tgindex
𑁍 تراوش احســاس 𑁍

𑁍 تراوش احســاس 𑁍

Статистика
@taravoosheehsasперсидский

دامن بلند قصیده هایم را چیده ام کوتاهش میخوانند مردمی که حوصله ی ردای خود را هم ندارند ... #فرح #نرگس_صلواتی اولین پست کانال 👇🏻💕 https://t.me/taravoosheehsas/3 گزیده اشعار و مطالب ناب ادبی 🍂💜 ♡︎@taravoosheehsas♡︎

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
134
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
98
27 постов
Вовлечённость
73,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
19
1/48двое суток
21
1/72трое суток
23

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چه آشنا بود نگاهِ پر از حرفِ تو انگار که خوابت را دیده باشم هرشب نشسته باشی روبروم نگاهم کرده باشی تلخ هیچ نگفته باشی هیچ هیچ نشنیده باشی ضجه‌های بی‌صدای خواهشم را تماشا کرده باشی تنها مردی در آستانه‌ی تنهایی را پیش از آن که بروی برای همیشه بروی و من مانده باشم مات من و شماتتِ چشم‌هات به جستجوی حرفی کلامی از لب‌هات تا بدانم که چرا... دست‌هات را بگیرم سر به سینه‌ی ملتهبت بگذارم بگویم نرو که بیگانه‌ام می‌شود این خانه بی نگاهِ آشنای تو  .. پوریا اشتری روح شاعر گرانقدرومهربان شاد ....هنوز از خبر درگذشت ایشون شوکه ام 🖤🖤😭

  • #استوری شعر و صدا: #پوریا_اشتری + بخشی از یک شعر @InGooneShokaran

  • 🖤 وقتی شاعری می‌میرد... وقتی شاعری می‌میرد، کسی صدای شکستنِ واژه‌ها را نمی‌شنود. کتاب‌ها برای لحظه‌ای پلک نمی‌زنند؛ انگار منتظرند دستی آشنا آخرین سطرِ ناتمام را به پایان برساند. وقتی شاعری می‌میرد، مرگ، تنها جسمی را با خود می‌برد؛ اما واژه‌ها، سال‌ها بعد، در گلوی کودکی، در بغضِ مادری، در عاشقانه‌ی دو دلداده، دوباره متولد می‌شوند. شاعر نمی‌میرد... فقط از خانه‌ی تن به خانه‌ی شعر کوچ می‌کند. #مینـــــو_پنــــاهپـــور تقدیم به تمام شاعران آسمانی🥀 @taravoosheehsas

  • ☀️🔸🔸🔸 «جنگ شده؟» ـ نه... فعلاً فقط جنوب را می‌زنند! چه پاسخِ تلخ و غم‌انگیزی... انگار تا درد به خانه‌ی خودمان نرسد، تا صدای انفجار را از پشت پنجره‌ی خودمان نشنویم، هنوز آن را «جنگ» نمی‌نامیم. جنوب مگر چه دارد جز آفتاب، دریا، موسیقی، و رقص؛ و مردمی که سال‌هاست بارِ اندوه را بر دوش می‌کشند؟ شاید از فرطِ اندوه است که می‌رقصند... شاید رقص، آخرین پناهِ انسان است برای آن‌که به زندگی بگوید: «هنوز ایستاده‌ام.» جنگ، هیچ برنده‌ای ندارد؛ در هر دو سوی مرز، چیزی از انسانیت را به خاک می‌سپارد. «من فقط یک رؤیا دارم؛ اینکه روزی وطنم را آرام و بی‌دغدغه ببینم؛ بی‌جنگ، بی‌ویرانی، بی‌اشک و اندوه... هرچه از قدرت و منفعت می‌خواهید، با خود ببرید؛ اما این خاک را، این خانه‌ی مشترکِ ما را، برای ما باقی بگذارید.» کاش آدم‌ها، پیش از هر چیز، عاشق بودن را بلد بودند؛ تا جهان را نه با نفرت، که با عشق بسازند... کاش این دنیا هم مثل یک جعبه‌ی موسیقی بود؛ همه‌ی صداها، آهنگ بودند؛ و همه‌ی حرف‌ها، ترانه.... @taravoosheehsas

  • @taravoosheehsas

  • خاص دوستت دارم خواستنی ابدی از تو سهم دل من، همین واژهای عاشقانه‌ست، و چند خط شعر میخواهم بودنت عطر امنیت بدهد گاهی بیشتر مواظب احساسم باش تا از بیم نبودنت نهراسم #مینو_پناهپور ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@taravoosheehsas

  • без подписи

  • به  ایران بگو به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهند به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی...؟ #حسین جنتی @taravoosheehsas

  • هر که ویران کرد ویران شد در این آتش‌سرا هیزم اوّل پایه‌ی سوزاندن خود را نهاد... #فاضل_نظری @taravoosheehsas

  • چه خلوت است خیابان جمعه دَمی که دور می شوی از خویش و بازمیگردی در خویش و هیچ کس نخواهد دانست که در دلت چه گذشته است! #محمد_مختاری @taravoosheehsas

  • ‌ هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه‌ور، ای مامِ رنج‌ها! ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی، یک عمر زیستیم زین گونه زیستیم و هِق‌هِق گریستیم. #محمدرضا شفیعی کدکنی @taravoosheehsas

  • @taravoosheehsas

  • من باغِ زمستان زده دارم تو نداری من خرمنِ طوفان زده دارم تو نداری از خاطره‌ی تلخ بهشتی که فرو ریخت یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری من عهد نوشتم تو نه دیدی و نه بستی! من دست به قرآن زده دارم تو نداری.... #حامد_عسکری @taravoosheehsas

  • без подписи

  • دوباره به زمین فکر می‌کنی به کلاغ‌هایی که از آن چیزی می‌دانند و از تو پنهان می‌کنند انگار کلاغ‌ها همیشه حضور گذشته‌ای دورند و از تاریکی دورتری آمده‌اند... ما برایِ پر کردن این فاصله‌ها به شعر پناه آورده‌ایم به نقاشی و از ترسِ زمان، گوشه‌هایی از خودمان را در همه‌ی این‌ها برای زنده ماندن جا می‌گذاریم. #شهرام شیدایی @taravoosheehsas

  • #عرفان_طهماسبی @taravoosheehsas

  • عشق یک حال خوب است برای تابِ زخم‌هایِ وامانده...   #محمود_دولت_آبادی @taravoosheehsas

  • @taravoosheehsas بارون ببار ..

  • در ژرفنای درونم نی‌لبکی محزون هست هر سال پاییز که می‌آید آنرا بر لبش می‌نهد باد در هم می‌پیچد و چشم تنهایی خیس می‌شود و انتظارم فرو می‌ریزد و حیاط شعرم آکنده می‌شود از برگ درخت #شیر_کو_بیکس @taravoosheehsas

  • ... صدای تار می آید از جایی دور از پشتِ دری مجهول من اما که از میانِ درهای زندگی دری را می جستم که رو به آفتابیِ چشم های تو باز شود، هیچوقت دستم نرسید به تارِ موهات... حالا نشسته ام سیم پاره می کنم از تمامِ سازها و تمامِ درها را بسته ام. #پوریا_اشتری @taravoosheehsas