Star Shopping✨
Статистикаمهشیدم آرزومندِ: یه لحظهی بیدغدغه دراز کشیده روی پشتبوم، خیره به ستارهها، در حالِ گوش دادن به star shopping ✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6781223729
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 60
- 1/48двое суток
- 68
- 1/72трое суток
- 74
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
سکوت، همیشه نشانهی نداشتن حرف نیست؛ گاهی یعنی هیچ کلمهای به اندازهی حقیقت کافی نیست..!
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت، مطمئن نیستی طوفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت. -کافکا در کرانه-
без подписи
تو سرباز بازماندهی یک جنگِ بزرگی که زنده مانده ولی شکست خورده به خانه بازمیگردد.
خببب امروز امتحانامو تموم کردم و خیلی به کنکور ۴۰۵ نزدیکیم! بیاید امروز ناشناس پیام بدید حرف بزنیم.✨ از حس این روزاتون بهم بگید یا اگه تجربه ای تو زمینه ی درس و کنکور داشتید بگید استفاده کنم.
چای تو استکانِ شیشهای چایتره. پس نگو محیط مهم نیست.
تو ضعیف نیستی، فقط پر زخمی.
این روزا اتفاقا یه جوری کنارهم چیده شدن که حس میکنم دیگه شانسی ندارم. چون هیچی اون طور که فکرشو میکردم پیش نرفت. ولی من همون آدمیم که شکست خوردن نمیتونه زمینش بزنه. اشکالی نداره اگه زحماتم هدر رفت. اشکالی نداره اگه خراب کردم. دوباره بلند میشم، چون این تنها راه حل منه.
به خودم گفتم همه تقصیرهارو گردن بگیر و جوری ناپدید شو که انگار از اول وجود نداشتی.
«از یه جایی غمگین نمینویسی، با هیچکس راجع به غمت صحبت نمیکنی، خیلی بیشتر میخندی، به خودت میرسی و مشغول پیشرفتت میشی؛ دقیقا همونجا شاید از همیشه ناراحتتر باشی ولی قطعا اونقدر قوی شدی که حتی تنهایی ادامه بدی.»
без подписи
без подписи
без подписи
منتظرم. ولی نمیدونم منتظر چی!
همچنان امید دارم چون "آدمی به امید زندهست" و گاهی فقط همین کافیست.
من اینو خیلی خیلی دیر دیدم تو ناشناس یه تیکه ای از آهنگ star shopping✨ مرسی:)
без подписи
هربار که ادامه میدی، به خودت ثابت میکنی ضعیف نیستی.
شاید اونقدر هم قوی نبودم. بیشتر این مدت فقط به در و دیوار خیره شدم و فرار کردم. اگر میخوابیدم، داشتم فرار میکردم. اگر درس میخوندم، باز هم داشتم فرار میکردم. عجیب اینجاست که قبلا آدمِ فرار کردن نبودم، ولی این بار دیگه کاری از دستم برنمیومد. فقط میتونستم دیر بخوابم و فکر کنم. بدون تمرکز درس بخونم و فکر کنم. از خودم و بقیه دور بشم... و فکر کنم. اونقدر فکر کنم که نذارم حتی برای یک لحظه، اون اتفاقات فراموش بشن.