tgindex
طُلُوع بیداری(اشعارمحمود سیف)

طُلُوع بیداری(اشعارمحمود سیف)

Статистика
@tolo_e_bidariарабский
Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
103
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
48
22 постов
Вовлечённость
46,6%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
7
1/48двое суток
8
1/72трое суток
8

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • باران چو شدی ببار بر دیده ی دل تا خوب بشویی ز دلم کینه ی گِل سیراب کنی دشت دلم تا روید هم سنبل هم لالهُ هم دانه ی هل محمود سیف

  • باران  نشدی  چگونه می باری  پس بر خاک دلم چه  چیز  می کاری پس این بذر که می پاشی هر لحظه چرا بر دل نارو به چشم چون خاری پس محمود سیف

  • без подписи

  • 🌹گریه برای ایران🌹 هر دم  مشامم  می رسد، از  زلف های  دلبری بویی  که  بهتر بوده، حتی از گلاب  قمصری بر لوح دل حک کرده ام، نام تورا شیرین بیان تا  نام  تو  ناید،  زبان  هر  کس  خیره  سری هر دشمنی  زخمی زده،  بر پیکرت  آرام جان باید کنیم پاک اسم او، از  هر کتاب و دفتری گشتم  سراسر  شهرها، هر برزن و هر کوی را دیگر  نزاییده  تو  را  ایران،  به  عالم  مادری مهد   کلام   و فلسفه،  ای  بستر علم و  ادب دنیا   همه  شد  ریزه خوار  سفره ی نو آوری فردوسیُ هم مولوی، سعدی و حافظ از تواند عطار  و خیام، رودکی،  هم محمود زمخشری از  کل عالم  سر تری،  هم  مادری  هم میهنی بر  کودکان  گهواره ای، هم  شیر غران پروری در نوزده و هفتاد و  پنج، در الجزایر دیده ای تحدید   مرز  با  عراق, از   دکتر  خلعت  بری دنیا بداند در  نبرد،  تو  امتحان پس داده ای رزمنده ی خاک وطن، از یک وجب هم نگذری کرده طمع بر روی تو، از شرق و غربت خائنان دانم  که  چشم  اهرمن، از کاسه در می اوری منشور  تو  سر  لوحه ی،  قانون  هر   آزاده ای بر  آستانت  سر  نهد، هر  بربر  و  هر  کشوری افسوس و  واویلا  چرا؟ ایران شده ماتم سرا هر کهتری این سان چنان، بر ما  نماید  مهتری ننگ  است برای  ملتی،  زیرین  سنگ آسیاب بوده، ولی حالا  شده،  رویین  سنگی  پا دری ما  ملت عشقیم بس، حالا چنین خوار  آمدیم چین و عرب با روس ها، از ما بگیرد کول بری هر  نقطه ای از خاک تو، گنجی  بود  ایران ما اما  شده  تاراج آن، در  دست  و  سهم دیگری سویی  فرار  مغز ها،  جمعی  به  فکر  تجزیه تو لاشه ی قربانیی، حرفم دل وجان میخری؟ کاری شده سلطان سلیم، محمود افغانی ز قبر سر را برون  آورده اند،  دارند  قصد  سروری دیدم  میان   شعرها،   بر  میهنم کرده   نظر!!؟ شاش شتر خور یک عرب،  گویا به چشم خواهری؟ ترسم بیاید آن زمان، از  قحطی و از  تشنگی سر را  گذاریم  درگه،  هر  گبری  و  هر کافری ایرانی  و  ایران  ما،  گشته  تمسخر  در  جهان برخی طمع ناموس ما، جمعی به چشم نوکری ای  سیف  گفتی  نکته  را، تا  با  تفکر  بنگریم یا رب  نیاید آن زمان، بندیم  بر  سر رو سری #محمودـسیف ۳اسفند۱۴۰۳

  • <●(زر و زور و تزویر)●> سه ضلع شوم قدرت در هر زمان اگر دست در دست هم دهند هر حقی را به مسلخ می برند، در زمان امام حسین چه وحشتناک این مثلث شوم عاشورا را خلق کردند. کوفیان، با زر یزید و زور ابن زیاد و تزویر علمایی که حکم بر خروج از دین نوه پیامبر دادند، در دامی گرفتار آمدند که علی رغم اینکه خودشان برای فرزند رسول خدا دعوت نامه فرستاده بودند،  اولین کسانی بودند که بر روی میهمانشان شمشیر کشیدند، حتی فراموش کردند دیر زمانی با فرزندان علی همبازی بوده اند و شبانه پدر همین حسین نان و خرما بر در خانه هایشان برده است. عجیب است وصلت شوم این مثلث خبیث.... دلنوشته ی عاشورایی                  محمود سیف_ محرم ۱۴۴۱ *** الان محرم۱۴۴۸ هجری قمری است یک بار دیگر این مطلب را خواندم فکر کنم باید این چند خط را اضافه کنم ✍️ در ادوار مختلف زر و زور و تزویر دست در دست هم تاختند و غارت کردند، ممکن است برخی مواقع بین زور و تزویر اختلافی بیفتد و منجر به انقلابی شود اما بین زر و تزویر همیشه دوستی پا بر جاست. زور میشود استبداد و زر میشود استثمار و تزویر میشود استحمار‌. قرن اخیر نیروی دیگری به یاری تزویر و استحمار آمده، البته تزویر شده ابزار آن. منظورم استعمار است. نماد هر کدام میدونی چه کسانی هستند؟ زر و استثمار می شود بازاریان و تجار. زور و استبداد می شود حکومت ها و قدرت حاکم بر ملت ها و توده مردم. تزویر و استحمار می شود دکانداران دین و بهشت فروشان. بازیگران عرصه جهانی و استعمار می شود قدرت های بزرگ. و اما مردم و توده ها می شوند جامعه هدف این گروه ها. بسه دیگه زیاد خورده فرمایش کردم.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 🌹عشق اینترنتی🌹 از خیابان می گذشتم  از کنارم رد شدی چند گامی آن جلوتر روبرویم  سد شدی خواستم تا از کنارت بگذرم از یک طرف مثل دریا گشتی و انگار جذر و مد شدی صورتم  بالا  گرفتم  تا  ببینم  کیستی ؟ هیچگاه باور نمی کردم تو دیو و دد شدی گفتم ای دختر  بدان  فالورت من نیستم گفت دیگر دیر گشته  کنج قلبم اد شدی گفتمش  اخر چرا من؟  با هزاران  فالور؟ گفت لوتی تو نود بودی و اینک صد شدی گفتمش  شاخی به اینستا  بیا  بگذر ز  ما گفت بودم تا نهادی قلب برمن  قد شدی گفتمش جانی مرا بگذر ز پیجت رد شوم گفت در عشقم تو حالا بیشتراز حد شدی گفت یک لب گر گذاری زیر پستم  بگذرم آن زمان میفهمم از اول که با ما بد شدی تا  نهادم  یک  لب قرمز به  زیر  پست  او گفت مقبولی ولی پنداشتی که رد شدی مانده حیران سیف ما، باآن ید طولای خود گو چگونه با کمی سن  تو  طولا  ید شدی #محمود_سیف آبان 1403

  • نمی افتی تو از چشمم اگر جانم زنی اخگر،  نمی افتی تو از چشمم کنی عشق مرا پرپر، نمی افتی تو از چشمم دلم را گر بیازاری، ز چشمم سیل خون باری نفس تا می شود جاری، نمیافتی تو از چشمم اگر صد چون تو از رضوان، فرستد ایزد منان بکارد در دلم ریحان، نمی افتی تو از چشمم کنی گر با دلم بازی،  ، مرا در آتش اندازی کنی با غیر من رازی، نمی افتی تو از چشمم گرت شهری بدی گوید، ز خویت عیبها جوید ز رویت آبرو شوید، نمی افتی تو از چشمم به دستان جامی از کوثر، کنی پر از می احمر بمان... تا آن دم آخر، نمی افتی تو از چشمم ولو بالای هر منبر، دهــی فتوا  سر  کافـــر بُرند با سیف یا خنجر، نمی افتی تو از چشمم #محمودـسیف

  • اگر دنیا شود آخر  تو از چشمم نمی افتی   به جانم گر زنی آذر تو از چشمم نمی افتی دلم را گر بسوزانی، کشی آن را به ویرانی کنی عشق مرا پرپر، تو از چشمم نمی افتی اگر صد چون تو از رضوان، فرستد ایزد منان به دستان جامی از کوثر، تو از چشمم نمی افتی کنی گر با دلم بازی، مرا در آتش اندازی نمانی پیش من دیگر، تو از چشمم نمی افتی دلم را گر بیازاری، ز چشمم سیل خون باری کنی دریاچه ی احمر، تو ازچشمم نمی افتی گرت شهری بدی گوید, زخویت عیب ها جوید ولو بالای هر منبر، تو از چشمم نمی افتی نفس تا می شود جاری، درون سینه جا داری بمان تا آن دم آخر، تو از چشمم نمی افتی Aida

  • 30 июн.39из MalekianMedia

    بررسی و نقد کتابِ «فلسفه‌ای برای زندگی» #استاد_مصطفی_ملکیان @MalekianMedia @behdaniReads

  • без подписи

  • без подписи

  • شهریارا نام مینا را چرا خواهان شدی گوئیا از نام میناها تو هم حیران شدی گفته ای مینا و بر لبهای ما مینا  شکفت انقدر مینا بگفتم تا بدان ویران شدی محمود سیف

  • چرا امشب نمی آید به چشمم همان خوابی که میراند ز خشمم اگر خوابم نگیرد گفته باشم زند آتش به عالم کلک و پشمم محمود سیف

  • دلـم امشب گرفتـه از دو عالم خمار خمــرم و بد گشته حالم مـیِ نابـی اگر  ریزد  به  کامم پـر  پـرواز  روید  از  دو  بالم #محمودـسیف

  • 🌹عشق تهی🌹 این دیده که با اشک من آذین شده امشب از هجر نگاری است که بی دین شده امشب عقل از سر ما برده فقط مانده عق آن آن عشق تهی گشته که بی شین شده امشب چشم و لب و دندان و دل و شانه و گونه با هق هق این گریه چه هم گین شده امشب این غصه که با قصه ی من گشته هم آوا چون قهوه تلخی است که شیرین شده امشب برد از کف ما تاب و توان و همه صبرم آن صورت زیبا که پر چین شده امشب این قطره نه آبی است روان گشته ز دیده بل چشمه نوری است نمادین شده امشب هر چه شکند قیمت آن کاسته گردد جز این دل شیدا که زرین شده امشب عقل و دل و دیده که زند حکم به هر سو یا للعجبا این سه هم آیین شده امشب کن سجده تو ای سیف به درگاه جلالش تحلیل کنان مرغ به آمین شده امشب #محمودـسیف

  • без подписи

  • без подписи