسی کردنش. یکی از اخلاق مشترکتون همین اورثینک کردن و دنبال معنا گشتنه تو خیلی کم پیش میاد چیزی رو فقط تجربه کنی معمولا باید بفهمی چرا اتفاق افتاده و پشتش چی بوده. از طرف دیگه هر دوتون خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدید احساساتتون رو جدی میگیرید. ممکنه تو با شوخی و حرف زدن درباره‌ی چیزهای مورد علاقه‌ات همه‌چیز رو سبک کنی ولی این به معنی سطحی بودن احساساتت نیست اتفاقا پشت خیلی از همین شوخی‌ها یه احساس واقعی وجود داره. سم احتمالا درکت میکنه چون خودش هم میدونه چقدر سخته وقتی مغزت مدام دنبال جواب میگرده ولی خودت فقط دلت میخواد برای چند دقیقه خاموش بشه. یه شب میگی «از امشب فقط درس، درس، درس»، بعد همون ذهنت دوباره میره سمت هزار چیز دیگه. این تلاش برای اینکه خودت رو جمع کنی و دوباره کنترل زندگیت رو به دست بگیری هم چیزیه که سم خیلی خوب میفهمه. و مهم‌تر از همه، تو یه تضاد خیلی واضح داری: هم می‌خوای همه‌چیز رو بفهمی هم گاهی فقط میخوای یکی بدون توضیح اضافه بفهمدت. سم دقیقا می‌فهمه این یعنی چی اینکه آدم اونقدر خودش همه‌چیز رو تحلیل کرده که دیگه خسته شده از اینکه مجبور باشه خودش رو برای بقیه هم توضیح بده. برای همین اگه قرار باشه یکی از بین سم و دین واقعا بشینه کنارت و از روی رفتارت بفهمه چه چیزی پشت حرف‌هات هست سم انتخاب منه. چون نوع فکر کردن و حساسیتی که پشت رفتارت هست چیزیه که سم احتمالا سریع‌تر از بقیه متوجهش میشه. ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪

  • 𝑺𝒂𝒎 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒐𝒏𝒆’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖. https://t.me/Thosewhoknoww

  • без подписи

  • без подписи

  • ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪ برای تو قطعا انتخابم دین میتونه باشه. چون چیزی که از شخصیتت توی ذهنم دارم دقیقا طوریه که دین اگه میشناختت کاملا درکت میکرد چون یه تضادی توی شخصیتت داری که خیلی به دین میخوره... یه آدم شوخ و بامزه که پشت این شوخی‌ها، یه خستگی و درد عمیقتر رو حمل میکنه. انگار یاد گرفته چیزهایی رو که ممکنه آدم دیگه‌ای رو بشکنه، با یه شوخی، یه آهنگ یا یه دیالوگ رد کنه. تو هم از اون آدم‌هایی به نظر میای که نمیذاری درد تمام شخصیتت رو تعریف کنه. ممکنه از خیلی چیزها خسته یا ناامید باشی ممکنه حتی به این نتیجه برسی که دنیا همیشه عادلانه نیست ولی هنوز میتونی از یه قسمت سریال ذوق کنی برای یه آهنگ هیجان‌زده بشی یا با بقیه شوخی کنی. و این دقیقا جاییه که دین تو رو می‌فهمه. دین هم آدمی نیست که آسیب‌پذیریش رو راحت بذاره کف دست بقیه خیلی وقت‌ها شوخی براش فقط شوخی نیست راهیه برای اینکه مجبور نباشه همه‌چیز رو توضیح بده. ممکنه بقیه فقط آدم بامزه‌ای ببیننش در حالی که خودش چیزهایی رو با خودش حمل میکنه که هیچ‌کس ازشون خبر نداره. یه شباهت مهم دیگه‌تون هم اینه که هردوتون انگار با وجود چیزهایی که از دنیا دیدین هنوز یه میل شدید به زندگی کردن دارین یه چیزی توی شخصیتش هست که خیلی مهمه اینکه نمیخوای فقط توی همون جایی که هست گیر کنی میخوای بری، ببینی، تجربه کنی، یه چیز تازه پیدا کنی و شاید حتی نسخه‌ی تازه‌ای از خودت رو کشف کنی. کاملا مثل دین... دین هم دقیقا همین روحیه‌ی "خب، حالا بریم ببینیم چی در انتظارمونه" رو داره. و فکر میکنم قشنگ‌ترین شباهتتون اینکه هیچ‌کدومتون دوست ندارین بقیه با ترحم بهتون نگاه کنن:] ممکنه درد داشته باشین ولی نمیخواین تمام چیزی که ازتون باقی میمونه "آدم زخمی" باشه. تو میتونی درد داشته باشی و همچنان فان باشی. میتونی ناامید باشی و هنوز برای رفتن به یه جای جدید رویا داشته باشی. میتونی از آدم‌ها و دنیا خسته باشی و هنوز برای یه آهنگ موردعلاقه‌ات ذوق کنی. دین اینو میفهمه، چون خودش هم بلده با خنده از کنار چیزهایی رد بشه که اگه واقعا وایسته و بهشون نگاه کنه، خیلی سنگین‌تر از چیزی هستن که نشون میده. ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪

  • 𝑫𝒆𝒂𝒏 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒐𝒏𝒆’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖. https://t.me/cowboyhoussee

  • без подписи

  • без подписи

  • ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪ تو رو که میخونم واقعا حس می‌کنم سم بیشتر از بقیه میفهمتت. نه به خاطر اینکه شبیهشی به خاطر اینکه چیزهایی که پشت حرفات قایم میکنی چیزهایی‌ان که سم احتمالا میتونست بدون توضیح اضافه بفهمه. تو خیلی شوخی میکنی خیلی ذوق میکنی درباره‌ی کارکترای موردعلاقت و سریالا و آهنگات ساعت‌ها حرف میزنی، وسط جدی‌ترین بحث‌ها یه جمله‌ی کاملاً بی‌ربط میندازی و میخندی ولی پشت این همه شلوغی، یه آدم خیلی حساس هست که بیشتر از چیزی که باید خودش رو زیر ذره‌بین میذاره. مدام به خودت میگی: نکنه روی مخ بقیه‌ام؟ نکنه زیادی‌ام؟ نکنه دوستم ندارن و فقط نشون نمیدن؟ نکنه ناامیدشون کردم؟ نکنه دیگه به اندازه‌ی قبل خوب نیستم؟ و این دقیقا جاییه که سم میفهمیدت. چون تو فقط از شکست خوردن نمی‌ترسی؛ از ناامید کردن آدمایی که برات مهمن میترسی. برای همین وقتی حس میکنی از نسخه‌ی قبلیت فاصله گرفتی فقط دلت برای گذشته تنگ نمیشه انگار داری خودت رو بابت اینکه «چرا دیگه اون آدم نیستی» سرزنش می‌کنی. حتی وقتی برای بقیه حرف میزنی، مهربون‌تری. به بقیه میگی به خاطر ظاهرشون خودشون رو اذیت نکنن، به بقیه حق میدی اشتباه کنن، برای درد بقیه دلیل پیدا میکنی اما وقتی نوبت خودت میشه ناگهان باید کامل باشی. سم اینو میفهمید. اون بخش از تو رو که فکر میکنه اگه بهترین نباشی، اگه کسی رو ناامید کنی، اگه یه مدت افت کنی، شاید دیگه به اندازه‌ی کافی ارزشمند نباشی. و حتی اون تناقضت رو هم میفهمید اینکه میگی از آدم‌ها متنفری، ولی نمیتونی نسبت به رنجشون بی‌تفاوت باشی. اینکه از دنیا خسته‌ای، ولی هنوز برای دوستات ذوق میکنی، برای کسی هدیه میخوای، از نقاشی خوشحال میشی، برای یه شخصیت خیالی دل میسوزونی و با یه آهنگ ساعت‌ها احساساتت رو زندگی میکنی. تو بی‌احساس نیستی اتفاقا شاید زیادی احساس میکنی و بعد مجبور می‌شی همه‌ش رو با شوخی و غر زدن قایم کنی. برای همین اگه قرار بود یکی از بین اون‌ها واقعاً بشینه و تو رو بفهمه انتخاب من سمه. چون فکر نمیکنم فقط حرف‌هات رو میشنید احتمالا متوجه میشد پشت "من خوبم"، "ولش کن"، "دارم شوخی میکنم" و "اصلاً برام مهم نیست" چندتا چیز دیگه هم هست که نمیگی. و شاید مهم‌ترین چیزی که میفهمید این بود: تو بیشتر از اینکه از تنها موندن بترسی از این میترسی که دوست‌داشتنی نباشی و کسی اینو بهت ثابت نکنه و این دوتا خیلی با هم فرق دارن." ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ֶָ֪ ׂ﹏ ֪ ⊹ ﹏ ֶָ֪ ⊹ ﹏ ׅ ⊹ ֶָ֪﹏ ֶָ֪

  • 𝑺𝒂𝒎 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔𝒕𝒂𝒏𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑻𝒉𝒊𝒔 𝒐𝒏𝒆’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖. https://t.me/bloodysnowASL

  • без подписи