tgindex
طاقچه کتاب

طاقچه کتاب

Статистика
@taghchebookКнигиперсидский

کرمان، میدان کوثر، پشت پاساژ کوثر، «محوطه» شهرداری منطقه ۲، واحد ۴۳ ۳۲۴۷۰۲۴۵ Admin: @shahrzadusefi https://www.Instagram.com/taghche.book

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
658
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
180
26 постов
Вовлечённость
27,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 26
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
45
1/48двое суток
51
1/72трое суток
55

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پیشینیان درباره‌ی شیوایی و رسایی سخن چه گفته‌اند؟ پاسخ‌ها به این پرسش در ادوار تاریخ ادبیات ایران گوناگون بوده است. در این مقال مروری می‌کنیم بر دیدگاه‌های میرزا آقا خان کرمانی، دگر‌اندیش ایرانی در اواخر سده‌ی نوزدهم میلادی، درباره‌ی «فنون سخن‌پردازی» آن‌گونه که در سلسله یادداشت‌هایش در روزنامه‌ی اختر (چاپ استانبول) آمده است و در کتاب فن گفتن و نوشتن این یادداشت‌ها یکجا فراهم آمده‌اند. این یادداشت‌ها اکنون چه نکته یا نکات مهم و بدیعی درباره‌ی سخن و سخن‌پردازی برای ما دربردارند؟ aasoo.org/fa/articles/5414 @NashrAasoo 🔻

  • «تکثر به‌تنهایی کافی نیست. ما باید ابزار بهره‌برداری از تکثر آرا و عقاید را هم داشته باشیم. آن ابزار همان گفت‌وگوی همراه با مدارا است که آن را تمرین نکرده‌ایم. ما برای گفت‌وگو به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز داریم؛ قراردادی که بر اساس آن بتوانیم قدرت سیاسی را از نو پی‌ریزی کنیم. داد، خرد، گفت‌وگو، تأمین آزادی و مفاهیمی از این دست می‌توانند اجزاء آن قرارداد اجتماعی تازه برای ما باشند.» aasoo.org/fa/articles/5409 @NashrAasoo 🔻

  • https://aasoo.org/fa/articles/5419

  • من وقتی یک مقدار نوشته‌های بد می‌خوانم و ترجمه‌های بد می‌خوانم، اگر بخواهم بنویسم، می‌بینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار می‌روم یک مقدار متن کهن می‌خوانم، آثار خوب معاصران را می‌خوانم، تا به جای اول‌م برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج صفحه بخواند. دو تا غزل از مولوی بخواند، دو تا غزل از عطار بخواند، تکه‌ای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای این‌که فرهنگی که الآن بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را اغلب مترجمان بد ما نمی‌دانند. با این مقدار لغت مگر می‌شود داستان نوشت؟ گلشیری باغ در باغ - ج۲ص۸۳۷ @taghchebook

  • «خواستن» ما را می سوزاند و «توانستن» نابودمان می کند٬ ولی «دانستن» وجود ناتوان ما را در یک حالت آرامش پیوسته نگه می دارد. من زندگی را نه در «قلب» که می شکند، نه در «حواس» که تیرگی می گیرد، بلکه در «مغز» که فرسوده نمی شود و بیش از همه دوام می آورد نهاده ام. «چرم ساغری» اونوره دو بالزاک @tahhchebook

  • گمان می‌کنم بهترین کار من به انجام رسیده است. این امر نوعی احساس راحتی و رضایت آرام به من می‌دهد. و با این همه، احساس نمی‌کنم که همۀ نوشتنی‌ها را نوشته‌ام. می‌توانم بگویم که شور جوانی اکنون از وقتی که مرد جوانی بودم به من نزدیکتر است. دیگر شادی را چیزی دست‌نیافتنی نمی‌دانم؛ زمانی، خیلی پیشترها، آن را چنین می‌پنداشتم. اکنون، می‌دانم که شادی می‌تواند هر لحظه رخ دهد، اما هرگز نباید به دنبال آن رفت. شکست یا شهرت، چیزهایی کاملا نامربوطند و هرگز خودم را نگران آنها نمی‌کنم. آنچه امروز می‌جویم آرامش است، لذت اندیشیدن و لذت دوستی، و هر چند این شاید خیلی بلندپروازانه باشد، احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن. مرگ و پرگار - خورخه لوئیس بورخس و ترجمۀ احمدمیرعلایی @taghchebook

  • #پونه_فردوسی‌پور مترجم کتاب رویای فریدا برای گرفتن اجازه ترجمه و گفتگو با اسلاونکا دراکولیچ طی سال‌های اخیر با او در ارتباط بود و به نظر می‌رسد از معدود کسانی است که در ایران از فوت او مطلع شده است. این متن معرفی را پونه برای ما فرستاده است. اسلاونکا دراکولیچ، نویسنده، روزنامه‌نگار و جستارنویس برجستهٔ کروات، روز شنبه، در هفتادوشش‌سالگی، در خانه‌اش در سووینیاکِ کرواسی چشم از جهان فروبست. با آنکه او دو بار پیوند کلیه را از سر گذرانده بود و دهه‌ها با کورتون و داروهای سرکوب‌کنندهٔ دستگاه ایمنی زندگی کرده بود، خبر درگذشتش همچنان غافلگیرکننده بود. از او همسرش، نویسنده و روزنامه‌نگار سوئدی، ریچارد شوارتس، و دخترش، نویسنده، روجانا یگر، به یادگار مانده‌اند. دراکولیچ با فمینیسمی صریح و بی‌پروا، و با نگاهی تیزبین به جزئیات زندگی روزمره، از کمونیسم تا پساکمونیسم، از جنگ تا پس از جنگ، از جنایت تا عدالت، از نیکیِ برخاسته از ایثار تا ابتذالِ شر، از فمینیسم تا موج‌های ضدفمینیستی، از عشق تا خشونت جنسی، و از سلامت تا بیماری، به ما آموخت چگونه این جهان پیچیده را با نگاهی انسانی و اخلاقی ببینیم و درک کنیم. آثار ترجمه‌شدهٔ او به زبان فارسی عبارت‌اند از: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم کافه اروپا دیدار دوباره در کافه اروپا بالکان اکسپرس راهنمای بازدید از موزهٔ کمونیسم آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید انگار آنجا نیستم رویای فریدا (که با عنوان تخت‌خواب فریدا نیز منتشر شده است.) @taghchebook

  • @taghchebook

  • شعرخوانی عزت ابراهیم‌نژاد، تنها دانشجویی که جان‌باختنش در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به رسمیت شناخته شد. بخشی از شعر او: ««ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق درسینه داشتیم و پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم.» .

  • محمد قاضی؛ معمارِ ترجمه‌ی مدرن در ایران قاضی تنها یک مترجم نبود؛ او کسی بود که «هنرِ روان‌نویسی» را در ترجمه‌ی ادبی ایران نهادینه کرد. پیش از او، بسیاری از ترجمه‌ها خشک و وفادارِ کلمه-به-کلمه بودند، اما قاضی راه را برای ترجمه‌هایی باز کرد که «مزه» و «روح» زبان مقصد را در خود داشتند. ویژگی‌های بارز او: * بومی‌سازیِ لحن: بزرگترین ویژگی قاضی این بود که وقتی ترجمه‌هایش را می‌خوانی، فراموش می‌کنی که اثر اصلی به زبان دیگری بوده. او شخصیت‌های داستان را با لحنِ طبیعیِ فارسی صحبت می‌داد؛ انگار که آن‌ها در کوچه و خیابان‌های ایران زندگی کرده‌اند. * انتخاب‌های جریان‌ساز: قاضی آثار جهانی‌ای را انتخاب می‌کرد که با روح و دردهای انسان همخوانی داشت؛ از «دون کیشوت» و «پسرک کوچولو» گرفته تا «زوربا یونانی». او ادبیات را از قفسِ کتابخانه‌های آکادمیک بیرون کشید و به دست مردم عادی رساند. خلاصه در یک جمله: محمد قاضی پلِ میان دو فرهنگ بود که با قلمش، آن‌قدر صیقل‌خورده و باطراوت می‌نوشت که خواننده تصور می‌کرد نویسنده‌ی اصلیِ آن اثر، خودش یک نویسنده‌ی مسلط به زبان فارسی بوده است.

  • شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده، مترجم، تهیه‌کننده و فعال اجتماعی ایرانی، امروز در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت. خانم پارسی‌پور که از دهه ۷۰ خورشیدی در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کرد، از هفته گذشته به علت سکته قلبی در بیمارستان بستری شده بود. او در سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. نخستین داستان بلندش، «سگ و زمستان بلند»، را نیز در تهران منتشر کرد. خانم پارسی‌پور در دهه ۵۰ برای مدتی در تلویزیون ملی ایران کار کرد و سپس برای ادامه تحصیل ایران را ترک کرد، اما در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت. او مدت کوتاهی پس از بازگشت به ایران بازداشت شد و چهار سال را در زندان گذراند. پس از آزادی به ترجمه و کتابفروشی پرداخت، اما فشارها ادامه یافت و سرانجام به آمریکا مهاجرت کرد. خانم پارسی‌پور در سال‌های اقامت در آمریکا نیز چند داستان بلند و ترجمه منتشر کرد. شناخته‌شده‌ترین آثار او در ایران «طوبا و معنای شب» و در خارج از ایران «زنان بدون مردان» است. @VahidHeadline 📡 @VahidOnline

  • هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته‌یی که به کارآید خالی نباشد. تاریخ بیهقی @taghchebook

  • بسیاری از کنشهای فردی، معنایی مشترک را در بستر زمانی خاصی تولید می‌کنند. عکس را خاله‌ی همسرم از دیوار شام غریبان در بلواراندرزگو گرفته‌است. خودش نذر داشت از سال پیش که بیاید و شمع هدیه‌کند تا مگرروشنایی بیاورد در این جامعه‌ای که ‌روزها و شبهایش یکی شده است. شام غریبان مناسک سوگ است برای جامعه‌ی که فرصت سوگواری نداشته‌است و همیشه بغضی در گلو دارد که گاهی به فریاد بدل می‌شود و گاهی به اشکی در چشم و گاهی هم به سکوت‌. سکوتی که خود را در بدن‌های مذاب شده و به‌ جا مانده شمعها روی دیوار‌ها نشان می‌دهد. حضور بدنهای منفرد در این عکس،نوعی بدن جمعی و نوعی بازسازی‌حافظه‌ی‌جمعی است برای جوانانی که مانند شمع ذوب شدند و ما فرصت گریه و عزاداری برای‌شان نداشتیم. اینک این بغض‌های در گلوست که در شمع خود را به نمایش می‌گذارد. شمع، هم نمایش بدن‌های از دست رفته، هم بدن‌ها و روح‌های‌داغدار و هم حافظه‌ی‌آسیب‌دیده‌‌ی ماست. آن‌سو، یک ماشین، کیک و آب‌میوه توزیع می‌کرد می‌گفت: "این برای جانهای از دست رفته‌ی دی ماه است"!. شام غریبان همیشه متنی متکثر بوده‌است و هیچ‌گاه کاملا در قالب روایت رسمی در نیامده است. عباس کاظمی @varijkazemi

  • ‌لیلیت تریان: امید؟ الان؟ به چی؟ خاک این سرزمین را از جمله کسانی پاس داشته‌اند که در ظلمت و سیاهی دهه شصت، بین رفتن و ماندن، شهادت و زندگی، پناهندگی و درماندگی و‌ سوختن و ساختن، انتخاب کر‌دند. سال‌هایی که خاک مرگ پاشیده بودند بر این سرزمین و راهی نبود جز انتخاب بین سازش با حکومت یا ایستادن در برابرش با ابزار هنر، بین حل‌شدن در زشتی و نازیبایی، پذیرفتن ناپاکی، هم‌دست شدن با شر یا انزوا و خانه‌نشینی، زندان، شلاق، ممنوعیت قلم و شکستن ساز و بوم و تخته و تباهی رنگ و سنگ و گِل. کسانی بوده‌اند که از همان سال‌‌ها با خود عهد بستند که برای ساختن میهن و رساندن مشعل روشن هنر به دست د‌ونده بعدی باید از وطن تعریف تازه‌ای بسازند. #لیلیت_تریان (طریان)، هنرمند ارمنی‌تبار ایرانی که در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، مفهوم مجسمه‌سازی را در ایران تغییر داد با همان نگاه مدرن، نشان داد حفظ یک سرزمین تنها با دفاع نظامی و کشته‌دادن در جنگ یا دعوا بر سر پرچم نیست. مجسمه‌های مدرن او و تلاشش برای جاانداختن مفهوم تازه‌‌ای از مجسمه‌سازی در ایران، از او سرباز دقیق و منظمی ساخت که برای هنر آن هم در اوج ممنوعیت هنر با تمام جریمه‌ها و تنبیه‌ها می‌جنگد. آشنایی‌اش با جریان‌های مجسمه‌سازی قرن بیستم، تحصیلاتش در رشته مجسمه‌سازی در فرانسه و تلاشش برای آموزش نسل‌های تازه‌نفس از او هنرمندی ساخت که برای حفظ مرزهای هنر در ایران می‌جنگد، کم نمی‌آورد و خانه‌نشینی اجباری، تحقیرشدن، نابودی مفهوم مجسمه و طرد شدنش از دانشگاه هنرهای تزئینی تهران همراه با ممنوعیت آموزش مجسمه‌سازی و خط قرمزهای ساخت مجسمه، او را قوی‌تر کرد. نومید شد ولی امیدش را در شور جوانانی پیدا کرد که سال‌ها بعد به مجسمه‌سازان برجسته این سرزمین تبدیل شدند. برای همین بود که در سال‌های آخر زندگی‌اش با اینکه امیدی به چیزی جز طبیعت و گل‌هایش نداشت، می‌گفت: «من مهاجرت نکردم چون می‌خواستم اینجا چیزی بسازم. می‌توانستم در فرانسه، مجسمه‌سازی را آزاد و بی‌مانع آموزش دهم ولی ایران را انتخاب کردم با تمام ممنوعیت‌‌ها، سانسورها و ناامیدی‌ها، چون جوان هنرجو در ایران، بیشتر به من احتیاج دارد.» خاک این سرزمین را همین‌ بزرگان بی‌ادعای خاموش حفظ کرده‌اند؛ هنرمندانی که با قلم و ساز و کاردک شکسته با صدای خفه‌شده در گلو، از هویت تاریخی و ملی این سرزمین دفاع کرده‌اند؛ بی‌داد، بی‌ادعا، بی‌صدا اما گویا و روشن و دلیر و عهدبسته. ✍ گوشه @gooshe @artebox ویدیو: بخشی از مصاحبه آرته‌باکس با لیلیت تریان (۱۳۹۷-۱۳۰۹)، مجسمه‌ساز و استاد دانشگاه که بعد از انقلاب به زور خانه‌نشین شد و اجازه تدریس نداشت. @gooshe

  • 🔶 حسین علیزاده در مورد حکم شلاق برای عوامل کنسرت "کاروانسرا": عصر حجر جلوی چشم ماست   حسین علیزاده، یکی از برجسته‌ترین موسیقیدانان ایران، صدور حکم شلاق برای پرستو احمدی، خواننده و هشت تن دیگر از برگزارکنندگان "کنسرت کاروانسرا" را محکوم کرد.   او روز یکشنبه ۳۱ خرداد (۲۱ ژوئن) در جریان مراسمی در خانه هنرمندان برای بزرگداشت استیون بلام، پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی، گفت: «متأسفانه در روزی حرف می‌زنم که یک تعداد از هنرمندان ما محکوم به شلاق شدند؛ یعنی عصر حجر جلوی چشم ماست.»   این سخنان با تشویق حاضران روبرو شد.   علیزاده سپس با اشاره به آشنایی‌اش با دست‌اندرکاران کنسرت کاروانسرا، آنها را هنرمندانی "بسیار بااستعداد" خواند و با ستایش از "شجاعت" آنها گفت: «شجاعت یکی از چیزهایی است که هنر به آدم می‌دهد.»   او با محکوم کردن حکم صادره برای این هنرمندان در سخنانی کنایه‌آمیز گفت: «پیشنهاد می‌کنم این تعداد شلاق‌ را بین ما تقسیم کنند. من حاضرم هفتاد شلاق را قبول کنم.»   پرستو احمدی با همراهی احسان بیرق‌دار، سهیل فقیه‌نصیری، امین طاهری و امیرعلی پیرنیا، آذر ۱۴۰۳ کنسرتی را بدون حجاب اجباری در کاروانسری تاریخی "دیرگچین" برگزار کرد. این کنسرت با نام "کنسرت فرضی" یا "کنسرت کاروانسر" به طور زنده از کانال یوتیوب او پخش شد.   دادگاه کیفری استان قم به تازگی پرستو احمدی و هشت تن دیگر از برگزارکنندگان این کنسرت را به طور جداگانه به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوع‌الخروجی و دو سال ممنوعیت از فعالیت هنری محکوم کرد.   صدور این حکم بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و همچنین رسانه‌های بین‌المللی داشته است. @dw_farsi

  • بوتۀ گندم، ونگوگ @ka_koohikar

  • 🔴روشن کردن چراغ‌ در ظلمات کتابی هست به اسم  "من سرگذشت یاسم و امید". یک مجموعه از ۱۳ جُستاری که تعدادی روزنانه‌نگار و فعال سیاسی مثل "ماندلا"، "آریل دورفمن"، "مارتین لوتر"، "واسلاو هاول" و "پابلو نرودا" برای روزهای خیلی سختشان در زندان و حصر و احتمال مرگ و حذف نوشته‌اند. "پل روگات لوب" این مجموعه را جمع‌آوری کرده و فکر می‌کنم دقیقا کتاب، سایز تنِ دوره و زمانه‌ی خودمان است. کتابی برای روزهایی که شاید احساس کنیم همه‌ی چراغ‌ها ممکن است یکی یکی خاموش شوند...جایی که دیگر فکر می‌کنیم کاری از ما ساخته نیست و انگار که به یک پایان تاریک نزدیک می‌شویم... اما خب شاید ذهنیتی که هرکدام از آن آدم‌هایی که در موقعیت‌های بسیار سختِ خودشان از لحاظ اجتماعی و سیاسی قرار گرفته‌اند به ما می‌دهند، خودش روشن‌کننده‌ی چراغی باشد در ظلماتِ کشتن چراغ‌ها...! "هرچه موقعیتی که در آن امیدوار باقی می‌مانیم ناممکن‌تر باشد، امیدی که از خود نشان می‌دهیم عمیق‌تر است. امید هیچ ربطی به خوش‌بینی ندارد‌. به معنای این اعتقاد راسخ هم نیست که راهی خاص به نتیجه‌ای مطلوب می‌رسد، بلکه یقینی است که می‌گوید که پیمودن آن راه خاص فارغ از نتیجه با عقل جور در می‌آید..."(از متن کتاب) #وحید_قرایی @kermanvakil

  • видео или голосовое, без подписи

  • سخنان زنده‌یاد ایرج افشار در مراسم رونمایی شاهنامۀ فردوسی به تصحیح مرحوم دکتر جلال خالقی مطلق مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ۲۰ تیر ۱۳۸۶ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation

  • 💢 مهارتی که مدرسه به ما یاد نداد؛ کشورهای پیشرفته چگونه «سواد مالی» را به دانش‌آموزان آموزش می‌دهند؟ یکی از انتقادهای رایج به نظام‌های آموزشی بسیاری از کشورها این است که دانش‌آموزان سال‌های زیادی را صرف آموختن تاریخ و ریاضی و علوم می‌کنند، اما تقریبا چیزی درباره چگونگی مدیریت پول خود، پس‌انداز کردن یا اینکه نرخ بهره، سرمایه‌گذاری و اعتبار بانکی چیست، نمی‌دانند. به این ترتیب جوانانی که می‌توانند سخت‌ترین معادلات ریاضی را حل کنند، هنگام دریافت اولین دستمزدشان، چیزی در این باره که مالیات چیست یا چگونه درآمدشان را تنظیم کنند، نمی‌دانند. البته کشورهای پیشرفته سال‌هاست که برای حل این مشکل گام برداشته‌اند و آموزش «سواد مالی» را به روش‌های مختلف در برنامه درسی دانش آموزان مدارس گنجانده‌اند که در این مطلب به تجربه چند کشور در این باره اشاره می‌شود. بیشتر بخوانید: https://l.euronews.com/NV2u

طاقچه کتاب — tgindex