واژه
Статистикаلطفاً پیشنهادها و انتقادهای خود را به این نشانی بفرستید: @YusefSaadat سپاس بسیار، یوسف سعادت
- Последний пост
- 30 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎤#نسرین_پرویزی، معاون گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی 📺 هزینۀ تصویب هر واژه در فرهنگستان چقدر است؟ #تکه_فیلم #از_من_بپرس @cheshmocheragh
چرا در شاهنامه از پادشاهان ماد و هخامنشى ذكرى نيست؟ اگر میخواهید مطلبی بخوانید که بر پایۀ منطق و با روش علمی و دانشگاهی کوشیده پاسخی برای این پرسش پیدا کند، این مقالۀ دانشمند بزرگ احسان يارشاطر را مطالعه بفرمایید.
از میراث شاهنامه در آن امپراطوری [عثمانی] از اواخر قرن نوزدهم اقوام تابع به فکر استقلال افتادند. از آن جمله مردم آلبانی پیکار برای آزادی خود را آغاز کردند. یکی از رهبران فکری استقلالطلبان آلبانی روزنامهنگار دانشمندی بود به نام شمس الدین سامی که ما در ایران او را به عنوان محققی بزرگ و مؤلف دائرة المعارف ششجلدی قاموس الاعلام میشناسیم ... شمس الدین سامی برای نمایش بیدادگریهای سلطان عبدالحمید و مظلومیّت مردم آلبانی نمایشنامهای نوشت به نام کاوه در داستان قیام ایرانیان بر ضد ضحاک تازی که در ۱۲۹۳ قمری در استانبول به چاپ رسید و با استقبال عمومی روبهرو شد. اما دستگاه سلطان نمیتوانست آن را تحمل کند. از نمایشش جلوگیری کردند و نویسنده را به مدت دو سال به طرابلس غرب، در لیبی، که تبعیدگاه محکومان سیاسی بود، تبعید کردند. نقل از پایداری حماسی، از مرحوم دکتر امین ریاحی، چاپ مروارید، ص ۱۱۱-۱۱۲. بد نیست این را با شعور «روشنفکر عامیِ» وطنی مقایسه کنیم که فریبهای تودهایها او را مسخ کرده بود و چون راه شهرت را در تشبه به برادر حاتم طایی میجست، از ضحاک قهرمان ساخت.
گفتگوی مجتبیٰ اسکندری با دکتر علیاشرف صادقی در برنامهٔ «درنگ دونفره» دربارهٔ تاریخ زبان فارسی – پوشهٔ تصویری https://t.me/aliashrafsadeqi https://t.me/bunxanag
گفتگوی مجتبیٰ اسکندری با دکتر علیاشرف صادقی در برنامهٔ «درنگ دونفره» دربارهٔ تاریخ زبان فارسی – پوشهٔ شنیداری https://t.me/aliashrafsadeqi https://t.me/bunxanag
عصر سهشنبههای بخارا به مناسبت انتشار کتاب «زبانشناسی تاریخی»، نوشتۀ مهرداد نغزگوی کهن، که از سوی نشر آگه منتشر شده است با سخنرانی علیاشرف صادقی، عسکر بهرامی، محمد راسخ مهند، مهرداد نغزگوی کهن و علی دهباشی سهشنبه یکم مهرماه ۱۴۰۴ باغموزۀ نگارستان، تالار دکتر روحالامینی
без подписи
مسألهٔ تکوین زبان فارسی دری دشواریهای بسیار در خود دارد و حل آن — یا قسمی از آن — موکول است به تتبّعات بسیار جزئیتر در آینده. شنوندگان این گفتار دانشآموزان المپیاد ادبیند. بعضی سادهسازیها البتّه در سخن هست و همین ممکن است باعث بعضی سهوها یا خطاها شود. با این همه، کلّیّات این گفتار نظر فعلی گوینده است. یک نتیجهٔ ضمنی این گفتار این است که فارسی زبان بیشه و کوه نبوده و زبان شهرها بوده و این چیزی است که مخصوصاً تأکید بر آن لازم است. دیگر فرقی است که میان فارسی ادبی و فارسی مشترک گفتاری نهاده شده. این چیزی است که گرچه ممکن است بدیهی به نظر رسد، همیشه در تحقیقات به آن توجه نشده و با این همه کشیدن مرز میان آن دو هم همیشه آسان نیست. چند دقیقه از آغاز گفتار در ضبط نیست. این سخنان تقریباً یک ماه قبل ایراد شده است. بعد از شنیدن سخنان کوتاه پرمغز استاد امیدسالار 👆 شاید شنیدن این کلمات هم بی فایدهای نباشد.
کتیبههای فارسی کلیسای قدیسین، پیشاور، پاکستان/ 🔸کلیسای قدیسین، در چنین روزی ۲۷ دسامبر ۱۸۸۳م توسط مبلغین اروپایی تاسیس شد. 🔸طراحی این کلیسا که توسط کشیشی به نام توماس هیوز انجام گرفته است، به طرز جالبی با عناصر معماری مساجد اسلامی مانند گنبد، مناره و تزئینات، مشابهت دارد. 🔸از دیگر مشخصات قابل توجه در معماری این کلیسا استفاده از چندین کتیبۀ فارسی برای بیان آیاتی از انجیل و مناجات است. کتیبههای فارسی بر دو سردر، محراب، چند قسمت شبستان و تریبون قرار دارد. 🔸متن برخی کتیبهها: - ای خداوند، پروردگار ما، چه عظیم است اسم تو در کل زمین که جلال خود را بر بالای آسمان نهادی/ کتیبه سردر اصلی. - آمین، برکت و جلال و حکمت و... خدای ماراست تا ابدالآباد آمین/ کتیبه سردر جنوبی. - خون عیسی مسیح ما را از هر گناه پاک میسازد/ کتیبه شبستان. - به ره خدا که گناه جهان را برمیدارد/کتیبه شبستان. 🔸تصاویری از محراب، شبستان و سردرها در کانال تلگرامی کتیبه: https://t.me/katibefarsi کتیبه، کانالی برای معرفی میراث مشترک ایران و جهان. مرتضی رضوانفر عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی
نوروز ترکی فضای مجازی پر شده است از ادعای جدید رئیس جمهور ترکیه در مورد نوروز. جهت اول این مسأله معلوم است که قدرت سیاسی است. اما فارغ از این مسأله که اصل است، یک ایرانی اگر بخواهد بداند نوروز چیست باید چه کند؟ آیا در این مملکت که میگوید دو هزار و پانصد سال است نوروز را در آغاز بهار جشن میگیرد یک کتاب نوشته شده که با خیال راحت به مخاطب خود بگویید آن کتاب را بخواند؟ اصلاً کدام محققان را پروردهاید که بتوانند چنین چیزی بنویسند؟ فلان استاد سلیمدل که هیچ گاه نتوانست از چنگال فکر حزب توده رها شود منتهای هنرش این بود که همهٔ مواریث این مملکت، و از جمله نوروز، را در عراق سه هزار قبل بجوید. فلان استاد علوم سیاسی دانشگاه نوشته که عجب است که هیچ یک از محققان ایراندوست دوران پهلوی هم اعتراف به این نکرده که نوروز در واقع عید کردی است و طرفه آنکه این مهمل بی حجت و دلیل را در دفاع از ایران نوشته. فلان استاد معروف ادبیات در سلسلهای از مقالات مغلوط که در دفاع از زبان فارسی نوشته خاقانی را بی هیچ سند و مدرکی ترکزاده خوانده و در جواب منتقد که میگوید سندت کو، میگوید که تو از کجا میگویی که ترکزاده نبوده؟ فلان استاد دیگر که از مسببان وضع امروز دانشگاه است و در نودسالگی دانشگاه پشت بلندگو میرود و مزورانه از جفای این سالها به دانشگاه میگوید، هم او که این اواخر خود را از صدیقون مانوی توهم کرده، منتهای سلوک علمی و معنویش این است که برای نجات ایران باید از گوشتخواری پرهیز کرد. فیالجمله ایران در میان محققان نیز مدافع خوب کم دارد. بازگردیم به نوروز. کدام گروه عربی یک رسالهٔ قابل چاپ به اسم نوروز یا مهرجان نوشته؟ کدام دائرةالمعارف ما یک مدخل نوروز نوشته که به کار آید؟ بلی، در امریکا نوشتهاند و یک انتشارات بی در و پیکر زیر نظر کسی که نه انگلیسی میدانسته نه فارسی مبلغی از آنها را چاپ کرده. همین فرد چند سال در یک دائرةالمعارف مملکت پول مفت گرفته و هیچ به دست مردم داده. همان دائرةالمعارف به جای آنکه روزی یک دانشنامهٔ جدید باز کند و مدخل آبگوشت بنویسد، بهتر میبود مدخل نوروز را مینوشت (ترتیب الفبا را بلدم، ولی چیزی هم به اسم اینترنت وجود دارد). بنیاد ایرانشناسی با آن عرض و طولش در آن سالها بهتر میبود یک کتاب که به خواندن بیرزد دربارهٔ نوروز مینوشت. ولی چگونه بنویسد، وقتی از همان آغاز کارها را در آن به دست پیادگان دادند که دنبال بستن بار خود بودند؟ به طور کلی آن استادی که گفته همه چیز در این مملکت متولی دارد جز ایران راست گفته. ولی از آن جا که طبیعت و ذات ایرانی است، شمار زیادی از همین مدعیان نوظهور ایراندوستی نیز به دنبال آنند که از این نمد کلاهی برای خود بسازند. گروهی نیز که ممکن است در نیت خود صادق باشد و بالاتر از آن استعدادی داشته باشد و کاری از دستش برآید، برای نمردن و ادامهٔ زندگی میجنگد. شماری از همین گروهند که از ناچاری در فضای مجازی به عزم دفاع از ایران برخاستهاند و در آن میانه هم پیداست که گروهی در پی همان کلاهند. دفاع از مواریث یک مملکت جز قدرت سیاسی و اجتماعی و جز هیجانِ احساسات میراثبران، به پشتوانهای علمی نیز نیازمند است و آن کار دانشگاه و بنیادهای پژوهشی آن مملکت است. ولی در مملکتی که نتوانسته چنانکه باید افرادی قابل برای ساختن این پشتوانه آماده کند و آن چند نفری را هم که آماده کرده به قوت لایموت سر پا نگه داشته، چگونه انتظار دارد برای او به تعبیر مبتذل جدید "تولید علم کنند"؟ این نوشتهٔ ناپخته نتیجهٔ یک کابوس بود.
بازاندیشی مفاهیم فرهنگی کمبودهای زبان فارسی - یک عوامالناس میپندارند چیزی به نام کاملترین، بهترین، خوشآهنگترین، قدیمیترین یا جدیدترین زبان وجود دارد. زبانشناسان البته این تصورات را رد میکنند، اما بیرون از حلقههای محدود دانشگاهی آنها، احساس کلی وجود دارد مبنی بر اینکه زبان مثلاً انگلیسی برتر از زبان فارسی است. این احساس، هرچند به لحاظ فنّی و در عرصهی انتزاعی زبانشناسی مهمل باشد، در عرصهی عمل با اطمینانبخشیهای زبانشناسان به سادگی محو نمیشود. به نظر میرسد انگلیسی کارهایی میکند که فارسی نمیکند. هرقدر هم بگوییم ساختها و سازوکارهای زبان فارسی دستکم بالقوه قادر هستند به همان میزان و به همان دقت و حتی بیشتر لغت بسازند، همه، از عارف و عامی، احساس میکنند انگلیسی برتری یا توان مرعوبکنندهای دارد. آیا این احساس مطلقاً توهم است؟ مثالی بزنم. در یک متن انگلیسی من به لفظ Misotheism برخوردم. این لفظ در لغتنامههای معمول انگلیسی-فارسی نیامده (که باعث تعجب نمیشود) معنای آن «بیزاری از خدا» و اصل آن یونانی است. زبانهای اروپایی که اغلب هیچ ابایی از وامستانی از یونانی ندارند، همه تقریباً همین لفظ را به کار میبرند. اکنون آیا زبان فارسی نمیتواند برای این لفظ معادلی داشته باشد؟ طبعاً چرا و تازه بدون اینکه از جای دیگری وام بگیرد. معادل «خدابیزاری» یا «ازخدابیزاری» به ذهن هر کسی میرسد. پس مشکل کجاست؟ بزرگی گفته بود: «تنها مشکل زبان فارسی فارسیزبانان هستند.» به نظرم جواب سوال اینجا هم همین است. به چه معنا؟ میزوتئیسم یونانی سرگذشتی دارد: آیسخولوس آن را به کار برده. گوته در شعری از زبان پرومثئوس این احساس را تشریح کرده. پرسی شلی و دیگران به نحو خود آن را بسط دادهاند. از کتاب ایوب تا پژواکهای متعددش در رمانهای یوزف رُت (عصیان و ایوب و...) از این پدیده حرف زده میشود. فکر نوابغ درگیر آن است. پدیدهای را مشاهده میکنند. جوانبش را میسنجند، به وجود و ماهیتش پی میبرند و سپس برایش لغت هم میسازند. وقتی میگویی میزوتئیسم، هزاران هزار زنگ از سراسر تاریخ تمدن غربی به صدا درمیآیند. اما وقتی میگویی «خدابیزاری» چه؟ کلمه هست. نباشد هم میسازیمش. ساختنش خیلی وقتها از من غیرمتخصص هم برمیآید. ولی طنین ندارد، چون به نظر میرسد قبلاً به کار نرفته. مثل شراب نیست که حرام و ممنوع بوده ولی هزار طنین دارد. البته اگر دقیق شویم خدابیزاری هم بی طنین نیست. در مصیبتنامهی عطار، از زبان دیوانگانی که حرجی بر آنان نیست، به نوعی کفرگویی برمیخوریم که کمابیش میزوتئیستی است. هلموت ریتر، شرقشناس آلمانی در کتاب خود این مطلب را متذکر شده. پس از او، نوید کرمانی، در کتابش با نام خوف خدای این مضمون را بسط داده. ولی ریتر آلمانی است، نوید کرمانی هم که اصالتاً ایرانی است به آلمانی مینویسد و تازه بر خلاف ریتر کتابش حتی به فارسی ترجمه هم نشده است. ظاهراً میزوتئیسم عطار را کسانی میبینند که به آلمانی فکر میکنند! و ما؟ ما درگیر پیدا کردن لفّ و نشر مشوّش و جناس ناقص حرکتی هستیم! بیایید صورت مساله را دقیقتر بنگریم: جامعهی ایران در حال گذار از احتمالاً بزرگترین تحول دینی خود پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی و گرویدن از دین مزدایی زردشت به اسلام است. هزارهزار کس را میشناسید که در همین سالها اعتقاد دینی خود از دست دادند و با نفرت و بیزاری از خدایی روی گرداندند که این همه ظلم را دید و دخالتی نکرد. عطار نامی هم که وقت تفاخر به مشاهیر ایرانزمین کمتر اسمش را از قلم میاندازند، پیشتر دربارهی این احساس حرف زده بود، آن هم تازه پیش از گوته و شلی و شوپنهاور و سایر اختران "باکلاس" آسمان فرهنگ اروپا. میشد یک لحظه صبر کنیم و بگوییم آن احساسی که دیوانگان مصیبتنامهی عطار از آن حرف میزنند، آن احساس مومنی که از کودکی به او گفتند خدا جای حق نشسته و دید که چه حقها ناحق شد و خدا دخالتی نکرد، آن احساس "لامصّب" که اساس لامذهبی است، اسمش چیست؟ میشد عطار بخوانیم، چشممان را باز کنیم و از خودمان بپرسیم، کمی فکر کنیم و بعد اسمش را بگذاریم: «خدابیزاری.» حتی اگر اصلاً نمیدانستیم گوته کیست و شوپنهاور چه گفته. امکان فنّی ساختن کلمه در زبان فارسی بود. سابقهای فکری دستکم در شعر عطار بود. شرایط عینی و تجربهی زیسته بود. ولی کلمهای که گویای این حال باشد ساخته نشد. این را نمیتوان و نباید به مسالهای زبانشناختی تحویل کرد و تقلیل داد. این چیزی فراتر است! اما اسم خود این چیز را چه باید گذاشت؟ زبانپریشی ملی؟ آیا ما در مقام یک ملت شبیه بیماری نیستم که به علت ضربهی مغزی توانایی تکلم را از دست داده است؟ آیا ارتباط ما با تاریخ و زبان و سنت خودمان قطع نشده است؟ شاعرانه و آبکی و عوامانهاش را بگویم: آیا ما خودمان را گم نکردهایم؟ #بازاندیشی_مفاهیم_فرهنگی سپاس ریوندی
دنبالۀ مطلب: دانشجویی که تمام مدت منابع انگلیسی میخواند چطور میتواند موقع حرف زدن و نوشتن به فارسی از اصطلاحهایی فارسی که هیچ وقت نخوانده استفاده کند؟ عیب بزرگ دیگری که در این میان هست آن است که دانشآموختگان این رشتهها مطمئن خواهند بود اصلاً به فارسی نمیشود چنین چیزهایی گفت و از این ناحیه نوع بدی از بیاطمینانی و بدگمانی نسبت به زبان فارسی پدید میآید که بیدرنگ به از میان رفتن شأن این زبان نزد صاحبانش میانجامد. عیب دیگری که به همین اندازه بد است و بدبختانه ظاهرش اینطور نشان نمیدهد آن است که این سو و آن سو میشنویم میگویند «مطلبی تخصصی است و ناگزیر باید با اصطلاحهای انگلیسی بیان شود»! شگفتا! بیست سال دانشآموزی و دانشجویی در مدرسهها و دانشگاههای ایران فرصتی برای کتابهای درسی فراهم نکرده تا این معنی را به شهروندان این کشور منتقل کند که فارسی زبان آموزش و به این ترتیب زبان علم و فن یعنی زبان تخصصی رشتههای تحصیلی در دانشگاههای ایران است؟ این پرسش جدی است! اگر مطلبی در کتابهای درسی بهویژه در دورۀ مدرسه تکرار و به آن تصریح شود، به احتمال خیلی زیاد آن مطلب در ذهن دانشآموز جزء اصول دستهبندی خواهد شد. برای این منظور البته لازم است در کتابهای زبان و ادبیات فارسی برای نمونه از حجم عظیم مطالب صوفیانه و عارفانه و عمدتاً شعر کاسته شود تا روزی این خیال اشتباه از ذهن مردم این سرزمین زدوده شود که «فارسی فقط زبان شعر و خیال است». به جای آن، باید نمونههایی از متنهای علمی و فنی فارسی از هزار سال پیش تا به امروز در این کتابها گنجانده میشد تا صاحبان این زبان بیاموزند که فارسی از کهنترین زبانها در میان زبانهای موجود جهان است که به آن از دیر باز متن علمی و فنی و رسمی نوشته میشده است. نباید فراموش کرد که جمعیت بزرگی از مخاطبان این کتابها قرار است در آینده مهندس و پزشک شوند. آنچه آنها از زبان فارسی به مثابۀ ابزار در رشتههای خود آموختهاند کموبیش هیچ بوده! یعنی نه اصطلاح فارسی یاد گرفتهاند و نه از طرز بیان و نوشتن و البته از شأن این زبان چیزی به گوششان خورده. حالا چرا باید وقتی میبینیم یکی از همان دانشآموزانِ سالهای گذشته به این شیوۀ فاجعهبار فارسی حرف میزند و آدمهای اطراف او سرِ تأیید میجنبانند، تعجب کنیم؟
بدتر و فاجعهبارتر از شیوۀ صحبت کردن این خانم و امثال ایشان آن است که در آینده احتمالاً این افتضاح گسترش و عمق بیشتری خواهد یافت. پایینتر، یکی از دلایل پیدایی چنین پدیدهای را عرض خواهم کرد ولی پیشتر بگویم که در برابر این سیل ویرانگر نه تنها نهادهای مسؤول «هیچ» کاری نمیکنند، بلکه گویا صورت مسأله و دلیل چنین وضعی چندان هم برای ایشان و البته برای بسیاری دیگر روشن نیست. بعد از «ادا» و خودنمایی و فریب، یکی دیگر از دلایل این طرز سخن گفتن اهالی برخی از رشتهها که البته در دانشگاههای ایران تحصیل کردهاند آن است که از مدتها پیش در خیلی از رشتههای دانشگاهی خواندن کتابهای درسی به زبان انگلیسی تشویق و مایۀ فضل شمرده میشود، حتی اگر ترجمۀ خوبی از آن کتابها در بازار باشد. خواندن کتابها و مقالههای خوب به انگلیسی یا زبانهای دیگر نه تنها نشانۀ فضل است، بلکه در این شتابی که در نوشتن کتابها و مقالههای خوب در جای جای جهان عمدتاً به انگلیسی پدید آمده، ناگزیر و بایسته است. مسألۀ مهم آن است که ترجمۀ این منابع به فارسی و استفاده از آن ترجمهها در کلاسهای دانشگاهی هم البته به همین درجه از بایستگی است. دنبالۀ مطلب👇
سومین وبینار ایرانشناسی آژیار پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۳ ساعت ۱۰:۰۰ شرکت در این وبینار برای همگان آزاد و رایگان است و نیاز به نامنویسی ندارد. پیوند گوگل میت: https://meet.google.com/pfj-hbfe-tfr @associationofiranianlanguages
از جمله واژههای #پهلوی_ساسانی یا همان #فارسی_میانه که به فارسی نرسیدهاند فعل "اِیرَختَن" (ērakhtan) به معنی «محکوم کردن و مجرم شناختن؛ ...» است که بُن مضارع آن "اِیرَنج" (ēranj) بوده. اگر این فعل به فارسی میرسید، به صورت ērakhtan یا īrakhtan تلفظ میشد.
چه چیزها که آدم از گزارشگرها نمیشنود! میگفت: «سفیر فلان کشور «حاوی» پیام خیلی مهمی بود»! سفیر مگر کیسه است؟!
واژۀ «رو» در واژههایی مانند روخوانی، رونویسی و رونوشت مثل پیشوند عمل کرده و معنی جالبی پدید آورده است. در این واژهها در واقع حرف اضافۀ «از» حذف شده، یعنی این واژهها از عبارتهای فعلیِ «از روی چیزی خواندن» و «از روی چیزی نوشتن» ساخته شدهاند. این حالت میتواند الگوی ساخت واژههایی تازه از فعلهای دیگر و با همین رویکرد معنایی باشد. #واژهسازی #واژهگزینی
گویا قرار است از این به بعد در برنامۀ درسی مدرسهها درسی به نام #ایرانشناسی هم گنجانده شود (متن خبر را در اینجا بخوانید). تصمیم خیلی خوبی است. امیدوارم در تنظیم محتوی و اجرا هم خوب پیشبروند.
دنبالۀ فرستۀ پیشین: با این حال، حتی اگر هم این عددها به عنوان شمار #وامواژه|های «زبانهای تُرکانی» در دیگر زبانها به دست داده شده باشند، باز هم دستکم در مورد فارسی عجیب و بزرگ است. برای نمونه، در معتبرترین کتابی که دربارۀ وامواژههای مغولی و همۀ زبانهای تُرکانی در متنهای همۀ دورههای فارسی نوشته شده، یعنی در کتاب آقای #گرهارد_دورفر، ۱۷۵۸ مدخل در سه جلدِ مربوط به زبانهای تُرکانی (یعنی جلدهای دوم تا چهارم) گرد آورده شده که حتی از میان آنها هم زیر خیلی از مدخلها توضیح داده شده که پژوهشگران دیگر بهاشتباه آنها را تُرکانی گرفتهاند و مثلاً فارسی یا چینی هستند یا گفته شده که ریشۀ مدخلهایی اصلاً روشن نیست یا ترکانی بودنشان مشکوک دانسته شده و بعدها معلوم شده ترکانی نیستند (مثل قبراق، امرود، وریب ...). حتی بیشترِ آنهایی هم که ترکانی هستند برای نمونه در یک یا چند متن فارسی در سدههای گذشته به کار رفتهاند و جز آن دیگر در هیچ متن و منطقهای در فارسی نیامدهاند و امروزه در فارسی کاربرد ندارند (مثل اُزقُنوغ، ارتگی، باغلامیشی، ...). آمارهایی نادرست از این دست یعنی سخن از این تعداد #وامواژه|های «تُرکی» در فارسی در جاهای دیگر هم به فراوانی شنیده میشود و به نظر میرسد پشتکار و علاقهای در پخش آن هست که البته همراه شده با بهرهبرداری ناروا و نازیبایی از پدیدۀ طبیعی وامگیری زبانی در راستای تبلیغات سیاسی.
без подписи