انجمن اسلامی عدالتخواه دانشگاه حکیم سبزواری
Статистикаرسانه انجمن اسلامی عدالتخواه دانشگاه حکیم سبزواری جهت ثبتنام در انجمن اسلامی عدالتخواه و ارتباط با ادمین: @tunelbad ایتا: https://eitaa.com/tunel_bad
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔴 اکنون هنگامه انتخاب است! ✍️ بیانیه تحلیلی جمعی از تشکلهای عدالتخواه پیرامون وضعیت کشور و جریانات سیاسی. 🔗 نسخه متنی ✍ تشکلهای امضاکنندهٔ بیانیه ▫️ @ut_edalatkhahi ◾️@tunel_bad
⚫️ انا الله و انا الیه راجعون برادر عزیز جناب آقای ارسطو یزدانپناه عضو شورا مرکزی انجمن اسلامی عدالتخواه دانشگاه حکیم سبزواری؛ درگذشت پدر محترمتان را به شما و خانوادهتان تسلیت عرض میکنیم؛ و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم، غفران و رحمت واسعه و برای بازماندگان، صبر و اجر جزیل مسئلت داریم.
⚪️ منبع آزمون 🔗 جزوه «قصاص یا انتقام؟» 🎴حجت الاسلام و المسلمین قنبریان 🔗 لینک ثبت نام (Qrcode در تصویر) قسط | اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی ◽️ @Edalatkhahi 🔺 instagram - قسط
⚪️ پنجاه و پنجمین نشست سراسری جنبش عدالتخواه دانشجویی یادبود امام مستضعفان شهید سید علی حسینی خامنهای 🎴 ویژه دانشجویان 🎴 ۲ الی ۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ | مشهد مقدس 📕 منبع آزمون: 🔗 جزوه «قصاص یا انتقام؟» 🎴حجت الاسلام و المسلمین قنبریان 🔗 لینک ثبت نام (Qrcode در تصویر) 🎴آیدی پشتیبانی دوره در تلگرام | ایتا | بله ▪️@Neshast55_Admin قسط | اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی ◽️ @Edalatkhahi 🔺 instagram - قسط
⚪️ ویراست اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون سخنان آقای پزشکیان درباره تفاهمنامه «با پیمانشکنی از توافق خارج شدند و هموطنان ما را به شهادت رساندند. اما رئیس جمهور هنوز به دنبال نگهداشتن آنها در توافقی مرده است. اگر شغل خود را از دست دادید یا اثرات جنگ معیشت را بر شما سخت کرده، بدانید که مسئولیت تشدید وضعیت با کسانی است که با ارسال پالس ضعف، سایهی جنگ را بر سر کشور نگهمیدارند.» قسط | اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی ◽️ @Edalatkhahi 🔺 instagram - قسط
مدافعان نظم کهنه؛ از دیوار برلین تا تنگه هرمز ✍🏻وحید جلیلی وضعیت امروز غرب گراهای ایران درست مثل چپ ها در اوائل دهه 90 میلادی است. با خریّت ترامپ که حاصل طغیان نمرودی و فرعونی اش بود، تنگه هرمز به دیوار برلینِ لیبرال-سرمایه داری تبدیل شده است و امروز؛ نماد فروپاشی نظم کهنه است. همان طور که خمینی پشت چپ ها را با پیش بینی شکستن استخوان های کمونیسم لرزاند و فروریختن دیوار برلین را پیش بینی کرد؛ خامنه ای هم با خون تاریخ سازش، لیبرال سرمایه داری را در سراشیبی انداخت و پیروانش تنگه هرمز را به کابوسِ لیبرال ها تبدیل کردند. اسم تنگه هرمز که می آید به چهره غربگراهای ایران نگاه کنید! همان اضطراب و استیصال چپ های دهه 90 میلادی را پای دیوار برلین می بینید. این که دهان به ناسزاگویی به ملت و امام شهید، باز کرده اند فقط به خاطر وقاحت شان نیست، اینها فکر می کردند اگر کدخدای مودب و باهوش و مدرن و لیبرالشان؛ خون خامنه ای و دختر و نوه و عروس و دامادش را بریزد، پایان جمهوری اسلامی و آغاز حاکمیت کامل لیبرال سرمایه داری را در ایران جشن خواهند گرفت اما تیرکدخدایشان کمانه کرد و آغاز فروپاشی هیمنه آمریکا شد. دست در خون زهرای چهارده ماهه و ماکان نصیری 7ساله زدند و با این حنابندان آماده بودند تا ایران را به حجله کدخدا ببرند که ته کوچه بن بست؛ گیر "اقلیت رانتی" افتادند. دهها میلیون آحاد "اقلیت رانتی" از تجریشِ موحد دانش تا خانی آبادِ تختی و از فسای خادمی تا خنداب پاکپور و از آبادان تنگسیری تا اهواز شمخانی و از آمل لاریجانی تا قم عبدالرحیم موسوی و از سُنقر سعید ایزدی تا قنات ملکِ قاسم سلیمانی به میدان آمدند و مجبورشان کردند لحظاتی از دنیای مجازی و موازی شان خارج و با حقیقتِ "واقعیتی عمیقا دردناک و غیر قابل تحمل " مواجه شوند. واقعیتی که وظیفه ای برای خود (در صد سال گذشته و خصوصا بعد از انقلاب اسلامی) جز انکار و تکذیب آن نمی شناختند. الان "اقلیت رانتی" ایران؛ یقه آمریکا بلکه تمدن غرب و کاسه لیسانش را محکم در تنگه هرمز چسبیده و رهایش نمی کند. غرب پرست ها انگار یکی دارد پدرمحترم و محبوبشان را کتک می زند به دفاع از او برخاسته اند و به جمهوری اسلامی آویزان شده اند،یکی فحش می دهد،یکی پنجه می زند،یکی جیغ بنفش می کشد،یکی مسخره می کند، یکی تهدید می کند تا شاید یقه کدخدایشان از چنگ ایران رها بشود و بتوانند از ترک خوردن دیوار برلین، نجات پیدا کنند. دل و قلوه ای که ترامپ و مخالفان جمهوری اسلامی در کودتای دیماه به هم قرض دادند و قرار بود ادامه بدهند تا "کمک های در راه" برسد، اثر عکس داشت و مصداق "یخربون بیوتهم بایدیهم" شد. دل هایشان غنج زد که عموسام دارد می آید و ما محمد علی فروغی اش می شویم ؛حتی بینشان دعوا شد که فروغی 1404 این یکی است یا آن یکی؟ سرگرم فروغی بازی شان بودند که دیدند عمو نیامد.فروغ جاویدانشان، دروغ از کار درآمد. هی به ساعتشان نگاه کردند، سیگار کشیدند، دوباره چشم به جاده دوختند، ویژه نامه هایی را که آماده کرده بودند پایین بالا کردند، به یکدیگر قوت قلب دادند که قتل عام کودکان میناب را محکوم نکنیم؛ به زودی کار تمام است و آنهایی را که محکوم کردند محاکمه خواهیم کرد،یک روز، دو روز، سه روز، یک هفته، دو هفته،سه هفته،یک ماه،دوماه، سه ماه گذشت و خر کدخدا و کدخدای خر در باتلاق تنگه هرمز گیر افتادند. نه فقط در جنگ سخت افزاری ناکام شدند که حالا جمهوری اسلامی با سر افراشته و سینه ستبر ؛ کلا کدخدا را به سخره گرفته و از " استقلال تمدنی" دم می زند و برای مقابله با " تهاجم زبانی و فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی" نفس تازه می کند . ◾️@tunel_bad
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
⚪️ دلسوزانه میگوییم؛ سینهخیز ادامه ندهید. 🔖 یادداشت تحلیلی آقای پوریا زارعفر، عضو شورای مرکزی اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی, پیرامون سخنان اخیر آقای قالیباف و تحولات اخیر کشور قسط | اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی ◽️ @Edalatkhahi 🔺 instagram - قسط
🔴متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب دربارهی حماسه عظیم بدرقه آقای شهید ایران و تبیین مسائل مهم کشور ▪️@tunel_bad
🖼 هر شهید یک پرونده انتقام 📝 هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است. ✍ بخشی از اولین پیام رهبر معظّم انقلاب | ۲۱/اسفند/۱۴۰۴ ▪️ #یالثارات_الحسین | #باید_برخاست 🖨 نسخه کیفیت اصلی 💻 Rahbar.ir
🔴 متن کامل پیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر انقلاب بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران ⬛@tunel_bad
نمود حکمرانی در آیینه تشییع! ☆ آنچه در مدیریت تشییع در تهران و قم و مشهد گذشت، بیشتر از ناهماهنگی های متعارف (مثل مشکل ۴۷ساله صوت و...) بود! مثلا سرِکار گذاشتنِ «برنامه ریزی شده» ی مردم در تهران، بی محل گذاشتن مردم در حرم امام رضا(ع) پس از نماز بر پیکر و... نمودهایی از رویکرد «مدیریت کردن مردم» به جای «مدیریت مردمی» بود. در عراق «ناهماهنگی متعارف» و «از دست در رفتن» بود، اما غیر سازمان یافته؛ که به شکل مردمی جمع می شد. ☆ این حضورهای میلیونی، حتماً «مردم» اند و دیگر خواست یک جمع و تجمع خاص نیست. هر کس بین شان حضور داشته صدای بلند گلایه شان را شنیده است. با جماعتی ساکن و غرغرو روبرو نیستیم؛ با ملتی بپاخاسته مواجه ایم که «سطح اداره» را نازل تر از «سطح خیزش و حضور» می بیند. ☆ رهبر شهید مثل این به پا خاستگی و بعثت را «روح نظام» و آن سازمانِ اداره را «پیکر و اندام» برایش می خواند.ر.ک:۸۷/۹/۲۴ تن و اندام اگر متناسب با «روح و سطح حیاتش» نباشد، آگاهی و کمال سیاسی مردم بین «نظام امام_امت» خویش و «نظام دیوان سالاری»، دوئیت می بیند و آن را «نقطه اعتراض» خود قرار می دهد.ر.ک:۹۶/۱۱/۲۹چهل سال است به قربانگاه رفتهاند. ☆ مدیریت تشییع، نمود یک نحوه حکمرانیِ مردم هراس است که ردپایش خیلی جاهای دیگر هست: ✓ جاماندن دهک های پایین و بیکاران از سهم ۲۵٪ اقتصاد کشور علیرغم ابلاغ سیاستهای اصل ۴۴ در سال۸۴تا کنون، کمتر از جاگذاشتن چند میلیون تشییع کننده در شرق تهران و داخل حرم رضوی نیست! ✓ رویّه کردن تاکتیک «دوْر زدن تحریم» با تراتستی ها، به جای راهبرد اساسیِ «خنثی سازی تحریم» با سیاستهای اقتصاد مقاومت از ۹۲ تا جنگ اخیر، گُل درشت رویکرد رانتیِ ترجیح نور چشمی ها مقابل خیل عظیم مردم است.(سیاستها را بخوانید متوجه می شوید چقدر «مقاوم سازی» اقتصاد به «مردمی سازی» آن گره خورده است) چند صف نور چشمی برگزیده برای نماز جلوی دیوار در مصلی یا طواف تابوت کنار ضریح و... همه عاشقان رهبرشهید و نائب مردم بودند، اما برخی از آن تراتستی ها زمینه جرقه دیماه خونین شدند و پساتفاهم هم لابی دِرْهم امارات را فعال و بانک اهداف مؤثر نظامی را کاستند! ✓ سانسور شعار «مرگ بر سازشگر و منافق» ( بدون نام آوردن از کسی) از تریبون آستان قدس و برخی شبکه های سیما بار اوّل است؟! همان رویکرد منع تجمع کارگری و معلمی زیر عکس رهبری و پرچم ایران، علیرغم صحه نهادن رهبر شهید بر آن اعتراضات نیست؟! نشاندن «رویکرد امنیتی» و کنترل گر به جای «عملکرد امنیتی» در موارد به جا و لازم، عیب کهنه شده آن حکمرانی مردم گریز است! ✓ پرچم های قرمز انتقام و خونخواهی در تشییع ۴۰میلیونی ردپایی در تفاهم نامه دارد؟! اگر نگویم ماده ۱و۲ اساساً آن را مسکوت هم نگذاشته و مسدود کرده است! آیا مردم از اداره همین موارد تفاهم نامه راضی اند؟! واقعا چرخه «جنگ_آتش بس_ مذاکره_جنگ» شکسته شد؟! ☆ رهبرشهید به همه آموخت که از صدها مثل این ناامید نشوند! تا خودش بود با سعه وجودی و نفوذِ مستقرش سعی می کرد لولایی باشد که خواست مردم را به قدر مقدور در عمل مسئولین بنشاند؛ تا وقتی که «حکمرانی جوان مومن انقلابی» را تدریجاً بسازد. اما ظاهرا رهبر جوان ، در شرایط «جنگ وجودی» از طرفی و «بعثت عجیب مردم» از سوی دیگر، وقتی ارتباطی جز با بیانیه با مردمش ندارد، تسریع در این تحول حکمرانی را قصد کرده است. لذا در پیام معروف علی الاصول جانب درک عمومی را می گیرد و خود را کنار مردم،«ناظر و مراقب تفاهم نامه» قرار می دهد. ☆ کسانی هستند که شرایط حساس جاری را مستمر می کنند. بخواهی از سهولت ترور رهبرشهید بپرسی، می گویند الان جنگ است! بخواهی از رویکرد معیوب اداره تشییع، اشکال کنی، می گویند الان وقت روایت حماسه تشییع میلیونی است! و... ولی حضور انقلابی و میلیونی مردم می گوید اتفاقا همین الان وقت آن است که در جنگ وجودی و بعثتی اینچنین به تناسب سازی نظام حکمرانی با این سطح بپاخاستگی و خیزش فکر کرد و طرح پخته داد و پیگیر تحققش بود. محسن قنبریان ۱۴۰۵/۴/۱۹ ◾️@tunel_bad
#برشی_از_نشریه #یادداشت #یا_الثارات_خامنهای 🔴 چراغِ بیغروب؛ بیداری در آیینهی فقدان گاه، در گذرِ زمان، «دیر» بر «زود» چیره میشود؛ و بیداری، چون سپیده دمی است که پس از غروبِ خورشیدِ حقیقت، سر برمیآورد. حسّ من، پژواکِ دلِ آن بیداردلانِ پس از کربلاست؛ آنان که در اوجِ فاجعه، چون خاکسترِ خویش، اشک ریختند؛ با فریادی از خروشِ از دست رفته، آنگاه که دریافتند عشق، بر فرازِ نیزهها رفته و حقیقت، در خونِ سرخ، شناور گشته است. و ما نیز، از غفلتِ خوابی دیرینه، برخاستهایم؛ خوابی گران، که گمان نمیبردیم، با سیلیِ سردِ فقدانت، بشکند. رفتنت، نه پایان، که آغازِ دردی روشنگر بود؛ آبِ سردی بود بر چهرهی خاموشِ روزمرگی، تا ما را از ظلماتِ آسودگی به آفتابِ تابناکِ رنج رهنمون سازد. حالِ من، شرحِ کودکیست که در آرزوی دیدارِ پدر، روزها را میشمرد و میگفت: «هنوز وقت هست…» اما در انتهایِ جادهی ناگزیرِ زندگی، جز سکوتِ ابدی، چیزی نیافت؛ سکوتی که غرشِ دلش را بلعید. دیر فهمیدیم که رفتنِ تو، پایانِ هرگونه «هنوز» بود؛ پایانِ معصومیتِ دلهایمان. ای چراغِ بیغروب! پیش از آنکه بودِ ما آغاز شود، تو بودی. در تاریکیِ ناآگاهیِ گمگشتگان، چون شاهچراغی، مسیر را روشن کردی. نورِ قلبت، جادهی پرپیچوخمِ عمرمان را بوسید؛ تا در گذرِ تردیدها، دست از امیدِ تو نشوییم. اکنون، دلِ این خاکِ عاشق، چون کودکی بییاور است، که در کوچه باغِ غفلت، بازیگوشانه میخرامد، تا ناگهان، بانگِ نیایشِ مادر، هستیاش را فرو ریزد و او را به یتیمیِ ابدیِ نبودنت، واقف سازد. عجیب است این دلتنگیِ خاموش؛ چگونه آدمی، اسیرِ یادِ کسی میشود که هرگز در آغوشش نگرفته، اما ردّ حضورش، چون رگهای زرین، در عمقِ جانش جاریست؛ در هر نفس، در هر نگاهی که به افقِ ایمان دوخته میشود. تو در رگهای این سرزمین رسوخ کردهای، در اعماقِ قلبهای بیتاب، در بغضِ شبهای بیسکوت. سخنت، نسیمِ رحمت بود در طوفانِ روزگار؛ نوای آرامی که بر گوشِ خسته مینشست و بر دلِ لرزان، صلابت میریخت. رفتی… اما رفتنت، آغازِ جاودانگی بود. فرشتگان، راهت را چون گذرِ نور، فرش کردند. و خدا میدانست، فرزندانِ این خاک، دختران و پسرانِ این سرزمین، خواهند آمد تا در سایهی عظمتِ تو آرام گیرند. تو، نگاهِ پدرانهات را تا اوجِ آسمان، پاسدارِ دلِ آنان کردی. آقای من! دیر شناختیم تو را، اما حضورِ تو در جانِ ما، چون درختی از نور ریشه دوانده؛ درختی که با هر اشکِ عشق، سیرابتر میشود. آنان که سکوت میکنند، در خلوتِ شب، حسرتِ نبودنت، گلوی دلشان را میفشارد. ملکوتِ برین، برای این خاکِ عاشق، برای مردمانِ زخمیِ این سرزمین، برای ایرانِ همیشه سرافراز، دعا کن؛ تا عشق بماند، تا ایمان بماند، تا ایران بماند. چراغت را خاموش مکن! که ما هنوز، با نورِ دلِ تو، راه مییابیم. _یگانه آقاخانی ⬛@tunel_bad 🔗 نشریه شماره۶ - باید برخاست
#برشی_از_نشریه #یادداشت #یا_الثارات_خامنهای 🔴 خطای تاریخی _ وعده های رنگ و رو رفته در روزگاری که هنوز گردِ باروتِ آخرین ترور ، ریه های این سرزمین را رها نکرده و تازهترین شهیدِ راهِ استقلال، با مشتی گرهکرده، راهی افق های دور شده است، باز هستند دستانی که میخواهند بر تابوتِ او ، همان که تمامِ عمر -- درسی جز «نه» به سلطه نداشت -- ،نشانِ «آری» بزنند. گویا باوری عمیق و بیمارگونه، آن گروهِ سیاست پیشگان خسته از ایستادگی را تا آن سویِ خطِ سرخِ تاریخ کشانده است: که با دو جنگ و هزاران شهیدِ ناقابلِ راهِ استقلال، میتوان به مبارزهی نیمقرنی پشت کرد و بر سفرهای نشست که دستانش هنوز به خونِ دوستان آلوده است. اما ملتِ ایران، که چهل و چند سال بر سر "نه" ایستادگی کرده ، هرگز این پیوند به زور بسته را بر دامان غیرت خویش نمی پذیرد. دلی که با آوار تحریم و آتشِ فتنه ، نفس کشیدن را آموخته است، دیگر با التماسِ سرسپرگان «تغییر» مجاب نخواهد شد. اینان میخواهند ملتی را که شهادت را در خونِ خود حل کرده و از هر زخم، پیامی برای استقامت ساخته، با چند وعدهی رنگ و رو رفته و چند میز مذاکره، به اعتیادی تازه بکشانند؛ اعتیادی به همان سمّی که چهل و هفت سال است هر گامی زده، جز تحقیر و تهدید، نتیجهای نداشته است. و اینجا جایگاهِ دانشجو روشن است، نه در حاشیهی شعارها که در مرکز فهمِ این خطای تاریخی است. دانشگاه در چنین لحظاتی، دیگر اتاق درس نیست؛ میزانی است برای سنجش ارزشِ خون و جانِ مردانی که در این راه افتادند. برخاستنِ امروز، یعنی پاسداشت همان خطی که او ،-- همان رفت شده ی تاریخساز -- کشید و هرگز نگذاشت که یک وجب از آن به عقب برگردد. زینپس، «مقاومت» واژهای نیست که در میزهایِ گردِ مذاکره رنگ ببازد؛ بلکه در مشتهایِ گرهکردهی نسلِ فردا معنایی تازه میگیرد، معنایی که پایانی ندارد، جز با نابودیِ آنچه او با تمامِ هستیاش با آن جنگید. _مریم عمارلو ⬛@tunel_bad 🔗 نشریه شماره۶ - باید برخاست
#برشی_از_نشریه #یادداشت #یا_الثارات_خامنهای 🔴 در غیاب تن، در حضور راه پس از سقوطِ هر ستون، آنچه یک بنا را از فروریختن به بازایستادن میرساند، نه شیونِ مکرّر، که معماریِ تازهای از جنسِ آگاهی است. ما امروز، در آنِ چهرهای که از قابِ زمان بیرون رفت اما از حافظهی جغرافیایِ این سرزمین هرگز، با این پرسش روبهروییم که «برخاستن» را چگونه باید معنا کرد؟ شهادتِ او—نه یک پایان، که یک ویرگولِ تاریخی بود؛ ویرگولی که روایت را قطع نکرد، بلکه آن را به سطرهایی دیگر گشود. او رفت، اما نه چونان کسی که راه را بسته باشد، که چونان کسی که راه را به یادگار نهاد؛ با همان مشتِ گرهکردهای که در واپسین لحظه، فریادِ بیصدایی بود بر تمامِ آنچه گفت و نگفت. و ما، دانشجویانی که در اتاقهای مطالعه، وزنِ این میراث را بر شانههایِ کتابهایمان حس میکنیم، امروز بیش از هر نسلی میدانیم که غیاب، خود حضوری است اگر بدانیم چگونه از دلِ آن، تکلیف را بازخوانی کنیم. دانشگاه در این میان، نه پناهگاهی از سیاست، که کارگاهی برای بازتولیدِ معناست؛ جایی که اندوه، پیش از آنکه به اشک بنشیند، به پرسش بدل میشود، و پرسش، پیش از آنکه به فریاد برسد، به فهمی ریشهدار. «باید برخاست» حالا دیگر یک دعوتِ ساده نیست؛ تاریخیترین ضرورتِ این سرزمین است. برخاستن، اما نه با شتابِ بینقشه و نه با انفعالِ خاموش، که با نقشهای که از دلِ خون و اندیشهی او ترسیم شده بود؛ نقشهای که در آن، هر گام متکی بر معرفت است و هر ایستادن، متعهد به اخلاقِ جمعی. و برخاستنِ دانشجو در این میان، از جنسِ دیگر برخاستنهاست: برخاستنِ عقل از خوابِ روزمرگی، و اراده از بندِ تردید. نه برای شعار، که برای ساختنِ فردایی که شایستهی خاطرهی او باشد. اینک، او در غیابِ تن، در حضوریِ راه است. و ما، در مواجهه با این غیابِ سنگین، تنها یک انتخاب داریم: یا فروریختن در سوگ، یا برخاستن در وفا. و وفا، اینجا، نه سوگواریِ مکرّر، که تداومِ مسیری است که او، با تمامِ هستیِ خویش، برایمان هموار کرد—مسیری تا قله، با فاصلهای که نه با زمان، که با اراده سنجیده میشود. و زینپس، «برخاستن» جز این معنا ندارد که هر نسلی، در عینِ وفاداری به گذشته، خود را موظف به قرائتی تازه از آینده بداند؛ قرائتی که در آن، سهمِ ما از این قیام، نه در شیون، که در شوریدنِ آگاهانه بر تمامِ آنچه او را از ما گرفت، رقم میخورد. _زهرا ناصری ⬛@tunel_bad 🔗 نشریه شماره۶ - باید برخاست
#برشی_از_نشریه #یادداشت #یا_الثارات_خامنهای ✨به نام حضرت حق✨ از نبودنت چندماهی می گذرد... ولی داغ نبودنت هنوز در دل های مردم تازه است... این را از اشک های بی وقفه مردان و زنانی می فهمم که درد یتیم شدن را چشیده اند... پدر از دست داده اند...(: مگر می شود از فرزندانی که چشم به دهانت داشتند تا بشنوند و "لبیک یا خامنه ای" سر دهند، انتظار دیگری داشت؟! هنوز هم هیچ کداممان باورمان نمی شود نیستی! هنوز هم دلمان می خواهد با قامت ایستاده و قدم های محکمت، روبه رویمان بایستی تا قربان صدقه ات شویم و در این محفل دیدار، صلوات گویان به استقبالت بیاییم. کاش جور دیگری به شهرهایمان می آمدی... کاش به جای اینکه در آغوش پرچم سه رنگمان فرو روی، علم به دست می آمدی:) تا دشمن با دیدنت،با دیدن علم در دستت، جرئت جسارت نداشته باشد... با رفتنت، چون کفتارهای گرسنه، کودکان بی گناه را به آغوش مرگ فرستادند! شب هایی که گذشت، علم به جا مانده از تورا، به دست گرفتیم و وجب به وجب خیابان را طی کردیم تا نشان دهیم که پیرو راه حق تو می مانیم...که پای کشورمان هستیم تا ابد، یادت در ذهن هایمان می ماند و داغت در قلب هایمان... دست هایمان مشت کرده می ماند تا زمانی که بهای خونت را بدهند...همان کسانی که پشت پرچم به ظاهرسفیدشان، چشم به این خاک دارند! ✍سحر ایزی 🔗نشریه شماره۶ - باید برخاست ◾️@tunel_bad