شعرهائی که به دل شوفر نشست
Статистикаشعرهای که باهاشون زندگی کردم و بعضیاشون در من رسوب شد هشدار : اینجا بیشتر احساس تنهایی میکنین
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 112
- 1/48двое суток
- 128
- 1/72трое суток
- 138
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر جنگیده بودم، دست ِ کم حسرت نمیخوردم ولی من بر شکست ِ بی جدالِ خویش میگریم فاضل نظری
میگویی: چرا غمگینی؟ من آینه توام ای وطن! شمس لنگرودی
آهای سرو ِ نیفتاده که زخم خوردهی ِ دیروزی چگونه شعلهوری در باد وطن به عشق چه میسوزی؟ سیدتقی سیدی
زندهام و غمگین کاش هیچکدام نبودم... لاادری
خاطرات بهمن پنجاه وهفت تکرارشد روزهایی که دلم در بند آن دلدار شد تا که با موی شرابی عقل ودینم را ربود..! انقلاب از سر رسید و روسری اجبار شد مسعود محمدپور پ.ن: تف تو شانست بشر :)
هم صخره ها به سینه ی ما دست رد زدند هم روی بازگشت به دریا نداشتیم محمدحسین نعمتی
در آغوشت بپوشانم که شب دلتنگ و دلگیر است... میم_ق
بیش از خراج، باج گرفتند شحنهها محتاج نیستند ولی مستحقترند! فاضل نظری شحنه : پاسبان ، داروغه پی نوشت : این بیت شعر رو به مناسبت گرانی های لجام گسیخته اخیر گذاشتم که در واقع گرانی نیست و یه جور باج و خراج گرفتن از طبقه ضعیف جامعه به سود ثروتمندان و مسئولین است محتاج نیستند ولی چشم طمع سیری ناپذیرشان پی دو قرص نانی است که در سفره کارگر باقی مانده
رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت می روی اما بدان دریا ز من پایین تر است فاضل نظری
دل تنها به چه شوقے پے یلدا برود... :( یغما گلرویی
لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب… متین فروزنده
راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیست... :( سعدی
چمدان دست گرفتم که بگویی نَروم تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟ پروانه حسینی
از عمرِ گران کاست و جز رنج نیفزود این منطق ِ دنیاست، زیان فلسفهی اوست :( فاضل نظری
دردى است در دلِ ما، درمان نمى پذيرد سید روح الله خمینی
نوشتم: «یک نفر در آب دارد میسپارد جان» ولی افسوس دنیایم جهان ِ دیر باورهاست فاطمه اتحاد
باید امشب بروم بر سر یک بام بلند شهر را از خطر چشم تو آگاه کنم ..! رضا طاهری
تقویم چهارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟ قیصر امین پور
به هرچیزی که از او مانده دائم عشق میورزم کجا دیدی که مجروحی ببوسد جای زخمش را؟ شیدا صیادی پور
ای با همه کس خوب به جز با منِ دلتنگ اسیر قزوینی