- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 38
- Всего постов
- 98
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://www.facebook.com/share/v/1LEEwQfipj/
این تازه از زنان خوب شاهنامه بوده است!
این جناب براساس کدوم منبع میآد و یه بیت جعلی رو به فردوسی نسبت میده؟ و چرا ما بدون تحقیق و بررسی گفتهٔ بیبنیادش رو تو همچین گروهی به این وسعت میفرستیم که سبب بدگمانی دیگران به شاعری که تلاشهاش در بیش از هزار سال پیش نقش بزرگی در به جا موندن زبان پارسی داشته، بشیم؟ واقعاً چرا؟ آیا همین اشاره بس نیست که بفهمیم هدف نویسندهٔ این چند خط، جناب آقای علی مرادی مراغهای، صرفاً تخریب شخصیتیه و نه نقد منصفانه؟ ۸- همای چهرآزاد وقتی میفهمه که چه اشتباهی کرده، فرزندش رو برمیگردونه و اونو پادشاه میکنه. چطوره که نویسندهٔ این متن، جناب آقای علی مرادی مراغهای از اشتباه یه شخصیت داستان (که بهخدا از الزامات روایت داستانه، نه زنستیز بودن نویسندهش!) چنین بهرهبرداریای میکنه که نویسنده زنستیزه، اما از جبران اشتباهش این بهرهبرداریو نمیکنه که فردوسی اصلاً چیزی به نام جنسیت براش مهم نبوده و همه با هم برابرن. چه در اشتباه و چه در جبران اشتباه! ۹- بیاید کلاً به زنستیزی بپردازیم. در شاهنامه، تقریباً در تمام مواردی که یک شخصیت مرد بدِ زنها رو میگه، اون شخصیت حتی ایرانی نیست! تورانیه، یا متعلق به یه کشور دیگهست در کل. وقتی شاهنامه رو کامل بخونیم متوجه این میشیم. و در ضمن، اگه قرار به تأیید زنستیزی فردوسی باشه، معمولاً فردوسی در مقدمه و میانه و پایان داستانهاش نظر خودشو میگه. و چقدر هم زیبا نظر میده. چرا وقتهایی که ما گفتوگوهای شخصیتها رو نداریم، و فردوسی مستقیماً بهمون درس و پند اخلاقی میده، از بدی زنها نمیگه؟ اگه فردوسی واقعاً زنستیز باشه - بالاخره هرچی باشه، فرزند زمانهشه دیگه - باید تو پندهاش به خواننده هم اینا رو بگه دیگه. که زنا حیلهگرن، زنا مکارن، زنا الن و بلن و... چرا نمیگه؟ چرا تو تموم اشارههای نویسندهٔ این متن، فقط شخصیتهای داستان (که اکثر قریب به اتفاق ایرانی نیستن) هستن که این حرفها رو میزنن و نه فردوسی؟ باز هم میگم تو تموم پندهای خود فردوسی هیچ اشارهای نداریم که بیاد بگه آره من زنستیزم، زنا اینجوریان، اونجوریان و فلان! ۱۰- «از کوتهی ماست که دیوار بلند است!» وقتی نمیخونیم، نمیخونیم و نمیخونیم... باید هم به چنین اشارات سطحی و عمدتاً نادرستی به دیدهٔ منبع نظر کنیم. ختم نظر!
بماند که این چند خط نوشته حتی ارزش دانشگاهی هم ندارن، چون اولاً روایت دستکاری شده (مثل شاملو که میگفت ضحاک شاهنامه از بهترین شخصیتهاست و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!) و ثانیاً نویسنده به منبع بیتها استنادی نکرده. باید بهطور دقیق اشاره بشه بهشون که بیت چندمه و مربوط به کدوم بخش و نویسنده دقیقاً کدوم تصحیح رو خونده و این بیتها رو ردیف کرده؟ صحبت سر الحاقی یا اصلی بودن بیتها نیست، سر اینه که نویسنده اصول ابتدایی نوشتار رو هم بلد نبوده. ۴- بیاید فرض کنیم «دوستداران». اگه دوستداران شاهنامه میآن و میگن بیتهای «زن و اژدها هر دو در خاکْ بِه / جهان پاک از این هر دو ناپاک بِه» و «زنان را ستایی سگان را ستای / که یک سگ به از صد زنِ پارسای» از فردوسی نیست، با دلیل و منطق میگن، نه از سر هویٰ و هوس! میدونیم که در زمانهای قدیم چیزی به نام ماشین چاپ نبوده و یکسری افراد کاتب بودن که کارشون نسخهنویسی بود. خب شاهنامهپژوهان براساس دستنویسهای این کاتبها رفتن گشتن و گشتن و گشتن و دیدن بیت اول توی حدود ۹۰ درصد دستنویسهای شاهنامه نیست. از قدیمیترین دستنویسش بگیر تا دستنویسهای اخیر. که دیدن در زمان قاجاریه از دستنویسهای هندی به متن راه پیدا کرده و وقتی متوجه شدن از فردوسی نیست، بیدرنگ حذفش کردن (نمونه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق). بدتر از بیت اول، بیت دومه! که نویسنده با بیانصافی تمام و بی هیچ پشتوانهای میآد میگه «اینجا فرصت صدق یا کذب آن را نداریم». نداریم؟ بیت دوم توی هیچ نسخهای از شاهنامه نیست! یعنی هیچ نسخهای! حتی تو نسخههای هندی! خیلی عجیبه که نویسنده رسماً از همون اول دشمنیش رو با شاهنامه اعلام کرده و متأسفانه پی برهان و منطق نیست! ادامه در پیام بعدی. ۵- فردوسی «در بین شاعران کمتر زنستیز است؟» میدونید داستان بیژن و منیژه که در این متن به یکی از بیتهاش اشاره شده: «که گر لب بدوزی ز بهر گزند زنان را زبان کم بماند به بند» رو کی برای فردوسی تعریف کرده؟ همسر فردوسی تعریفش میکنه و فردوسی به نظم درش میآره: «مرا مهربانیار بشنو چه گفت از آن پس که با کام گشتیم جفت منبع: داستان بیژن و منیژه، بیت ۲۹ آیا حالا که فهمیدیم این داستان رو در واقع زن فردوسی تعریف کرده، و نه خودش، این یعنی همسر فردوسی زنستیز بوده؟ اگه به اون بیت به چشم یه بیت زنستیزانه نظر کنیم؛ مسئول کیه؟ بیژن که این حرف رو زده و باعث رنجش منیژه شده؟ همسر فردوسی که داستان رو گفته؟ یا خود فردوسی که نعلبهنعل گفتههای همسر خودش رو نوشته؟ حتی اگه از اینها بگذریم آیا نویسنده واکنش منیژه رو نیاورده؟ «منیژه خروشید و نالید زار که بر من چه آمد بد روزگار دریغ آن شده روزگاران من دلِ خسته و چشم باران من بدادم به بیژن تن و خان و مان کنون گشت بر من چنین بدگمان منبع: گنجور، داستان بیژن و منیژه، بخش دهم، بیت ۷۷، ۷۸ و ۷۹» اگه فرض بر زنستیز بودن فردوسی باشه، دیگه براش نباید اهمیتی داشته باشه که «منیژه»ی داستان چی میگه، چون زنه و فردوسی هم زنستیزه قطعاً! نباید براش مهم باشه که منیژه اشکش درمیآد و چنین پاسخی به بیژن میده. ولی میگه! چرا؟ چون برای همهٔ شخصیتهای داستانیش، بدون استثنا و بدون توجه به کلیشههای جنسیتیای که گفتمان چپ ازش تغذیه میکنه، ارزش قائله. ۶- گردآفرید نیرنگباز؟ گردآفرید یه قهرمانه. واقعاً راست گفته استاد بهرام بیضایی که: خِرَد تا به زنان برسد نامش مکر میشود! نه؟ و مکر تا به مردان برسد نامِ عقل میگیرد! نمایشنامهٔ شب هزار و یکم، صفحهٔ ۱۰۰ و اینجا به نظر میآد در واقع تفسیر نویسنده از سخن فردوسی این بوده... خب پس اینجا آیا فردوسی زنستیزه، یا دم خروسِ نویسندهٔ این متن، جناب علی مرادی مراغهای، میزنه بیرون و زنستیزی خودش رو میشه؟ گردآفرید یه زن جنگی خردمنده. که با این زرنگیش باعث میشه جدا از خانوادهش تموم مردم قلعهش از وحشیگری اطرافیان سهراب نجات پیدا کنن و فراریشون میده. آیا این نشوندهندهٔ نیرنگبازی گردآفریده؟ نشوندهندهٔ زنستیزی فردوسیه؟ تأویل و تفسیر با شما دوستان... این پیام یکی مونده به آخر بود. برای اینکه حوصلهٔ دوستان سر نره، یه پیام دیگه میدم فقط و قضاوت رو به این عزیزان میسپرم🙏 ۷- ازتون خواهش میکنم برید در تموم چاپهای شاهنامه، چه نسخههای دستنویس، چه چاپ دیجیتال و چه حتی همین گنجور خودمون، بگردید و ببینید آیا بیت «زنان را همین بس بود یک هنر / نشینند و زایند شیرانِ نر» متعلق به فردوسیه. اصلاً هیچکجای شاهنامه همچین بیتی نداریم ما.
◀️آن نگاهِ معوجِ خاقانی یعنی پسر یا دختر زاییدن، قرنها بعد در کاریکاتور ملانصرالدین اینچنین نشسته:۱- وقتی سخن دیگری رو منتشر میکنیم، باید ببینیم آیا منظور و هدف و قصد و غرضی پشت نوشتهش هست یا نه؟ این جناب، آگاهانه یا غیرآگاهانه اصل داستان رو عوض کرده. نه فقط در شاهنامه، که در هیچ داستان دیگری، نویسنده مسئول دیالوگهایی که شخصیتهاش به زبون میآرن نیست. ثانیاً این شخصیتها و داستانها متعلق به خود فردوسی نبودن. متعلق به منابعی بودن که فردوسی ازشون بهره برده. ۲- عجیبه که نویسندهٔ متن، حتی یه اشارهٔ کوچیک به «فَرانَک» نکرده، یا «شهرناز» و «ارنواز» که از نیکوترین زنان شاهنامهن. فرانک باعث و بانی اصلی نجات «فریدون» از دست ضحاکه. مادریه که خویشکاری خودش رو به بهترین شکل ممکن انجام میده. شهرناز و ارنواز بهخاطر مردم خودشونو اسیر ضحاک میکنن. نگاه کنید به بخش اول نمایشنامهٔ «شب هزار و یکم» از استاد بهرام بیضایی که براساس تأویل و نگاه اسطورهای هست. با این حال تأثیری که در شاهنامه گذاشته، انکارنشدنیه: «چه مایه کشیدیم رنج و بلا ازین اهرمنکیشِ دوشاژدها معنی: چه بسیار رنج و سختی کشیدیم از این دیو آیینِ ماردوش (ضحاک). همی جفتمان خوانَد و جفتِ مار چگونه توان بودن ای شهریار معنی: او ما را همسر خود مینامد و اما ای شاهِ بزرگ چگونه میتوان همسر اژدها بود؟ منبع: شاهنامهٔ فردوسی، تصحیح مهری بهفر، بخش «پادشاهی ضحاک»، بیت ۳۴۳ و ۳۵۷ ضحاک مَرد بود، مگه نه؟ چطوره که فردوسی هرجا بدِ مردان رو میگه (که به ضحاک محدود نمیشه) کارکرد روایی پیدا میکنه، و هرجا (البته حتی اگه فرضیههای نویسندهٔ این متن رو درست در نظر بگیریم، که نیست!) بد زنان رو میگه، میشه زنستیز؟ چطور از دیالوگهای شخصیتها به این نتیجه میرسیم که مشکل از نویسندهست نه جهانبینی خود شخصیتها؟ برای اینکه پیامهام از نظر دیداری طولانی به نظر نرسه، در چند پیام پاسخ میدم.دکتر مرادی مراغه ای: سلام دوستان قبلا من یکی دو صفحه از کتابِ دستنوشته ام(«تاریخ زن ستیزی و زن ستیزان در ایران») در کانال گذاشته بودم با عنوان: 💥فردوسی زن ستیز یا زن ستای؟! https://t.me/tarikhanehmoradi/2502 یکی از دوستان نقدی بلندی بر این نوشته من فرستاده بود که نقد ایشان را می آورم و سپس، پاسخ کوتاه خودم را بصورت فایل صوتی می فرستم. دوستان اگر می خواهند در جریان باشند: ابتدا از لینک مقاله بنده را بخوانند. سپس، نقدِ منتقدِ محترم را بخوانند. سوم و در آخر پاسخ صوتی مرا ببینند. با تشکر علی مرادی مراغه ای 👇👇👇👇👇👇👇 https://t.me/tarikhanehmoradi/2502 ۱- وقتی سخن دیگری رو منتشر میکنیم، باید ببینیم آیا منظور و هدف و قصد و غرضی پشت نوشتهش هست یا نه؟ این جناب، آگاهانه یا غیرآگاهانه اصل داستان رو عوض کرده. نه فقط در شاهنامه، که در هیچ داستان دیگری، نویسنده مسئول دیالوگهایی که شخصیتهاش به زبون میآرن نیست. ثانیاً این شخصیتها و داستانها متعلق به خود فردوسی نبودن. متعلق به منابعی بودن که فردوسی ازشون بهره برده. ۲- عجیبه که نویسندهٔ متن، حتی یه اشارهٔ کوچیک به «فَرانَک» نکرده، یا «شهرناز» و «ارنواز» که از نیکوترین زنان شاهنامهن. فرانک باعث و بانی اصلی نجات «فریدون» از دست ضحاکه. مادریه که خویشکاری خودش رو به بهترین شکل ممکن انجام میده. شهرناز و ارنواز بهخاطر مردم خودشونو اسیر ضحاک میکنن. نگاه کنید به بخش اول نمایشنامهٔ «شب هزار و یکم» از استاد بهرام بیضایی که براساس تأویل و نگاه اسطورهای هست. با این حال تأثیری که در شاهنامه گذاشته، انکارنشدنیه: «چه مایه کشیدیم رنج و بلا ازین اهرمنکیشِ دوشاژدها معنی: چه بسیار رنج و سختی کشیدیم از این دیو آیینِ ماردوش (ضحاک). همی جفتمان خوانَد و جفتِ مار چگونه توان بودن ای شهریار معنی: او ما را همسر خود مینامد و اما ای شاهِ بزرگ چگونه میتوان همسر اژدها بود؟ منبع: شاهنامهٔ فردوسی، تصحیح مهری بهفر، بخش «پادشاهی ضحاک»، بیت ۳۴۳ و ۳۵۷ ضحاک مَرد بود، مگه نه؟ چطوره که فردوسی هرجا بدِ مردان رو میگه (که به ضحاک محدود نمیشه) کارکرد روایی پیدا میکنه، و هرجا (البته حتی اگه فرضیههای نویسندهٔ این متن رو درست در نظر بگیریم، که نیست!) بد زنان رو میگه، میشه زنستیز؟ چطور از دیالوگهای شخصیتها به این نتیجه میرسیم که مشکل از نویسندهست نه جهانبینی خود شخصیتها؟ برای اینکه پیامهام از نظر دیداری طولانی به نظر نرسه، در چند پیام پاسخ میدم. ۳- بزرگترین مشکلی که در این چند سطر دیده میشه، اینه که به نظر میآد نویسنده فقط رفته تو گنجور و جستجو کرده: «زن، دختر، زنان»، و هرجا کمترین بدیای به زنان نسبت داده شده رو (بدون اینکه داستان پشتش رو خونده باشه) پشتسرهم ردیف کرده و آورده.
💥فردوسی زن ستیز یا زن ستای؟! ✍️علی مرادی مراغه ای ✅برخی دوستداران او این دو بیت موهن را از آنِ فردوسی نمیدانند: زن و اژدها هر دو در خاک به جهان پاک از این هر دو ناپاک به و : «زنان را ستایی سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پارسای آنها معتقدند اینها در نسخههای اصلی شاهنامه نیامده. اینجا فرصت صدق یا کذب آنرا نداریم، اما تا مشروطه کمتر شاعری بوده که زن ستیز نبوده باشد!. دوستداران فردوسی برخی زنان شاهنامه(مانند گردآفريد، همای و گرديه) را دلیل بر زن ستایی او دانسنه اما توجه نمیکنند: اولا، اینها استثنا بوده، ثانیا، اینها هم سرانجام خیانتکار میشوند! مثلا گردیه سرانجام همسرش را میکشد! یا همای، فرزندش را بخاطر تصاحب تخت در آب رها می کند! ثالثا، در نظر نمیگیرند در یک کتاب حماسی(شاهنامه) زن نمیتواند مقامی برابر با مرد داشته باشد و بخاطر همین بارها از زبان قهرمانان مرد مانند مهراب، رستم، افراسياب...زنان سرزنش شده اند. رابعا، اگر فردوسی از نادر زنان قهرمانش ستایش کرده او از قهرمان داستانش ستایش کرده نه از زن نوعی. او از خردمندیِ گردیه گفته که با تبرگ ميجنگد به سپهسالاری ميرسد امّا سرانجام خسرو پرويز از او میخواهد همسرش(گستهم) را بکشد و همسر او گردد و به مقام برسد و او اطاعت کرده همسرش را میکشد: چو شب تيره شد روشنایی بکشت لب شوی بگرفت ناگه به مشت می بینید که حتی زنان خوب هم عاقبت خیانتکار میگردند! گردآفريد دختر گژدهم هم با همۀ دليری، نيرنگباز است و سهراب را می فريبد! شاهنامه مانند یک اثر حماسی باید اغراق کند اما حتی پس از بالا بردن قهرمانان زنش، در آخر آنها را بر زمین میزند! در حالیکه مثلا زنان ایده آل فردوسی هستند! پس از مرگ اردشير، همای تاج بر سر نهاده اهل بخشش، دهش، دادگری..است اما از جاه طلبی و عشق بـقدرت، سرانجام بر مهر مادری چشم پوشیده فرزنـدش را در صـندوقی در دريا رها میکند! او وقتی به زن نوعی اشاره ميکنند نگاهش کهتر بینی زن است: در داستان زال و رودابه، فرستادن زن به عنوان سفير را ننگ میداند: که جايي کجا مايه چندين بود فرستادن زن چه آيين بود در ماجرای سودابه و سياوش، کيکاووس از سياوش ميخواهد يکی از خواهرانش را همسری برگزیند سياوش گويد: چه آموزم اندر شبستان شاه به دانش زنان کی نمايند راه کيکاووس میگوید: همی خواست ديدن در راستی ز کار زن آيد همی کاستی با کشته شدن سياوش، رستم به کيکاووس گويد: کسی کاو بود مهتر انجمن کفن بهتر او را ز فرمان زن سياوش به گفتار زن شد به باد خجسته زنی کو ز مادر نزاد سخن افراسياب به هنگاميکه منيژه عاشق بيژن شده بود: کرا از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بداختر بود کرا دختر آيد به جای پسر که از پرده عيب آورد بر نژاد وقتی اسفنديار با مادرش برای رفتن به جنگ مشورت کرده پشیمان شده چرا با زن مشورت کرده! که پيش زنان راز هرگز مگوی چو گويی سخن بازيابی به کوی مکن هيچ کاری به فرمان زن که هرگز نبينی زنی رایزن یا سخن اسفنديار خطاب به بهمن: بدو گفت کز مردم سرفراز نزيبد که با زن نشيند به راز و پند اردشير به مخاطبان: دگر بشکنی گردن آز را نگویی به پيش زنان راز را یا در داستان بيژن و منيژه: که گر لب بدوزی ز بهر گزند زنان را زبان کم بماند به بند وقتی فريدون سه دختر شاه يمن را برای سه پسرش میخواهد شاه يمن گويد: به اختر کس آن دان که دخترش نيست چو دختر بود روشن اخترش نيست نظر فرستاده زال به کنيزکان رودابه: بدان تاش دختر نباشد ز بن نبايد شنيدنش ننگ سخن پس از آگاهی مهراب از ماجرای دلدادگی رودابه ميگويد: مرا گفت چون دختر آمد پديد ببايستش اندر زمان سر بريد در داستان بهرام شاه، دهی تنها بخاطر سروری زنان، ویران و درختانش خشک میگردد! بدين ده زن و کودکان مهترند کسی را نبايد که فرمان برند تنها هنر زن نشستن در خانه و زاييدن و البته پسر زاییدن! زنان را همين بس بود يک هنر نشينند و زايند شيران نر دوستداران فردوسی از شاعرِ فضای مردسالار قرن چهارم میخواهند ستایشگر زن و فمنيستی امروزی بیرون کشند! برای پی بردن به فضای هولناکِ مردانه تنها خاقانی را بنگرید که از تولد دخترش سرافکنده و چون خر در گل میرود اما وقتی دخترش در سه سالگی می میرد آنوقت چون اسب از شادی تاخته عمری دوباره می یابد! سرفکنده شدم چو دختر زاد بر فلک سر فراختم چو برفت بودم از عجز چون خر اندر گل بر جهان اسب تاختم چو برفت ❇️آنچه از فردوسی آوردم با اینهمه، او در بین شاعران کمتر زن ستیز است آنوقت حدیث مفصل بخوانید از آن بقیه! ذهن و روح انسان امروز ایرانی از آن فرهنگ مردسالار برمی آید. تاریخ گذشته از فقیه، فیلسوف و شاعرش گرفته تا شاهش، شرمسار زنان است و زنان راهی ندارند جز نقدِ گذشته و نگاه به آینده و افقهای دوردست... یوتیوب و تلگرام ما
شیروان اورتا مخمس هاواسی... "خاطیره قوروپو" بیرینجی خانیم آشیقلار قوروپو اورمو بیرلیک سسی ایله یول بیر اولون 👇 @UrmuBirlikSesii
#دیدگاه جایگاه زبان ترکی از نظر زبانشناسی همه زبانهای جهان یکسان هستند زیرا همگی می توانند به یکسان بینشهای مناسبی را از ماهیت زبانهای انسانی ارائه کنند. بدین ترتیب زبان خوب و بد وجود ندارد. برتر و فروتر هم معنا ندارد. با این حال هر زبانی ویژگیهای خاص خود را دارد که در طول زمان و با توجه به عناصر فرهنگی صاحبان آن زبان، می تواند باعث تمایز شود. از ویژگیهای تاریخی، فرهنگی و زبانی زبان ترکی، می توان به موارد زیر اشاره کرد: -سادگی، کوتاهی و استواری سه ویژگی ساختاری بیان معنا هستند. -زبان ترکی به دلیل همین سادگی، به مدت صدها سال زبان بین المللی در جاده ابریشم بوده است. - زبان ترکی از نظر گسترش زمینی، پهناورترین زبان جهان است. -از نظر تعداد ریشه های فعلی و همچنین قدرت تمثیل، زبان ترکی جایگاهی رفیع در میان زبانهای جهان دارد. -به دلیل وجود ریشه های فعلی فراوان، زبان ترکی از قدرت زیادی در ساخت واژگان جدید برخوردار است. -زبان ترکی استعداد تولید محتوا و واژه در رشته های مختلف علمی را دارد. -در طول تاریخ زبان ترکی به هشت الفبای مختلف برگرفته از ملل گوناگون، نوشته شده است. -مبلغان ادیان مختلف و همچنین بازرگانان، نقش اساسی را در گسترش زبان ترکی در قاره آسیا داشته اند. -زبان ترکی دارای گنجینه ای شگرف از واژگان و همچنین میراث ادبی نظم و نثر در ادوار مختلف می باشد. -گسترش جغرافیایی موجب پیدایش لهجه های فراوان شده و همین مسئله ایجاد زبان ترکی معیار را دشوار کرده است. -زبان ترکی زبانی رو به آینده بوده و در خطر انقراض قرار ندارد. @parvizshahmarasi داشته ها و نداشته های ما یکی گفت رقص شما آذربایجانی نیست بلکه رقص لزگی است و ربطی به آذربایجان ندارد. باور نمی کنید در اینترنت سرچ کنید. دیگری گفت مادر بابک چندان عمل صالح نبود. آن دستاربند گفت ستارخان اسب دزد بوده است. آن طرف یکی افاضه کرد که کوراوغلو هم راهزنی است که ربطی به آذربایجان ندارد. گفتند نژادتان ترکی نیست بلکه تنها زبانتان تحمیلی است. دده قورقود هم مربوط به صحراهای مغولستان است. این روند را می توان تا آنجا ادامه داد که دیگر، چیزی از داشته هایمان باقی نماند. آنچه داریم، همه خوب است چون دستاورد هزاران سال زندگی نیاکان ماست. اینها اساس کیستی و ریشه های درخت هستی ما هستند. اگر هر روز یکی را کنار بگذاریم، دست آخر مانند خاشاک، بازیچه بادها خواهیم بود. در این جهان پر از تغییر و غوغا، چاره ای نداریم که از داشته های خود در برابر موج غرض و مرض حفاظت کنیم. @parvizshahmarasi
داستان سرگردانی یک پیکنیک در بازار مراغه! چهارشنبه صبح از تهران رسیدم مراغه. گفتم بعد از چند ساعت راه، سری هم به بازار بزنم. اما همین که وارد بازار شدم، یک لحظه فکر کردم وسط تعطیلات دهه محرم هستم! بازار چنان تعطیل بود که اگر چند قصابی، سوپرمارکت و چند نفر رهگذر نبودند، میشد گفت کرکره کل بازار را پایین کشیدهاند. یک پیکنیک کوچک همراهم بود که کمی مشکل فنی داشت و گازش نشت میکرد. حوالی ساعت ۱۱ با خودم گفتم شاید بالاخره یک مغازه فنی در بازار باز باشد و بتواند شیرش را عوض کند. در نجار بازار، بالاخره یک مغازه باز پیدا کردم. پیکنیک را تحویل تعمیرکار محترم دادم. نگاهی کرد و گفت: -پنجشنبه عصر بیا تحویل بگیر گفتم: برادر، من پنجشنبه عصر دوباره راهی تهرانم. اگر میشود زودتر آمادهاش کنید. با کلی چانهزنی قرار شد پنجشنبه ظهر بروم و تحویل بگیرم. پنجشنبه ساعت ۱۲ رفتم سراغ پیکنیک. تعمیرکار محترم را دیدم که جلوی پله مغازه نشسته و مشغول اکسپلورگردی بود! پرسیدم: برادر، پیکنیک ما تعمیر شد؟ با یک «م... م... م...» از جایش بلند شد و رفت داخل مغازه. من هم دنبالش رفتم. پیکنیک را دیدم دقیقاً همانجایی بود که روز قبل گذاشته بودمش! نه تکان خورده بود، نه ظاهراً کسی به آن دست زده بود. گفتم: پس چی شد؟ نگاهی به قفسه پشت سرش انداخت یک جعبه را باز کرد و گفت: شیر ندارم! گفتم: برادر من! من دیروز به شما گفتم پنجشنبه عصر برمیگردم تهران. اگر قرار بود شیر نداشته باشی، حداقل همان دیروز یک نگاه به همین جعبه پشت سرت میکردی و میگفتی ندارم من هم پیکنیک را جای دیگری برای تعمیر میبردم! حرفی برای گفتن نمانده بود. دست از پا درازتر، پیکنیک تعمیرنشده را برداشتم و راهی تهران شدم با یک پیکنیک خراب و یک تجربه جالب از بازارگردی در مراغه! بعنوان فردی که اهل مراغه است. اما این قصه فقط داستان یک پیکنیک نیست. این یک نمونه کوچک از وضعیت بازار و مشتریمداری در مراغه است بازاری که گاهی تعطیلات رسمی را هم از ادارات زودتر شروع میکند و بعد همان شهروندان و مسئولان از خودشان میپرسند: چرا گردشگر نداریم؟ چرا مسافر در شهر نمیماند؟ چرا بازار رونق ندارد؟ چرا فلان شهر در صنعت و تجارت جلو افتاد و ما عقب ماندیم؟ شاید بخشی از پاسخ را باید همینجا پیدا کنیم در همین مغازههای بسته، در همین بیتوجهیهای کوچک، در همین فردا بیا گفتنها، و در همین مشتریای که وقتش برای کسی مهم نیست. گردشگر فقط با آثار تاریخی وارد یک شهر نمیشود گردشگر باید جایی برای خرید و غذا خوردن و تعمیر کردن و گشتن و تجربه کردن داشته باشد. شاید قبل از اینکه بپرسیم چرا گردشگر نداریم؟، بد نباشد یک بار از خودمان بپرسیم: اگر گردشگر آمد، آیا ما واقعاً برای استقبال از او آمادهایم؟ نوشته؛ بهنام خدادادی بر اساس یک رویداد واقعی کانال خرد، فرهنگ، آزادی
قبض تجاری دولتی ایران صفوی به ترکی 'سلطان صفی صفوی' تاجری به اسم علی بالی را عازم ونیز کرد. یکی از وظائف او، دریافت پول فروش محمولههای ابریشم ده سال قبل بود. علی بالی به ونیز رسید و بعد از گرفتن مبلغ مزبور، قبض وصول (آلېندی) آن را صادر کرد. این قبض که توسط نمایندهی رسمی دولت ایران صادر شده است، اهمیت بسیاری دارد. زیرا نشان میدهد که زبان ترکی علاوه بر کاربرد در روابط سیاسی خارجی و مکاتبات داخلی، در معاملات و اسناد تجاری نیز به کار میرفته است. #استان_اصفهان(ولایت اصفهان) #عراقعجم(تورک ایراق) @iraqecem
без подписи
قلب تاریخی ارومیه در آستانه یک دگرگونی بزرگ 🔹میدان امام(ره) ارومیه، جایی که بازار تاریخی، مسجد جامع و ریشههای هویتی شهر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، حالا در کانون توجه استاندار آذربایجانغربی برای پایان دادن به سالها بلاتکلیفی و تبدیل این محدوده تاریخی به یک مقصد فاخر شهری، گردشگری و اقتصادی قرار گرفته است. 🔹جلسه هماهنگی سرمایهگذاری میدان امام(ره) به ریاست رضا رحمانی استاندار آذربایجانغربی برگزار شد تا یکی از مهمترین پروژههای شهری ارومیه از چرخه تأخیر و بلاتکلیفی خارج شود. 🔹استاندار آذربایجانغربی با همین نگاه، کف انتظار برای این میدان را در تراز میدان نقش جهان اصفهان تعریف کرده و بر ایجاد فضایی درخور برای صنایعدستی، سوغاتسراها و فعالیتهای گردشگری تأکید دارد. 🔸قرار است هماهنگی دستگاهها و تسهیل سرمایهگذاری، مسیر اجرای پروژه را هموار کند تا میدان امام(ره) از یک طرح معطل مانده به موتور محرک بازآفرینی قلب تاریخی ارومیه تبدیل شده و گذشته شهر را به آینده آن پیوند بزند. 🔸قلب تاریخی ارومیه در مجاورت بازار و مجموعهای از اماکن تاریخی و فرهنگی قرار گرفته و مسجد جامع ارومیه نیز در شمار گزینههای مهم ثبت جهانی قرار دارد و اکنون اقدامات مرمتی و ساماندهی آن در حال انجام است. @westaz_gov
قلب تاریخی ارومیه در آستانه یک دگرگونی بزرگ 🔹میدان امام(ره) ارومیه، جایی که بازار تاریخی، مسجد جامع و ریشههای هویتی شهر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، حالا در کانون توجه استاندار آذربایجانغربی برای پایان دادن به سالها بلاتکلیفی و تبدیل این محدوده تاریخی به یک مقصد فاخر شهری، گردشگری و اقتصادی قرار گرفته است. 🔹جلسه هماهنگی سرمایهگذاری میدان امام(ره) به ریاست رضا رحمانی استاندار آذربایجانغربی برگزار شد تا یکی از مهمترین پروژههای شهری ارومیه از چرخه تأخیر و بلاتکلیفی خارج شود. 🔹استاندار آذربایجانغربی با همین نگاه، کف انتظار برای این میدان را در تراز میدان نقش جهان اصفهان تعریف کرده و بر ایجاد فضایی درخور برای صنایعدستی، سوغاتسراها و فعالیتهای گردشگری تأکید دارد. 🔸قرار است هماهنگی دستگاهها و تسهیل سرمایهگذاری، مسیر اجرای پروژه را هموار کند تا میدان امام(ره) از یک طرح معطل مانده به موتور محرک بازآفرینی قلب تاریخی ارومیه تبدیل شده و گذشته شهر را به آینده آن پیوند بزند. 🔸قلب تاریخی ارومیه در مجاورت بازار و مجموعهای از اماکن تاریخی و فرهنگی قرار گرفته و مسجد جامع ارومیه نیز در شمار گزی
روز خبرنگار رو به این خبرنگار شجاع تبریک میگم که نزاشت این ماجرا بایکوت بشه مردم خفته در خواب دقت کنید عین این فیلم برا خوجالی هم هست اویانین ساخسی تپه سولدوز سال ۴۰۰ @tabriz_oyaqdir
без подписи
نقشه قدیمی دستنویس آذربایجان؛این نقشه تاریخی و نفیس قدیمی مربوط به قرن دهم میلادی و قرن چهارم هجری قمری است که توسط ابن حوقل بغدادی سیاح و جغرافی دان مسلمان رسم شده است. از نکات جالب این سند مشخص شدن اسامی شهرهای آذربایجان اردبیل، الخونج خلخال ،کاغذکنان ورثان (ورزقان) مرند تبریز ده جرقان (دهخوارگان المیانج ،(میانه)، زنجان، مراغه، خوی، ارمیه (اورمیه) و اشنه (اشنویه) میباشد.در تاریخ همانطور که ابن حوقل در روی نقشه قید کرده که اردبیل بزرگترین و آبادترین شهر آذربایجان بوده است.جالب است که در این نقشه کوهها و رودها و دریا با رنگهای خاص مشخص و متمایز شده.یوردوموز
*📌 نشست هماندیشی یکصدوبیستمین سالگرد انقلاب مشروطه در اورمیه برگزار شد* ◽️این نشست ۱۸ مردادماه با موضوع «نقش اورمیه در انقلاب مشروطه» و با سخنرانی مجید خلیلزاده، مؤلف کتاب «اورمیه؛ ناجی مشروطه در غرب آذربایجان» و علی بابازاده، محقق و نویسنده، در محل «خانه ایران» برگزار شد. دبیری این نشست را میلاد تیموری بر عهده داشت. ◽️در این گردهمایی، حاضران و سخنرانان به بررسی زمینههای تاریخی انقلاب مشروطه، پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت آن، و نقش کمتر دیدهشدهٔ اورمیه در تحولات آن دوره پرداختند. از نکات برجستهٔ این نشست، شکلگیری فضایی دیالکتیکی میان موافقان و مخالفان مشروطه بود که به تبادل نظری پویا و چندوجهی انجامید و خود به مثابهٔ تمرینی برای بازخوانی نقادانهٔ تاریخ بود. 🔻گزارش کامل این نشست و چکیدهٔ مباحث نقد و بررسی مشروطیت، متعاقباً منتشر خواهد شد. 📸 عکس از جاوید پاک @yurdses
🔺حاج زین العابدین تقی یئو حاج زین العابدین تقی یئو تولد۱۱۹۹ هـ. ش- وفات 1300شمسی، وی با موفقیت در صنایع نفت باکو به ثروتی افسانه ای صاحب شد. وی در خانوادهای فقیری متولد شد و پس از پرداختن به شغلهای متعدد و مشکل توانست در صنعت نوپای نفت اطراف باکو سرمایه گذاری کند. با پیشرفت این صنعت وی نیز به یکی از بزرگترین سرمایهداران باکو و قفقاز مبدل شد و ثروتی هنگفت به دست آورد. علاوه بر فعالیتهای اقتصادی، تقی یئو به امور خیریه و فعالیتهای فرهنگی علاقهمند بود. اوسرمایه چندین روزنامه تورکی آذربایجانیزبان در جمهوری آذربایجان را تأمین کرد و کمکهای مالی فراوانی به روزنامههای تورکی آذربایجانیزبان چاپ داخل و خارج از ایران مثل تربیت، اختر، حبلالمتین، مظفری میکرد. او چندین مدرسه به سبک جدید در باکو و قفقاز احداث کرد و مبالغ هنگفتی به مدارس داخلی ایران، از جمله مدرسهای رشدیه، اهدا کرد. https://t.me/yurdumuz1
تۆرکجه: 🕯 دکتر جواد هیئتین خاطیرهسینه دکتر جواد هیئتین وفات ایلدونومونده، آذربایجان دیلی و مدنیتینه خیدمت ائتمیش بو دَیَرلی بیلیم آدامینین خاطیرهسینی احتراملا یاد ائدیریک. اونون علمی و مدنی میراثی گلهجک نسللر اوچون ده یاشایاجاق. روحو شاد، خاطیرهسی عزیز اولسون. 🕊️ فارسی: 🕯 به یاد دکتر جواد هیئت در سالگرد درگذشت دکتر جواد هیئت، پزشک، پژوهشگر و از چهرههای برجسته زبان و فرهنگ آذربایجان، یاد و نام او را گرامی میداریم. میراث علمی و فرهنگی او همچنان زنده و الهامبخش نسلهای آینده است. یادش گرامی و نامش ماندگار. 🕊️ https://t.me/Ai_KartalOl
یادداشت اختصاصی #پاراگراف هویتگرایی آذربایجان؛ فراتر از مرزبندیهای ایدئولوژیک #محسن_غایبزاده یکی از رایجترین خطاها در تحلیل تاریخ معاصر آذربایجان، تقلیل جنبش هویتطلبی به یک جریان صرفاً چپگراست؛ گویی این جریان تنها محصول یک ایدئولوژی سیاسی خاص بوده و با افول آن باید به پایان میرسید. اما بررسی یک قرن گذشته نشان میدهد که واقعیت بسیار پیچیدهتر از این روایت «ساده سازی شده» است. بیتردید اندیشه چپ در شکلگیری فضای فکری آذربایجان در دهههای نخست قرن بیستم نقش مهمی داشت. نزدیکی جغرافیایی با قفقاز، حضور روشنفکران سوسیالدموکرات و گسترش ادبیات مارکسیستی، باعث شد مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی، حقوق ملتها، آموزش به زبان مادری و مشارکت سیاسی در میان بخشی از نخبگان آذربایجان برجسته شود. تجربه دولت ملی آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ نیز این پیوند تاریخی را پررنگتر کرد. حضور نیروهای چپ در آن تجربه سیاسی باعث شد که بسیاری، هویتخواهی آذربایجان را با چپگرایی یکی بدانند؛ اما این برداشت، تفاوت میان «ابزار بیان یک دوره» و «ریشههای یک مطالبه تاریخی» را نادیده میگیرد. اگر هویتطلبی آذربایجان صرفاً محصول اندیشه چپ بود، با فروپاشی اتحاد شوروی و افول مارکسیسم در جهان، میبایست این جریان نیز از میان میرفت. اما چنین نشد. در دهههای بعد، مطالبه هویت فرهنگی و زبانی با حضور نیروهایی از گرایشهای مختلف ادامه یافت؛ از روشنفکران فرهنگی و دانشگاهیان گرفته تا فعالان اجتماعی و جریانهای فکری گوناگون حتی قشر مذهبیون. این تداوم نشان میدهد که ریشههای هویتطلبی آذربایجان را باید فراتر از مرزبندیهای چپ و راست جستوجو کرد. مسئله اصلی، نه یک ایدئولوژی خاص، بلکه تجربه تاریخی یک جامعه درباره زبان، فرهنگ، جایگاه اجتماعی و میزان مشارکت خود در ساختار سیاسی بوده است. البته نمیتوان نقش تاریخی چپ را در مراحل اولیه این مسیر انکار کرد؛ همانگونه که نمیتوان تمام این جنبش را به چپ محدود کرد. ایدئولوژیها تغییر میکنند، اما مسائل هویتی، هنگامی که بر بستر تجربههای تاریخی و اجتماعی شکل گرفته باشند، با تغییر جریانهای سیاسی از بین نمیروند. از همین رو، تقلیل هویتگرایی آذربایجان به یک پروژه چپگرایانه، نه تنها تحلیل دقیقی از گذشته ارائه نمیدهد، بلکه مانع فهم تحولات امروز نیز میشود. برای شناخت این پدیده باید به جای جستوجوی یک برچسب سیاسی، مجموعهای از عوامل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی را مورد توجه قرار داد. جنبشی که بتوان آن را تنها با یک ایدئولوژی توضیح داد، با افول همان ایدئولوژی نیز پایان مییابد؛ اما هویتگرایی آذربایجان یک قرن است که از مرز ایدئولوژیها عبور کرده و همچنان پابرجاست. همین تداوم، گویاترین پاسخ به همه روایتهای تقلیلگرایانه درباره آن است. ________ #پاراگراف @paragraph @paragraph