آرشیو تصاویر قارابولاق
Статистикаاین کانال با هدف ترویج و معرفی فرهنگ آذربایجان و روستای قارابولاق تشکیل شده است . لطفا'' مطالب خود را جهت درج در کانال به ادمین ها ارسال فرمائید: مولایی : @molaeey58 صادقی : @babak3222
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 94
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 164
- 1/48двое суток
- 187
- 1/72трое суток
- 202
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
محمودی خوانساری و اسدالله ملک کانال استاد اسدالله ملک Join:🎵 https://t.me/joinchat/AAAAAEEKtpUmAObR94AYFw
без подписи
یادکنیم گذشتگانمان را تا یادکنند آینده گان مارا یک خاطره از روزهای گذشته بیادماندنی ازتاریخ قره بلاغ طلب باران🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 طلب باران بهاری در۴۵ روز از بهار دریکی از روزهای بهار اواخر دهه ۵۰ زارعین که بذرغلات اعم از گندم وجو وعدس راکاشته بودند نیاز مبرم به نزول باران الهی رامی طلبید ۴۵ روز ازبهار گذشته بود آسمان خجل گشته بود که حتی قطره ای بارش باران برمهد زمین نچکیده بود کشاورزان هروز چشم به آسمان دوخته بودند معمولا درهمین ایام بارش های بهاری بارعد برق های سهمگین زمین هارا سیراب می کرد ولی تابحال بارانی ازآسمان برزمین نباریده بود غروب بود بعضی از ریش سفیدان وزارعین جلوی در کوره کوزه پزی مشد عوض جودت جمع شده بودند بزرگان طوایف ازنجوخانان وجعفرخانان شیخلی ها مرادلیها حضورداشتند و هرکسی از هردری سخنی می گفت یکی می گفت نه دیگر امسال محصول نخواهدشد گندمهای که پاییز کاشته بودند کم کم خشک می شدند درهمان اثنا حاج حب اله یعقوبی که سوار برالاغ سفید از بوتون اولن می آمد از وی پرسیدند حاح آقاشماازصحرابرمی گردی وضع اوضاع محصول چگونه هست ؟ او باتکان دادن سر معلوم بود اوضاع خوبی ندارد شیخ عباس همتی که در آن جمع بود ازهمه درخواست کرد روزجمعه همه اعم زن مرد پیرجوان وضوبگیرند تا در یونجالیقهای بوتون اولن نماز طلب باران بخوانند جلسه بعد از خوردن چند استکان چای وکشیدن چند نخ سیگار آنهم سیگار اشنو وهما پایان یافت غروب بود عده ای از زنان که درهمسایگی مابودند آنها هم دغدغه نباریدن باران راداشتند پشت بام آقای نصرت اله منصوری آنها هم بین خودشان جمع شده واز زنان دنیادیده وکاربلد می خواستند یک کاری بکنند یکی می گفت بریم اولجه دعاکنیم یکی می گفت بریم شاه بولاغی نذرآش کنیم خلاصه به این نتیجه رسیدند همه همسایه ها چند دیگ آش رشته راتهیه وبه نیت نذرطلب باران کنند روز پنجشنبه سال ۵۸ بود یکی ارشته تهیه می کرد یکی تره خرد می کرد آن یکی کاسه وقاشق می آورد در یکی از کوچه ها اجاق های درست کردند و۳تا دیگ بارگذاشتند بعضی ها باتمسخر می گفتند دلتون خوشه چه بارانی ؟ کم کم به اذان ظهر نزدیک می شدیم دیگهای آش هم کم کم جامی افتاد آهالی هم که خبردارشده بودند تواین محل آش هست روپشت بامها سفره انداخته بودند آسمان رانگاه می کردیم هواگرم وگرمتر می شد توآسمان حتی یک تکه ابری هم پیدانمی شد آن مادربزرگها وسایرین که ازخداطلب باران کرده بودند دستهایشان بسوی آسمان بلند کرده ودعامی کردند می گفتند خدایا خداوندا باران رحمتت راازمادریغ نکن زمینها چمن ها خشک می شدند تعدای دختربچه های تو دستشون قاشق به کاسه می زدند وشعری بدین مضموم می سرودند چومچه خاتون چوموایستر الله دان یاغیش ایستر الله بیریاغیش ایله زمیلری سن یاش اله بعدازاین سرود ودعا زنان سینی های پرازآش را به اهالی پخش کردند هرکسی تودستش کاسه آشی درحال خوردن بودند ناگهان چند تکه ابری سیاه ازبالای کوه تایالارداغی نمایان شد عده ای به آسمان نگاه می کردند درهمین موقع ابرهای زیادی درآسمان به غرش درآمدند وبارقص کنان تمام آسمان کاغذکنان رافراگرفت وصدای غرش رعد برق روستارافراگرفت آن روز روشن مثل غروب مبدل شد هنوز آش کاسه ها تمام نشده بود بارش باران به باریدن گرفت اهالی سراسیمه به داخل خانه هایشان فرارکردند وآن بارش الهی که حاصل نیت پاک آن مادران رنج دیده وزحمتکشان بود ۳روز متوالی به باریدن گرفت و از ناوادانها آب به کوچه ها واز کوچه ها به دره ها سرایزیر شد دراین سه روز مزارع روستا ها از بارش رحمت الهی سیراب گشتند وجمعه که قرار بود اهالی نماز طلب باران بخوانند لغو شد ولی شیخ عباس گفته بود اهالی بشکرانه این باران بعدنماز سجده شکر بجاآورند باز باران باترانه می خورد بربام خانه یادم آرم روز باران موسم ماه ربیع بود توی دیگها آش نذری پخته می شد روزباران صرف می شد بین یاران ایامتان خوش سربلند باشید ارادتمند شما رحیم علی ارجمند شادی روح عزیزانی از گذشتگان که دراین قصه ذکر شده صلواتی نثار فرمایید
без подписи
معرفی کتاب سبک زندگی در ثعلبیه حکیم ملا محمدباقر خلخالی 🔸مثنوی «ثعلبیه» (تولکو ناغلی)، یکی از شاهکارهای ادبیات ترکی، توسط حکیم محمدباقر خلخالی در دوره قاجار خلق شد. این اثر، با زبانی طنزآمیز، شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عهد ناصری را به تصویر میکشد. خلخالی در این مثنوی، نوع کنشگری فرهنگی و اجتماعی را تبیین کرده و با داستانهای آموزنده، زیستجهان زمان خود را با رویکردی انتقادی به چالش میکشد. این اثر در میان آذربایجانیها سینهبهسینه منتقل شده و ضربالمثلها و داستانهای آن همچنان در محافل ادبی و خانوادگی روایت میشود. گرچه «ثعلبیه» به زبان فارسی و دیگر زبانها ترجمه شده، اما شایسته است که این شاهکار ادبی بیش از پیش شناخته شود. حکیم محمدباقر با تواضع و فروتنی، خود را در این اثر چنین معرفی میکند: خبر آلسا بیری آدیمی بالفرض اؤزوم اؤز آدیمی قوی ائیلهییم عرض فنون معرفتدن خالییم من محمدباقر خلخالییم من! 🔸او در مثنوی «ثعلبیه»، ضمن توصیف وضعیت موجود جامعه، با زبانی طنزآمیز و از زبان قهرمان داستان(روباه)، مفاهیم فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عرفانی و انتقادی را منتقل میکند.
هالۀ غم گِرد ماهِ آسمان ها، هالۀ غم را ببین! آخر ماه صفر شد، اوج ماتم را ببین! در صفر هم چون مُحرم، باغ گل را زد خزان لالههای پرپر این ماهِ اعظم را ببین! مکر ماُمون و دل خونینِ خورشید ولا فاجعه در فاجعه، اَحوال عالم راببین! از مدینه تا خراسان چشمِ دل را باز کن در جوار مضجع گل، شرح این غم را ببین! از امامت تا ولایت، از ولایت تابهشت؛ ردّ سرخ رجعتِ نوری معظّم را ببین! این کدامین اتّفاق ناگوار چرخ بود؛ تازهتر از تازه باشد، داغِ آدم را ببین! عالم و آدم سیهپوش سه اندوه بزرگ؛ در صفر غمنامۀ ماه مُحرّم را ببین! ما عزادار بقیع و کربلا و مشهدیم بر فراز بامِ دلها پرچم غم را ببین! ای امام هشتمین، ای مهر تابانِ ولا! گوشۀ چشمی نما، این ذرّۀ کم را ببین! # عاشقان در غم یارانِ خدا گریه کنید غم یکی نیست کنون، در سه عزا گریه کنید! و سیه جامه بپوشید چو زهرا و علی (ع) به نبی و حسن و سوگ رضا (ع) گریه کنید! #
без подписи
بعضی ها از مرگ می ترسند، بعضی ها از نابینایی می ترسند، بعضی ها از سرطان و ایدز می ترسند و بعضی ها از فقر و نداری می ترسند. و بعضی ها از ..... اما ای کاش از؛ غرور و تکبر و پنهانکاری بترسیم! ای کاش از؛ نامهربانی و دل شکستن بترسیم! ای کاش از؛ از دروغ و تخریب بترسیم! ای کاش از؛ جهل و نادانی بترسیم ای کاش از؛ بخل و حسد و کینه بترسیم! ای کاش ای کاش از؛ غیبت و تهمت و افترا بترسیم! دڪتر_انوشه
با نهایت تاسف و تاثر اعلامیه ترحیم مرحومه سریه امینی مادر همسر آقایان اصغر و جعفر احمدی، حسین همتی و ابراهیم دشتی
انالله و انا الیه راجعون با نهایت تاسف وتاثر به اطلاع میرساند متاسفانه اطلاع یافتیم سریه خانم امینی مادر زن گرامی برادران اصغر و جعفر احمدی، همتی، دشتی در روستا دار فانی را وداع و به رحمت ایزدی پیوسته اند ضمن عرض تسلیت به خانواده های داغداربه اطلاع…
انالله و انا الیه راجعون با نهایت تاسف وتاثر به اطلاع میرساند متاسفانه اطلاع یافتیم سریه خانم امینی مادر زن گرامی برادران اصغر و جعفر احمدی، همتی، دشتی در روستا دار فانی را وداع و به رحمت ایزدی پیوسته اند ضمن عرض تسلیت به خانواده های داغداربه اطلاع می رساند مراسم کفن و دفن امروز در حدود ساعت ۱۰ صبح در گلزار موئمنین روستای قره بلاغ برگزار و سایر مراسمات متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد. جهت شادی روح تمام اسیران خاک بلاخص مرحومه تازه درگذشته فاتحه وصلوات محمدی نثار فرمایید
اطلاع رسانی تسلیت و همدردی 🥀🥀 🕯بدینوسیله به اطلاع همشهریان محترم می رساند؛ مراسم چهلم مرحوم شادروان مشهدی علی خان احمدی ▪️روز چهارشنبه. 1405/5/21 ▪️از ساعت 16/30 الی 18 در حسینیه امام حسین علیه السلام شهر صالحیه روبرو میلان 28 برگزار می گردد. حضور شما سروران گرامی موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد. روحی شاد ، یاد و خاطرهسی عزیز و گرامی اُولسون انشاءالله 🥀🥀🥀
🖤سلام خدمت هم ولایتی های محترم امروز ششمین سالگرد مرحوم عین اله آزاده می باشد . برای شادی روح آن مرحوم و تمامی اموات این جمع فاتحه ای قرائت فرمایید.🥀🥀
🕯 #اعلامیه 🔹 #مجلس_ترحیم ( چهلم ) مرحوم مغفور شادروان قنبر احدی روحشان شاد 🥀🥀
🔶 اعلام بار وانت مزدا از سمت کاغذ کنان به تهران فردا بعداز ظهر 17 مرداد شماره تماس 0904 033 6496 روح اله متولی
📜 سالها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گرانقیمت یکی از دانشآموزان ثروتمند گم? شد. دانشآموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!» معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد. معلم که نمیخواست پای پلیس و ناظم به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیبهای شما را یکییکی میگردم. تا وقتی نگویم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.» دانشآموزان اطاعت کردند. در میان آنها، پسری فقیر بود که ساعت را برداشته بود. او از ترس میلرزید و عرق سردی بر پیشانیاش نشسته بود. او میدانست که تا چند لحظه دیگر، آبرویش جلوی همه میرود، از مدرسه اخراج میشود و دیگر نمیتواند سرش را بالا بگیرد. معلم شروع به گشتن کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه به پسرک فقیر رسید. دست معلم ساعت را در جیب او لمس کرد. پسرک منتظر فریاد معلم بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت! او تمام جیبهای دانشآموزان را تا نفر آخر گشت. سپس گفت: «خب، چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد، بدون اینکه نامی از دزد ببرد. آن روز گذشت و معلم هرگز، حتی با یک نگاه معنیدار، به روی آن پسر نیاورد که او دزد بوده است. سی سال گذشت... آن پسرک فقیر حالا مرد موفقی شده بود. روزی معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت: «استاد، مرا میشناسید؟ من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را دزدید و شما جیبش را گشتید اما رسوایش نکردید. شما زندگی مرا نجات دادید. اگر آن روز مرا معرفی میکردید، آیندهام تباه میشد. میخواستم بپرسم چطور توانستید آنقدر بزرگوار باشید و حتی بعد از آن ماجرا هم نگاهتان به من عوض نشد؟ معلم پیر لبخند مهربانی زد، دست روی شانه مرد گذاشت و جملهای گفت که مرد را همانجا روی زمین میخکوب کرد: پسرم... راستش را بخواهی من اصلاً نمیدانستم ساعت را تو برداشتهای! چون من هم موقع گشتن جیبهایتان، چشمانم را بسته بودم... مرد به پای معلم افتاد و اشک ریخت. معلمی که نخواست حتی خودش چهره شاگردش را در حال خطا ببیند تا مبادا قضاوتش نسبت به او تغییر کند... پوشاندن عیب دیگران، هنر مردان خداست. تربیت کردن فقط با *نصیحت* نیست، گاهی با ندیدن و گذشتن است. اگر خطای کسی را دیدی و آبرویش را نبردی، آن وقت ادعای انسانیت کن. بیایید امروز عهد ببندیم اگر رازی از کسی فهمیدیم یا لغزشی دیدیم، صندوقچه اسرار باشیم، نه بلندگوی رسوایی.شاید آن یک خطا، تمامِ حقیقتِ آن آدم نباشد.
без подписи
без подписи
اربعین حسینیه جوادیه
مهلت ارسال اظهارنامه اجاره املاک تا پایان شهریور تمدید شد