- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6
- 1/48двое суток
- 6
- 1/72трое суток
- 7
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من آدم حساسیم، حساس نه مثل گل، حساس مثل بمب.
دلم یه غیب شدن میخواد جوری که هیچکی نفهمه کجام
...
اگر جدی جدی نتونم چی :)
خب نیستی تو سگگ
عجب
نیازمند یه موجود با حوصله جهت رو مخش رفتن
نیازمند یه موجود با حوصله جهت رو مخش رفتن
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کور سویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجا ست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه ی چشمی هم بر فراموشی این دخمه نیانداخته است اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دل من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو میریزد ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار ٬ با عزای دل ما می آید ؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟ وینچنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید ارغوان پنجه ی خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس کی برین دره غم می گذرند ؟ ارغوان خوشه ی خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشا گه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو بر افراشته باش شعر خون بار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه نا خوانده ی من ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده من”
без подписи
کاش یه روز از این استرس لعنتی راحت شم
میگه که: بیچاره وطن... هی زخم به زخم تازه برمیدارد از چشم ترش گدازه برمیدارد بیچاره وطن که دست تنها هرروز از روی تنش جنازه برمیدارد...
در این باغ کوچک.. چرا صدای تبر قطع نمیشود؟ در این باغ کوچک.. مگر چند سرو و صنوبر هست که این دندان برنده تبر از شکستن شان سیر نمیشود؟
خیلی سخته که هم گرما رو تحمل کنیم هم مردا کاش فق یکیشون بود
خانواده هامون :دوتا دختر چیکار میکنین تو خیابون شب ما در حال بالا پایین کردن با اسانسور معلولین🦦
خانواده هامون :دوتا دختر چیکار میکنین تو خیابون شب ما در حال بالا پایین کردن با اسانسور معلولین🦦
без подписи
ولم کنن هرروز درست میکنم 🦦
без подписи
без подписи