آرسام هورداد (نوروپرسونا)
Статистика• پژوهشگر و مدرس شخصیت و تفاوتهای فردی • کوچ توسعهٔ پتانسیلهای درونی 🌐سایت رسمی: typeshenasi.com 🔗لینکهای ضروری: https://t.me/typeshenasi/4139 📲پشتیبانی و ثبتنام: دایرکت کانال یا: @typeshenasi_support
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 146
- 1/48двое суток
- 167
- 1/72трое суток
- 180
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎧 شماره ۶۴: چه موقع AI برای یادگیری زیانبار است؟ #رادیو_چیرگی 📌بینشهایی برای توسعهٔ شخصیت و ذهنیت از زبان آرسام هورداد 🔹در این فایل میشنوید: ✔️راهورسم تبدیل شدن به یادگیرندهٔ عمیق - Deep Learner ✔️عاملِ ظریفِ برند شدن و مرجعیت در بلندمدت ✔️معرفی یک…
🎧 شماره ۵۵: چشمانداز درست زندگیت رو نصفه رها نکن! #رادیو_چیرگی 📌درسها و بینشهای کوچینگ برای زندگی، شغل و رابطه معنادارتر از زبان آرسام هورداد 🔹در این فایل میشنوید: ✔️ دقیقاً همونجایی که احساس میکنی همه شرایط علیه توست، باید به مسیر ادامه بدی! ✔️چالشهای…
#یک_نکته به این بخش از کتاب ۴۸ قانون قدرت رابرت گرین توجه کنید: شخصیتی که به نظر میرسد با آن متولد شدهاید، لزوماً هویت واقعی و نهایی شما نیست. فراتر از ویژگیهای ارثی، پدر و مادر، دوستان و همسالانِ شما نیز در شکلگیری شخصیتتان نقش داشتهاند. رسالتِ پرومتهایِ قدرتمندان این است که کنترل این فرایند را به دست بگیرند و اجازه ندهند دیگران آنها را محدود کرده و به قالبِ دلخواه خود درآورند. خود را بازآفرینی کنید و به شخصیتی قدرتمند تبدیل شوید. شکل دادن به خویشتن — همچون مجسمهسازی که به گِل رُس شکل میدهد — باید یکی از بزرگترین و لذتبخشترین رسالتهای زندگی شما باشد. این کار، در جوهرهٔ خود، از شما هنرمند میسازد؛ هنرمندی که خالقِ خویشتن است. ۴۸ قانون قدرت، رابرت گرین، قانون ۲۵: شخصیت خود را بازآفرینی کنید برای چند لحظه به لذت عمیق هنرمند نقاش یا مجسمهسازی فکر کنید که هر روز صبح به کارگاهش میره، روی اثرش کار میکنه، اون رو تراش میده، با دقت ارزیابیش میکنه و هر قسمتی که خوشش نمیاد رو اصلاح میکنه و این فرایند هر روز و هر روز تکرار میشه. هنرمند، از لذتِ این سفر تدریجیِ کاملشدنِ اثر، لبریز از شعفی درونی میشه. بخش بزرگی از لذتِ هنرمند، از همین درگیریِ مداوم و هرروزه با چالشهای کاری که در حال خلق کردنِ اونه حاصل میشه. کشتی گرفتن با چیزی که به نظر تو کامل نیست، اما جا برای کاملتر شدن داره، یکی از بهترین و اصیلترین شیوههای خلق معنای پایدار برای زندگیه. میگن دیگه این زندگی چی داره که دلمون بهش خوش باشه؟ هیچی. این زندگی هیچی نداره. حقیقتاً هیچی نداره جز خودت. چون قدرت و میزان تأثیرگذاری تو روی هیچچیزِ بیرونی به اندازهٔ خودت نیست. اما چون زندگی هیچچیزی نداره، دلیل موجهی برای این نیست که تنها عنصری که دست توئه - یعنی خودت - رو رها کنی. برای همین وقتی هر روز به کارگاهِ فرمدهی و شکلدهی به ابعاد وجودی خودت قدم میذاری، کمکم میبینی، نه! انگار خود این زندگی هم چیزهایی داره که بشه سفرت رو باهاش غنیتر کنی. شاید الان عالی نباشی، اما پتانسیلِ حرکت در مسیر عالی شدن رو داری. و این مأموریتِ هنرمندِ درون توست. شاید با زندگی حال نکنی، میفهمم؛ اما از رفتن به کارگاه مجسمهسازی دست نکش. چون شاید تهش این بهترین کاری باشه که هر کس میتونه برای زندگیش انجام بده. ارادتمند آرسام هورداد 🟪@typeshenasi | typeshenasi.com
без подписи
без подписи
✔️هدف از نگارش این کتاب چی بوده؟ اینکه تمام فصلهای، تمام پنج کتاب قبلی رابرت گرین، هرکدام نهایتاً در ۲ تا ۴ صفحه براتون جمعبندی بشه. ✔️ساختار کتاب چگونه است؟ مجموعاً ساختار اصلی کتابها به همون شکل حفظ شده، یعنی اول روایت داستان و بعد تحلیل و تفسیر. اما علاوه بر اینها من قسمتی با عنوان «کاربرد امروزی قانون» هم به کتاب اضافه کردم که کاربرد عملی اون قانون یا فصل رو در زندگی، اجتماع، کسبوکار و روابط توضیح میده. 🔗لینک اطلاعات بیشتر (سایت نشر نوین) 10 درصد تخفیف + ارسال رایگان با کد MPS تا 13 مرداد #راهنمای_قدرت_چیرگی_و_نفوذ
📌توضیحاتی دربارهٔ کتاب «راهنمای قدرت، چیرگی و نفوذ» 👈مخاطب این کتاب چه کسانی هستند؟ 👈هدف من از گردآوری این کتاب چه بوده؟ #راهنمای_قدرت_چیرگی_و_نفوذ
📘 کتاب «راهنمای قدرت، چیرگی و نفوذ» منتشر شد. رابرت گرین در کتابهایش از قدرت، سرشت انسان، چیرگی، نفوذ و استراتژی میگوید؛ موضوعاتی که شناخت آنها میتواند نگاه ما را به روابط، تصمیمها و مسیر حرفهایمان تغییر دهد. اما مطالعۀ کامل آثار او به زمان زیادی نیاز دارد. در این کتاب، آرسام هورداد مهمترین ایدههای پنج اثر رابرت گرین را در قالبی فشرده، منسجم و کاربردی گردآوری کرده است؛ از «۴۸ قانون قدرت» و «قوانین سرشت انسان» تا «چیرگی»، «هنر اغواگری» و «۳۳ استراتژی جنگ». «راهنمای قدرت، چیرگی و نفوذ» برای کسانی نوشته شده است که میخواهند: آدمها را دقیقتر بشناسند، مناسبات پنهان قدرت را بهتر درک کنند، در تصمیمهای مهم کمتر اسیر هیجان شوند، مسیر حرفهای خود را آگاهانهتر بسازند، و در روابط و مذاکرات تأثیرگذارتر باشند. این کتاب میتواند هم نقطۀ شروعی برای ورود به جهان فکری رابرت گرین باشد و هم مروری منظم برای خوانندگانی که پیشتر آثار او را مطالعه کردهاند. لینک اطلاعات بیشتر 10 درصد تخفیف + ارسال رایگان با کد MPS تا 13 مرداد
اواخر اردیبهشت به دعوت مهران حسنزاده عزیز، مهمان پادکست «چراگاه» بودم و دربارهٔ اطاعت و فرمانبرداری، پیروی کورکورانه، هزینهٔ اطاعت چشم بسته و اهمیت انتخابهای شخصی با هم گپ زدیم. توی این گفتگو سعی کردم این موضوع رو برجسته کنم که تکیه به «ارزشهای شخصی» میتونه قطبنمای مهمی برای تصمیمات و انتخابهای مهم ما در زندگی باشه؛ انتخابی که ممکنه به شکست منتهی بشه، اما به شخصیت و حس فردیت ما انسجام و یکپارچگی میده و دستکم در انتها حسرت و احساس بیهویتی و حس «از خود جدا شدن» نداره. این گفتگو رو میتونید از لینک زیر بشنوید: 🔗https://youtu.be/Z6FQsbGrsXc?si=IjquFIrhEFOOxJNl لایک و کامنت هم فراموش نکنید✌️ برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ این موضوعات، میتونید کتاب Defy رو با ترجمهٔ من مطالعه کنید: 🔗https://nashrenovin.ir/product/defy-by-sunita-sah/
سلام به دوستان و همراهان عزیزم، امیدوارم با وجود تمام رخدادهای هولناکی که همهٔ ما - از دیماه تا همین حالا و احتمالاً تا آیندهای نامعلوم! - در حال تجربهشون هستیم، دستکم برقرار و روبهراه باشید. دربارهٔ غیبتم در این مدت (که البته بخشی از اون به موضوع تکراری سانسور و قطع کامل اینترنت برمیگشت) باید بگم من روز ۴ خرداد امسال پدرم رو از دست دادم و روزهای بسیار سنگین و تاریکی رو گذروندم. تولید محتوا و بهکارگیریِ هیچکدام از ظرفیتهای وجودیام (غیر از بقا) در اون روزها برای من ممکن نبود. سوگ حاصل از فقدان پدر، مثل تجربهایه که در اون، انگار تمام لنگرهایی که تا پیش از این برای خودت ساختی تا - به خیال خودت - در طوفانها تو رو روی زمین نگه دارند و نذارند فروبپاشی، با تزلزلی جنونآمیز، از هم میپاشند. چون در سوگ نزدیکان، تو بخش قابلتوجهی از هویت و کیستی و بخشی از معنای زندگیت رو از دست میدی و هضم و بازتعریف این هویت و معنا، نیازمند گذشت زمانه. تا امروز، از بهت و غم من کم نشده، اما احساس میکنم بخشی از وجودم تمایل داره تا به نوشتن و حرف زدن و تدریس کردن برگرده و این راه و مأموریت رو ادامه بده؛ مأموریتِ کمک به انسانها برای تحول و توسعهٔ شخصیت. در همین مدتِ سوگواری و پردازش هم مطالعات بسیاری در زمینهٔ ماهیت «آگاهی»، احتمال مستقل بودن آگاهی از مغز و امکان بقای آگاهی پس از مرگ، از دید پژوهشهای علمی معتبر انجام دادم؛ و شاید همینها بود که اندکی به من برای یافتن معنا در دل این طوفان کمک کرد. (۳ کتاب رو کامل خوندم و ۴ کتاب رو مرور-وار) قبل از اون هم بیکار نبودم و مطالعات خودم رو در زمینهٔ شخصیت به حوزه نوروساینس تیپهای شخصیتی با رویکرد داریو ناردی گسترش دادم. بنابراین، غیبتم طولانی شد، اما دستم پُره و امید دارم که آیندهٔ محتواییِ غنی و پُرباری برای شما داشته باشم. الان احساس میکنم حرف ناگفته زیاد دارم و باید به رسالتی که نسبت به شما برای خودم تعریف کردم - این بار با تعهد و استمرار بیشتر و محتوای باکیفیتتر - برگردم. همراهی شما در این سفر برای من بینهایت ارزشمنده. ارادتمند آرسام هورداد
❓سؤال: میخوام بدونم وقتی یک نفر دغدغه این رو داره که میخواد معنای زندگی رو بدونه، و بعد اکثر کسایی که دانش و بینش لازم رو در این زمینه دارن، همه میگن زندگی معنای ثابتی نداره و باید خودش برای زندگیش معنا بسازه، ولی در عمق وجودش نمیتونه اینو بپذیره و انگار باز هم به دنبال معنای زندگی هست، چه پیشنهادی برای این شخص دارین؟ #پرسش_شما #پرسش_و_پاسخ ✍️پاسخ آرسام هورداد: تیراندازِ چیرهدست، تا زمانی که یک نقطهٔ هدف (target point) مشخص و معلوم نداشته باشد، مهارت تیراندازیاش بیفایده است. مغز هم تا زمانی که نقطهٔ هدف مشخصی برایش تعریف نشده باشد، جهتگیری مشخصی نخواهد داشت و توانِ نشانهگیریاش پخش میشود. بنابراین کاملاً منطقی است که توصیهٔ «معنای ثابتی وجود ندارد» بیشازپیش منجر به سردرگمی ذهن میشود. اگرچه معنای ثابت و پیشفرضی که برای همه به یک اندازه کار کند حقیقتاً وجود ندارد، اما لازم است برای رسیدن به حداکثر رضایت و شفافیت، ذهن را از سردرگمی درآورد و معنای مشخصی برای آن «تعریف کرد». در ادامه سه معیار تعریف میکنم که تزریق آنها به فعالیتهایتان میتواند به آنها «معنا» ببخشد و در واقع پاسخی به این سؤال باشد که: «معنای زندگی چیست؟» ۱. بهرهور بودن و خلق دستاورد بخشی مهم و بزرگی از احساس رضایت، از «دستاورد» میآید. آدم بیعمل و بیدستاورد، گُم است. در هر جایگاهی و مشغول هر فعالیتی که هستید، باید مرتباً (frequently) دستاوردهای ریز و درشت به کارنامهتان اضافه کنید. احساس اینکه من در مسیر بهرهوری و دستاورد هستم، یکی از اجزای مهم زندگی معنادار است. حرکت بر مدار دستاورد سه مزیت مهم دارد: 🔹الف. درگیری - engagement با دنیای بیرون هیچ شاگردی، استاد نمیشود مگر اینکه از ذهن بیرون بیاید و با دنیای بیرون درگیر شود. دنیای بیرون، ما را آبدیده و جسور میکند و این جسارت سنگبنای پیشرفتهای بعدی است. 🔹ب. بهبود مستمر از طریق حلقه بازخورد درونی درگیر شدن با دنیای بیرون یعنی ارائه کردنِ آنچه دارم یا میدانم؛ تا زمانی که چیزی ارائه نکنید، نمیتوانید قضاوتی درباره کیفیت آن داشته باشید، در نتیجه نمیتوانید آن را بهبود دهید. «بهبود» از زدوخورد دائمی با دنیای بیرون حاصل میشود. شهودِ درونی خودبهخود فعال نمیشود، باید اول چیزی ملموس عرضه کرده باشید تا شهود راه را برای بهبود آن به شما نشان دهد. شما ایدهای دارید، آن را عرضه میکنید، از شهودتان (یا از بیرون) بازخورد میگیرید، درک درونیِ بهتری از کیفیتش به دست میآورید و دفعهٔ بعد آن را بهتر میکنید. 🔹ج. تقویت احساس خودکارآمدی - self-efficacy وقتی فهرستی از موفقیتهای ریز و درشت پشت سرتان باشد، احساس میکنید برای غلبه برای چالشهای بعدی و بزرگتر هم آمادهاید. خودکارآمدی شما را به فردی «خلاق و چارهجو» تبدیل میکند که میداند چالشها و بحرانها از او بزرگتر نیستند. ۲. ایفای نقشِ پرسونای مطلوب آرمان نهاییتان چیست؟ میخواهید دقیقاً به چگونه انسانی یا چگونه کیفیاتی تبدیل شوید؟ همین الان همان پرسونا را زیست کنید. وقتی از نظر ذهنی استاندارد بالایی برای خودتان بگذارید، خودبهخود رفتار بیرونیتان را جوری تنظیم خواهید کرد که این شکاف بهتدریج پُر شود. (مطالعه بیشتر: دربارهٔ Cognitive Dissonance جستجو کنید) ۳. پیوند دادن خروجی کار به نیاز انسانها دستاورد داشتن و عملکرد عالی بهتنهایی کافی نیست و لزوماً منجر به رضایت خاطر نهایی نمیشود. باید احساس کنید خروجی کارتان تأثیری مشخص و ملموس روی زندگی دیگران دارد. کاری که میکنید دقیقاً چه تأثیری روی خیر جمعی و منفعت عمومی دارد؟ آن را مشخص کنید تا بدانید تلاشهایتان در طرحی بزرگتر به نفع انسانهاست، نه فقط خودتان. نکتهٔ پایانی: این تعاریف منعطف هستند و شما میتوانید معیارهای بیشتری برای معنای زندگی خودتان تعریف کنید. اما این سه شاخص نقطهٔ شروع خوبیاند. 👈پلیلیست مرتبط: گفتارهای آرسام هورداد دربارهٔ «معنای زندگی»: https://t.me/typeshenasi/4319 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
🔺ادامه از بالا ۳. تفاوت با “روانشناسی سیاسی” (Political Psychology) بسیار مهم است که بین “Psychologizing” (به عنوان یک مغالطه یا تاکتیک) و “Political Psychology” (به عنوان رشتهای علمی) تفاوت قائل شویم: حوزه Political Psychology (علمی و مثبت): یک رشته آکادمیک معتبر است که سعی میکند نقش عوامل روانشناختی را در کنار عوامل دیگر در سیاست درک کند. (مثلاً بررسی اینکه چگونه ترس بر الگوی رأیدهی تاثیر میگذارد). اما Psychologizing (مغرضانه و منفی): استفاده افراطی یا نابجا از مفاهیم روانشناسی برای توضیح همه چیز و نادیده گرفتن واقعیتهای عینی سیاسی. ۴. مثالهای ملموس برای روشنتر شدن موضوع، به این دو نوع تحلیل از یک پدیده فرضی نگاه کنید: 👈پدیده: یک گروه سیاسی تندرو در حال قدرت گرفتن است. 👈تحلیل سیاسی/جامعهشناختی: این گروه به دلیل افزایش نابرابری اقتصادی و شکست احزاب سنتی در نمایندگی طبقه کارگر رشد کرده است. 👈تحلیل Psychologizing (روانشناختی کردن): هواداران این گروه مشتی افراد عقدهای هستند که از پدران خود متنفرند و به دنبال یک پدر مقتدر میگردند تا کمبودهای عاطفیشان را جبران کنند. (این تحلیل دوم، دلیلی برای نادیده گرفتن مطالبات واقعی آنها میشود و بار منفی دارد). 📌خلاصه کلام اصطلاح Psychologizing Politics تقریباً همیشه با بار منفی به کار میرود. این اصطلاح به معنای تقلیل دادن مسائل عمومی و ساختاری به مسائل خصوصی و روانی است که نتیجه آن، غیرسیاسی کردن مشکلات و بیاعتبار کردن مخالفان از طریق برچسبهای روانی است. آرسام هورداد #arsam_notes 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
📌چرا نباید پدیدههای سیاسی و اجتماعی را روانشناسیزده کرد؟ مفهوم “Psychologizing Politics” یا «روانشناختی کردن سیاست» به فرآیندی اشاره دارد که در آن پدیدهها، درگیریها، رفتارها و رویدادهای سیاسی، عمدتاً یا منحصراً از دریچه روانشناسی (فردی یا جمعی) تفسیر و تحلیل میشوند. این اصطلاح در متون علوم سیاسی و جامعهشناسی غالباً بار معنایی منفی (Disapproving) دارد و نگاه به آن انتقادی است، در واقع عملی نکوهیده است. در ادامه به صورت دقیق و مفصل به تشریح این مفهوم و دلیل منفی بودن آن میپردازیم. ۱. مفهوم Psychologizing Politics دقیقا چیست؟ این مفهوم زمانی رخ میدهد که تحلیلگر یا سیاستمدار، عوامل ساختاری، اقتصادی، تاریخی و اجتماعی را نادیده میگیرد و ریشه یک مشکل یا پدیده سیاسی را به ویژگیهای شخصیتی، هیجانات، عقدههای روانی یا سلامت روان افراد تقلیل میدهد. این رویکرد شامل موارد زیر است: ▪️تغییر تمرکز از “بیرون” به “درون”: به جای بررسی نهادهای قدرت، توزیع ثروت یا قوانین (عوامل بیرونی)، تمرکز بر انگیزههای پنهان، تروماهای کودکی، یا وضعیت روحی بازیگران سیاسی (عوامل درونی) قرار میگیرد. ▪️پاتولوژیک کردن (بیمار انگاری) مخالفان: برچسب زدن به گروههای مخالف یا رهبران سیاسی به عنوان “دیوانه”، “پارانوئید”، “هیستریک” یا “خودشیفته” به جای پاسخگویی به استدلالهای سیاسی آنها. ▪️جایگزینی “درمان” به جای “عدالت”: وقتی مشکلات اجتماعی (مانند فقر یا جرم) به عنوان نقصهای فردی تفسیر شوند که نیاز به “مشاوره” یا “تربیت روانی” دارند، نه نیاز به تغییر ساختار سیاسی. ۲. چرا این اصطلاح Disapproving (نکوهیده) است؟ منتقدان معتقدند که روانشناختی کردن سیاست، یک ابزار خطرناک برای «سیاستزدایی» (Depoliticization) است. دلایل اصلی نگاه منفی به این پدیده عبارتند از: الف) تقلیلگرایی (Reductionism) این رویکرد پیچیدگیهای عظیم جهان سیاست را نادیده میگیرد. مثال: اگر دلیل آغاز یک جنگ را صرفاً “عقدههای دوران کودکی یک دیکتاتور” بدانیم، نقش منافع ژئوپلیتیک، کمپانیهای اسلحهسازی، و تاریخچه اختلافات مرزی را نادیده گرفتهایم. این یک تحلیل ناقص و گمراهکننده است. ب) سلب مشروعیت (Delegitimization) وقتی یک جنبش اعتراضی یا یک رقیب سیاسی با واژگان روانشناسی توصیف میشود، هدف اغلب بیاعتبار کردن آنهاست. مثال: گفتن اینکه “معترضان دچار هیستری جمعی شدهاند” یا “فلان رهبر سیاسی بیمار روانی است”. این کار باعث میشود که نیازی به بحث منطقی با آنها نباشد؛ چون با “بیمار” بحث نمیکنند، او را درمان یا کنترل میکنند. این کار ماهیت “شهروند” بودن فرد را سلب کرده و او را به “بیمار” تبدیل میکند. ج) نادیده گرفتن عاملیت (Agency) روانشناختی کردن سیاست باعث میشود افراد به عنوان قربانیان غرایز یا ناخودآگاه خود دیده شوند، نه به عنوان کنشگران عاقل که بر اساس منافع یا ایدئولوژی خود تصمیم میگیرند. د) فرار از مسئولیت سیاسی حکومتها ممکن است از این روش برای پوشاندن ناکارآمدی خود استفاده کنند. اگر فقر گسترده وجود دارد و حکومت بگوید “مردم به دلیل ذهنیت فقیر و عدم عزت نفس فقیر هستند”، در واقع مسئولیت اقتصادی دولت را به گردن روانشناسی فردی شهروندان انداخته است. ادامه🔻 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
📌چهار نکته در مورد قدرت استمرار ۱. اگه ۵ سال دیگه، فقط یک دلیل برای تشکر کردن از خودِ الانت داشته باشی، اون دلیل فقط در «استمرار» خلاصه میشه. چون اون چیزی که فاصلهٔ بین بالقوه و آن چه در ذهن توست رو با بالفعل و آنچه در واقعیت وجود داره، پُر میکنه، استمراره. هیچ راهی بهتر و سرراستتر از استمرار برای محقق کردن چشماندازها وجود نداره. ۲. مداومت در اجرا، ظرفیتهای نهفته در وجودت رو بیدار میکنه و به کار میندازه. چون تداوم کمکم بهت نشون میده کجاها ضعف داری و وقتی بفهمی کجاها ضعف داری خودبهخود میری دنبال راهکار و ذهنی که دنبال راهکار میگرده، پاسخ رو از ظرفیتهایی که در وجود هر فرد قراره داره، «بیرون میکشه». ۳. مداومت در اجرا، توانمندی تو رو در هر مهارتی چند برابر میکنه. چون استمرار، به قابلیتهای خام شکل میده و اونها رو به مهارت تبدیل میکنه. این یعنی تیز شدن مهارتها، و این خودبهخود منجر به تفکر شهودی در اون مهارت میشه. جوری که با صرف کمترین انرژی ذهنی، پیچیدهترین الگوها رو میبینی، تحلیل میکنی و بهشون نظم میدی. به این ترتیب راهحلها مثل جوی روان از ذهنت به دنیای بیرون جاری میشن. (البته این غول مرحلهٔ آخر یا همون Mastery است.) ۴. مداومت در اجرا، به شخصیت انسجام و استحکام میده. انسجام و استحکامِ شخصیت همون چیزیه که باعث میشه جایی که راه نیست، راه باز کنی؛ نه اینکه کنار بکشی. آرسام هورداد مدرس و پژوهشگر تیپشناسی یونگی 📍ایده پست الهامگرفته از: James Clear #arsam_notes 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
یه زمانی - که خیلی دور نبود - خیلی از مردم ناگهان دیدند پساندازی که برای خریدن خونه کنار گذاشته بودند، حالا در بهترین حالت فقط میتونن باهاش ماشین بخرند. از اون روز ساختن آیندهٔ بهتر و خریدن خونه - برای عدهٔ زیادی از مردم - رؤیا شد. اندکی بعد، خود «پسانداز» برای خیلیها بیمعنی و دور از دسترس شد. چون هر آنچه در میآوردند باید برای عقب نماندن از هیولای تورم خرج میکردند و دیگه چیزی براشون نمیموند که بخوان پسانداز کنند. از اون روز پسانداز کردن - برای عدهٔ زیادی از مردم - رؤیا شد. و حالا، کار از اونجاها هم گذشته. الان سؤال خیلیها اینه که: چقدر دیگه میتونم دوام بیارم؟ و حالا، «بقا» - برای عدهٔ زیادی از مردم - داره به یک رؤیا تبدیل میشه.
📌 دیشب فیلم جالب Eternity - ابدیت رو دیدم، آنچه در ادامه نوشتم بخشی از مفهوم فیلم رو لو میده، اگر میخواهید فیلم رو ببینید، این نوشته رو نخونید. فیلم Eternity بهشکل زیبایی تقابل بین «یک رؤیای عالی» و «یک واقعیت خوب» رو نشون میده. اون چیزی که توی تصورت میسازی، ممکنه خیلی شیک و رؤیایی به نظر برسه، اما در نهایت اون چیزی که بهت رضایت درونی میده، همون تجربهٔ سادهایه که در واقعیت ساختی. تصورِ اینکه «شاید اگر از مسیر دیگری میرفتم حالم بهتر بود»، خیلی وقتها فقط توی تصور قشنگه و شاید اگه زندگی این فرصت رو بهمون میداد که واقعاً از همون مسیر بریم، میفهمیدیم که اونقدرها هم رؤیایی و آرمانی نیست و پستی و بلندی خودش رو داره. عمق در واقعیت و در عمل ساخته میشه و لزوماً تکتک لحظاتش قشنگ و خوشایند نیست، اما وقتی کل فرایندی که ساختی رو مرور میکنی میبینی همینه که حالت رو خوب میکنه: ساختن در واقعیت (با همهٔ نقصهاش)، نه تصویری رؤیایی گوشهٔ ذهن. آرسام هورداد پژوهشگر تیپشناسی یونگی #arsam_notes 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
📌میخوای قهرمان المپیک بشی، یا نسخهٔ کارآمدِ خودت؟ ممکنه این عقیده رو شنیده باشید که میگن: «هر کاری یه زمان طلایی داره، اگه توی زمانش اتفاق نیفته، دیگه بعد از اون فایده نداره.» اما این یک ادعای بیمعنی و یک مغالطه است. مغالطه اینجاست که «کارها» زمانبندی خاصی ندارند، زمان طلایی و غیرطلایی ندارند؛ این برخی از «اهداف» هستند که میتونن زمانبندی داشته باشند. مثلاً قهرمان المپیک شدن واقعاً یه زمان طلایی داره، تبدیل شدن به یه موزیسین حرفهای و درجه یک واقعاً یه زمان طلایی داره. تصمیم به بچهدار شدن یه زمان طلایی داره... و هرکدوم از اینها اگه از زمان طلاییشون بگذره دیگه کار از کار گذشته. اما نکته اینه: تو میتونی قهرمان المپیک نباشی، اما همچنان از ورزش کردن به بهترین شکل بهره و لذت ببری. میتونی یه موزیسین حرفهای نباشی، اما ساز مورد علاقهات رو شروع کنی و قطعات زیبا و گوشنوازی رو بزنی. ممکنه نتونی لذت پدر یا مادر شدن رو تجربه کنی، اما میتونی لذت «پرورش دادن» رو بهشکل دیگری تجربه کنی. برای هیچکدوم از این کارها و تجربهها، هیچوقت دیر نیست. تو پیش خودت حسابوکتاب میکنی و میگی ۳۵ سالمه پس دیره. چون نگاهت به «اهدافه»، نه کارها و تجربهها. حقیقت اینه که حتی اگه برای رسیدن به یه هدف بزرگ دیر شده باشه، هنوزم فرصت اینو داری که یه کار عالی و یه تجربهٔ فوقالعاده رو توی زندگیت شروع کنی و ادامه بدی. و تداوم و استمرار بر همون کار و تجربه، ممکنه خودش به نتایجی منجر بشه که تو فکرشم نمیکردی. آرسام هورداد مدرس و پژوهشگر تیپشناسی یونگی 👈یادداشت مرتبط: https://t.me/typeshenasi/4439 #arsam_notes 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
ارسالی شما عزیزان: فقط جای این کتاب خالی بود از کتاب های رابرت گرین. تشکر از شما آقای هورداد برای ترجمه این کتاب غنی و باارزش🙏🙏 این تصاویر و پیامهای ارزشمندتون بهترین دلیل من برای ارائه خدمات و ارزشهای بیشتره. امیدوارم همهتون همواره از لذت آگاهی و دانایی بهرهمند باشید، من هم به اندازهٔ خودم در این مسیر آجر کوچکی روی کاخ آگاهی شما عزیزان بذارم. 👈کتابهای دیگر رابرت گرین با ترجمه آرسام هورداد 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com
قدردان شما مخاطبان و همراهان عزیزم در این صفحه هستم، بابت هر حس خوبی که در قالب دیدگاه، بازنشر پستها و ریاکشنها ارائه میدید. همه اینها بینهایت برای من ارزشمنده و بدونید که شاید همیشه وقت نکنم اعلام کنم، اما همیشه بازخوردهاتون رو میبینم و قدردانم💚
📌دیگه دیر شده، پس بیخیال! چه واقعاً دیر شده باشه یا نه، چه واقعاً تو زندگیت عقب باشی یا نه، اون چیزی که واقعاً مهمه، اون چیزی که واقعاً اهمیت داره، اینه که تو در هر شرایطی این امکان رو داری که خودت رو با جدیت و تعهد، مشغولِ یک پروژهٔ اساسی کنی؛ و اون پروژه چیزی نیست جز: «ارائهٔ نسخهٔ بهتری از خودت». این چیزیه که هیچکس نمیتونه ازت بگیره. حتی اگه دیر شده باشه. حتی اگه عقب افتاده باشی. چون دیر شدن و عقب افتادن معیارهای اصلی نیستند (درحالیکه ما اونها رو معیارهای اصلی میپنداریم و خودمون و دیگران رو بر اساس اونها ارزیابی میکنیم، که البته همیشه هم اشتباه نیست). معیار اصلی، شاخص اصلیِ زنده بودنِ یک آدم، شاخصِ اصلیِ ارزشمند بودنِ زندگیِ یک آدم، اینه که اون آدم تا چه اندازه مشغولِ پروژهٔ «ارائهٔ نسخهٔ بهتری از خودش» به دنیاست. اینه که مهمه. اینه که باید دغدغهاش رو داشته باشی. روشِ غیرمتعارفیه؛ ولی بیا فرض کنیم واقعاً دیر شده و از تو گذشته. آیا تو میتونی کاری در این مورد بکنی؟ نه. بیا فرض کنیم واقعاً عقب افتادی و فرصتهایی که یه زمانی داشتی رو از دست دادی. آیا میتونی کاری در این مورد بکنی؟ نه. ولی میتونی طی یه پروژهٔ یکساله، سهساله، پنجساله، ۱۰ ساله و ... نسخهٔ بهتری از خودت ارائه بدی! و معجزه اینجاست که وقتی تمام ظرفیتهایی که داری رو در راستای پروژهٔ محقق کردنِ خودت به کار بگیری، اون حس دیر شدن و عقب افتادن هم رنگ میبازه و میره کنار، اون حسرتهای گذشته هم کمکم سنگینی خودشون رو از دست میدن. چون هر دستاورد کوچکی، حس اقتدار درونی و کفایت تو رو یک پله ارتقا خواهد داد و شاید تمام وظیفهای که ما توی این زندگی داریم همینه: زیستن بر اساس توانمندیها از طریق بهکارگیریِ اقتدار و کفایت درونیمون. آرسام هورداد مدرس و پژوهشگر تیپشناسی یونگی 👈یادداشت مرتبط: https://t.me/typeshenasi/4434 #arsam_notes 🟪 @typeshenasi | typeshenasi.com