- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
باید از همه چیز و همه جا و همهکس ناامید شوی، باید خیلی جاها بگویی به درک و از فکر کردن و افسوس خوردن دست برداری، باید بسیار نادیده بگیری و بسیار خودت را به ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن بزنی و عبور کنی. باید از بحث کردن اجتناب کنی و از گلایه کردن و نخِ دلخوریها را کشیدن دست برداری. باید هیچ کدورتی به دل نگیری و فقط دیوار میان خودت و بعضی آدمها را بلندتر کنی و دورتر بایستی. دنیا منتظر نمیماند تو تمام جدالهایت را بکنی و انتقامهایت را بگیری و همچنان سهم آرامشت را کنار بگذارد! به خاطر آرامش خودت باید خیلی چیزها را بیخیال شوی و قید خیلی تلافی کردنها را بزنی و خیلی جاها بگذاری برای خودشان بدون حضور تو، ببُرَّند و بدوزند و حرف و حدیث ببافند. چه اشکالی دارد؟ وقتی تو فارغ از قضاوتها، سهم خودت از جهان را برداشتهای و در نقطهی امن و آرام جهانت ایستادهای و احساس خوشبختی میکنی؟؟! نرگس_صرافیان_طوفان
هرگز این سالها را از یاد نخواهیم برد؛ این سالها که زیستن و جوانی، غریبهترین کلمهها برای ما هستند.
خداکند! این جشن جشنِ آخر شان درین سرزمین باشد…
هاااا
واقعا دیدی؟؟
یعنی دو شب پشت سر هم ستاره دنباله دار ره دیدممم و طبق معمول تمام چیز بر چند لحظه از ذهنم پاک شد خدایاااا🫠✨
یعنی دو شب پشت سر هم ستاره دنباله دار ره دیدممم و طبق معمول تمام چیز بر چند لحظه از ذهنم پاک شد خدایاااا🫠✨
без подписи
без подписи
без подписи
اون تیکهی مغزم که باهاش آدمارو تحمل میکردم، دیگه کار نمیکنه؛ تموم شد رفت.
без подписи
بیماری من تقریبا سه سال پیش نیمههای شب با خونریزی شروع شد و من همانطور که در پی وقوع هر حادثهی تازهای پیش میاید (و بر خلاف آنچه به من توصیه کردند) به جای آنکه در رختخواب بمانم, هیجان زده بلند شدم. شک نیست که کمی ترسیده بودم. به سمت پنجره رفتم، به بیرون خم شدم، به سمت میز شستشو برگشتم، توی اتاق بالا و پایین رفتم، روی تخت نشستم _ مدام خون، اما هیچ نگران نبودم، چون به مرور، به دلیل خاص فهمیده بودم که در صورت قطع شدن خونریزی، پس از سه چهار سال بیخوابی، برای نخستین بار خواهم خوابید!
без подписи
به زنده ماندن در اين ديار چه پای سختی فشردهام، چه مرگ ها آزمودهام، ولی شگفتا نمردهام. ـ سیمین بهبهانی
«خاطرات، چه شیرین و چه تلخ، همیشه مایهی عذاباند؛ اما همین عذاب نیز شیرینیِ خاص خودش را دارد.» بیچارگان - فئودور داستایفسکی
گاهی آدم باید از خودش فاصله بگیرد؛ آنقدر که بتواند برای اولین بار، خودش را ببیند.
без подписи
درد دارید. دردتان بهتر نمیشود. واقعیتِ سوگ با آنچه دیگران از بیرون میبینند بسیار متفاوت است. دردی در این دنیا وجود دارد که نمیتوانید با شادی از تنتان بیرون کنید. به راهحل نیاز ندارید. نیاز ندارید سوگتان را پشتسر بگذارید. شما به کسی نیاز دارید که سوگتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشت سوسوزننده ایستادهاید و به حفرهای خیره میمانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دستهایتان را محکم بگیرد. -
همانگونه که در تشویش غرق میشوم میتوانستم در خواب غرق شوم، دیگر زنده نبودم.