Family 🌿
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 33
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 150
- 1/48двое суток
- 171
- 1/72трое суток
- 185
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Bazan ulden.✨ Bazen esdil.💘
«مثلاً نمیگی که اون نقشِ مادرِ یه دختر ۲۰ ساله رو بازی میکنه.» 🎀😌
سلام بابایی! حالتون خوبه؟ روز بخیر. اگر درست حدس زده باشم و آنجا هم کتاب فروشی باشه، شما الان در آن مکان و در حال انتخاب کتاب هستید. من هم دوست دارم کمی از روزم رو براتون تعریف کنم! امروز، در چهل و نهمین روزی که حضور ندارید، اولین کشیک "یکتر" و "زورگو و دیکتاتور کوچک" شما بود. امروز دو گرین شیت - خلاصه پرونده برای ترخیص بیمار - نوشتم. در این بیمارستان گرین شیت سیستمی بود و مراحل زیادی داشت؛ خداروشکر اینترن صبور بود تا من یاد بگیرم. البته مشکل اصلی خط بسیار عالی - به معنای حقیقی کلمه افتضاح - رزیدنت بود و مجبور شدم بارها از اینترن و پرستار سؤال بپرسم که چه چیزی نوشته...مسئله بعدی، پرینتر درجه یک - انقدر عالی بود که کاغذ رو باید تک تک قرار میدادیم تا درست پرینت بگیره! - بخش بود و کمی کارمون طول کشید. خلاصه بیمارها رو مرخص کردیم و رفتند! وقتی رفته بودم پاویون تا روپوشم رو عوض کنم، مسئولش داشت قسمت نهم سریال رو - همین تاشاجاک - میدید. منم تعجب کردم و یاد روزهای آروم و بیدغدغه خودم افتادم. بعدم منتظر بودم که شما بیاین دنبالم و متوجه شدم چه آرزوی محالی... راستی! فردا اولین روز درمانگاه، به دیدنم میاین؟
"دنیز و باتو، دوستهایی که میدونن چه جوری از هم عکس بگیرن((بلدن چطور از هم عکس خوب بگیرن))"
پست جدید کرالیچه😍 آهنگ فرندز و گذاشته روی پستش😭❤️
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
پست جدید کرالیچه😍 آهنگ فرندز و گذاشته روی پستش😭❤️
نوشته:«هیجانشون وقتی که قسمت اول رو تماشا میکردن،چشمای هر دو تاشون میخنده،توی صورت هر دوتاشون یه جور آگاهی و رضایت بود، انگار خودشون هم میدونستن که یه کار خیلی خوب و یه پارتنریِ فوقالعاده از آب درآوردن. 🥹»
استفاده اولاش از فضای مجازی: وارد اینستا میشه،عکس پارتنرش رو لایک میکنه و خارج میشه🤌🏻💘
نوشته:« چه سرنوشت بیرحمی... بار اول، زندگی را از اسمه گرفتند؛ بار دوم، اسمه خودش زندگیاش را بخشید. بار اول، با لباس عروس وارد فورتونا شد و در حالی که نفس میکشید، زندگی نکرد... بار دوم، با لباس عروس به استقبال مرگ رفت تا عزیزترین هایش فرصت زندگی داشته باشند...
yanlış anlama da. bı şey sanma da.