ورند زیبا و جاودان
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ارکستر آواى ايران خوانندگان: #حسین_خواجه_اميرى (ايرج) و #سالار_عقيلى آهنگسازان: مهيار فيروزبخت، بابك زرين شاعران: زنده ياد دكتر افشين يداللهى، بامداد جويبارى تنظيم كنندگان: بابك زرين، أمير فيروزبخت به ما بپیوندید 👇 @varrand
عشق گاهی زندگیساز است و گاهی زندگی سوز دستش از گل شعر و صدا: #حسین_منزوی به ما بپیوندید 👇 @varrand
«شتک» خواننده: همایون شجریان شعر: حسین منزوی آهنگ: تهمورس پورناظری آلبوم: «نه فرشتهام، نه شیطان» شتک زده است به خورشید خون بسیاران بر آسمان که شنیده است از زمین باران دریده شد گلوی نیزنانِ عشقنواز به نیزهها که بریدندشان ز نیزاران نسیم نیست؟ نه ! بیم است بیمِ دار شدن که لرزه میفکند بر تنِ سپیداران سراب امن و امان است این، نه امن و امان که ره زده است فریبش به باورِ یاران چو چاهِ ریخته، آوار میشوم بر خویش که شب رسیده و ویرانترند، بیماران برای من سخن از من مگو به دلجویی مگیر آینه، مگیر آینه پیشِ ز خویش بیزاران کجا به سنگرسِ دیو و سنگ بارانش در آبگینه حصاری شوند، هوشیاران به ما بپیوندید 👇 @varrand
آخرین دیدار شعر و صدا: #حسین_منزوی موسیقی: کارن همایونفر پالایش و تنظیم: شهروز به ما بپیوندید 👇 @varrand
. مشکل نصف عشقهای این دوره زمونه نفهمیدن تفاوت علاقه و شهوته و مشکل نصف دیگهش رو #کامو تو کتاب سقوط میگه: "چون احتیاج داشتم که دوست بدارم و دوستم بدارند... تصور کردم که عاشق شده ام!" به عبارت دیگر خودم را به حماقت زدم! @varrand
تا یدونه لباس رنگی نپوشی نمیفهمی که مشکی زیادم بهت نمیاد ، تا اون یه نفر رو فراموش نکنی متوجه نمیشی که ادمای خوب زیادی چشمشون به تو هست ، تا جای خدا نباشی نمیتونی واسه آدما حکم ببری ، تا کارما زنگِ خونَت رو نزنه به خودت نمیای ، تا قلبت نشکنه مغزت کار نمی افته ، تا عاشق شکلات نباشی نمیفهمی که رژیم سخته ، تا از دستت نره قدرش رو نمی فهمی ، تا دوستات و نشناسی دو دستی به خانواده نمیچسبی ، تا پات به بازداشتگاه و زندان باز نشه نمیفهمی که ادما زیر سایه خدا بزرگ شدن اما بخشنده نشدن ! ما ادمای دیر رسیدن یا هیچوقت نرسیدن و نفهمیدن و درک نکردن نیستیم ، فقط مشکل اینه که دیر به خودمون میایم ... مهم نیست چند سالته ؛ اگه اینارو درک کردی تو این زندگی و بُردی👌🏻 @varrand
+ تا حالا کسی رو واقعی دوست داشتی؟ تا انتها نگاه کن... @varrand
@varrand
@varrand #نیایش ای خدای نزدیکی های از یاد رفته... شبتون پرستاره🌺
@varrand
@varrand
درود یاران گرام،عصر شما بخیروشب بسیار خوب وبانشاطی رادرپیش داشته باشید @varrand
💬مردان در حال انقراضاند؛ نه از روی زمین، از زندگی یک زمانی مرد بودن، فقط به نانآوری و محکم بودن خلاصه نمیشد.مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.» مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند. نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند. و اینگونه است که «مرد قوی» کمکم تبدیل میشود به «مرد تنها».شاید انقراض مردان از جایی شروع میشود که دیگر کسی سراغشان را نمیگیرد؛وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود. وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بیهدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی میدهد. مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیتهایشان وقت گذاشتهاند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است:«خودت چه میخواهی؟با چه کسی حرف میزنی؟وقتی خستهای، به چه کسی پناه میبری؟» شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت…اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر به خانواده بازگردد. رفیق، رقیب همسر نیست.رفیق، رقیب خانواده نیست.رفاقت، یکی از ستونهای سلامت اجتماعی انسان است.ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح میدادند.اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچکس را جز خودش ندارد.شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد. مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سالهاست در سکوت زندگی میکند...پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است»،اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان میدهد،یک بار شما سراغش را بگیرید...گاهی یک «کجایی رفیق؟»میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد. رفاقت را جدی بگیریم؛قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین،بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.تقدیم به همه رفیقهایی که هنوز هستند؛و به آنهایی که مدتهاست کسی صدایشان نکرده است. دکتر #ابراهیمی_مقدم 🆔 @varrand
اولش فکر کردم میخوان قرص کلسیم درست کنند اما..... حتما ببینید بی نظیر هست👆👆
زمان برگزاری کنکور مشخص شد! صبح پنجشنبه ۲۹ مرداد : کنکور تجربی عصر پنجشنبه ۲۹ مرداد : کنکور زبان و هنر صبح جمعه ۳۰ مرداد : کنکور ریاضی و انسانی 🔘 @Navadnewstelegram
@varrand
@varrand
وقتی صادق باشی... @varrand
طولانی ترین خدمت های سربازی ثبت شده تو ایران😂😂😂😂 🆔 @footballvision2
*(زندگی دیگر سخت نیست؛)* *زندگی حالا به هیولایی بدل شده که هر صبح با دهان باز بالای سرمان ایستاده است.* *دیگر از آینده نمیترسیم؛* *((از امروز میترسیم.))* *از صدای عجیب یخچال میترسیم.* *از خراب شدن گاز.* *از روشن شدن چراغ چک ماشین.* *از رفتن به مطب دکتر.* *از نسخهای که میدانیم توان خریدنش را نداریم.* *از دعوت شدن به یک عروسی،* *مهمانی ،پارتی ،یا هر کوفتو زهر ماری ، چون شرم هدیه نبردن از خودِ دعوت نشدن سنگینتر است.* *از گوشت میترسیم.* *از مرغ میترسیم.* *از میوه میترسیم.* *از هر چیزی که روزگاری جزو بدیهیات زندگی بود و امروز به کالایی لوکس تبدیل شده است.* *از کتابفروشی میترسیم؛* *چون کتاب شده کالایی اشرافی برای ثروتمندان.برای بی دردان* *از سینما میترسیم.* *از سفر میترسیم.* *از کافه رفتن میترسیم.* *حتی از خوشحال شدن میترسیم ، چون قیمت دارد .* *((ترس، دیگر احساس نیست؛))* *"شیوهی زندگی ماست."* *ما مردمی بودیم که سفره هایمان برای مهمان باز بود.* *نان را نصف میکردیم و دل را دو برابر.* *اما امروز اگر کسی در بزند، قبل از آنکه به رویش لبخند بزنیم، حساب بانکیمان را مرور میکنیم.* *دلمان میخواهد مهمان نواز باشیم،* *اما جیب خالی، اخلاق را هم گروگان میگیرد.* *اگر کوروش از دل تاریخ بازگردد و از حال فرزندانش بپرسد، باید سر پایین بیندازیم و بگوییم :* *ببخش ما را.* *نه آنکه نان نداریم ببخشیم ، نه* *"که دیگر توان حفظ کرامت خودمان را هم نداریم."* *کار به جایی رسیده که مرگ هم آرامش نیست.* *(انسان زنده خرج دارد،)* *(مرده هم خرج دارد.)* *کفن قیمت دارد.* *سنگ قبر قیمت دارد.* *خاکسپاری قیمت دارد.* *آدم گاهی از خودش خجالت میکشد که چرا هنوز زنده است و هزینه تولید میکند .* *مریض که میشویم، به جای امید به درمان، حساب دخل و خرج بازماندگان را میکنیم.* *بیماری فقط بدن را از پا نمیاندازد؛* *'""تمام خانواده را به احتضار میکشاند.""* *"جوانانمان را نگاه کنید."* *انبوهی از نیرو،* *انبوهی از استعداد،* *انبوهی از آرزو...* *""اما پشت درهای بسته ی بیکاری و بی آیندگی پیر میشوند.""* *چه بسیار مغزهایی که باید کارخانه و دانشگاه و پژوهشگاه را میساختند،* *اما امروز در چهارراهها دود میشوند،* *در قهوه خانه ها خاک میخورند،* *یا در رؤیای مهاجرت فرسوده میشوند.* *و ما والدین آنها ،* *"هر روز با شرمندگی به چشمان فرزندانمان نگاه میکنیم."* *چون شرمندگی ،* *(مالیات نانوشته ی فقر است .)* *من خودم استاد بقا شدهام .* *آنقدر با نداری جنگیدهام که اگر دانشگاهی برای تحمل فقر وجود داشت ، کرسی استادی اش را به من میدادند .* *غذا را کوچک کردهام ،* *خواسته ها را حذف کردهام ،* *آرزوها را قسط بندی کردهام ،* *و کرامت را "وصله" زدهام .* *اما هنوز ،* *گاهگاهی کتابی میخرم .* *گاهی در کافهای گوشهای مینشینم .* *یک بستنی یا تکهای کیک سفارش میدهم و آرام آرام میخورم .* *نه برای شکم .* *برای یادآوری .* *(برای اینکه فراموش نکنم هنوز انسانم).* *""برای اینکه یادم بماند زندگی فقط زنده ماندن نیست.""* *《اما تو ، ای ترس لعنتی...》* *《تو دیگر مهمان خانهی من نیستی .》* *تو در خونم خانه کردهای.* *در استخوانم ریشه دواندهای .* *در جیبم جا خوش کردهای .* *شب با من میخوابی ،* *صبح با من بیدار میشوی ،* *و هر روز در گوشم زمزمه میکنی :* *«مواظب باش...* *این بار نوبت آخرین چیز باقی مانده ی زندگیت است.»* @varrand