Verbal vomiting
Статистикаخودمم که با خودم در مورد خودم صحبت میکنم. خیلی هم از قید استفاده میکنم. since July 30, 2018
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ما برای بارش شهابی چند ساعت رانندگی کردیم بیایم یه جایی مثلا کویری و فلان، تا رسیدیم بارون و رعد برق شده. محلیها هم میگن این اتفاق برای اینجا خیلی نادره. :)) بارش شهابی درواقع شانس ماست که به سرعت رد شد و رفت.
یک چیز عجیبی واقعا هست که دوستپسرم هر جا بره بارون رو با خودش میبره. جدی.
ما برای بارش شهابی چند ساعت رانندگی کردیم بیایم یه جایی مثلا کویری و فلان، تا رسیدیم بارون و رعد برق شده. محلیها هم میگن این اتفاق برای اینجا خیلی نادره. :)) بارش شهابی درواقع شانس ماست که به سرعت رد شد و رفت.
یک نمونه از درایت مدیریتی این مدیر ما.
خیلی خوشحالم که دیگه میشه اد اکانت کرد تو واتساپ و نیاز نیست دو تا از این برنامه مزخرف رو داشته باشم رو گوشیم.
بالاخره باهاش دعوام شد. 🙏🏻
بقیهش بعدا.
همون طور که گفتم وسایل من هنوز آفیس بالا بود و خودم فقط با یه لپتاپ تو آفیس دیگهای بودم. این اومد پایین پیش بقیه، دید که من هم اونجام. به من گفت شارژرتو میدی؟ (هر روز داره شارژر میگیره از من) گفتم بالاست تو کیفمه. گفت پس میای بالا شارژرتو بهم بدی =))) بعد بچهها این بالا که میگم بالای یک ساختمون دیگهایه کلا! گفتم وای بیام بالا…؟😩 همکار عسلم که الان استعفا داده هم اونجا بود و شارژر خودشو بهش داد و این رفت. ۲۰ دقیقه بعد زنگ زد به کن گفت خانم فلانی یه کار خیلی واجب دارم میای بالا. رفتم و گفت شارژرت رو بده این یکی شارژره شارژ نمیکنه. آخه کسسسسکششششش. =)))))
و اون اول که اومد بالا از من پرسید اوکیه من با تلفن صحبت کنم اینجا؟ منم از روی ادب و با تصور اینکه مثل بقیه همکارهای عسلم میخواد خیلی کوتاه و آروم جواب تلفنهاش رو بده گفتم اوکیه. آقا حالا مگه این تافن رو قطع میکنه. صبح تا غروب با تافن حرف میزنه. بلندددد حرف میزنه. بعد حتی میذاره تماس رو رو اسپیکر! یک روز هفته گذشته من که دیگه واقعا عاصی شده بودم، پاشدم لپتاپم رو برداشتم و برای دو روز لیترالی تو آفیس این و اون و تو فضای باز کار میکردم تا فقط از این مرتیکه دور باشم. و حالا یکی از این روزها چی شد؟
بعد از اول اول که این مدیر اومد توی یه دفتر دیگهای نشسته بود، از بس به نظرش اونجا گرم بود پاشد موقتی اومد طبقه بالا تو آفیس من. بعد که کولر آفیس قبلیه درست شد و اومدن بهش گفتن گفت آخه الانم خوبه پرنیان پیشمه کارارو در لحظه میبینم و ادیت میدم. گفتم حالا راحت باشید شما اگه اونجا راحتترید بفرمایید همونجا (توروخدا لشتو ببر) گفت من برم تو میای وقتی کار داریم با هم؟ گفتم من روزی ۲۰ بار این پلهها رو نمیرم بالا پایین تو تلگرام میفرستم دیگه شماره داخلی هم که داریم. و این نرفت و موند ور دل من. 🙏🏻
یک بار من، این، و همکار عسلم که الان استعفا داده توی آفیسمون بودیم. و خیلی گرم بود و کولرمون اصلا انگار کار نمیکرد. من گفتم خیلی گرم نیست؟ کولر انگار خنک نمیکنه. آقا این مدیر ما شروع کرد دو ساعت گفتن که چرا اینطوریه و فلان و احتمالا مشکل از کجاست و تهش به این نتیجه رسید که باید آقای سرایدارمون رو صدا کنیم که بیاد درست کنه و یه آبی بپاشه رو پوشالها. به دفعات طرف رو صدا زد. یعنی واقعا ۲ دقیقه شاید طرف رو صدا زد تا بیاد دم در آفیسمون و وقتی اومد چیکار کرد؟ به من گفت «پرنیان بهش بگو. من وقت ندارم.» و کونشو دوباره کرد سمت من. آخه کسسسسکشششش. =)))))) منم یه جمله گفتم آقا ممد این کولر ما خنک نمیکنه و تموم شد رفت. =)
میریم به خاطره بعدی.
منظورم این نیست که حالا همه زنها خرافاتی و فلانن و اوکیهها گیر ندید بهم.
یه سکانس از آفیس هست که مایکل میگه «چشمهاتون رو ببندید و تو ذهنتون یه مجرم رو تصور کنید.یه مرد سیاهپوست رو تصور کردید نه؟ ولی در واقع اون مجرم یه زن سفیدپوست بود.» بعد الان این خاطره هم اینطوریه که من برای هرکسی تعریف میکنم فکر میکنه مدیرم زنه، در حالی که مرده. یک مرد کسخل.
آقا یک بار ما داشتیم سر اینکه اون میگفت این پست رو بذاریم و من میگفتم توروخدا آخه این چه پست خر و بیکلاس و اشتباهیه که ما بذاریم مگه پست قحطه بحث میکردیم و اون هی میگفت چرا و من این دلیلها و یه سری دلیلهای تخصصی دیگه براش میآوردم و فکر میکنید بعد از این که این همه من خودمو جر دادم برگشت بهم چی گفت؟ برگشت گفت متولد چه ماهی هستی؟ حتما خردادیای که اینقدر بحث میکنی. =)))))))))) مررررردک.
ببینید یک چیزی که باید درمورد محل کار من بدونین اینه که سلسله مراتب و پخشیدگی تسکها و مسئولیتها واقعا سیکیم خیاریه. و به این صورت من تا قبل این که این مدیرم بیاد، مدیر دیگهای نداشتم. 🙏🏻 شاید این فکت خیلی به دردتون هم نخوره چون نمیخوام خیلی از لحاظ کاری غرش رو بزنم. میخوام به خودش به عنوان یک شخص برینم اول و بعد ببینم به کجا میرسیم.
نمیدونم از کجا شروع کنم جدی
خب آقا.
تازه، یه ماه پیش اینطورا با یکی از دوستام داشتم حرف میزدم و بین حرفامون حس میکردم داره یکم تیکه میندازه بهم که خیلی از کارم صحبت میکنم و توی کانالم بهش اشاره میکنم. یعنی نمیدونم چطور توضیح بدم اما معلوم بود خیلی این مسئله رفته رو مخش و حالا موقع حرف…
امروز آفیسم رو عوض کردم و پیش مدیرم ننشستم و نه تنها کل روز کسی نرید تو اعصابم بلکه بهم کیندر هم دادن. 🙏🏻