صدای مترجم
Статистикаکانالی برای آگاهسازی مترجمان و صیانت از حقوقشان (بازنشر مطالب لزوماً نه به معنای تأیید محتوایشان، بلکه به منظور باز شدن باب گفتوگوست.)
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 57
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 737
- 1/48двое суток
- 844
- 1/72трое суток
- 910
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🖍 درسگفتار آفلاین مرگ مؤلف رولان بارت 👤 مدرس: نیما م. اشرفی ⏺آشنایی با نیما اشرفی: - دانشآموخته مطالعات ترجمه - مدرس و مترجم ادبیات و علوم انسانی 🖍 در نطقیات: - پرسشهای فلسفی و پاسخ فیلسوفان - بخش اول، بخش دوم ، بخش سوم و چهارم 🚀 صفحهٔ توییتر 📨…
🖍 درسگفتار آفلاین مرگ مؤلف رولان بارت 👤 مدرس: نیما م. اشرفی ⏺آشنایی با نیما اشرفی: - دانشآموخته مطالعات ترجمه - مدرس و مترجم ادبیات و علوم انسانی 🖍 در نطقیات: - پرسشهای فلسفی و پاسخ فیلسوفان - بخش اول، بخش دوم ، بخش سوم و چهارم 🚀 صفحهٔ توییتر 📨 کانال تلگرامی صدای مترجم ⏺ معرفی درسگفتار: «مرگ مؤلف» رولان بارت یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین متنهای نظریه ادبی قرن بیستم است. این جستار کوتاه اما فشرده و انقلابی نگاه ما به رابطهی میان متن، نویسنده و خواننده را دگرگون کرد. ادر این درسگفتار میآموزیم: منظور بارت از «مرگ مؤلف» دقیقاً چیست. چرا بارت با نویسنده بهعنوان مرجع نهایی معنا مخالفت میکند. تفاوت «نویسندهی واقعی» با «مؤلف بهعنوان مرجع تفسیر» چیست. چرا مرگ مؤلف به معنای آزادی بیحدوحصر تفسیر نیست. چگونه زبان و نوشتارْ معنا را از کنترل کامل نویسنده خارج میکنند. چرا بارت از «تولد خواننده» سخن میگوید. این ایدهها چه نسبتی با نقد ادبی، شعر، رمان، سینما و غیره دارند. این متن چه نسبتی با متفکرانی مثل فوکو، سانتاگ و ژرار ژونت دارد. چه نقدهایی به این جستار وارد شده است. ⏺مسیر آموزشی و روش کار: این درسگفتار بر اساس روش «قرائت تنگاتنگ» (Close Reading) طراحی شده است. شما در این دورهمسیر زیر را قدمبهقدم طی میکنید: ۱. نقد و بررسی ترجمههای پیشین: ارائهی فایل نقد ترجمهی پیشین از این جستار و علل کاستیها و نابسندگیاش. ۲. ارائهی ترجمهی جدید: ارائهی فایل ترجمه و خوانش پاراگراف به پاراگراف ترجمهای بهروز از مدرس. ۳. شرح و تفسیر: کالبدشکافی مفاهیم پیچیدهی هر پاراگراف با زبانی روشن اما بدون سادهسازی افراطی. ۴. رفع سوءبرداشتها: بررسی اشتباهات رایج تفسیری پیرامون ایدههای بارت. ۵. بررسی بستر فکری: نگاهی به آرای اندیشمندان همدوره برای درک بهتر بستر شکلگیری این ایده. ۶. نقد جستار: در جلسهی پایانی، یک قدم به عقب میرویم و خود این جستار را از زبان اندیشمندان زیر تیغ نقد میبریم. ۷. ارائهی فهرست منابع: فایل منابع مورداستفاده و مرتبط برای مطالعهی بیشتر ارائه میشود. ⏺اهمیت امروزی درسگفتار: در جهانی که هنوز بسیاری از خوانشها به زندگینامه، قصد و اظهار نظر نویسنده گره زده میشوند، جستار بارت همچنان زنده و ضروری است. این متن به ما کمک میکند بپرسیم: آیا معنای اثر همان چیزی است که نویسنده قصد کرده؟ اگر نویسنده بعداً چیزی دربارهی اثرش بگوید، آیا آن گفته تفسیر نهایی است؟ خواننده چه نقشی در تولید معنا دارد؟ این درسگفتار برای هر کسی که با ادبیات، نقد، ترجمه، نوشتن یا تحلیل آثار هنری سروکار دارد نقطهی شروعی جدی و ضروری است. 📨 این درسگفتار در یک کانال تلگرامی اختصاصی ارائه میشود و با عضویت در کانال به درسگفتار دسترسی خواهید داشت. 🔴 دو جلسه ( ۵۷ دقیقه) ✅ مشاهدهٔ بخشی از جلسهٔ اول 💸 هزینهٔ درسگفتار (با تخفیف ویژه): ۱۵۰ هزار تومان 📱 برای تهیه درسگفتار لطفا با ادمین نطقیات در تلگرام تماس بگیرید: t.me/nutqiyyat_admin ❇️ 🔮 t.me/nutqiyyat 🔮 t.me/nutqiyyatlib 🔮 t.me/nutqiyyat_classes 🔮 instagram.com/nutqiyyat 🔮 https://youtube.com/@nutqiyyat
#نشر_اسب کار امیرمحمد شیرازیانـه، از همراههای همیشگی کانال. داره آروم پیش میره تا بتونه کارهای باکیفیتی منتشر کنه. از بچههای همین کانال هم دارن باهاش همکاری میکنن و کارهاشون منتشر شده. خودِ من هم دستش کارهایی دارم (داستان و ناداستان) که قراره منتشر بشن. خلاصه که قراره اتفاقهای خوبی توی نشر اسب بیفته. از فرستهها و کیفیت کارها اینطور برمیآد. میتونیم با معرفیش از این نشر مستقل حمایت کنیم تا راهش هموارتر بشه. برای شروع میتونین از اولین فرستهش و رؤیایی که داشته شروع کنین: من رؤیایی دارم #مترجمان_جان_به_لب
📌 آخرین پست کانال «صدای مترجم» سلام به همهٔ همکاران و همراهان عزیز راستش رو بخواین، تصمیم گرفتم تو این سال جدید، فعالیت کانال رو به خاطر مشغلهٔ شخصی متوقف کنم. تو این دو سال فکر میکنم به اندازهٔ کافی به مسائل و مشکلات صنفی و حقوقی مترجمها، پشت پردهٔ ناشرانِ بهاصطلاح فرهنگی و بازار ورشکستهٔ نشر ایران پرداختیم و حرفایی که باید زده میشد رو زدیم. جا داره همین جا از تکتک شما دوستانی که تو این مدت همراهی کردین، مطلب فرستادین و با تبادل نظرهاتون باعث پربارتر شدن بحثها شدین تشکر کنم. یه نکتهٔ مهم دربارهٔ مطالب کانال: من هیچکدوم از پستها و فایلها رو پاک نمیکنم. ولی از اونجایی که تلگرام ممکنه بعد از یه مدت غیرفعال بودن، خودش کانال رو حذف کنه، پیشنهاد میکنم اگه مطلب یا فایلی به دردتون میخوره، حتماً دانلودش کنید و تو گوشی یا سیستمتون نگهش دارید. از بین همهٔ مطالب، مهمترینش که در واقع هدف اصلی تأسیس این کانال هم بود، همون پست پینشده دربارهٔ صیانت از حقوق مترجمانه. حتماً اون رو یه جا برای خودتون ذخیره داشته باشید تا موقع عقد قرارداد با ناشرها نکاتش رو لحاظ کنید: 🔗 https://t.me/translator_voice/1139 علیالحساب اینجا بهمثابه آرشیو کارنامهٔ زبالههای متعفن، ناشران استثمارگری مثل علمی فرهنگی، و نهادهای رانتی بیخاصیتی مثل انجمن صنفی خودخواندهٔ مترجمان و... باقی میمونه. برای آشنایی با اینها و کسان دیگه میتونید توی کانال اسامیشون رو سرچ کنید ؛) گروهی که به کانال وصله و پاتوق گفتوگوی دوستانه، همچنان پابرجا میمونه. دوستان میتونن مثل قبل اونجا در مورد مسائل کاری تبادل نظر کنن. البته خود من توی گروه فعالیتم حداقلی میشه و بیشتر فقط حضور دارم تا دورادور نظارت کنم. بازم از همراهیتون تو این دو سال ممنونم. به امید آرامش و آزادی✌️ ارادت 🌺 نیما م. اشرفی
سلام دوستان امیدوارم خوب باشید بعد از سیوچند روز تونستم با کانفیگی که فقط تلگرام رو باز میکنه وصل بشم. حدود سی پیام آخر کانال رو از قبل درفت کرده بودم که سر فرصت تکمیل و ارسالشون کنم ولی خورد به جنگ و قطعی اینترنت. به همین خاطر توی این مدت پیامهای چرکنویس و ناقص بهصورت اتومات ارسال میشد توی کانال. اون پستهایی که نیاز به ویرایش نداشتن رو گذاشتم بمونن و پستهای ناقص رو حذف کردم. ارادت نیما م. اشرفی
یه «ماضی ابعد» هم هست که—بهویژه—مترجمهای ما باید خوب بشناسندش. این مقالهٔ حسن انوری مفیده: https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/143762/%d9%81%d8%b9%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%85 🔗https://x.com/Ali_Bagheriyan/status/2001636747185459568?s=20
من وقتی یک مقدار نوشتههای بد میخوانم و ترجمههای بد میخوانم، اگر بخواهم بنویسم، میبینم چه نثر مزخرفی شد. بعد ناچار میروم یک مقدار متن کهن میخوانم، آثار خوب معاصران را میخوانم، تا به جای اولم برگردم. نویسنده هر روز قبل از شروع کار باید یک متن بخواند، پنج صفحه بخواند. دو تا غزل از مولوی بخواند، دو تا غزل از عطار بخواند، تکهای از شاهنامه بخواند تا پالوده بشود، برای اینکه فرهنگی که الآن بر ترجمه حاکم است، کل لغاتی که در آن هست، همین فرهنگ حییم است. بیش از حییم را اغلب مترجمان بد ما نمیدانند. با این مقدار لغت مگر میشود داستان نوشت؟ —گلشیری —باغ در باغ - ج۲ص۸۳۷ 🔗https://x.com/pushideh/status/2002453830173405415?s=20
https://youtu.be/bDzTCTew-g4?si=VUWcI3Yc4GkqE7hh
https://globisreview.com/fa/?p=3270
اگر ایرانی زمانی فهمید که نفسِ الزام بابتِ عقدِ قرارداد ایجادِ تعهدی بیچونوچرا برای هر دو طرف (و نه فقط یک طرف) است، دستکم نیمی از مصائب شغلی ما ناپدید خواهد شد. ایرانی هنوز قرارداد رو سندی برای انتسابِ تهمت تلقی میکنه. چرا؟ هنوز، وقتی با درخواست عقد قرارداد روبهرو میشه، یک ابر سفید روی سرش ظاهر میشه و با فونت بیلوتوس توش عبارتی میآد که نشانهی مُحرزِ ابتلا به اختلالی روانیست: «یعنی یارو فکر کرده میخوام زیر پاش رو خالی کنم که میخواد قرارداد ببنده؟» 🔗https://x.com/modenomo/status/2002100843542425920?s=20
📌بازار نشر در عصر شارلاتانیسم (۳) شهوت تعدد بخش بزرگی از بحران امروز نشر، نه از کمبود سواد و استعداد، بلکه از شهوتِ تعدد میآید؛ ناشران و مترجمانی که بهجای وسواس بر کیفیت، دچار وسواس بر تعداد شدهاند. برای آنها هر کتاب، نه یک پروژهی فکری، بلکه یک «عدد» است: یک عنوان دیگر در فهرست، یک جلد دیگر در رزومه، یک پست دیگر برای تبلیغ. در این منطق، کتابها باید سریع تکثیر شوند، نه دقیق تولید. مهم نیست متن فهمیده شده یا نه، مهم این است که زودتر از بقیه «در بازار باشد.» نتیجهاش هم روشن است: ترجمههایی شبیه به هم، نثرهایی بیروح و ماشینی و کتابهایی که فقط حجم دارند، نه معنا. به عبارتی تولید کاغذ باطله. شهوتِ تعدد، دشمن مستقیم مسئولیت است. کسی که همزمان روی دهها عنوان کار میکند، عملاً روی هیچکدام مسئول نیست. اینجا دیگر با خطاهای انسانیِ قابل درک طرف نیستیم؛ با بیاعتنایی سیستماتیک به متن و مخاطب طرفیم. و بدتر از همه اینکه همین انبوهسازی، بهاشتباه «اعتبار» تلقی میشود. نامی که همهجا هست، الزاماً نامی قابل اعتماد نیست؛ گاهی فقط نشانهی این است که کیفیت، قربانی میل بیمارگونه به زیادبودن شده است. https://t.me/motarjemdiaries
📌بازار نشر در عصر شارلاتانیسم (۲) وقتی «سابقه» هم دیگر معیار نیست: دربارهی توهم رزومه در بازار ترجمه تا همین چند سال پیش، یکی از توصیههای رایج به مخاطب این بود: «به سابقهی مترجم اعتماد کنید.» اما واقعیت تلخ این است که امروز، حتی سابقه هم دیگر معیار قابل اتکایی نیست. در بازار فعلی ترجمه، با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «رزومهسازی انبوه» نامید؛ مترجمنماهایی که با اتکا به ترجمههای شتابزده، ابزارهای هوش مصنوعی، و حداقل نظارت انسانی، سالی ده، پانزده، یا حتی بیست کتاب قطور روانه بازار میکنند. کتابهایی پر از خطاهای مفهومی، نثر ناپایدار، حذف و اضافههای بیمسئولیت و غلطهایی که حتی در یک ویرایش اولیه هم نباید باقی بمانند. اما همین حجم تولید، برای مخاطب ناآگاه، بهاشتباه تبدیل به اعتبار میشود. وقتی نامی روی دهها جلد کتاب تکرار میشود، این تصور شکل میگیرد که با مترجمی «پرکار» و «باتجربه» طرف هستیم؛ در حالی که پرکاری لزوماً نشانهی کاربلدی نیست و در بسیاری از موارد دقیقاً نشانهی عکس آن است. مسئله اینجاست که مخاطب معمولاً ابزار تشخیص ندارد. او متن اصلی را ندیده، زبان مبدأ را نمیداند و تنها چیزی که میبیند یک عنوان دهنپرکن و یک نامِ یادآشناست. نتیجه؟ اعتماد میکند، پول میدهد، و بعد از چند تجربهی بد، به این جمعبندی میرسد که «ترجمهها همه بدند»؛ نه اینکه بداند قربانی یک سیستم شارلاتانسالار شده است. در این فضا، حتی مفهوم «سابقه» هم لوث شده است. 🔔سابقهای که نه حاصل سالها دقت و وسواس، بلکه محصول خط تولیدی است که کیفیت را قربانی سرعت کرده. سابقهای که بهجای اعتبار، باید زنگ خطر باشد: ❓چطور ممکن است کسی این تعداد کتاب سنگین را، در این بازهی زمانی، درست ترجمه کرده باشد؟ هشدار به مخاطب: امروز دیگر کافی نیست بپرسیم «مترجم چند کتاب ترجمه کرده؟» باید بپرسیم: -آیا این مترجم اجازه میدهد کتابش زمان ببرد؟ -آیا کارهایش لحن و نثر یکدست دارند یا شبیه خروجی ماشیناند؟ -آیا کیفیت آثارش خوب است یا فقط تعدادشان زیاد است؟ بازار امروز، بازار «عدد» نیست؛ بازار مسئولیتپذیری است. شارلاتانها هم کتاب درمیآورند، هم رزومه میسازند، هم اسمشان همهجا هست. اما آنچه ندارند، احترام به متن و احترام به مخاطب است. و تا زمانی که این تفاوت دیده نشود، هم کتاب آسیب میبیند، هم مخاطب، و هم ناشرانی که هنوز به کار درست باور دارند. https://t.me/motarjemdiaries
📌بازار نشر در عصر شارلاتانیسم (۱) وقتی سرعت، جای کیفیت و «رزومه»، جای اعتبار را میگیرد بازار نشر ایران سالهاست با مشکلات ساختاری شناخته میشود؛ گرانی کاغذ، کاهش قدرت خرید مخاطب و مهمتر از همه، نبود نظام مؤثر کپیرایت. اما آنچه امروز بیش از هر عامل دیگری به این بازار آسیب میزند، نه فقط بحران اقتصادی، بلکه رواج شارلاتانیسم در پوشش ترجمه و نشر است. در غیاب کپیرایت، هر کتاب خارجیِ موفق بهمحض دیدهشدن به میدان مسابقهای تبدیل میشود که در آن کیفیت هیچ اهمیتی ندارد. چندین ترجمهی موازی در کوتاهترین زمان ممکن منتشر میشوند؛ ترجمههایی که اغلب حاصل فهم متن نیستند، بلکه نتیجهی شتاب، بیدقتی و اتکای بیمسئولیت به ابزارهای هوش مصنوعیاند. ویراستاری یا حذف شده یا به حداقل رسیده و طراحی جلد به خروجیهای عجولانه و بیهویت هوش مصنوعی سپرده شده است؛ جلدهایی که نه نسبتی با متن دارند و نه هویتی مستقل. در این میان، تنها مزیت رقابتی این جریان، سرعت عمل است. نه دقت، نه دانش، نه تعهد حرفهای و نه احترام به مخاطب. ناشر یا مترجمی که بخواهد کتاب را درست بخواند، ترجمه کند، معادلیابی دقیق انجام دهد، ویراستاری حرفهای را جدی بگیرد و طراحی جلدی متناسب ارائه دهد، ناگزیر به زمان نیاز دارد. اما در بازار امروز، زمان نه نشانهی کیفیت، بلکه نشانهی عقبماندن تلقی میشود. نتیجه روشن است: فرصت از ناشرانی گرفته میشود که مسئولانه کار میکنند، و میدان به کسانی داده میشود که فقط «زودتر چاپ میکنند.» این وضعیت، صرفاً یک رقابت ناسالم نیست؛ زخمزدن به خودِ کتاب است. عناوینی که میتوانستند با ترجمهای دقیق و ماندگار وارد چرخهی خواندن شوند، با نسخههای ضعیف و پرغلط، مصرفی و یکبارمصرف میشوند. مخاطب پس از چند تجربهی بد، نه فقط از آن کتاب، بلکه از «ترجمه» بهعنوان یک مقوله دلزده میشود. https://t.me/motarjemdiaries
این پیام آقای شیرازیان عزیز رو دیدم، گفتم من هم یه چیزی معرفی کنم. اگه دوست داشتین، گفتوگوی سروش صحت با شهلا حائری توی برنامه اکنون رو ببینین. خیلی شنیدنیه. https://tarsanj.com/heidegger/
ترجمهٔ مهشید نونهالی از ریکور بسیار بد است، چون علیرغم تسلط به زبان فرانسه، با مصطلحات اولیهٔ این سنت از فلسفه آشنا نیست و تردید دارم که کارش حتی قابلاستفاده باشد. (این فقط نظر من نیست، اما برای نقلقول از اساتید اجازهشان را ندارم.) دیدن جملهٔ آخر و منبعش در مقدمهٔ مترجم، برای پیبردن به حد باریکبینی و ذکاوت او کافی است. (وانگهی، چهرهٔ «عمده» یعنی چه اصلاً؟) 💬من شاهد نمونهخوانی یکی از کارهاش بودهام، افتضاحه! بیسروته، بیدقت. اصلاً وحشتناک. 💬فرسایش روحه کاملا. من چون کسی دور و برم نبود همهش فکر میکردم پیچیدگی متنه. هی جلوتر که میره متوجه میشی با چه افتضاحی طرفی. 💬نامرد کتاب «از کافکا تا کافکا»ی بلانشو رو جوری ترجمه کرده که از حدود مقولهٔ زبان خارج شده متن :))))))) 🔗https://x.com/MeAbbasi_/status/2003748018466763018?s=20
چرا بهناز برگزیده تو مهمونی مجله آنگاهه!!!! 💬به هر حال زرد بودن هم گویا مُسریه! 💬با قدرت برگشته، آرش تنهایی کتاب هدیه داد، لیلی گلستان کتابشو امضا کرد. اصلا کثافت خالص بود 💬بادتون نیست آنگاه به یه بلاگر تبلیغ داده بود یارو میگفت گوشههاش صافه، عکساش خوبه؟ 💬 چون مجله آنگاه مال آرش تنهایی [متهم به] آزار جنسیه و خانم بهناز هم رابطهش با آزارگرا و متجاوزا خوبه، به طور مثال پست داره با بهرام دبیری. تقریبن هروقت براتون سوالات اینچنینی پیش اومد جوابش در خشتک مردهاست. 🔗https://x.com/_beeesss_/status/2002821893561397701?s=20
без подписи
خب کتابی که داستانها برام درست کرد، بالاخره بهدستم رسید؛ کیفیت چاپ POD #ایران_کتاب اصلا خوب نیست و خیلی کمرنگتر از عکسه، #انتشارات_نگاه بعد از اینهمه سال که از چاپ کتاب گذشته، زحمت نکشیده عنوان کتاب رو عوض کنه و بنویسه آرتمیو کروز! 💬در صورتی که یکی از مزایای استفاده از سیستم pod اینه که ناشر میتونه ایرادهای کتاب رو در لحظه و با کمترین هزینه برطرف کنه! 🤦♂ 💬نشر نگاه هم سانسور زیاد داره هم اشتباه تایپی زیاد داره بیشتر ترجمه هاش خوب نیستن و کیفیت کاغذ شون خوب نیست اما بازم از نشر چشمه بهتره 🔗https://x.com/alone__mim/status/1979852328716193924?s=20
این کیفیت چاپی که #نشر_علمی_فرهنگی داره، حتا افستهای درجهی سه هم ندارند. نمیدونم با چه رویی این آشغالها رو پخش میکنند. 🔗https://x.com/pushideh/status/2003893496890249364?s=20
باربد گلشیری: چند پیام گرفتم دربارهی اجازهی خواندن داستانهای #هوشنگ_گلشیری. اصل بحثم این نبود. حقوق مولف جای خودش. توضیح میدهم: ۱- تا کنون هر آنچه وزارت ارشاد میخواسته سانسور کند، حتی یک کلمه، اجازه ندادهایم و آن داستان کوتاه یا رمان را بی چشمداشتی در وبسایت بنیاد گذاشتهایم. وظیفهمان بوده است. ۲- هرگز معترض کسانی نشدهام که کتابهای ممنوع پدرم را بیاجازه و زیرزمینی چاپ میکنند. ادبیات زنده است به خواندهشدن. ۳- پادکست «رادیو داستان» بیش از هر چیز قصههای افقهی، مأمور وزرات اطلاعات را منتشر کرده است. در پروندهی قتلهای سیاسی پاییز ۷۷ بارها نام او به عنوان «منبع ادارهی چپ نو» آمده. نقش او در قتلها برای وکلای پرونده، دادخواهان، بازماندگان، اعضاء کانون نویسندگان و دیگر آگاهان آشکار است . این را خود مدیران بلندمرتبهی وزارت اطلاعات هم در پرونده نوشتهاند. رفقای سابق افقهی و نیز بازماندگان و جانبهدربردگان نیز شهادت دادهاند. ۴- این پادکست انگار در خدمت اوست. شیوهی افقهی همواره تطمیع بوده است. نسخهی کامل این مستندات و شواهد در این دو مقاله آمده. https://t.co/b3VbcOtgJa https://t.co/EIb5qNsYRZ میخواهند خودشان مستندات را بازبخوانند و بار مسئولیت بر دوش بگیرند یا نگیرند. خود دانند. 🔗https://x.com/Barbad_Golshiri/status/1989847914311475344?s=20