تا خاورمیانه آزاد
Статистикаتنها در یک «خاورمیانه آزاد» میتوان به آزادی، دموکراسی و برابری امیدوار بود؛ تا آن روز درباره موضوعات پیرامون خاورمیانه مینویسم.
- Последний пост
- 11 нояб.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
درباره مدتها بعد از جنگ ١٢ روزه حالا مدتها از جنگ ۱۲ روزه میگذرد؛ در این مدت دستکم من دلیلی برای نوشتن پیدا نمیکردم؛ به این فکر میکردم که اوضاع در چنین موقعیتهایی از دسترس شهروندان خارج است؛ تحلیل، فکر کردن و یا نوشتن درباره آنچه گذشته و میگذرد نیازمند اطلاعات و ارزیابیهایی است که دسترسی ما بدانها قطع است؛ همیشه قطع بوده و حالا شاید بیشتر؛ چرا که نه فقط در این سوی مرزها که در فراسوی آن هم تاریکخانهها همه چیز را در دست گرفتهاند. شاید همیشه همینطور بوده و ما اغلب گرفتار بودیم به اخباری که به تمامی به ما نمیگفتند که چه خبر است. همیشه میتوان ردپایی از کنشها را دید و یا با دنبال کردن خبرها تلاشی کرد برای فهم وضعیت، اما دستکم جنگ ۱۲ روزه به من فهمانده بود که این تلاشها خیلی وقتها چندان هم معتبر نیستند. گسترش این شکل از ناامیدی از کنشگری به فکر کردن و اندیشیدن و… خود بخشی از برنامهریزی به زعم من نتیجهبخش جمهوری اسلامی در همه این سالها بوده و هست؛ اینکه شما فکر کنید حتی دیگر درباره این وضعیت نمیتوانید حتی فکر کنید، چه رسد به رویاپردازی، برنامهریزی، کنشگری و در نهایت تلاش برای تغییر. برنامه جامعهای پارهپاره و ناامید از تغییر اما همیشه و همهجا و درباره همگان هم موفق عمل نمیکند؛ بسیار پیش میآید که آدمهایی بر تلاش برای فهم وضعیت، روشن کردن آن برای دیگران، و امید بخشی و ساخت فضاهای تنفس و تفکر پافشاری میکنند. جمهوری اسلامی در برخورد با این آدمها هم توانمند بوده و هست؛ بازداشت، بیخبری خانوادهها و فشارهای مضاعف بر آنان، درگیر کردن آدمها در هزارتوی ادارههای دولتی و دادگاه و…. اما ناامید ساختن این دست آدمها به این سادگیها هم نبوده و نیست؛ چه بسیار که به رغم این حد از فشار، تاب آوردند و ادامه دادهاند؛ خطرها را میدانستند و ادامه دادهاند. جمهوری اسلامی هم اما راه دیگر نمیداند؛ بنابراین فشار سرکوب بالا و پایین میشود و سرکوب را ادامه میدهد؛ تا اگر از شمار چنین آدمهایی کم نمیشود، دستکم فزونی هم نیابد. حالا و ۴ ماه بعد از حمله اسرائیل به زندگیهای ما، که جمهوری اسلامی هم بر آن سوار است، و پس از حرفهای تکراری از وفاق و همدلی و هموطنی و همبستگی، با یورش ده روز پیش ماموران امنیتی به خانههای تنی چند از همان آدمهایی که ناامید نمیشوند و فکر میکنند و مینویسند و تلاش میکنند تا از این همه تباهی روشنی بیابند، و با نگاهی به اعدامهایی که متوقف نمیشوند و حکمهای زندانی که تمامی ندارند و … میتوان با تقریب خوبی فهمید که چه کسانی قرار است از دایره این آشتیها بیرون گذاشته شوند. به نظر میرسد لاجرم آشتیهایی در کار هست و تغییراتی، اما همزمان میتوان دید و فهمید که از طریق طرد و بیرون گذاشتن چه جریانها و افکار و افرادی. چه باید کرد؟ نمیدانم و شاید این سکوت طولانی تنها به همین دلیل است و نه چیز دیگری. به یاد دارم سالها قبل، برای ترغیب محمد مالجو، که بر من حق دوستی و استادی دارد، به مشارکت در کنشی سیاسی به سراغش رفتم. او یک نه قاطع به من گفت و در توضیح چرایی این نه، به این بسنده کرد که ما فاقد هر شکلی از بخت تاریخی در وضعیت کنونی هستیم. با نگاه امیدوار آن روزهایم گمان میکردم که ترجمه این فقدان بخت تاریخی که او میگوید محافظهکاری است، و امروز گمان میکنم که نشانهای از درایت سیاسی و دوراندیشیای بود که من نمیشناختمش. نمیدانم چه باید کرد، تنها چیزی که میدانم این است که محمد مالجو، مهسا اسداللهنژاد، شیرین کریمی، پرویز صداقت و دهها و صدها چو ایشان، با آنکه شاید شانس و امیدی در این وضعیت برای ما نمیدیدند، ناامیدانه اما با صلابت به پیمودن مسیر فکر کردن، نقد کردن و تلاش برای فهمیدن و فهماندن وضعیت ادامه دادند، شاید تنها کاری که میتوانستند و میتوانیم؛ استمرار در آموختن و فهمیدن، و شاید استمرار در نه گفتن، و نه از سر محافظهکاری، که از پس شناختی عمیق و دقیق. @untilfreemiddleeast
видео или голосовое, без подписи
بیروت آماده است تا ساعاتی دیگر پس از ۴۱ سال جورج ابراهیم عبدالله، یکی از نمادهای تاریخی مبارزه با اشغال کشورش بدست آمریکا و اسرائیل در سالهای دهه ۱۹۸۰ را در آغوش بگیرد. عبدالله که از ۱۹۸۴ به اتهام ترور «چارلز ری» و «یعکوو بار سیمان طوو» دیپلمات های آمریکایی و اسرائیلی توسط پلیس فرانسه بازداشت شده بود، ساعت ۹ صبح امروز پس از ۱۲ بار کارشکنی دستگاه قضایی فرانسه از زندان آزاد شد و عصر امروز با استقبال خانواده و بسیاری از اقشار مختلف لبنان وارد فرودگاه بین المللی بیروت خواهد شد. @Middleeastdeadend
видео или голосовое, без подписи
چرا «مسئله فلسطین» راهحل نظامی ندارد؟ «اینجا، در غزه، همه چشمانشان به جنگ ایران و اسرائیل دوخته شده بود؛ حتی اگر اینترنت قطع بود، با رادیو، یا از طریق موبایل، یا با ایستادن روی پشتبامها، یا نزدیک دریا، میفهمیدیم چه خبر است؛ گاهی حتی میتوانستیم برخی از موشکهای ایرانی را در آسمان ببینیم. بسیاری امیدوار بودند که ترامپ، کسی که زمانی قول داده بود «جنگهای بیپایان را خاتمه دهد»، این بار فقط به جنگ با ایران پایان ندهد، بلکه نسلکشی در غزه را نیز متوقف کند. بالاخره، و برای ۱۲ روز، شاهد ورود قدرتی واقعی به جنگ با اسرائیل، همان کشوری که ما را گرسنه نگه داشته، بمباران کرده و کشته، بودیم. اما آیا این تفاوتی برای ما در غزه داشت؟ حتی اگر ایران اسرائیل را تا پایان زندگیمان بمباران کند، چیزی از عزیزانمان، خانههایمان یا شهر دوستداشتنیمان بازنمیگردد. دو سال از زندگی ما مثل دهههای پیشین گذشت. اما تنها در ۱۲ روز، آن جنگ پایان یافت. ترامپ اعلام کرد که ضربه آنها در برابر تهدید هستهای موفقیت کامل داشته، حتی در حالی که بازرسان بینالمللی خلاف این ادعا را میگفتند. حمله به ایران پایان یافت. اما حمله به غزه، این نوار ساحلی کوچک، که نه ارتش دارد و نه نیروی هوایی، هنوز ادامه دارد. ترامپ هیچ تغییری برای ما نیاورد. هیچ تسکینی. فقط تشدید. در طی شش ماه فقط شکست خورده، یا دقیقتر بگویم اصلا تلاش نکرده، تا جنگ را در غزه پایان دهد. برعکس، تبدیل به یکی از بزرگترین تامینکنندگان سلاح برای اسرائیل شده تا این جنگ را ادامه دهد. و با این همه، اظهارنظرهای خوشبینانه میکند، مثلا میگوید «پیشرفت زیادی در مورد غزه داریم» و فرستاده ویژهاش، استیو ویتکوف، که میگوید «احساسات بسیار خوبی در مورد رسیدن به آتشبس موقتی داریم». آتشبسی که در نهایت هرگز محقق نشد. به یاد میآورم که روزی خواهر کوچکم از من پرسید: «چرا جنگشان اینقدر زود تمام میشود؟ چرا غزه استثناست؟» این سوالها در هر خانهای در غزه تکرار میشود. ما زمانی باور داشتیم که مسئله تنها زمان است؛ که قانون بینالملل مداخله خواهد کرد. اما طی بیش از ۶۰۰ روز، یک الگو مدام تکرار شد؛ ویرانی، مرگ، سپس مذاکرات، گفتوگو بر سر آتشبس، «پیشرفت»، و بعد دوباره مرگ. هیاتها به دوحه پرواز میکنند و دست خالی بازمیگردند. این به این خاطر نیست که صلح غیرممکن است، به این خاطر است که نسلکشی در غزه هیچگونه هزینه سیاسی یا اقتصادی واقعی برای کسانی که قدرت دارند، ندارد. برخلاف ایران، غزه تهدیدی استراتژیک نیست؛ نه میتواند مسیرهای تجاری مثل تنگه هرمز را ببندد و نه توانایی زدن آسیب قابل توجه به اسرائیل را دارد. فشار بینالمللی ضعیف است؛ اغلب تنها به بیانیههای بیاثر به جای تحریمهای موثر محدود شده است، و بنابراین خیلی آسان نادیده گرفته میشود. برای رهبران اسرائیل، صلح در غزه صرفهای ندارد.... » این ترجمه بخشی از یادداشت «حسن ابوقمر»، خبرنگار فلسطینی مقیم غزه برای گاردین است؛ برای که بدانیم از جنگ ایران و اسرائیل، و از آتشبس ما، چه احساساتی در غزه ایجاد شده است؛ خطوطی مهم برای همه، تا بفهمیم که چرا، از زمان یاسر عرفات، مسئله فلسطین راهحل نظامی ندارد. متن کامل انگلیسی یادداشت را اینجا در گاردین بخوانید؛ https://www.theguardian.com/commentisfree/2025/jul/01/gaza-iran-israel-war-ceasefire-peace @untilfreemiddleeast
درباره بیانیه میرحسین موسوی بیانیه میرحسین موسوی، همچون همیشه موجز است و کامل و هرآنچه باید موضعگیری درباره وضعیت کنونی را شامل بشود داراست؛ - محکومیت تجاوز به ایران و تسلیت به داغداران - ستایش از درک درست مردم و ذکر مخاطرات مصادره حرکت مردم از سوی حاکمیت - پیشنهادهایی برای تغییر در کوتاهمدت؛ آزادی زندانیان سیاسی و تغییر رویکرد رسانه ملی - پیشنهادی برای تغییر اساسی؛ رفراندوم برای تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی میرحسین موسوی برای مردم تعیین تکلیف نکرده؛ چیزی بر آنها تحمیل نکرده و همچنان بر همان سیاق ٨٨ و سالهای پس از آن، تلاش کرده تا بر یک کلیت مردمی و سیاسی تاکید کند؛ این آن گوهر ناپیدا در اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. اما آیا نیرویی سیاسی در وضعیت ما وجود دارد که خطوط میرحسین موسوی را نمایندگی کند؟ شوربختانه به نظر نمیرسد. متن کامل بیانیه؛ https://t.me/kaleme/32729 @untilfreemiddleeast
نامیدن وضعیت «مسئله این است که ما در موقعیتی بودیم که حتی بعضی از گفتن اینکه حملهی نظامی به ایران رخ داده سر باز میزدند. به نظرم، گفتن حقیقت و دریافتن موقعیت به صورت واقعی و نامیدنش قدم اول است. پیش از هر چیز باید واکنشها بر اساس شرایط واقعی تبیین شود. هم به اینکه به ایران تجاوز نظامی شده، و چه کسانی و چه ارتشی روی ایران بمب میاندازد و هم به اینکه چه حکومت پلیدی در تمام طول این سالها با سیاستها و ساختار جنگطلبانهاش، آن شعارهای غیرانسانی را مدام تکرار کرده و جامعه را به چنین بنبستی رسانده. قصد من نامیدن این شرایط بوده، نامیدن موقعیتی بحرانی که فاعلیت از جامعه سلب شده است. به همین دلیل است که در همان متن هم میگویم که در جستوجوی «ما» هستم. «ما» بهعنوان عنصری فاعل که گرچه در طول سالها چندان سازمانیافته عمل نکرده اما هیاهو و همهمهی زیادی پدید آورده است. یعنی هرچند به یک ارکستر بدل نشده ولی پر از صدا و تکثر است. در واقع، میخواهم بگویم که همهی حرفهای ما، تمام این گردنکشیهای مختلفی که اینجا و آنجا در جامعهی مدنی میبینیم، به نوعی دارد فضا را از آنِ خود میکند. این «ما» به معنای این نیست که من دقیقاً با همهی این آدمها همنظرم. به عقیدهی من، «ما» همان جامعهای است که با پذیرش تکثر میکوشد که صداهای مختلف را بلند کند تا این صداها بتوانند با هم گفتوگو کنند.» از گفتگوی آسو با پرستو فروهر اینجا بخوانید؛ https://aasoo.org/fa/multimedia/videos/5163 @untilfreemiddleeast
خیلی دور، و خیلی دور به این چند دقیقه که نگاه میکنم احساس میکنم آنچه #اسرائیل تا به امروز از انجامش ناتوان بود، به لطف این آقایان در شرف تحقق است؛ اگر قرار است ایرانیان احساس کنند مورد هجوم قرار گرفتهاند، شاید زمانی برسد که دیگر خیلی برایشان تفاوت نکند هجوم چه کسانی. آنچه در روزهای پس از آتشبس در حال رخ دادن است نه پررنگ شدن «ملیگرایی» بلکه زیر گرفتن آن توسط امتگرایان جمهوری اسلامی است. بسیاری از آنها که نگران ایران بودند در این روزها و این اوضاع شکننده تلاش کردند تا توضیح دهند جنگ اسرائیل نه فقط علیه جمهوری اسلامی که علیه ایران هم هست؛ حالا و با این مصادرههای عجیب و غریب، هرچه خواهد ماند هجوم است؛ خارجی و داخلی؛ و چه وضعیتی تراژیکی است در این میانه دست و پا زدن برای بقا و برای آینده. @untilfreemiddleeast
اضطرار وضعیت ایران این روزها بیشتر آنچه در تحلیل وضعیت ایران پس از جنگ ١٢ روزه با اسرائیل نوشته میشود، بر دوراهی سرنوشتساز و فرصتی محدود سخن میگویند؛ این درحالی است که کمتر میتوان چنین تنش، فشار و اضطراری را در کلام و رفتار سیاستمداران حاکم دید؛ همان حرفها، همان تصمیمها و همان اعمال؛ البته مزین شده به ملیگرایی در کلام و شعار. #محمد_مالجو در یادداشتی به این «اضطرار وضعیت» پرداخته. اینجا بخوانید؛ https://t.me/mmaljoo/380 @untilfreemiddleeast
رئیس قوهقضائیه در میانه جنگ گفت شاکیان مالی رضایت بدهند تا زندانیان در این وضعیت جنگی آزاد شوند، اما همین قوه قضائیه حاضر نشد در وضعیت جنگی و در حالی که به #زندان_اوین حمله شده بود، به آزادی یا حتی مرخصی زندانیان سیاسی رضایت دهد. در چنین وضعیتی است که باید پرسید کدام «ملیگرایی»؟ اگر شرایط ویژه است، نیازمند سیاستهای جدیدی است که تا امروز شاهد حتی یک قدم کوچک از سمت حاکمیت نبودهایم؛ انگار قرار است هزینهها از جیب «ملیگرایی» باشد، اما معلوم نیست در نهایت چیزی باقی خواهند ماند که حاکمیت به جیب بزند. https://t.me/bbcpersian/254061 @untilfreemiddleeast
اولین بار است که میبینم یک مقام عالیرتبه جمهوریاسلامی، عباس آخوندی وزیر سابق راه در دولت روحانی، علنا میگوید از اساس اعتقاد دارد که انرژی هستهای گرهای از ایران باز نمیکند و شاید از اساس حرکت به سمتش اشتباه بود. این گفتگوی آزاد را بشنوید؛ https://t.me/azadsocial/3645 @untilfreemiddleeast
فاجعه حمله به زندان اوین #اسرائیل در میان حملات به زیرساختها و فرماندهان نظامی، و تلاش برای ترور که به کشتار غیرنظامیان انجامید، دو حمله متفاوت داشت که گمان میکرد برایش «دستاوردهای نمادین» هم در پی داشته باشد؛ حمله به #صداوسیما و #زندان_اوین، که در هر دو باخت و تلاشش برای حمله نمادین به «مراکز سرکوب» دیگر بار بر چیزی صحه گذاشت که در همه این سالها تکذیبش میکرد؛ قتلعام خبرنگاران و غیرنظامیان. گزارش الناز محمدی از مددکاران اجتماعی کشته شده در حمله اسرائیل به زندان اوین را اینجا بخوانید؛ https://t.me/hammihanonline/105610 @untilfreemiddleeast
. ▫️آتشبس و فقدانی مبهم این آتشبس، نه فقط یک وضعیت نظامی و سیاسی که نوعی بلاتکلیفی روانشناختی و وجودی است. چیزهایی از دست رفتهاند و چیزهایی بالقوه در خطر از دست رفتناند. امید هم بلاتکلیف است. جایی هستیم که نمیتوانیم همه امکانات روانمان را برای پذیرش از دسترفتهها به کار بگیریم و سوگواری کنیم چون نمیدانیم آنچه هست، باقی میماند یا نه و مجبوریم همزمان حواسجمع و مراقب آنها هم باشیم. همینطور هم نمیتوانیم از امید به بهبود آینده برای هضم آنچه رخداده، کمک بگیریم. خلاصه اینکه نمیدانیم باید تسکین پیدا کنیم یا باید آماده فاجعه بعدی باشیم. درگیرِ فقدانی مبهم، بلاتکلیفیای کشدار و رنجی بیمعنا هستیم. نتیجهاش برای خیلی از ما میشود فرسودگی روانی. به گونهای که حتی ممکن است بخواهیم ویرانی اتفاق بیفتد امّا ما را از این بلاتکلیفی دردناک رها کند. آنوقت شاید سوگواریمان آغاز شد و حتی با درد آرام گرفتیم. نتیجه این وضعیت برای بعضی از ما میشود نوعی کرختی هیجانی. انگار فتیله احساسات را پایین میکشیم تا حس نکنیم و بتوانیم این تعلیق را تاب بیاوریم. بعضیهایمان به قاطعیتهای بیدلیل میچسبیم: "قطعاً دوباره جنگ میشه" یا "تموم شد. دیگه دلیلی برای جنگ نیست"، "همه چیز به طرز عجیبی خوب میشه". بعضیهایمان درگیر خشمهای جابجاشده میشویم و خشمِ ناشی از این بلاتکلیفی و ناامنی را بر سر خودمان یا اطرافیانمان خالی میکنیم. بعضیهایمان مدام تصمیمات کوچک و بزرگ میگیریم تا شاید خودمان را مصون کنیم امّا گاهی مضطربتر میشویم. و بعضیهایمان هم بیاندازه کمطاقت میشویم؛ روانمان در پسزمینه با این وضعیت درگیر است و دیگر رمقی برایش نمیماند و با هر چیزی لبریز میشود. خلاصه اینکه جای پیچیدهای ایستادهایم و باید با هم راههای زندگی در این شرایط را یاد بگیریم. بالاخره که میگذرد. @TheWorldasISee
ادامه متن بالا 👆 فارغ از سیاست خارجی ضد انزوا، در برخی خطوط کلی سیاست خارجی باید تجدیدنظر شود؛ «مسئله فلسطین» آنگونه که جمهوری اسلامی تا به امروز به آن پرداخته و میپردازد تنها به نفع موجودیت اسرائیل و آنهم دستراستیترین جناحهای آن است؛ مادامی که برای پایان اسرائیل روزشمار تعیین میکنید، اسرائیل هست و به نسلکشی و تصرف سرزمینهای فلسطینیان و فراتر از آن ادامه میدهد؛ افکار عمومی دنیا نگاهی چنین به مسئله فلسطین را «یهودیستیزی» ترجمه میکند و انتشار مصاحبه با چند کلیمی در داخل نمیتواند نظام سیاسی حاکم بر ایران را از چنین اتهامی مبرا کند. لازم است تا سیاست خارجی ما با ادبیاتی متفاوت و با هدف حمایت از حقوق مشروع فلسطینیان، این مهم را به شکلی دیگر در دنیا دنبال کند؛ مادامی که نظامی اسلامی در دنیا خواهان نابودی دولت یهودی است کمکهای سیاسی و اقتصادی و حقوقی در دنیا برای اسرائيل به راه است؛ در چنین موقعیتی صداهای آلترناتیو در اسرائیل نیز خاموش میشوند و امثال «بنیامین نتانیاهو» پرقدرت به فجایعی همچون آنچه بر غزه میرود ادامه خواهند داد. ممکن است بگویید که بسیاری در ساختار سیاسی کنونی و شاید حتی کلیت ساختار سیاسی کنونی اساسا به دلیل پایمردی بر چنین خطوطی است که سرکار هستند و قدرت در دست دارند؛ بله، انتظار آنکه منتفعان این وضعیت بی هیچ فشاری از این همه دست بکشند یا تغییر رویه بدهند، سادهلوحی است؛ اما شاید ما باید بدانیم باید بر سر چه ایستاد و چه چیزی را به نظم سیاسی تحمیل کرد. جنگی که پشت سر گذاشتیم، تل کشتههایی که در این روزها تشییع خواهیم کرد و ترس و اضطرابی که بر ما گذشت، شاید ارزش این را داشت که یکبار دیگر بر سر برخی مواضع گرد آییم؛ ما با گوشت و پوست لمس کردیم که آزادی، برابری و دموکراسی با جنگندهها از راه نمیرسند؛ و آنها که برای فردای نابودی زندگی ما برنامههای صد روزه نوشته بودند، چیزی جز قدرت را دنبال نمیکردند؛ قدرت و حکمفرمایی بر یک کشور، گیرم بر تل جنازههای مردمش. ما مجبوریم که در این کشور راهی به تغییر بیابیم؛ ورنه که برخی علنی گفتند جمهوری اسلامی به هر قیمتی برود؛ و آن قیمت زندگی ما مردم، و امکان زیستن در این جغرافیا بود. ما راهمان جداست. @untilfreemiddleeast
پیام «پیروزی» و خطاهای شناختی مرتبط با آن در پیام سوم آیتالله خامنهای و بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه با #اسرائیل چند نکته مهم وجود دارد؛ در مقابل حمله دشمن خارجی، تبریک و سر دادن شعار پیروزی، چیز غریبی نیست؛ بیشک، پس از هر جنگی، فارغ از میزان خسارات دو طرف، هر دو تلاش میکنند به روایتی خود را پیروز بنامند؛ چه آنکه تجاوز کرده و چه آنکه مقاومت کرده. تشخیص میزان خسارات دو طرف در طی این جنگ و تشخیص آنکه کدامیک به اهداف خود رسیدهاند همزمان که دشوار است، کاری است زمانبر و تا حدی تخصصی. آنچه میتواند این پیامهای پیروزی را خطرناک کند اما تاثیر آن بر جهتگیریهای سیاسی در داخل است؛ هنوز زمان زیادی از جنگ نگذشته که خبرهای بسیاری از آغاز برخوردهای سیاسی در قالب برخورد با نیروهای دشمن و جاسوسان و… به گوش میرسد؛ دستگاه قضا نیز در همین مدت اندک با اجرای اعدام برخی از متهمان پروندههای امنیتی تلاش کرده تا به زعم خود ضربه شستی به دشمن نشان دهد. برخی اظهارنظرها میخواهد جهتگیریهای اشتباه داخلی و خارجی در این چند دهه را به بهانه این «پیروزی» درست جلوه دهد و در مجموع این پیامهای پیروزی میتواند یک اشتباه شناختی را تئوریزه کرده و بر اساس آن سیاستگذاری در مدار اشتباه را تجویز کند. ممکن است این چند خط فرم «نصیحتالملوک» داشته باشد. اما دستکم خطوطی است که باید بر گرد آنها جمع شده و بر آنها پافشاری کنیم؛ ۱. جاسوس بگیرید، جاسوس نسازید بر ما مشخص نیست که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی در این سالها چه میکردند که در میانه جنگ، آن هم به گفته خود این نهادها با کمک مردم عادی، صدها نیروی وابسته به اسرائيل در ایران کشف میشوند؛ تنها در یک خبر اعلام شد بیش از ده هزار ریز پرنده در تهران کشف و ضبط شده است. تصاویر پرشماری از کشف بمب و کارگاههای ساخت پهباد و ریز پرنده و… که این سوال را به ذهن همه متبادر میکرد که چند نهاد امنیتی با کارمندان پرشمار و بودجه و امکانات بسیار در این سالها چه میکردند؟ کمترین انتظار افکار عمومی پس از آنچه در این ۱۲ روز گذشت این است که به جای پروژههای «جاسوسنمایی» از فعالان سیاسی و منتقدان، این نهادها تمرکز اصلی را بر کشف جاسوسان واقعی بگذارند؛ هر کسی که از سیستم حکومت ناراضی است و انتقاد میکند را بیهوده و بیدلیل به آمریکا و اسرائیل و باقی نچسبانند و به جای تمرکز بر مخالفان سیاسی، و یا موضوعات اجتماعی بیربط به امنیت ملی، با کسانی برخورد کنند که در چنین بزنگاههایی نه فقط حکومت که مردم عادی را نیز هدف قرار میدهند. و حتی در چنین وضعیتی هم باید فریاد بزنیم که اعدام نکنید. اعدام نکنید. اعدام نکنید. ۲. فضا را امنیتی نکنید درست در روزهایی که سیستم امنیتی کشور بیشترین رخنهها را داشت و فلج شده بود این مردم بودند که توانستند به یاری همدیگر بشتابند، موارد امنیتی را کشف و اعلام کنند و از عمیقتر شدن بحرانی ملی جلوگیری کنند؛ تبریک و تشکر کار این مردم را راه نمیاندازد؛ این مردم حق دارند که سخن بگویند و فعال باشند؛ انهدام نهادهای مردمی و جایگزین کردن نهادهای دولتساخته به جای آنها کشور را در وضعیتهای مشابه با خطرهای بیشتر مواجه میکند؛ کمترین واکنش شما باید بازکردن فضای سیاسی و اجتماعی، آزادسازی زندانیان سیاسی و عقیدتی و فراهم کردن فضای گفتگو است ورنه این در هربار بر این پاشنه نمیچرخد. امنیتی کردن فضا، آنچنان که در همه این سالها کردید، تنها دست کسانی را باز میگذارد که به وقت حمله پیادهنظام اسرائیلند و دشمن مردم. ۳. سیاهچالههای بودجه کار رسانههای آزاد را نمیکنند پنهان شدن پشت تصویر زنی که در هنگام بمباران صداوسیما نگریخت، نمیتواند بر ناکارآمدی این رسانه سرپوش بگذارد؛ صداوسیمای جمهوری اسلامی سیاهچاله بودجه کشور است؛ پول و امکانات را به ابتذال و ناکارآمدی رسانهای تبدیل میکند و مردم را به سراغ آلترناتیوهایی میفرستد که دشمن برایش فراهم کرده؛ بگذارید رسانههای آزاد جایگزین رسانههای دشمن شوند و مردم در جریان اخبار و تحلیلهایی قرار گیرند که منافع ملی را مدنظر قرار میدهد. ۴. سیاست خارجی را متحول کنید منافع ملی ما در انزوای جهانی تحت خطر بوده و هست؛ ما نیازمند آنیم که از گوشه رینگ خارج شویم؛ باید بتوانیم قوای دفاعیمان را بازسازی کنیم و برای این فرصت سالها آزمون و خطا و اختراع مجدد چرخ را نداریم؛ اگر سالها چوب حمایت از شرق را خوردهایم، شاید وقت آن است که از منابع آن هم بهرهمند شویم. (ادامه 👇)
گزارش میدانی هممیهن از کوچهای در محله سید خندان که در بمباران شب آخر جنگ از بین رفت 🔺خوابگاه سوخته، کوچه ویران 🔺از یک خوابگاه دخترانه فقط یک نفر زنده ماند 🖌️الهه محمدی| خبرنگار گروه جامعه 🔹چند ساعت قبل از انفجار، «مهتاب» در تختش به خواب رفت و بعد حدود چهار بامداد در کوچه از خواب بیدار شد. مهتاب ساکن خوابگاهی دخترانه در محله سید خندان بود. انفجار شب آخر حملات شدید اسرائیل به تهران چند ساختمان آن طرفتر رخ داد اما موجش او را با تن زخمی و لباسی اندک به بیرون پرتاب کرده بود. 🔹همان موقع مهدی که در کوچه بالاتر زندگی میکرد و خودش هم بر اثر موج انفجار از جا کنده و پرت شده بود، مهتاب را میان خون و خاک و هیاهو در خیابان دید؛ هراسان، مبهوت، بدون کفش و با کلماتی بریده بریده. مهتاب را سوار موتورش کرد، به خانه مادرش برد زخمهایش را بستند، لباس تنش کردند و بعد با اورژانس تماس گرفتند. پلیس هم آمد. مهتاب را بردند. مهدی به «هممیهن» میگوید هنوز صدای او در گوشش مانده که مدام میگفته: «دوستام ... دوستام... دوستام سوختن.»: «آمدم سر خیابان دیدم از کوچه پایینی دود و آتش به هوا میرود. رفتم موتورم را برداشتم و خیابان شریعتی را آمدم پایین دیدم یک دختر خونی مدام جیغ میکشید. نمیفهمید چی دور و برش است و فقط داد میزد. بردمش خانه مادرم.» 🔹مهدی میگوید مادر ۶۱ سالهاش سرطان پیشرفته دارد و بدنش پر از بخیه است. او آن شب به دلیل موج انفجار به دیوار کوبیده شد و هنوز هم نمیتواند حرف بزند: «انگار غم عالم را ریخته باشند توی صورتش. وقتی آن دختر میگفت دوستانش سوختهاند، مادرم مبهوت نگاهش میکرد. آنطور که خود آن دختر میگفت از آن خوابگاه دخترانه سه دختر دیگر بیرون نیامدند و او فقط زنده مانده بود.» 🔹خوابگاه حالا فقط یک دیوار نیمه فروریخته است: ته مانده آینهای شکسته، رد چند چمدان، یک سماور و چند لیوان شکسته. به دلیل همین دیوار فروریخته خوابگاه است که کفشهای دخترها که در ورودی خوابگاه در قفسههاست، هنوز پیداست. کفشهای زنانهای که حالا پوشیده از خاک است. زن میانسالی که در طبقه پایین خانهای اطراف خوابگاه زندگی میکند میگوید: «آن خوابگاه هر شب پر از صدای دخترانه بود. حالا نگاه کن، سکوت، ترس و بوی خاک.» 🔹«علی»، مرد ۴۵ ساله ای که در کوچه مسجد دفتر کار داشته و حالا اثری از آن نیست شنیده دخترانی که در این خوابگاه بودند، زخمی شدهاند اما زخمشان آنقدر زیاد بوده که احتمالاً زنده نماندهاند: «ساکنان محله همان شب دختری را دیده بودند که با صورتی زخمی در کوچه میدوید.» 🔹در کوچهای منهدم شده بالای پل سید خندان حالا فقط صدای خاک است که روی خاک مینشیند. کوچهای که برای آوار برداری دور تا دورش را پارچه کشیدهاند تا دو جرثقیل بزرگ سنگ و آهنها را از روی خانههای مخروبه بردارند؛ سه شب از بمباران آخر گذشته اما بوی آوار و گوگرد هنوز در هوا مانده. اما آن چیزی که رفته فقط چند دیوار و سقف نیست و این کوچه مثل حفرهای در این محله شده؛ ساکنان کوچه کناری میگویند بچه پنج سالهای را هم دیدهاند که از زیر آوار بیرون میکشیدند. 🔹در میانه کوچه منهدمشده خیابان شریعتی که دیگر خانهای در آن سالم نمانده، ساختمانی است که یک روز آرایشگاه بود، یک دفتر کار داشت و چند اتاق برای زندگی. علی که دفتر کارش در این ساختمان مخروبه بوده «میثم» پسر نوجوانی را نشان میدهد که پدر و مادرش صاحب کل ساختمان بودند. او که همراه خانواده ۱۰ نفرهاش چندروز پیش این ساختمان را ترک و به شهری دیگر رفته بودند، از دیروز برگشتهاند تا ببینند میشود چیزی از دل این سنگها و آجرها بیرون کشید؟ ماشینشان که جلوی ساختمان پارک بوده. 🔹دیگر چیزی از خانه تقریباً نمانده؛ یک اسکلت و راهپلههایی که میشود هنوز از آن بالا رفت. میثم که سر تا پایش خاکی است، میگوید بیا خودت از نزدیک ببین چه بلایی بر سر ساختمانمان آمده؛ ساختمانی چهارطبقه و تودرتو، از آن خانههای قدیمی محله سید خندان که حالا سنگ و شیشههای آن زیر پا لق لق میکرد. در طبقه همکف خانه، آرایشگاه زنانهای که الان صندلیها، سشوارها و لوازم آرایشش با خاک پوشانده شده روزی بروبیایی برای خودش داشته؛ آرایشگاهی که مادر میثم چند ماه پیش راه انداخته بود تا دست دخترش را که در همان ساختمان زندگی میکرده، بند کند. 🔹مبلمان کمدها، سقف همه بر سر هم افتادهاند؛ قابلمههای مچاله شده در آشپزخانه روی هم ریخته بودند، تمام بشقابها شکسته و انگار این آشپزخانه از همان اول همین بوده؛ مخروبهای بدون پیچیدن بوی غذا در آن. 📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید: 🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 بله
فردای شب ِسخت تهران حالا که گذشته است و فکر میکنم میبینم در این سی و اندی سال کمتر زمانی این حجم از فشار و اضطراب را احساس کرده بودم؛ تازه من یکی دستکم خیالم راحت بود از بسیاری از عزیزانم که در تیررس بمباران جنگندهها نبودند. حالا، در سایه یک آتشبس نیمبند، خیالهای زیادی از سرم میگذرد؛ خیال اینکه چه کارها که میشود برای این خاک و آدمها و زندگیهایش کرد و نکردیم؛ و چه جانها، چه جانهای عزیزی که با این خیالها در سر از میان ما رفتند. حالا فکر میکنم چند قرن، چند هزار انسان، تلاش کردند که دیشب و دیشبها بگذرد، تمام شود، که این جغرافیا قابل زیست باشد، که ما زندگی کنیم. حالا، پس از شبی این چنین سخت، فکر میکنم چه وظیفه دشواری بر دوش همه ما سنگینی میکند؛ نه برای حفاظت از آب و خاک و مرز، که لازم است و کافی نیست، که برای مراقبت از زندگی؛ که چه اندازه دشمن دارد. @untilfreemiddleeast
دور جدید حملات هوایی به تهران هم صدای انفجار و هم شلیک پدافند ٣ نیمهشب تهران سهشنبه ٣ تیرماه @untilfreemiddleeast
دور جدید حملات هوایی به تهران هم صدای انفجار و هم شلیک پدافند ٣ نیمهشب تهران سهشنبه ٣ تیرماه @untilfreemiddleeast
خبر آتشبس زیر بمباران ▪️بعد از انتخابات سال ١٣٨٨ شوخی تلخی در زمان بازداشت داشتیم؛ این که بدترین سناریوی ممکن برای ما این است که بهمان انگ «مجاهد» بودن بزنند، طبعا انکار میکنیم، و بعد آزاد که میشویم انگار که «مجاهد تواب» باشیم. ▫️حالا دقایقی بعد از بمباران شدید یک دو جین شهرهای ایران، از جمله تهران، توئیت #ترامپ را میبینم که از آغاز آتشبس بین ایران و اسرائیل خبر میدهد؛ با وضعیت پیشآمده با احتمال بسیار بالا خبر آتشبس مهمل است؛ لابد حالا با این خبر، از فردا با بهانه «نقض آتشبس» علیه کشور کمپین میکنند. @untilfreemiddleeast