tgindex
𝐏𝐞𝐭𝐫𝐢𝐜𝐡𝐨𝐫"

𝐏𝐞𝐭𝐫𝐢𝐜𝐡𝐨𝐫"

Статистика
@vanfildshomeперсидский

-در این گوشهٔ نیلگون، جز “من” چیزی برای دیدن نیست.. 🩵 . Vanfield’s slogan is just like her bro, Garfield: Love me, feed me, never leave me✨ . فعلاً حوصلهٔ ناشناس ندارم.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
223
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
258
21 постов
Вовлечённость
115,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
34
1/48двое суток
38
1/72трое суток
42

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • 9 авг.172135

    شاید تمام این درس‌ها و تست‌ها یادم بره ولی این دهنی که ازم سر دردهای مریضی‌ این دوران و کنکور سرویس شد رو یادم نمی‌ره.

  • 7 авг.218196

    شاید باورتون نشه ولی دیروز رفته بودم حموم، اومدم بیرون دست زدم به موهام دیدم کَفیه. :) (یادم رفته بود موهامو آب بکِشَم) #خاطرات_کنکوری

  • امیدوارم موفقیت‌های بزرگ تر از اینو ببینم و به داشتن رفیقی مثل تو افتخار کنم ( تا الانم فوق العاده بودی)

  • “ثبت نام کتاب‌های پایهٔ دهم، به نام آتنا.. دانش آموزِ رشتهٔ ریاضی-فیزیک با موفقیت انجام شد! ..” . این پیام رو به یاد آتنای سه سال پیش می‌نویسم، خطاب به اونه؛ ولی بیشتر برای آینده‌م که ببینم بعدها چه واکنشی به این رویدادها می‌دم :) . «آتنای عزیزم که فکر می‌کنی…

  • 𝐏𝐞𝐭𝐫𝐢𝐜𝐡𝐨𝐫" pinned «“ثبت نام کتاب‌های پایهٔ دهم، به نام آتنا.. دانش آموزِ رشتهٔ ریاضی-فیزیک با موفقیت انجام شد! ..” . این پیام رو به یاد آتنای سه سال پیش می‌نویسم، خطاب به اونه؛ ولی بیشتر برای آینده‌م که ببینم بعدها چه واکنشی به این رویدادها می‌دم :) . «آتنای عزیزم که فکر می‌کنی…»

  • 3 авг.272121

    اینکه چقدر ازت ممنونم! ممنونم که سه سال پیش، اومدی ریاضی و باعث شدی از تک‌تک زنگ‌های تخصصی رشته‌م لذت ببرم. مرسی که تصمیم گرفتی که با ترس‌هات نه، بلکه با علاقه هات زندگی کنی. یادمه چقدر می‌ترسیدی چون آدم بی‌دقتی هستی، به درد این مسیر نخوری .. جفتمون خیلی خوب می‌دونیم که چه بخوایم، چه نخوایم، یه روزی خاطرات دبیرستان و کلاس‌هاش، کمرنگ و شاید محو می‌شن. حالا دیگه محتواهاشون که بماند.. احتمالاً خیلی‌هاشونو همین الآنم یادت رفته باشه! ولی هرکدومشون هم که فراموش بشن، من برق چشم‌هات رو موقع اثبات و خوندن و فهمیدن گسسته و هندسه فراموش نخواهم کرد. علاقه‌ت به کلاس‌های خانم ساریان و مهدلو، و حتی کلاسهای احتمالِ خانم فراهانی! این‌ها چیزهایی‌ن که می‌مون‌ن، و فکر نمی‌کنم اگر اونموقع راه دیگه‌ای رو انتخاب می‌کردی، شانس حس کردن این لحظه‌هارو می‌داشتیم :) نمیدونم چقدر توی این رشته موفق خواهی شد، یا اگر می‌رفتی رشتهٔ دیگه چه حال و آینده‌ای داشتی؛ راستش، مهم‌ترین بخش ماجرا اینه که مطمئنم هربار با “لبخند” از دبیرستان و خاطرات‌ش می‌گی؛ یا حتی از زنگ‌هایی که سرکلاس بودی.. بیا یه لحظه ببرمت به خیلی قدیما! اون زمانا که کلاس چهارم بودی و دوست داشتی ریاضی محض بخونی😂فکر کنم آتنای اونموقع هم اگر الآن می‌دیدت، خیلی خوشحال می‌شد که علاقه‌ش رو رها نکردی. اگر یک روزی توی دههٔ ۲۰ یا ۳۰ سالگیت اینو خوندی؛ لطفاً یادت باشه که با عشق هات زندگی کنی؛ نه با ترس‌هات. مسیری که با علاقه توش قدم بذاری؛ حتی اگر سخت باشه، حتی اگر توش کم استعداد باشی یا اذیتت کنه؛ توش پایداری. چون اون عشق تورو نگه می‌داره. . یه دیالوگی بود که می‌گفت: “توی زندگی به صدای قلبتون گوش کنید، اون راهو بهتون نشون می‌ده!” شاید راست می‌گه! . امروز ازت ممنونم! آتنای کوچولوی بزرگ نما! امیدوارم ۱۰ سال، آتنای ۲۸ ساله‌ هم از آتنای ۱۲ مرداد ۴۰۵ ممنون باشه! :) تلفیقی از یادداشت نیمه شب ۱۲ مرداد و امروز، بعد آخرین امتحان نهایی . آتنا، دوستدار ِ ریاضی! 14050512 . دیگه بقیه‌ش کنکوریه! سرتونم درد آوردم. مرسی اگر تا اینجا خوندید!💙

  • 3 авг.223111

    “ثبت نام کتاب‌های پایهٔ دهم، به نام آتنا.. دانش آموزِ رشتهٔ ریاضی-فیزیک با موفقیت انجام شد! ..” . این پیام رو به یاد آتنای سه سال پیش می‌نویسم، خطاب به اونه؛ ولی بیشتر برای آینده‌م که ببینم بعدها چه واکنشی به این رویدادها می‌دم :) . «آتنای عزیزم که فکر می‌کنی دیگه خیلی بزرگ شدی! سلام! می‌دونم که از سر لجبازی هم که شده، داری به روی خودت نمیاری که چقدر می‌ترسی؛ از آینده، از انتخابت، از کنکور و دبیرستان. یادم میاد روز اولِ دبیرستان چقدر کلاس‌ها سرد بود و چقدر ناراحت بودی که دیگه قرار نیست بخاطر “کنکور” مدرسه رنگ و بوی متوسطه رو داشته باشه؛ ولی سخت در اشتباهی. اتفاقاً انقدر این سه سال بهت خوش می‌گذره که حتی خودتم باورت نمی‌شه! مطمئنم هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردی که بتونی سه سال دووم بیاری و بالاخره، فارغ التحصیل رشتهٔ موردعلاقه‌ت بشی. شاید بقیه ندون‌ن؛ ولی ما هیچ‌وقت یادمون نمی‌ره که آتنای ۱۵-۱۶ ساله چقدر تقریباً “شجاعانه” در برابر تمام خطاب‌ها و آرزوهای زندگی نشدهٔ عزیزانش ایستاد و رشتهٔ موردعلاقهٔ اون‌ها، تجربی، رو انتخاب نکرد :) یادمه که چقدر همه بهت می‌گفتن ریاضی “آینده نداره” یا “پزشکی خوبه!” سه سال گذشته، هنوزم نمی‌دونم چی واقعاً خوبه!، ولی یچیزهایی رو خیلی خوب می‌دونم، اینکه..

  • видео или голосовое, без подписи

  • راستش، یادم میاد سال‌ها پیش که داشتم کتاب‌ درسی‌های یک سال تحصیلیِ دبیرستان‌م رو ثبت نام می‌کردم؛ بیشترین خوشحالی و ذوقم سر این بود که جلوی اسمم زده رشتهٔ “ریاضی-فیزیک” فکر کنم همونموقع یه پیام گذاشتم و گفتم “خوشحالی یعنی دیدن این صحنه” و این حرفها، دوست داشتم این پیام ریپلای اون باشه.. ولی خب، پیداش نکردم. اگر دوباره بعدها گشتم و پیدا شد، ریپلای می‌زنمش :)

  • کنکور هم نمیخوام👍🏼

  • امروز بعد امتحان، به قدری خوش گذشت، خوش گذشت خوش گذشت که کاش می‌تونستم تمام خنده‌هامونو تافت بزنم قاب بگیرم توی دفتر خاطراتم نه فقط خاطره‌شون رو :))

  • و آتنا، دیگه فارغ التحصیل رشتهٔ ریاضی فیزیکه؛ نه دانش آموزش :) دبیرستان تموم شد..

  • دوازدهمی‌های ریاضی عزیزم برای امتحان هندسۀ فرداتون حتما به خاطر داشته باشید که: زندگی دایره‌ای‌ست که مربع آن سه ضلع دارد: ایمان و تقوا. موفق باشید❤️

  • زندگی همینه باید پذیرفت و خوشحال بود چون هرگز به خود قبلی بر نمی‌گردی

  • اون لحظه‌ای که به خودت میای و می‌بینی آدمی که داره صحبت می‌کنه، آدم سابق نیست؛ باید ترسید یا خوشحال شد؟

  • Mr.Shojaie Physics Teacher – و اما جمله اخر

  • видео или голосовое, без подписи

  • واقعاً نباید اینو می‌دیدم🤣🤣🤣🤣

  • پر از خوشحالی از اینکه دیگه کنکوری نیستی:)