tgindex
...
@tarsazterasВидеоперсидский

قلم می نویسد... انتقاد،همکاری: @amirghdb لینک چنل نقد فیلم: https://t.me/tarsazterass

Последний пост
13 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
159
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
280
20 постов
Вовлечённость
176,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هر چه طلوع عمیق تر باشد، غروب سخیف تر است. هر چه شروع زیبا تر باشد، پایان زننده تر است؛ او:این ها را چه کسی در گوشت خوانده؟ من:عمر عمری که وقف ذره ای جو و چند نخ سیگار شد. او:آخر چه شد؟ من:سرفه های خونی او:چطور اتفاق افتاد؟ من:آرام آرام، آنقدر آرام که اسمش را زندگی انگاشتیم؛... _قلم @tarsazteras

  • نفس،در کوچه زار غرق شده. لم داده است،قایق بی پارویم در شادی تا بوده تنهایی اسباب ما بوده... _قلم @tarsazteras

  • 22 июн.19661из Archivesbahram

    شعر بهرام بیضایی برای ندا آقاسلطان ؛ ۱۳۸۸. منگر بِدین ملامت با آن بهشتِ رویت در کوچه‌ی قیامت! نکبت گرفتگانیم نادیده روی معنی! در واژه‌ی کرامت فریاد از این دورویان! تا کِی به کامِ دشمن، خون می دهم غرامت! کفتار و کرکسی چند، در کارِ مُرده‌خواری؛ خود مانده در سلامت! جلادِ آل شیطان، با آن عمامه تا چند، دعوی کنی امامت! اجدادِ طاهرینت خونِ جوان مکیدند، با تیغ و بی‌حجامت؛ با دیگران چه بخشی هستیِ مردُم ما؛ با آن همه لِئامَت! دهها هزار چون تو، همدستِ دشمنانید؛ در خُدعه و شئامت! قرن چهار و ده رفت مُردیم و بازگشتیم در معنیِ شهامت! منگر بُِدین ملامت با آن دو چشمِ در خون وآن سروِ سبزِ قامت! جوشیده خونِ خلقی، بر مؤمنانِ بی‌دین؛ این شرط و این علامت! با قاتلان مَردُم نه جای صلح باقی؛ نه حرفی از ندامت! #بهرام_بیضایی @Archivesbahram | #poem

  • با تنی زار و فکری بیزار، زانویم سست و دلم زار زیر این پنجره‌‌ی بی ضربان، زل زدن بر در تو خسته ز کار... _قلم @tarsazteras

  • هر چه خواست و کرد،گِل شد و نشد. خاکستر کرد هر چه کشید. خونش بر سیگارِ سوزان ریخت، که او دو کام از زندگی کشید... _قلم @tarsazteras

  • این بار قلم نه از جوهر،که از خون در دیار خویش می نویسد؛ خونی که هنوز، در کوچه های شهر بی صدا روان است؛.. _قلم @tarsazteras

  • ایرانِ من، زیبای من سر آغاز بهار برای تو مملو از امید است آسوده بخواب که فرزندانت چو شیرِ پرچمت هوشیارند... _قلم @tarsazteras

  • در این کوچه‌ی اندرون،کسی به در نمیزند در این بهار بی فروغ،پرنده پر نمیزند تو باش آن کوبش در،تو باش بال عاشقان که در این عمق بی کسی،دلم به پر نمیزند... _قلم @tarsazteras

  • نشانیِ‌تان را جستم در پستوی کوچه ی آزادی کجا کوچ کرده‌اید،ای آوازه خوانان شجاعت؟ سرخی خونتان چون دانه های انارِ کبود بر خاک میماند. روزِ فریادِ شوق را،بی شما چطور به شب کنم؟... _قلم @tarsazteras

  • حالا بعد از سالیانِ سال بر خود نگریستم. چیزی جز تو و وطن نیافتم؛ قلم را جوهری تازه، دنیایم را رنگی جدید، و آشیانه‌ام را سوزان از عشقِ چشمانت کردی. تورا ترک نگویم،مگر با رفتن جان از تن... _قلم @tarsazteras

  • فاصله‌مان به چند قدم خلاصه شده؛ از سیاهیِ این دل تا سپیدیِ مزارت. ما در بندِ شرم مانده‌ایم و شما در اوجِ شرف،آزاده؛ آنان که رفتند به شکوه پیوستند و ما که ماندیم، تنها به تماشا و تکرارِ آنچه بر ما گذشت... _قلم @tarsazteras

  • گاه رفتگانِ سال‌های مرده، زنده‌تر از زندگان می‌نمایند... _شاهرخ مسکوب

  • از خود و خدا عاری و تنها در خانه به خود میپیچیدم؛ رهگذری در خیابان فریاد زد:خوب قِر میدهی! حالا سالیان سال است،رقاص این ملت شدم... _قلم @tarsazteras

  • видео или голосовое, без подписи

  • گوش کنید تا نبودتان آرام گیرد... @tarsazteras

  • видео или голосовое, без подписи

  • آن‌چه زیستم، بر من نماند. آن‌چه نوشتم، از من گذشت. ساختم به نیت زمان ولیکن فروریخت. به حکمِ عشق، عشقی که می ماند و از نو می سازد؛ آن ویرانه های جوهر را باز پر میکند از صدای پرستو، نفس های تازه دم؛ اکنون ویرانه ها، نه سوگوارند و نه خاموش. در ذهن و جانی دیگر، ریشه میدوانند در خاکی جدید... _قلم @tarsazteras

  • تولد یا مرگ؟ تنها چند حرف جابه‌جا می‌شود اما در آخر عدد‌های بی جان اند. رقم‌هایی که نه میگریند، نه میخندند؛ تنها چیزی که کاملا به واژه انسان تعلق دارد با زبانی تعریف می‌شود، که هرگز نفس نمیکشد. و همین‌جا،درست در همین لحظه‌ی ابهام، زندگی با همان غرور کاذب تنها برای لحظه‌ای، به خودش شک می‌کند. شکی که انسان، هر لحظه به لحظه‌ی قبل میکند... _قلم @tarsazteras

  • یلداتون مبارک❤️

  • مارا نقطه ی سفیدی بس است یلدایی با فال پدر بس است هر زار و نفسی جز همین زار و نفس این تن بی خاک را بس است... _قلم @tarsazteras

... — tgindex