- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 45
- 1/48двое суток
- 51
- 1/72трое суток
- 55
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خداوند رحمت کند ارواح اموات و احیاء کدنویس سایت گنجور رو.
لسان حاجی کم از شمشیرش ندارد... #اباسفیاندجال_عمریقعر
без подписи
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیرهسرانجامیها دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت ساختم این همه تا وارهم از خامیها تا که نامی شدم از نام نبردم سودی گر نمردم من و این گوشه گمنامیها نشود رامِ سر زلف دلآرامم دل ای دل از کف ندهی دامن آرامیها باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن خرم از عیش نشابورم و خیامیها شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی تا که نامت نبرد در افق نامیها شهریار، غزل شماره ۱۰
دین، برپایهی استناد و تسلیمشدن به مرجعیتی بیرون از فهمِ مشترک و بینالاذهانی(Common sense) انسان یا چیزی خارج از ارزیابیهای بشریست. صدق در دین، ریشه در مطابقت گزاره با شواهد در دسترس ندارد. بلکه ریشه در فرضِ مرجع خطاناپذیر دارد. وجه ممیزهی ساختارهای دینی،…
без подписи
درحالیکه اگه قبل از نوشتن همین جمله برای خودت مزهمزهش میکردی، میفهمیدی شهادتطلبی (ایثارگرایی: ازجانگذشتگیِ مقارن با حفظ جان دیگران) در تضاد مستقیم با مرگپرستی (گرایش به نیستیِ براومده از نیهیلیسم) قرار داره
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند بیوفا یاران که بربستند بار خویش را مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق دوستان ما بیازردند یار خویش را همچنان امّید میدارم که بعد از داغ هجر مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را هر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش قبلهای دارند و ما زیبا نگار خویش را خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار من بر آن دامن نمیخواهم غبار خویش را دوش حورازادهای دیدم که پنهان از رقیب در میان یاوران میگفت یار خویش را گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش را گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق تا میان خلق کم کردی وقار خویش را ما صلاح خویشتن در بینوایی دیدهایم هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را سعدی، غزل شماره۱۳
نتیجهٔ رشد ویروسی دانشگاهها
یک مثال از لیبرالیسم ایرانی احتمالا امروز در اخبار ماجرای حمیدرضا رجبزاده را دیدهاید. جوانی معلم و مبتلا به سرطان خون. گروهی سلطنتطلب او را ربودند، بدنش را تکه تکه کردند. اندامش را بریدهاند. از تمام این فرآیند فیلم گرفتهاند. و در کمال افتخار انتشار داده و به این جنایت افتخار کردهاند. رجبزاده معلم مدرسه بود. پسر بچهای از نزدیکان من در مدرسه شاگردش بود. نه سرمایهدار بود و نه نظامی. نه امنیتی بود و نه جیرهخوار نظام. تنها جرمش مداحی در هیئتی محلی بوده. امرار معاشش هم از معلمی. مدت مدیدی هم درگیر مبارزه با سرطان بود. او به دست یک گروه شناختهشدهی سلطنتطلب که داعیهدار لیبرالیسم و آزادیخواهیاند، مثله شد. اساس لیبرالیسم بر آزادی مذهب و عقیدهاست. و یک گروه آزادیخواه اینچنین جوانان را به جرم اعتقاد سلاخی میکند. دوباره بیندیشید. احمق مردا که برای رهایی از ناکارآمدی جمهوری اسلامی دل ببندد به این اپوزیسیون کور و سفله و وحشی و بیایده. جمهوری اسلامی با ایدئولوگها و رهبرانی که در تمام آثارشان سخن از فضیلت و عدالت میگفتند، با بهترین فارغالتحصیلان الهیات و فلسفه و علوم از برترین دانشگاههای آمریکا و فرانسه، با چمرانها و شریعتیها و بازرگانها، گرفتار این کاستیهایی شد که امروز همه میبینیم. تصور کنید آن حکومت فرضی که حامیانش از ابتدای کار، جنایت را بدینسان توجیه و عملی میکنند، به چه سرنوشتی دچار خواهدشد. آنها که چنان بودند، چنین شدند. اینها به کجا خواهند رسید؟ به قول خاقانی: ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما بر قصر ستمکاران، تا خود چه رسد خذلان
مسجدسوزها و مصحفسوزها را اگر مصلوب کرده بودید کار به مثله کردن مسجدروها و مصحفخوانها نمیکشید...
مسجدسوزها و مصحفسوزها را اگر مصلوب کرده بودید کار به مثله کردن مسجدروها و مصحفخوانها نمیکشید...
نسل شیک پاسارگادی و اعضای prestigious گارد جاویدان و مانده در صف پیش ثبتنام ساواک در دوران زعامت پالانی سوم و فرزندان کوروش بزرگ هخامنشی و منتقمین معرکه قادسیه برای بار گمان کنم nام توحش ذاتی، فطری و بالقوهٔ خویش را که با سکوت مشتی بیذاتتر از خودشان به حالت بالفعل درآوردند ثابت کردند و در عجبم چرا هنوز با توهم «رعایت اصول و مفاهیم اخلاقی و در شأن اشرف مخلوقات» خوف میکنند لام تا کام حرفی بزنند تا که خدایی نکرده به قبای این بلاهویتها بربخورد.
سر اون دوشب منحوس هم همین بود. دقیقا طریقهی اتهامات و روایتسازیشون عین همون قضیه بود.
دقت کنید، هر صفاتی که چپوراست به این و آن اتلاق میکنند برای مظلوم ماجرا نشون دادن خودشان، خودشان نفر اول صف بهآن عاملیت میبخشند.
دقت کنید، هر صفاتی که چپوراست به این و آن اتلاق میکنند برای مظلوم ماجرا نشون دادن خودشان، خودشان نفر اول صف بهآن عاملیت میبخشند.
الان اما نه میتونید با خیال راحت بپیوندید به اونایی که اون دوهفته ادای مهم بودن جنوب رو درمیاوردن و بدون ذرهای اشاره به عاملیت و فاعلین این وقایع کیلویی نقش سوگوار رو بازی میکردن و سعی در اتلاق لفظ جاویدنام بجای شهید به از دست رفتگان غیرنظامی جنگ داشتن و دارن
از این قبیل متون بارها و بارها نوشتم و آمادهی پست کردنش بودم منتها نمیدونم به چه دلیلی هربار منصرف شدم از ارسالشون چون اندکی حضور یکسری برام مهم بود.
دوست عزیز بجای ارسال لاطائلات در بات میتوانید دفع شر کنید. دعوتنامهای نفرستادیم برای کسی و اینجا هم گولاگ نیست.
این جماعت مدینه فاضله خودش رو رسیدن به اون غایت زیست مصرفی میبینه که واسش بهشت برین ترجمهش کردن، وگرنه چیز دیگه داغ کردن.