دپارتمان شاعران زجر کشیده
Статистикаدربارهٔ کتابها، ادبیات، گربهها و من. یوتیوب💌 https://youtube.com/@ellascardigan چنل پلیلیست: t.me/playlistforpoets
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 664
- 1/48двое суток
- 1 906
- 1/72трое суток
- 2 056
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
عزیزترینم از آخرین باری که برایت نامه نوشتم خیلی میگذرد. تمام دفترهای قبلی را دور انداختم. دیگر هم وقت و کاغذهایم را حرام نوشتن برای تو نمیکنم. همان پاراگرافهایی که برایت تایپ میکردم تا کمی با من مهربانتر باشی کافی بود. یادم میآید یکبار گفتی: «ویژگی تو اینه که از زنده کردن یه چیزی دست نمیکشی. اگه یه روزی تصمیم بگیری یه درختی که چند ساله خشک شده رو احیا کنی تعجب نمیکنم.» اشتباه نمیکردی؛ اما من اینبار دیگر این گیاه خشکشده را با ریشهاش از خاک بیرون کشیدم، آتشش زدم و خاکسترش را در عمیقترین چالهای که میتوانستم حفر کنم، دفن کردم. چون که هیچچیزی نمیتوانست آن گند را از زندگی من پاک کند. هرکاری که فکرش را بکنی کردم اما حقیقت این است که حال من بعد از آن اتفاق هرگز بهتر نشد. هرگز خود سابقم نشدم با اینکه آن الهام سابق را دوست داشتم. من خیلی منتظر ماندم، خیلی تلاش کردم که همه چیز را درست کنم و اجازه ندهم تکههای آخرین پل باقیمانده بینمان به ته دره برود؛ اما از یک جایی به بعد دیگر کاری از من ساخته نبود. تصمیم، تصمیم تو بود و من چارهای جز پذیرفتن تصمیمی که قلبم را هزار تکه میکرد، نداشتم. خلاصه هرچه که شد، ثانیه به ثانیهاش را در جهنم گذراندم و مطمئن بودم که دیگر از این یکی زنده بیرون نمیآیم. تمام این ۹۲ روز شبیه به یک مردهی متحرک بودم. خیلی کارها کردم، جاهای جدیدی را دیدم و با آدمهای جدیدی آشنا شدم؛ اما هیچ چیزی حس نکردم. در نهایت تنها راه نجاتی که برای خودم میدیدم این بود که همه چیز را پشت سر بگذارم و یک زندگی جدید را شروع کنم. زندگیای که تو هرگز در آن نبودی. حالا هرچیز باقیمانده از گذشته را در بشکهای میریزم و به آتش میکشم. چون من از ته قلبم به شروعی دوباره ایمان دارم. چون نمیتوانم اجازه بدهم یکبار دیگر هم من را از خودم بگیری. پینوشت: من از یک جایی به بعد فهمیدم که دیگر برایم اهمیتی ندارد که دوستم داشته باشی و یا بخواهی زندگیام را خراب کنی، من فقط میخواهم در زندگیام باشی. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ نوزده
wanting was enough for me it was enough to live for the hope of it all.
Get in the car it’s august.
من این مقاله رو خوندم و برام جالب بود. شما هم بخونیدش💘 💌why nothing matters
ما بازندههای بد هستیم، چون بازندههای خوب کسانی هستند که به باختن عادت دارند. - شهر خرس، فردریک بکمن، ترجمهٔ میعاد جهانتیغ
در کنار اینا احتمالا میدونین جنوب کشور درکنار بمبارون و خرابی ها، اوضاع وخیمی دارن و تعداد زیادی مصدوم شدن. لیست مراکز اهدای خون تهران لیست مراکز اهدای خون جنوب کشور شرایط لازم برای اهدای خون شرایط لازم برای اهدای خون ۲ نکات حین اهدای خون نکات تکمیلی -درصورت حمله و پیش اومدن وضعیت اضطراری -پیشگیری از عوارض بعد از انفجار
Tate McRae – want that too
probably thinking one day I'll forget it but I promise you know I won't
از کتابهای خونده شده در جنگ🎲
از کتابهای خونده شده در جنگ🎲
خیلی به این موضوع فکر کردم که چهطور آدمها با بد بودن چاق میشوند و با خوب بودن گرسنگی میکشند. - گوزن سیاه سخن میگوید، جان ج.نیهارت
به وجود اومدن بوکتاک تقریبا بدترین بلایی بود که میتونست سر جامعهی کتابخونها بیاد.
You go back to her and i go back to فیودور داستایفسکی.
видео или голосовое, без подписи
صبح بخیر🍃
عزیزترینم قبلترها از تابستان متنفر بودم؛ اما حالا دیگر اذیتم نمیکند. راستش تابستانها بهترم. انگار زندگی بیشتر جریان دارد. شبیه پاییز نیست که سر هرچیز کوچکی گریه کنم. (باورت میشود دیروز آبرنگ روی میزم ریخت و من گریه نکردم؟) امروز باید لیست کتابهای تابستانم را بنویسم و درس بخوانم؛ اما تنها کاری که از صبح انجام دادم این بوده که صدای آهنگم را بلندتر کنم، توی اتاقم برقصم و با واندایرکشن همراهی کنم: all you need to know is you can call me when you're lonely برای همین تازگیها نیمهی اول سال را بیشتر دوست دارم. فکر میکنم هیچ ناراحتیای در بهار و تابستان دوام نمیآورد. میدانی، راستش من آنقدرها به خدا اعتقاد ندارم؛ اما اخیرا یک چیزی را فهمیدم: چیزی که به زمین و زمان برایش التماس میکنی و مدام میپرسی چرا دعاهایت جواب داده نمیشوند، برایت اتفاق خواهد افتاد و آن موقع میفهمی خدا و یا کائنات مهربانتر از آن بودند که بخواهند آن را به تو بدهند. انگار در برآورده کردن آرزویت تعلل میکنند به امید اینکه سرت به سنگ بخورد و بفهمی که آرزویی میکنی که به نفعت نیست. اما ما که حرف حالیمان نمیشود، میشود؟ پینوشت: اشکالی ندارد، تجربه شد. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهی هجده
بهترین توصیف از خورشید تابستون. - صید قزلآلا در آمریکا، ریچارد براتیگان
Take me to the river wash the shame away I'm turning into something that I used to hate
گفت: «ببینم، ایوان دنیسوویچ، روح تو به دعا نیاز دارد، خب برای چی به درگاه خداوند دعا نمیکنی؟» شوخوف به آلیوشا نگاه کرد. آهی کشید و جواب داد: «بهت میگم برای چی آلیوشا. برای اینکه این دعاها مثل شکایت کردن پیش بالاییهاست، یا به گوش کسی نمیرسد و یا اگر رسید، میگویند اعتراض وارد نیست.» - یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ، الکساندر سولژنیتسین
کتابای جدید یه جوری شدن که بعد از خوندنشون حداقل یه ماه دچار ریدینگ اسلامپ میشی.