tgindex
امیر مهرانی

امیر مهرانی

Статистика

درباره‌ی آدم‌ها، سازمان‌ها، گفتگو و چیزهایی که میان ما شکل می‌گیرند فکر می‌کنم، می‌نویسم و چیزهایی می‌سازم. https://amirmehrani.com

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 407
−7 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,14%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
970
25 постов
Вовлечённость
68,9%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
194
1/48двое суток
222
1/72трое суток
239

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • مشکل و تنش تنش با مشکل متفاوت است. مشکل را می‌شود حل کرد و به پایان رساند. تنش اما از حداقل دو خواسته شروع می‌شود که هیچ کدام را نمی‌شود برای همیشه کنار گذاشت. چالش‌های روابط از همین تنش‌ها شروع می‌شود. تنشی که از هر سمت نگاهش کنی درست است. تنش‌ها را می‌توان نگاه کرد، فهمید و گاهی از میان خواسته‌های سفت و سخت و در ظاهر تغییر ناپذیر به موقعیت سومی رسید که بتوان بر آن توافق کرد. 🔗 نسخه‌ی سایت: https://amirmehrani.com/notes/tension-problem/

  • تو را به آغوش خواهم کشید وقتی غبارها خوابید وقتی باران دوباره شفاف شد وقتی صدای پرندگان از میان آوارِ خانه‌ها بلند شد تو را به آغوش خواهم کشید در میدان آزادی در کافه‌ی همیشگی در هر خیابان عادی تو را به آغوش خواهم کشید وقتی پارچه‌های سیاه فرو بیفتند و ما دوباره مثل نوزادان عریان باشیم تو را به آغوش خواهم کشید با تو به خرابه‌های شهر خواهم رفت و تو را خواهم بوسید ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ در میانه‌ی جنگ و آتش و وحشت

  • 31 мая968689

    درود، بعد از مدت‌ها… امیدوارم که سلامت باشید. از روزهایی می‌آییم که ابهام به بالاترین حد خودش رسیده بود. دوستان و آشنایانی بودند که خانه‌هایشان را از دست دادند. عزیزانی بودند که از دل ساختمان‌های موشک‌خورده به شکلی معجزه‌آسا زنده بیرون آمدند. و برای بسیاری از ما، به‌ویژه پدرها و مادرها، روزها و شب‌هایی بود که باید صدای انفجار و شلیک را برای فرزندانمان معنا می‌کردیم و آرام می‌کردیمشان. و بعد، یاد بچه‌های میناب و اینکه پدر و مادرهایشان چه کشیده‌اند و چه می‌کشند. برای من تصورش سخت و دردناکه. این مدت مفهومی برام پررنگ شد: «ناجی بودن». این روزها بیشتر به این فکر می‌کنم که شاید بسیاری از رنج‌های ما از جایی آغاز می‌شوند که آدم‌ها، گروه‌ها یا حکومت‌ها خودشان را ناجی دیگران می‌بینند. ناجی بودن در ظاهر فضیلتی اخلاقی به نظر می‌رسد. اما گاهی در دل خودش فرضی پنهان دارد: اینکه من بهتر می‌دانم، بیشتر می‌فهمم، یا حق دارم برای دیگران تصمیم بگیرم. شاید به همین دلیل است که بعضی از بزرگ‌ترین بحران‌ها نیز به نام نجات دادن شکل گرفته‌اند. انگار ناجی‌ها برای توجیه حضور خود به بحران نیاز دارند؛ و هرچه بحران بزرگ‌تر باشد، نقش ناجی پررنگ‌تر می‌شود. در جهانی که ناجی بودن ارزش تلقی می‌شود، تماشا کردن و مشاهده کردن کم‌ارزش به نظر می‌آید. مکث کردن، دیدن، و با ابهام ماندن، گاهی به بی‌تفاوتی تعبیر می‌شود. در حالی که مشاهده، تفاوت عمیقی با بی‌خیالی دارد. من این روزها بیشتر با سمت تاریک ناجی بودن روبه‌رو شده‌ام. دیده‌ام که پشت بسیاری از تلاش‌ها برای نجات دادن، خشم، ترس، کنترل و سرکوب هم حضور دارند. فرقی نمی‌کند کسی بخواهد ناجی یک نظام باشد، ناجی مردم باشد، ناجی جهان باشد یا ناجی گروهی خاص. گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید مسئله از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که تصور می‌کنیم قرار است کسی را نجات دهیم. شاید آنچه بیشتر به آن نیاز داریم، نه ناجی، بلکه همراه است؛ کسی که کنار دیگری بایستد، نه بالای سر او.

  • 28 янв.1 1587912

    درود، بعد از مدت‌ها… با دردها… با ترس‌ها… و با سوگ… چیزی ندارم بگویم. دلم نمی‌خواهد شبیه انسانی باشم که برای هر موقعیتی حرفی آماده و راه‌کار دارد. چشم‌هایم را که می‌بندم، چهرهٔ کسی را می‌بینم که از نزدیک می‌شناختم و حالا نیست. صداش، خنده‌هاش، و چشم‌هاش با گلوله بسته شد. مثل هزاران نفر دیگر… نمی‌دانم در چنین زمانی «در سلامت بودن» دقیقاً یعنی چه. فقط می‌دانم رنج، بخشی از واقعیتِ اکنونِ ماست و من، فعلاً، با همین ندانستن می‌مانم. ---------------------------------------------------

  • 4 янв.1 367165

    ما تا وقتی سوگواری نکنیم برای آنچه هرگز نخواهیم شد، به آنچه هستیم نمی‌رسیم. -------------------------- اگر دوست داشتید بگید این جمله چه معنایی برای شما می‌سازه.

  • 3 янв.1 126242

    قابل توجه: آروم رفتن اگر نتیجه نده، فضیلت نیست؛ حماقته. ولی عجله‌کردن قبل از فهمیدن، تقریباً همیشه حماقته.

  • 30 дек.1 273259

    ما تا وقتی سوگواری نکنیم برای آنچه هرگز نخواهیم شد، به آنچه هستیم نمی‌رسیم. -------------------------- اگر دوست داشتید بگید این جمله چه معنایی برای شما می‌سازه.

  • 27 дек.1 333376

    «من را به عنوان نویسنده یا کارگردان دو فیلم و چند نمایش معرفی کردند. باید توضیح بدهم تمام افرادی که اینجا معرفی می‌شوند، کارهای نکرده‌شان بیشتر از کارهای کرده‌شان است؛ در واقع بیوگرافی واقعی ما آن است. ما بیش از هر چیز متخصص «پروژه‌های ناتمام» هستیم؛ پروژه‌هایی که شروع می‌شوند در خودمان و تمام می‌شوند در خودمان. » ------ از صحبت‌های بهرام بیضایی در برنامه ده شب شعر گوته

  • 27 дек.1 046355

    همسایه خوب بودن دیشب داشتم با رالف صحبت می‌کردم. کسانی که از قدیم من رو می‌شناسن یا سر کلاس‌هام بودن، احتمالاً می‌دونن رالف بیش از ده سال منتور من بوده و سهم بزرگی در شکل‌گیری نگاه و مسیر کاری‌ام داشته. از زمان کووید، رالف زندگی شهری رو کنار گذاشت و رفت در یکی از مناطق کوهستانی مونتانا ساکن شد. دیشب که گپ می‌زدیم، گفت بیشترین تمرکز من الان روی: «همسایه‌ی خوبی بودنه». جایی که زندگی می‌کنه حدود ۸۵۰ نفر جمعیت داره. می‌گفت اینجا مخصوصا وقتی تنها زندگی می‌کنی، رابطه‌ها مهم‌ترین دارایی‌ات هستند. بخش عمده‌ی زمانم صرف کارهای داوطلبانه و کمک به همسایه‌ها می‌شه. مثلا رفتم عضو تیم امداد و نجات شدم که کارش جستجو و پیدا کردن آدم‌هاییه که در کوه گم شدند یا گیر افتادند. اینجا هم احساس مفید بودن دارم و هم آدم‌ها رو عمیق‌تر می‌شناسم. بهش گفتم چیزی که می‌گی احیانا تعریف تنهایی نیست؟ گفت سوال خوبیه و ادامه داد: چیزی که من دارم یاد می‌گیرم (در ۷۰ سالگی) ساده‌تر کردن زندگیه. دیشب شام خونه یکی از همسایه‌ها دعوت بودم و حسابی گپ زدیم. من به ارتباط داشتن مثل هر آدم دیگه‌ای نیاز دارم. اما همه‌چیز رو ساده‌ کردم و زمان تنهایی مورد نیازم رو هم دارم. چیزی که بیشتر می‌فهمم اینه که اگر اتفاقی برات بیافته همسایه خوب زودتر از آمبولانس بهت می‌رسه. ------------------------- @thecoachir80

  • آغوش‌ها هنوز ممکن‌اند یلداتون مبارک و به‌خوشی🌱

  • 20 дек.1 0021616

    مسئولیت رابطه‌ای؛ وقتی مسئولیت فقط مال «من» نیست در روابط کاری و عاطفی یک الگوی پرتکرار وجود داره که زیاد می‌بینم: آدم‌ها یا می‌خوان خودشون رو مدام تغییر بدن و یا می‌خوان دیگری رو تغییر بدن. این مسیر همواره به شکست می‌رسه. دو تلاش مستقل از هم که راه به‌جایی نمی‌بره. ما عادت کرده‌ایم مسئولیت را فردی بفهمیم: «من باید درست رفتار کنم»، «تو باید عوض شوی». اما نگاه «بودن رابطه‌ای» می‌گوید مسئله‌ها فقط محصول افراد نیستند؛ نتیجه‌ی الگوهای تعامل ما هستند. پس مسئولیت هم باید به رابطه برگردد، نه فقط به فرد. مسئولیت رابطه‌ای یعنی مراقبت از خودِ رابطه: از کیفیت گفت‌وگو، از امکان همکاری، از فضایی که ما را کنار هم نگه می‌دارد. یعنی به جای پرسیدن «مقصر کیست؟» بپرسیم «چه چیزی بین ما جریان دارد و چطور می‌شود آن را سالم‌تر کرد؟» این نگاه، از سرِ بی‌مسئولیتی نیست بلکه از سرِ توجه به رابطه است. چون وقتی رابطه خراب می‌شود، فقط یک نفر آسیب نمی‌بیند. ما همه در نتیجه‌ی آن الگو زندگی می‌کنیم. مسئولیت رابطه‌ای دعوت می‌کند که سهم هر کدام‌مان را در «الگو» ببینیم، نه فقط در «خطا». ---------------------------------- آنتی‌تز اما این رویکرد همیشه پاسخ‌گو نیست. در موقعیت‌های آزار، اجبار یا ناامنی، تمرکز صرف بر «رابطه» می‌تواند مسئولیت فردی را نادیده بگیرد و حتی به فشار برای ماندن منجر شود. جایی که عدم‌تقارن قدرت جدی است، زبان مسئولیت رابطه‌ای ممکن است بی‌عدالتی ساختاری را پنهان کند. همچنین در تخلف‌های اخلاقی یا قانونی، یا در بحران‌هایی که تصمیم فوری لازم است، باید ابتدا مسئولیت روشن و اقدام مشخص باشد. و در فضاهای کم‌اعتماد، ممکن است همین زبان برای فرار از پاسخ‌گویی به‌کار رود. ------------------------------------ سه نشانه‌ی ساده برای سنجش مسئولیت رابطه‌ای: - آیا حرف من امکان گفت‌وگوی بیشتر می‌دهد یا راه را می‌بندد؟ - آیا در این رابطه، مراقبت از فضای مشترک را می‌بینم یا فقط از حق خودم دفاع می‌کنم؟ - آیا مسئولیت را فقط در «رفتار فردی» می‌بینم یا در «کیفیت تعامل» هم می‌جویم؟ - برداشتی از کتاب Relational Being ------------------------------------ @thecoachir80

  • 8 дек.8491916

    ✦ نومادیک یعنی چه؟ (نوماد در لغت یعنی کولی) در نگاه دلوز، «نوماد» فقط یک فرد سرگردان یا کولی نیست. نوماد نوعی بودن است؛ شیوه‌ای برای حرکت در جهانی که نقش‌ها، انتظارات و ساختارها تلاش می‌کنند ما را در یک شکل ثابت نگه دارند. بودنِ نومادیک یعنی: • در نقش‌ها حل نشدن، • به مسیرهای ازپیش‌طراحی‌شده تن ندادن، • و توانایی حرکت‌کردن در فضاهایی که هنوز «نام‌گذاری نشده‌اند». نوماد در نقطه‌ای می‌ایستد که نقش‌ها بدیهی می‌شوند. جایی که «منِ مدیر»، «منِ والد»، «منِ منطقی»، «منِ همیشه قوی» به‌جای امکان، تبدیل به زندان می‌شوند. در این لحظه، بودنِ نومادیک یک کار رادیکال اما آرام انجام می‌دهد: راه دیگری می‌سازد. نوماد نه چیزی را می‌شکند و نه می‌جنگد بلکه از تغییر جهت‌های کوچک اما اثرگذار راه‌های دیگر را می‌سازد. حرکت‌هایی که ساختارهای خشک را دور می‌زنند و فضایی تازه برای نفس‌کشیدن ایجاد می‌کنند. نوماد نه بی‌تعهد است، نه فراری، نه بی‌جهت. او تعهد را از دلِ انعطاف می‌سازد، نه از دلِ تکرار. بودنِ نومادیک یعنی: • حساس‌بودن به فضا، • شنیدن آن‌چه معمولاً شنیده نمی‌شود، • و واکنش نشان ندادن بر اساس عادت. این یک توانایی است: توانایی زیستن در «بینابین» بین نقش‌ها، بین معناها، بین مسیرها. توانایی حرکت در جایی که دیگران فقط سد می‌بینند. نوماد، حرکت نمی‌کند تا از چیزی فرار کند؛ حرکت می‌کند چون امکانِ تازه‌ای رخ داده و باید آن را جدی گرفت. به همین دلیل است که زندگی نومادیک، زندگی‌ای بی‌ریشه نیست؛ ریشه‌هایش را با خود حمل نمی‌کند ریشه‌‌هایش را لحظه‌به‌لحظه می‌سازد. ------ @thecoachir80

  • ✦ خط گریز چیست؟ یک توضیح خیلی ساده من به‌شدت به فلسفه دلوز علاقه دارم چرا که ساختار سنتی رویکردهای فلسفی رو می‌شکونه و زاویه‌ای تازه به موضوع ها باز می‌کنه. در تضاد با هگل حرف می‌زنه و از روایت‌های کلیت‌ساز که همه چیز رو می‌خواد در دسته‌بندی‌های مشخص قرار بده فراری. یکی از مباحثی که دلوز و همکارش گتاری مطرح می‌کنند مفهومیه به اسم خط گریز که انگار نیاز همه ماست. به‌زبان ساده می‌شه اینطور گفت که در زندگی هرکدام از ما نقش‌هایی هست که کم‌کم نهادینه می‌شوند: «منِ مدیر»، «منِ پدر»، «منِ منطقی»، «منِ قوی»، «منِ همیشه‌ جواب‌دار». دلوز و گتاری می‌گویند: وقتی یک نقش بیش از حد نهادینه می‌شود (زیاد در نقش فرو می‌رویم)، نیاز به «خط گریز» داریم. خط گریز یعنی یک حرکت کوچک که فضای بستهٔ نقش را باز می‌کند. نه فرار است، نه قهر، نه شکستن رابطه. مثال خیلی ساده: - وقتی ازت انتظار می‌رود مثل همیشه توضیح بدهی، اما یک‌بار فقط می‌شنوی. - وقتی ازت انتظار می‌رود «محکم» باشی، اما صادقانه می‌گویی نمی‌دانم. - وقتی در جایگاه مدیر هستی، اما یک‌بار سؤال می‌پرسی به‌جای راه‌حل دادن. - وقتی پدر هستی، اما بازی می‌کنی به‌جای کنترل‌کردن. این‌ها خط گریز‌اند. نکتهٔ اصلی: خط گریز نقش را نابود نمی‌کند؛ فقط از حالتِ «اجباری و تکراری» درمی‌آورد. به زبان ساده: خط گریز یعنی یک راه کوچک برای نفس‌کشیدن وسط نقش‌هایی که داری. حالا می‌شه اینطور نگاه کرد که: در کدام نقش‌ها زیادی فرو رفتم که تمام زندگی‌ام رو پوشانده؟ و چه حرکت کوچکی می‌تواند دوباره آن را باز کند؟

  • 19 нояб.1 027710

    ⸻ ✨ دوره «هفت درس از میازاکی برای زندگی» – رایگان ✨ دوستان عزیز، یک درس تازه به بات مربی اضافه شد. از لینک زیر می‌تونید بهش دسترسی داشته باشید. 🎐 «هفت درس از میازاکی برای زندگی» سفری‌ست از سکوت تا شجاعتی نرم؛ در این سفر یاد می‌گیریم در جهانی شتاب‌زده آهسته رفتن نوعی فهم است، کودکی سرچشمه‌ی تخیل، کار آیینی برای بازگشت به معنا، و غم نه دشمن، که هم‌خانه‌ی روح است. به این سفر خوش آمدی. 🍃 این سفر توسط شایگان طراحی شده. ✍🏼 شایگان ابراهیم‌پور نویسنده‌ای که نوشتن را از مطبوعات شروع کرد، با ستون‌های طنز و یادداشت‌های روزمره. بعدها مسیرش به داستان کوتاه، نمایشنامه، تئاتر، محتوا برای تلویزیون و برندها رسید. جایی میان روایت و واقعیت. بین آدم‌ها و قصه‌ها. 🎭📚 🔗 https://t.me/thecoachflow_bot?start=miyazaki_lessons-org-public ========================= اگر رفقایی دارید که دوست دارید بهشون بگید کمی آهسته‌تر حرکت کنند، این پیام را براشون ارسال کنید. @thecoachir80

  • https://www.youtube.com/watch?v=ZNGpjXZovgk&t=581s 🌀رقص، موسیقی و شانس: نگاهی متفاوت به باورهای رایج به‌نظر می‌رسد رقص و موسیقی پیوندی ناگسستنی دارند.اما اگر اینطور نباشه چی؟ آیا ممکنه که دو نفر با هم همکاری کنند بدون اینکه بخواهند چیزی رو توضیح بدن و با این حال جهان تازه‌ای خلق کنند؟ مرس کانینگهام و جان کیج از همین جنس‌اند. یکی طراح رقص و دیگری آهنگساز. دو هنرمند که در کارشان مرزهای معمول را کنار گذاشتند: موسیقی تابع رقص نیست، رقص تابع موسیقی نیست؛ هرکدام آزاد است، اما در کنار هم اتفاق می‌افتند. مثل دو انسان که می‌توانند بدون بلعیدن دیگری، در یک فضا حضور داشته باشند. در این گفت‌وگوی سال ۱۹۸۱، چیزی فراتر از تکنیک مطرح می‌شود: سؤال این است که اگر بخواهیم از عادت‌ها، سلیقه‌ها و دوست‌داشتن‌های محدودمان آزاد شویم، چه باقی می‌ماند؟ کیج از «تصادف» حرف می‌زند، اما این تصادف شبیه رها کردن سکان نیست؛ بیشتر شبیه اعتماد کردن به جهان، به اینکه لزوماً آنچه نمی‌پسندیم هم بخشی از حقیقت است. کانینگهام هم از آزادیِ حرکت می‌گوید؛ از اینکه رقص می‌تواند مستقل باشد، بدون آنکه دشمن صدا شود. این مصاحبه، صرفا درباره هنر نیست. درباره شیوه بودن است: چطور می‌شود از مرکزیت خودمان کمی فاصله بگیریم و اجازه بدهیم چیزهای دیگری، ناشناخته‌ها، پیش‌بینی‌ناپذیرها، در زندگی ما وارد شوند. قویا پیشنهاد می‌کنم این مصاحبه رو ببینید. اگرچه در ظاهر درباره موسیقی و رقص است اما فرصتی برای مواجهه با جهان‌بینی و کیفیت بودنی متفاوت از چیزی است که باور داریم. این گفتگو احتمالا بسیاری از باورهای رایج شما رو زیر سوال می‌بره. --------- @thecoachir80

  • پادکست بداهه با مهتا قربان‌نیا و امیر مهرانی

  • 🎧 بداهه ۰۶ - کولی‌ها در برابر بی‌مزه‌ها بعضی آدما یه موضوعی رو دقیق دنبال میکنن و توی همون حیطه متخصص میشن، فعالیت میکنن، دوست پیدا میکنن و هر بُعدی از زندگیشون مرتبط با همون زمینه ست اما بعضی‌ها نه، کوله شون رو برمیدارن و به هر حیطه ای سر میزنن و تجربه میکنن ، مشاهده میکنن به مسیرشون با یه منش کشف کننده ادامه میدن. شما جزء کدوم گروهید؟ تاحالا بهش فکر کردید؟ ما توی این اپیزود درمورد این صحبت کردیم که چقدر قصه و روایت از تجربیاتمون داریم که برای ادمای دیگه تعریف کنیم؟ چقدر برای خودمون علاقمندی و سلیقه داریم که بتونیم توی گفتگوهامون خودمون رو بیان کنیم؟ در ادامه درمورد این صحبت کردیم که وقتی ما هویتی رو برای خودمون تعریف میکنیم و اونو با خودمون توی روابطمون می‌بریم، میتونیم ویژگی‌ها و تجربیات مختلف رو مشاهده کنیم و اون‌هایی که باهامون هماهنگه رو برداریم اما وقتی هویت ما هربار در ارتباطمون متناسب با طرف مقابل تعریف میشه ما هربار تغییر رنگ میدیم و نمیدونیم واقعا کی هستیم! بین گفتگوی ما در این اپیزود تکه‌هایی از مصاحبه عباس کیارستمی رو می‌شنویم و در آخر باهم آهنگ موج دریازده رو می‌شنویم با صدای اسحاق انور.

  • وقت شما بخیر به اطلاع شما عزیزان میرسونیم که ظرفیت دوره پاییز مسترکلاس گفتگو محدود و درحال تکمیله اگه تمایل به شرکت در دوره پاییز رو دارید برای ثبت نام خود نهایتاً تا ۳شنبه ۲۷ آبان ماه، اسم و فامیلی و ایمیلتون رو (برای دسترسی ویدیوها) به آیدی پشتیبانی ارسال کنید👇🏼 @thecoach_support

  • قلب ما همیشه قبل از زبان ما می‌فهمد کجا شنیده می‌شود.

  • 11 нояб.1 2141413

    без подписи