tgindex
دپارتمان شاعران زجر کشیده

دپارتمان شاعران زجر کشیده

Статистика
@ttpdellaКнигиперсидский

درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات، گربه‌ها و من. ‌‌ یوتیوب💌 https://youtube.com/@ellascardigan ‌ چنل پلی‌لیست: t.me/playlistforpoets

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
15 294
+9 за 4 дн.
Сутки
+3
+0,02%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
9 480
20 постов
Вовлечённость
62,0%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 664
1/48двое суток
1 906
1/72трое суток
2 056

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 авг.1 87713464

    عزیزترینم از آخرین باری که برایت نامه نوشتم خیلی می‌گذرد. تمام دفترهای قبلی را دور انداختم. دیگر هم وقت و کاغذهایم را حرام نوشتن برای تو نمی‌کنم. همان پاراگراف‌هایی که برایت تایپ می‌کردم تا کمی با من مهربان‌تر باشی کافی بود. یادم می‌آید یک‌بار گفتی: «ویژگی تو اینه که از زنده کردن یه چیزی دست نمی‌کشی. اگه یه روزی تصمیم بگیری یه درختی که چند ساله خشک شده رو احیا کنی تعجب نمی‌کنم.» اشتباه نمی‌کردی؛ اما من این‌بار دیگر این گیاه خشک‌شده را با ریشه‌اش از خاک بیرون کشیدم، آتشش زدم و خاکسترش را در عمیق‌ترین چاله‌ای که می‌توانستم حفر کنم، دفن کردم. چون که هیچ‌چیزی نمی‌توانست آن گند را از زندگی من پاک کند. هرکاری که فکرش را بکنی کردم اما حقیقت این است که حال من بعد از آن اتفاق هرگز بهتر نشد. هرگز خود سابقم نشدم با اینکه آن الهام سابق را دوست داشتم. من خیلی منتظر ماندم، خیلی تلاش کردم که همه چیز را درست کنم و اجازه ندهم تکه‌های آخرین پل باقی‌مانده بینمان به ته دره برود؛ اما از یک جایی به بعد دیگر کاری از من ساخته نبود. تصمیم، تصمیم تو بود و من چاره‌ای جز پذیرفتن تصمیمی که قلبم را هزار تکه می‌کرد، نداشتم. خلاصه هرچه که شد، ثانیه به ثانیه‌اش را در جهنم گذراندم و مطمئن بودم که دیگر از این یکی زنده بیرون نمی‌آیم. تمام این ۹۲ روز شبیه به یک مرده‌ی متحرک بودم. خیلی کارها کردم، جاهای جدیدی را دیدم و با آدم‌های جدیدی آشنا شدم؛ اما هیچ چیزی حس نکردم. در نهایت تنها راه نجاتی که برای خودم می‌دیدم این بود که همه چیز را پشت سر بگذارم و یک زندگی جدید را شروع کنم. زندگی‌ای که تو هرگز در آن نبودی. حالا هرچیز باقی‌مانده از گذشته را در بشکه‌ای می‌ریزم و به آتش می‌کشم. چون من از ته قلبم به شروعی دوباره ایمان دارم. چون نمی‌توانم اجازه بدهم یک‌بار دیگر هم من را از خودم بگیری. پی‌نوشت: من از یک جایی به بعد فهمیدم که دیگر برایم اهمیتی ندارد که دوستم داشته باشی و یا بخواهی زندگی‌ام را خراب کنی، من فقط می‌خواهم در زندگی‌ام باشی. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ نوزده

  • 1 авг.5 23185115

    wanting was enough for me it was enough to live for the hope of it all.

  • 1 авг.4 7487814

    Get in the car it’s august.

  • 27 июл.6 855100299

    من این مقاله رو خوندم و برام جالب بود. شما هم بخونیدش💘 💌why nothing matters

  • 21 июл.8 49512384

    ما بازنده‌های بد هستیم، چون بازنده‌های خوب کسانی هستند که به باختن عادت دارند. - شهر خرس، فردریک بکمن، ترجمهٔ میعاد جهان‌تیغ

  • 17 июл.9 4845817из songofthestarsss

    در کنار اینا احتمالا میدونین جنوب کشور درکنار بمبارون و خرابی ها، اوضاع وخیمی دارن و تعداد زیادی مصدوم شدن. لیست مراکز اهدای خون تهران لیست مراکز اهدای خون جنوب کشور شرایط لازم برای اهدای خون شرایط لازم برای اهدای خون ۲ نکات حین اهدای خون نکات تکمیلی -درصورت حمله و پیش اومدن وضعیت اضطراری -پیشگیری از عوارض بعد از انفجار

  • 12 июл.11 тыс5210

    Tate McRae – want that too

  • 12 июл.10,8 тыс49131

    probably thinking one day I'll forget it but I promise you know I won't

  • 9 июл.11,1 тыс8839

    از کتاب‌های خونده شده در جنگ🎲

  • 9 июл.8 6109759

    از کتاب‌های خونده شده در جنگ🎲

  • 3 июл.9 48515050

    خیلی به این موضوع فکر کردم که چه‌طور آدم‌ها با بد بودن چاق می‌شوند و با خوب بودن گرسنگی می‌کشند. - گوزن سیاه سخن می‌گوید، جان ج.نیهارت

  • 30 июн.11,3 тыс21145

    به وجود اومدن بوک‌تاک تقریبا بدترین بلایی بود که می‌تونست سر جامعه‌ی کتاب‌خون‌ها بیاد.

  • 26 июн.14,1 тыс16585

    You go back to her and i go back to فیودور داستایفسکی.

  • 26 июн.13,1 тыс19

    видео или голосовое, без подписи

  • 26 июн.11,8 тыс19418

    صبح بخیر🍃

  • 25 июн.11,2 тыс158102

    عزیزترینم قبل‌ترها از تابستان متنفر بودم؛ اما حالا دیگر اذیتم نمی‌کند. راستش تابستان‌ها بهترم. انگار زندگی بیشتر جریان دارد. شبیه پاییز نیست که سر هرچیز کوچکی گریه کنم. (باورت می‌شود دیروز آبرنگ روی میزم ریخت و من گریه نکردم؟) امروز باید لیست کتاب‌های تابستانم را بنویسم و درس بخوانم؛ اما تنها کاری که از صبح انجام دادم این بوده که صدای آهنگم را بلندتر کنم، توی اتاقم برقصم و با وان‌دایرکشن همراهی کنم: all you need to know is you can call me when you're lonely برای همین تازگی‌ها نیمه‌ی اول سال را بیشتر دوست دارم. فکر می‌کنم هیچ ناراحتی‌ای در بهار و تابستان دوام نمی‌آورد. می‌دانی، راستش من آنقدر‌ها به خدا اعتقاد ندارم؛ اما اخیرا یک چیزی را فهمیدم: چیزی که به زمین و زمان برایش التماس می‌کنی و مدام می‌پرسی چرا دعاهایت جواب داده نمی‌شوند، برایت اتفاق خواهد افتاد و آن موقع می‌فهمی خدا و یا کائنات مهربان‌تر از آن بودند که بخواهند آن را به تو بدهند. انگار در برآورده کردن آرزویت تعلل می‌کنند به امید اینکه سرت به سنگ بخورد و بفهمی که آرزویی می‌کنی که به نفعت نیست. اما ما که حرف حالی‌مان نمی‌شود، می‌شود؟ پی‌نوشت: اشکالی ندارد، تجربه شد. A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامه‌ی هجده

  • 24 июн.9 7018990

    بهترین توصیف از خورشید تابستون. - صید قزل‌آلا در آمریکا، ریچارد براتیگان

  • 23 июн.10,4 тыс44126

    Take me to the river wash the shame away I'm turning into something that I used to hate

  • 23 июн.9 6188873

    گفت: «ببینم، ایوان دنیسوویچ، روح تو به دعا نیاز دارد، خب برای چی به درگاه خداوند دعا نمی‌کنی؟» شوخوف به آلیوشا نگاه کرد. آهی کشید و جواب داد: «بهت می‌گم برای چی آلیوشا. برای اینکه این دعاها مثل شکایت کردن پیش بالایی‌هاست، یا به گوش کسی نمی‌رسد و یا اگر رسید، می‌گویند اعتراض وارد نیست.» - یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ، الکساندر سولژنیتسین

  • 19 июн.10,8 тыс23448

    کتابای جدید یه جوری شدن که بعد از خوندنشون حداقل یه ماه دچار ریدینگ اسلامپ می‌شی.

دپارتمان شاعران زجر کشیده — tgindex