tgindex
طِهران پُست

طِهران پُست

Статистика
@tahririye_tehranpostарабский

تحریریه مستقل طهران پست

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
48
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
32
20 постов
Вовлечённость
66,7%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او بس زود ملول گشتی از هم‌نفَسان آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او #حافظ #رباعی @tahririye_tehranpost

  • ای علی موسی‌الرّضا! ای پاک‌مرد ِ یثربی در توس خوابیده! من تو را بیدار می‎دانم زنده‎تر، روشن‎تر از خورشید ِ عالم‎تاب از فروغ و فرّ ِ شور و زندگی، سرشار می‎دانم. گرچه پندارند دیری هست، هم‌چون قطره‎ها در خاک رفته‎ای در ژرفنای خواب لیکن ای پاکیزه! باران ِ بهشت! ای روح ِ عرش! ای روشنای آب! من تو را بیدارابری پاک و رحمت‎بار می‎دانم ای چو بختم خفته در آن تنگ‎نای زادگاهم توس! در کنار ِ دون‌تبه‌کاری که شیر ِ پیر ِ پاک‌آیین، پدرت، آن روح ِ رحمان را به زندان کُشت من تو را بیدارتر از روح و راح ِ صبح، با آن طرّه‌ی زرتار می‎دانم. من تو را بی‎هیچ تردیدی که دل‎ها را کند تاریک زنده‎تر، تابنده‎تر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک خواه پیدا، خواه پوشیده در نهان‎تر پرده‌ی اسرار می‌دانم با هزاریّ و دو صد، بل بیش‌تر، عمرت ای جوانیّ و جوان ِ جاودان! ای پور ِ پاینده! مهربان‌خورشید ِ تابنده! این غمین هم‌شهری ِ پیرت این غریب ِ مُلک ِ ری، دور از تو دل‌گیر است با تو دارد حاجتی، دردی که بی‌شک از تو پنهان نیست وز تو خواهد، در نهانی، راه و درمانی جاودان‌جان ِ جهان! خورشید ِ عالم‌تاب! این غمین هم‌شهری ِ پیر ِ غریبت را، دلش تاریک‌تر از خاک یا علی موسی‌الرّضا! دریاب! چون پدرت، این خسته‌دل زندانی ِ دردی روان‎کُش را یا علی موسی‌الرّضا! دریاب! درمان بخش! یا علی موسی‌الرّضا! دریاب!   #مهدی_اخوان_ثالث @tahririye_tehranpost

  • کلمه‌های عجیب و غریبی که در خانه می‌گوییم از کجا می‌آیند؟ https://taaghche.com/article/2280/کلمه-های-عجیب-و-غریبی-که-در-خانه-می-گوییم-از-کجا-می-آیند؟

  • یا ربّ، به محمّد و علی و زهرا یا ربّ، به حسین و حسن و آلِ عبا کز لطف برآر حاجتم در دو سرا بی‌منّتِ خَلق، یا عَلیُ‌ الأعلیٰ #ابوسعید_ابوالخیر #رباعی @tahririye_tehranpost

  • می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو: هوالغفور! #شاه‌بیت #حافظ @tahririye_tehranpost

  • دوشینه* شب ارچه جانم از رنج بِکاست چون تو به عیادت آمدی، رنج رواست بر بوی* عیادتِ تو امشب همه شب ز ایزد به دعا درد همی‌خواهم خواست #انوری #رباعی *دوشینه؛دیشب *بو در اینجا به معنی امید و آرزوست. @tahririye_tehranpost

  • 10 авг.234из shajarian_home

    ⚡️ غزل «هنر گام زمان» شعر و دکلمه: هوشنگ #ابتهاج تار: محمدرضا #لطفی ➖ خانه‌ی شجریان ، رسانه‌ی جامع شجریانی‌ها ➖ Instagram | Telegram | Website | Twitter

  • 10 авг.255из theapll

    نوزدهم مرداد، سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج (۱۳۰۶-۱۴۰۱) @theapll

  • ارغوان شاخه همخون مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نِگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پردازِ شبِ ظلمانی‌ست نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی‌ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده باد رنگینی در خاطرمن گریه می انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دل من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو می ریزد ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می آید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید؟ ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این درد غم می گذرند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من #هـ_ا_سایه @tahririye_tehranpost

  • همچو من منصور را سامان* رسوایی کجاست؟! مایه‌ی حلّاجی* او پنبه‌ی داغ من است... #سلیم_طهرانی سامان؛ آراستگی،نظم،رواج حَلّاج؛ پنبه‌زن،لقب حسین‌ ابن منصور عارف مشهور قرن سوم هجری @tahririye_tehranpost

  • رفتم به مسجد از پی نظّاره‌ی رخش بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد #شاطر_عباس_صبوحی @tahririye_tehranpost

  • در سالگرد بمباران اتمی هیروشیما، یاد و خاطره‌ی تمام جان‌باختگان ناشی از حملات وحشیانه‌ی آمریکا را گرامی می‌داریم. «خون‌هایی که ریخته شده و انهدام‌هایی که پدید آمده، یک ریشه‌اش را باید در این میلِ سرکش بی‌مرزِ بیماروار قدرت‌طلبی جست، که گاهی حتّی به صورت…

  • عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل نقش خیالی می‌کشم فال دوامی می‌زنم دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم با آن که از وی غایبم و از می چو حافظ تایبم در مجلس روحانیان گه گاه جامی می‌زنم #حافظ #غزل @tahririye_tehranpost

  • 30 июл.514из poemijat

    گر قدم در ره گذارم، کاروانی می‌شوم بس‌که هر عضوم جدا دارد هوای کوی دوست #تنهای_قمی

  • صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالمِ فانی شود خراب ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن خورشید می ز مشرقِ ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می‌طلبی تَرک خواب کن روزی که چرخ از گِلِ ما کوزه‌ها کند زنهار کاسه‌ی سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات* نیستیم با ما به جام باده‌ی صافی خطاب کن کارِ صواب* باده پرستیست حافظا! برخیز و عزم، جزم به کار صواب کن #حافظ طامات:احادیث و حکایات اختراعی و جعلی صواب:درست @tahririye_tehranpost

  • وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ و از مردم، متکبرانه رخ برمتاب و در زمین سرمستانه راه مرو که خدا هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد. سوره لقمان،آیه‌ی ۱۸ @tahririye_tehranpost

  • زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندیِ ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه، پیوسته به‌جاست خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد... #ژاله_اصفهانی @tahririye_tehranpost

  • 24 июл.507из theapll

    دوم مردادماه، سالگرد درگذشت احمد شاملو (۱۳۰۴-۱۳۷۹) @theapll

  • لبخند او، برآمدن آفتاب را در پهنه‌ی طلایی دریا از مهر، می ستود. در چشم من، ولیکن لبخند او برآمدن آفتاب بود!  #فریدون_مشیری @tahririye_tehranpost

  • خُوردِ* عاشق چیست؟! پیکانهای زهرآلود هجر وصل چون یار تو باشد بازجو لُوزینه* را #امیرخسرو_دهلوی خورد:خوراک،طعام لوزینه: یک نوع شیرینی است که از شکر و گلاب و بادام و پسته ساخته می‌شود. @tahririye_tehranpost