tgindex
Veria Amiri
@veriaamiriперсидский

نوشته‌ها و گاهی هم موسیقی وریا امیری

Последний пост
6 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
8 021
+2 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,01%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
9 710
21 постов
Вовлечённость
121,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 6 июл.4 39810074

    سلام و درود به رفقا و یاران همیشگی ویدیویی امروز بازنشر شده و لینک آن را در انتهای این پست می‌بینید. مناظره‌ای متفاوت و جذاب است که در کانال آزاد با دوست عزیز و قدیمی‌، یاسر میردامادی انجام شده است. ااین بار موضوع بحث ما زاویه‌ای کاملاً جدید و چالش‌برانگیز داشت: چرخاندن پیکان «مسئله شر» به سمت ما خداناباوران! در این مناظره، یاسر با وام گرفتن از آرای فیلسوفی به نام یوجین ناگاساوا، استدلالی بدیع را علیه خداناباوری مطرح کرد. او روی مفهوم «شر سیستماتیک» یا همان «شر فرگشتی» تاکید کرد؛ یعنی رنجی نهادینه که تار و پود طبیعت بر آن بنا شده است. از حیواناتی که در چرخه تکامل زنده زنده یکدیگر را می‌درند تا آتش‌سوزی‌ها و بلایای طبیعی ویرانگر. استدلال یاسر این بود که اگر جهان بر پایه چنین رنج سیستماتیک و کوری استوار است، پس خداناباورانی که پوچ‌گرا نیستند و به زندگی «خوش‌بینی وجودی» دارند، دچار یک تناقض منطقیِ درونی‌اند. به باور یاسر، خداباوران برای مواجهه با این شر «امکانات متافیزیکی» و هستی‌شناختی بسیار بهتری دارند. آن‌ها می‌توانند با ارجاع به یک طرح کلان الهی و مهم‌تر از همه، با وعده جبران تمام این رنج‌ها در زندگی پس از مرگ (بهشت)، این شر سیستماتیک را در ذهن خود هضم و معنادار کنند. من با این نتیجه‌گیری موافق نبودم و از جایگاه «طبیعت‌گرایی» (Naturalism) به ادعاهای او پاسخ دادم. پاسخ اصلی من این بود که آگاهی ما خداناباوران به بی‌تفاوتی طبیعت و رنج‌های فرگشتی، لزوماً ما را به دره نهیلیسم و پوچ‌گرایی پرتاب نمی‌کند. خوش‌بینی ما از یک غایت کیهانی یا وعده‌های ماورایی نشأت نمی‌گیرد، بلکه از این حقیقت سرچشمه می‌گیرد که ما به عنوان انسان انتخاب می‌کنیم عاملیت داشته باشیم، از میزان شر و درد در هستی بکاهیم و جهان را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنیم. همین تلاش برای کاستن از رنج دیگر موجودات، به زندگی ما معنای کافی می‌بخشد و خوش‌بینی ما را کاملاً عقلانی و موجه می‌کند. در ادامه، سعی کردم ابزارهای متافیزیکیِ به ظاهر قدرتمندِ خداباوری را به چالش بکشم و استدلال کردم که وعده‌های خداباوران برای جبران رنج‌ها در قیامت، دچار «سوگیری زمانی» (Time Bias) است. وعده لذت در آینده، به هیچ وجه نمی‌تواند توجیه‌گر رنج‌های بی‌کران، شکنجه‌ها و دردهای بی‌دلیلی باشد که موجودات دارای حس در گذشته تجربه کرده‌اند. علاوه بر این، توضیح دادم که برخلاف ادعای یاسر، اتفاقاً طبیعت‌گرایی واقعیتِ پرآشوب جهان را بسیار ساده‌تر و دقیق‌تر مدل‌سازی می‌کند. به عنوان یک خداناباور، ما مجبور نیستیم برای توجیه اینکه چرا یک خدای مهربان، عالم و قادرِ مطلق، جهانی چنین پر از درد و رنجِ گزاف آفریده، به مفاهیم مبهمی چون «حکمت پنهان» پناه ببریم. جهانی که ما مشاهده می‌کنیم، با تمام رنج‌ها و بی‌تفاوتی‌هایش، دقیقاً همان جهانی است که از یک طبیعت کور و بدون خالقِ هدفمند انتظار می‌رود. این گفتگو، فراتر از یک بحث فلسفی کلاسیک در باب شر تلاشی بود برای نشان دادن اینکه از این برهان می توان در موقعیت های کاملا متضادی استفاده کرد. حتماً نظرات و نقدهای خود را در کامنت‌ها برایمان بنویسید! وریا امیری https://www.youtube.com/watch?v=keNb-kEztKo

  • 17 мая11,9 тыс67105

    در گفت‌وگویی با پوریا آزادی درباره‌ی یکی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین پرسش‌های فلسفه صحبت کردم: آیا انسان واقعاً اختیار دارد، یا آنچه ما «انتخاب» می‌نامیم نتیجه‌ی زنجیره‌ای از علت‌ها، قیود زیستی، ساختار مغز، و شاید کمی شانس و عدم‌تعین است؟ پوریا از موضعی نزدیک به Kevin Mitchell دفاع می‌کرد؛ اینکه موجودات زنده صرفاً ماشین‌های منفعل نیستند، بلکه سیستم‌هایی خودسازمان‌ده، هنجارمند، دارای مرز، متابولیسم، و نوعی عاملیت زیستی‌اند. او از ایده‌هایی مثل biological agency، organizational closure، constraints، energy landscapes و نقش نویز و stochasticity در سیستم‌های زنده استفاده کرد تا نشان دهد آینده برای ارگانیسم‌ها می‌تواند باز باشد و رفتارشان از قبل به یک مسیر واحد فروکاسته نشود. موضع من این بود که همه‌ی این‌ها، هرچند برای فهم حیات و عاملیت زیستی مهم‌اند، هنوز اختیار لیبرتارینی را اثبات نمی‌کنند. من قبول دارم که سلول، باکتری، حیوان و انسان با سنگ و تاس فرق دارند. قبول دارم که موجود زنده مرز دارد، خود را حفظ می‌کند، به محیط پاسخ می‌دهد و درون یک شبکه‌ی پیچیده‌ی فیزیکی و شیمیایی عمل می‌کند. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این سیستم منشأ نهایی انتخاب‌های خودش است؟ از نظر من، اگر رفتار ما نتیجه‌ی ساختار درونی ارگانیسم، ژنتیک، محیط، مغز، تجربه، تکامل و قوانین طبیعت باشد، ما منشأ نهایی آن نیستیم. اگر هم در جایی نویز، شانس، عدم‌تعین کوانتومی یا stochasticity وارد شود، باز هم اختیار ساخته نمی‌شود؛ چون شانس کنترل نمی‌آورد. به تعبیر ساده‌تر: پیچیدگی، آینده‌ی باز، و self-organisation شاید ماشین ساده‌ی لاپلاسی را کنار بزنند، اما هنوز نشان نمی‌دهند که «من» از زنجیره‌ی علت و شانس بیرون ایستاده‌ام. در این گفت‌وگو همچنین از موضعی نزدیک به epiphenomenalism دفاع کردم: اینکه تجربه‌ی آگاهانه‌ی «من تصمیم گرفتم» واقعی است، اما لزوماً علت مستقل فیزیکی نیست. مغز و بدن در سطح فیزیکی تصمیم‌سازی می‌کنند، و آگاهی شاید نحوه‌ی پدیدار شدن همین فرایندها برای خود سیستم باشد؛ نه یک فرمانده‌ی فرامادی که از بیرون وارد مغز شود و مسیر نورون‌ها را تغییر دهد. https://youtu.be/jhdSKbmbRZA?si=5RjM3fQ1J7f4TCXt

  • 17 мая7 7783462

    https://youtu.be/7JXgClQoGj0?si=Vys0_ELr5MS79v-P گفتگوی من با دکتر شروین وکیلی در کانال هشیوار در باب جبر و اختیار. در این گفتگو من از موضع جبر گرایی و ایشان از موضع اختیار دفاع کردند. با سپاس از دکتر شفا گرامی برای زحمات گرانقدرشان در کانال هشیوار

  • 1 мая9 749170173

    без подписи

  • 29 апр.8 53310367

    https://youtu.be/JL7FmVPJioM?si=VSAF9di5y6qb1wLy در این برنامه درباره‌ی رضا پهلوی، اپوزیسیون، جمهوری اسلامی و مسئله‌ی «حمایت انتقادی» بحث کردیم. آقای اللهیار کنگرلو بیشتر از موضع دفاع صریح و بی‌کم‌وکاست از پهلوی وارد شدند. من تلاش کردم موضع متفاوتی را توضیح بدهم: نه پرستش پهلوی، نه سوزاندن ظرفیت او؛ بلکه حمایت انتقادی، مشروط و راهبردی از نیرویی که امروز برای جمهوری اسلامی هزینه و تهدید واقعی ساخته است. بحث اصلی من این بود که اگر جمهوری اسلامی را دشمن اول ایران می‌دانیم، باید مراقب باشیم نقدِ پهلوی ناخواسته به تضعیف تنها ظرفیت جدیِ ضد رژیم و تقویت خود رژیم تبدیل نشود.

  • 20 апр.8 8307051

    در این برنامه در صدای آمریکا با جناب کاوه آهنگر و آرش جودکی در باب تجزیه طلبی و فدرالیسم گفتگو کردیم. اشاره کردم که حق جدایی یا حق فدرالیسم حق طبیعی نیست و باید ایجاد شوند و در حال حاضر وجود ندارند. https://youtu.be/ZvIVAg3SNXI?si=0zzB-tloqTS4BnLz

  • 27 мар.8 7184486

    без подписи

  • 28 февр.10,9 тыс58524

    رفقا و یاران گرامی هلاکت علی خامنه‌ای جنایتکار را به ایرانیان و همه مردم آزادیخواه جهان تبریک می‌گویم. 🌹🌱🎉 امیدوارم این پایانی بر این فصل تاریک ۴۷ ساله از تاریخ ایران باشد. یاد تمام جاوید‌نامان و قهرمانانی که در راه نبرد با این رژیم پلید جان خود را فدا کردند گرامی و سبز باد. به امید روزی که این سیاه‌قلبان و اهریمنان از اسب قدرت به زیر کشیده شوند و فصل جدیدی از زندگی ایرانیان آغاز شود. زنده باد آزادی و زنده باد ایران! وریا امیری

  • 27 февр.9 87621927

    آقای فرهمند که در کنار نفیسه کوهنورد و عده‌ای دیگر از اعضای بی‌بی‌سی فارسی سالهاست که به روش نایاک و عده‌ای دیگر از لابی‌های پراکنده جمهوری اسلامی مشغول توجیه و تایید جمهوری اسلامی و خون‌شویی جنایاتش و تخریب و بی‌اعتبار کردن غرب هستند،‌ در توییتر ویديویی را به اشتراک گذاشتند و ادعا کردند که «انقلاب ملی ایرانیان» عبارت غلطی است. در این توییت پاسخ دادم که چرا این ادعا باطل و مغالطه است. من مهرداد فرهمند و همقطارانش را ناصادق و بخشی از ارتش نرم جمهوری اسلامی می‌دانم. از این رو وقتی که برای این افراد می‌نویسم، گاهی بی‌اختیار از لحن تند و گزنده‌ای استفاده می‌کنم که زبان معمول من نیست. پیشاپیش از دوستانی که از لحن تند من دلخور می‌شوند پوزش می‌خواهم. وریا امیری https://x.com/veriaamiri/status/2027365514155078057?s=20

  • 23 февр.9 66515598

    این پست مهرداد فرهمند در توییتر است: دیدن داریوش آشوری در کنار رضا پهلوی، هر که آشوری را می‌شناسد، نوشته‌هایش را خوانده و به نقش او در فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاه است، اندوهگین کرد. بخشی ولو اندک از علاقه‌مندان آشوری ابراز امیدواری کردند که شاید رایزنی رضا پهلوی با او ، کورسویی از خردمندی بر رمه خردستیز پیروانش بتاباند تا بلکه فضای چرک و تاریک کنونی اندکی قابل تنفس شود. اینان سخت در اشتباهند. رضا پهلوی و یارانش در سایه ستیز با خرد، دشمنی با اهل اندیشه و با سلاح دشنام است که توانسته‌اند توده‌های انبوه را رمه‌وار پشت سر خود جمع کنند. رضا پهلوی موفقیت خود را در جذب توده‌ها وامدار امثال علی کریمی و شاهین نجفی است. اگر بخواهد به حرف امثال داریوش آشوری گوش کند، زودتر از جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و از چشم خواهد افتاد. برای به راه انداختن جنبش‌های توده‌ای باید عوام را به میدان آورد. روشنفکران مشروطه‌خواه برای به میدان آوردن عوام، سراغ آخوندها رفتند، مصدق برای همراه کردن عوام ناچار شد کاشانی را تحمل کند و خمینی که خودش آخوند بود و در شناخت و توانایی رهبری‌ عوام در تاریخ ایران، جایگاه یگانه داشت، به یاری همین توانایی بود که چنان انقلاب عظیمی را رقم زد. رضا پهلوی می‌خواهد پا جای پای خمینی بگذارد. می‌خواهد انقلاب کند. انقلاب به ارتش عوام نیاز دارد. این ارتش را جمهوری اسلامی برایش فراهم آورد: تمام دستگاه تبلیغاتی‌اش را علیه روشنفکران و اهل اندیشه به کار بست، کاری کرد که برای جوان مملکت، علی کریمی جای داریوش آشوری را بگیرد. دانشگاه را استادیوم کرد و گل‌واژه‌های استادیومی در فضای دانشگاه نخبه‌پرور کشور طنین‌انداز شد. آن‌چه را جمهوری اسلامی کِشت، رضا پهلوی درو کرد. رسانه‌ها هم به کمکش آمدند و عوام‌زدگی را تقدیس و تئوریزه کردند. با برچسب «پنجاه و هفتی» گناه همه بدبختی را که بر سر ایران آمده به گردن داریوش آشوری‌ها انداختند و علی کریمی‌ها و شاهین نجفی‌ها را شایسته «لیدری» خواندند. برای عوامِ از خواندن گریزان، لگد زدن به توپ جذابتر از تفکر و کارهای شاهین نجفی و تتلو، شاهکار موسیقی است. حالا عوام می‌بیند آن‌‌که جلو دوربین تلویزیون نشسته‌، یکی مثل خودش است، می‌گوید فوتبال برتر از اندیشه آید پدید، علی کریمی از داریوش آشوری بیشتر می‌فهمد، کارهای شاهین نجفی بهتر از اسفندیار منفردزاده است و از همه مهمتر، فحش رکیک به خواهر و مادر مردم، نه تنها بی‌ادبی و سزاوار تودهنی نیست، که «شعار انقلاب ملی ایرانیان» است. اگر معلمی سر کلاس به جای آن‌که بچه‌‌های باهوش و درس‌خوان و مؤدب را تو سر خنگ‌ها و تنبل‌ها و بی‌ادب‌ها بزند، برعکسش را انجام دهد، به خنگی و تنبلی و بی‌ادبی جایزه دهد و باهوش و درس‌خوان و مؤدب را تنبیه کند، بدیهی است اکثر دانش‌آموزان عاشقش می شوند. رضا پهلوی این گونه یارگیری کرد. اگر می‌خواست مانند دیگر مخالفان جمهوری اسلامی شعار دموکراسی و مدارا بدهد، نفرت‌پراکنی را نکوهش کند و با دخالت خارجی مخالف باشد، میان کسانی که سال‌ها سابقه مبارزه سیاسی دارند، برای آرمان‌هایشان هزینه داده‌اند و میان نخبگان جایگاهی دارند، گم می‌شد و ره به هیچ کجا نمی‌برد. برگ برنده رضا پهلوی در همین تکیه‌ای است که بر لمپن‌ها و خردستیزان و توده‌های فحاش و نفرت‌پراکن کرده. ورود داریوش آشوری به جرگه رضا پهلوی به این می‌ماند که در استادیوم آزادی مالامال از جمعیت، یکهو اعلام کنند که به جای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس، قرار است نود دقیقه سخنرانی درباره نیچه را گوش کنند. خودتان نتیجه را تصور کنید. پاسخ من به این پست را در توییت زیر می‌توانید ببینید. https://x.com/veriaamiri/status/2026028497123090897?s=20

  • 22 февр.7 44822974

    حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو واندر دل آتش درا، پروانه شو پروانه شو سه‌تار: وریا امیری آواز: ملاحت حداد دایره: سارا فطرس شعر: مولوی تنظیم: استاد مسعود شعاری امروز در مراسم Voice of Hope در لندن

  • 2 февр.14,3 тыс287

    без подписи

  • 2 февр.11,3 тыс277

    без подписи

  • 2 февр.14,3 тыс214264

    دوستان گرامی 🌹 همان‌طور که قول داده بودم، این دو کتاب ارزشمند را تقدیم حضورتان می‌کنم. بی‌تردید می‌توان گفت که این دو اثر از بهترین و دقیق‌ترین مدخل‌ها برای شناخت اندیشه‌های کارل مارکس هستند، به‌ویژه برای کسانی که می‌خواهند با فلسفه‌ی چپ، سوسیالیسم، کمونیسم، و چپ مدرن آشنا شوند. ۱. کارل مارکس و تولد جامعه‌ی مدرن ۲. درآمدی بر سه جلد کاپیتال (سرمایه) اثر مارکس نوشته‌ی مایکل هاینریش می‌توانید این کتاب‌ها را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی به فارسی ترجمه و مطالعه کنید. اما چرا مارکس؟ کارل مارکس یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان دو قرن اخیر است که تحلیلش از سرمایه‌داری، همچنان برای درک بحران‌ها، نابرابری‌ها و پویایی‌های اجتماعی و اقتصادی روزگار ما اهمیت دارد. مارکس نه فقط یک نظریه‌پرداز اقتصادی، بلکه فیلسوفی انتقادی بود که با ابزار عقل و تحلیل تاریخی، سعی کرد سازوکار سلطه‌ی پنهان در روابط اجتماعی مدرن را افشا کند. او به دنبال «رهایی بشر» بود، نه صرفاً رفاه اقتصادی یا سیاست دولتی. اگر کسی بخواهد با «فلسفه‌ی چپ» آشنا شود، به نظر من باید از مارکس آغاز کند نه به‌عنوان یک عقیده‌ی حزبی، بلکه به‌عنوان سنتی فکری و انتقادی که می‌خواهد جهان را نه‌تنها تفسیر، بلکه دگرگون کند. کتاب نخست، روایتی بسیار دقیق و مستند از دوران جوانی مارکس است و نشان می‌دهد که او چگونه از شاعر و فیلسوف جوان، به منتقد سرمایه‌داری تبدیل شد. این اثر صرفاً یک زندگی‌نامه نیست؛ بلکه پژوهشی در بستر تاریخی، فلسفی و سیاسی شکل‌گیری اندیشه‌ی مارکس است. کتاب دوم، درآمدی فشرده اما بسیار عمیق بر کتاب معروف «سرمایه» است. «کاپیتال» از آثار دشوار اما بنیادین فلسفه‌ی مدرن و نقد اقتصاد سیاسی است، و هاینریش با نثری روشن و روشمند، پیچیدگی‌های مفاهیم کلیدی آن را مانند ارزش، پول، سرمایه، استثمار و بحران توضیح می‌دهد. این کتاب به‌ویژه برای کسانی که می‌خواهند وارد مطالعه‌ی جدی مارکس شوند، راهی استوار و دقیق می‌گشاید. مایکل هاینریش اقتصاددان و نظریه‌پرداز آلمانی است که با بازخوانی انتقادی و تاریخی آثار مارکس، نقش برجسته‌ای در آنچه «خوانش جدید مارکس» (Neue Marx-Lektüre) نامیده می‌شود ایفا کرده است. نوشته‌های او روشن، مستند و آگاه از تحولات معاصر است، و به‌ویژه در معرفی لایه‌های مفهومی پیچیده‌ی اندیشه‌ی مارکس، بی‌نظیر است. با دقت بخوانید، ترجمه کنید، فکر کنید، و اگر مایل بودید در برنامه شرکت کنید تا بحث کنیم مارکس هنوز زنده است، چون پرسش‌های او هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند.

  • 30 янв.10,8 тыс8035

    پاسخی به آقای اکبر گنجی و نقدی بر مقاله اخیر ایشان با تیتر شبح فاشیسم در ایران: https://x.com/veriaamiri/status/2017039974814626143?s=46

  • 19 янв.13 тыс17542из Negahehandisheh

    🛑وصیت نامه جمهوری اسلامی در خفقان و کشتار سیستماتیکِ این روزها با خون مردم امضا شد. سیاست انحصار طلبان دیوانه همواره هر فرصتی برای اصلاح، تغییر یا حتی گفتمان را با زندان، شکنجه، حذف و گلوله پاسخ داده است و امروز چنان خورشید، ناموجه بودن خود را بر همگان روشن کرده است. جمهوری اسلامی با خفه کردن هرگونه جایگزین دینی و حتی سیاسی، کار را به جایی کشاند که به نظر تنها جایگزین خود را در خارج از خود ممکن کرده است. بی عقلی و بی اخلاقی جمهوری اسلامی هیچگاه توان تبدیل تاریخِ خود به فرهنگ برای ایران را نداشت و اکنون نیز ساختار آن نهادی ضدفرهنگ است که تک صداییِ دینی خود را با بستن دهان همگان و با بلندگوهای نفرت بر جنازه مردم جشن میگیرد. رهبری که با خونِ مردم کشورش و تماشای اعدام آنان اِستِمنا میکند و با دست بردن به جنازه های آنان خود ارضایی خود را پاک میکند، اثر بخش ترین وسیله برای دوری و گذر از اندیشه های دینی در حکمرانی عقل است. امیدوارم که مخالفان امروز نه به سمت حذف و کنار زدن، بلکه بر زمین هموار فرهنگ و همراه با یکدیگر به ساخت ایران روی آورند. گذشته از سکوت برخی افراد در چپ و هم زبانی ناخوشایند آنان با واژگان جمهوری اسلامی، برخی افراد در میان جریان پهلوی می‌بایست در ادبیات و نگرش خود به دیگر مخالفان با جمهوری اسلامی تجدید نظری اساسی کنند البته چنانچه قصد آنان گذر از مصائب کشور و نگرانی آنان برای ملت ایران است. فرهنگ تنها زمانی رخ میدهد که همگان در زمین هموارِ آن فرصت برای طرح اندیشه، چالش و تجدید نظر داشته باشند. اینکه جمعیت غالب و پر سروصدای آنان در پی حذف اندیشه ها، تاریخ و ادیان موجود در میان مردم هستند،نه به قصد نقد، گفتمان و فرهنگ سازی بلکه به واسطه حذف، امری است که شباهت های بسیاری به اندیشه قاتلان حکومتی دارد و نوعی خود ارضایی در کوته بینی اندیشه سیاسی است. فرهنگ های مطلوب زمینه ساز برساخت های اجتماعی جدید هستند که حتی اگر بر تخریب ارزش های پیشین تمرکز داشته باشند، این تخریب چنانچه شکل قهر، تمسخر و بی توجهی به خود بگیرد، یافتن جایگزین و گشودگی فرهنگی را ممکن نکرده و راهی خالی از اندیشه های جدی خواهد بود. از این روست که اکنون در میان برخی بیم آن میرود که این تاریخ نیز در فرصتی برای فرهنگی شدن، ناکارآمد بماند. تصور میکنم که میباسیت همینطور به نقش افراد سکولار در اینباره اشاره کرد و از اهمیت نقد دینی در جهت فرهنگ سازی دفاع کرد. تخریب اندیشه ها زمانی زمینه فرهنگ ایجاد میکند که چکش کاری و نقش دهی بر آن بر همگان، از بیخدا یا خاخام، آخوند، فیلسوف و فروشنده سرکوچه گشوده باشد. امروزه ضمن یادآوری های مکرری از ارزش های سکولار برای همگان در حکمرانی عقل،میباسیت به ناکارآمدی نقش دین در فرهنگ سازی عمومی نیز طرح نقد کرد اما چنانچه این امر صرفا تبدیل به ابزاری برای تمسخر، تهدید یا حذف شود، آنگاه مجددا دروازه فرهنگ را با تکصدایی بسته ایم و فرصت های غیردینی یا دینی دیگر برای فرهنگ سازی را نیز از خود سلب کرده ایم. بر این عقیده هستم که امروز نیاز به فهم امر اجتماعی بیش از پیش میان همه جناح ها، اهمیت دارد چراکه آزادی، ایمان، سکولاریسم، مسئولیت پذیری و دین، هرچند برآمده از افراد هستند، اما اموری گروهی اند که کیفیتِ اندیشه، حیات و فرهنگ کشور را برای شما ها و من ها در ما شدن، مشخص میکنند. به این واسطه از مهمترین وظایف امروز در سکولاریسم ایرانی، در نظرم، فاصله گرفتن از ترکیب آن در خدمت اندیشه های انحصار طلب و تندرو است. در سمت دیگر همچنین نیازمند مشخص کردن تفاوت های این روند فکری در ایران در برابر همفکران آنان در خارج از کشور هستیم که نیازمند داده های بیشتر، کاوش های دقیق تر و البته فراهم آوردن صدایی رساتر برای ناباوران ایرانی است. آخرین نکته ای که میبایست درباره آن صحبت کنم این است که جمهوری اسلامی نمیبایست پای مداخله خارجی از فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، حشد الشعبی عراق و یا چین در فیلترینگ را به ایران باز میکرد تا بهانه ای برای مداخله خارجی از سمت دیگری را فراهم کند. مجددا تصورم این است که جمهوری اسلامی در کمال حماقت با وارد کردن مداخله خارجی، خفقان رسانه ای، تکنولوژی چین برای فیلترینگ و تشدید کشتار، گزینه های گذار از داخل را به خارج از خود تغییر داد. با اینکه چنین مداخله هایی با در خواست جمهوری اسلامی به هیچ عنوان - ناظر بر سابقه سرکوب حاکمیت - غیرقابل انتظار نیست اما نمیبایست نقش فزاینده آنان در تلفات مردم معترض را نادیده گرفت چراکه این مداخله ها بنابر برخی تحلیل ها، میتواند مداخله های خارجی از دیگرانی را ممکن شود که مانند جمهوری اسلامی، چین، فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و یا حشد الشعبی عراق نه بر منافع ملی ایران، بلکه بر منافع خود تکیه دارند. با امید و آرزوی سربلندی و آزادی برای ایران - اشکان مهر روشن

  • 29 дек.11,4 тыс10544

    https://www.youtube.com/watch?v=GDsOgMxE0js در ادامه‌ی مناظره‌ای که با آقای حسین کامکار روحانی شیعه که دارنده مدال طلای المپیاد فیزیک هم هستند،‌ درباره‌ی موجه‌بودن باور به وجود خدای ادیان ابراهیمی داشتیم، بحث در بخش پایانی به یک مثال مشخص کشیده شد: آیات ارث در قرآن (سوره‌ی نساء، آیات ۱۱ و ۱۲). در آن مناظره‌ی قبلی، آقای کامکار تلاش کردند نشان بدهند که مشکل مشهور تقسیم ارث در قرآن (جایی که مجموع سهم‌ها در برخی حالات به عددی بیش از کل ترکه می‌رسد، مثل ۱۳/۱۲) در واقع قابل حل است و ناشی از سوءفهم متن است. همان‌جا گفت‌وگوی کوتاهی میان ما شکل گرفت که به‌خاطر محدودیت زمان ناتمام ماند، و در نهایت تصمیم گرفتیم یک گفت‌وگوی جداگانه و مفصل فقط درباره‌ی همین مسئله ضبط کنیم. این ویدئو حاصل همان ادامه است. در این مناظره، آقای کامکار از این موضع دفاع می‌کنند که: آیات ارث دارای یک «منطق درونی» هستند، تقدم پدر، مادر و همسر و تأخر فرزندان از خود متن فهمیده می‌شود، و در موارد تزاحم، تنها راه درست این است که از سهم دخترِ واحد کم شود، بدون آنکه نیازی به فرض‌های بیرونی یا تفسیر ادهاکی باشد. من در پاسخ، از ابتدا سعی کردم بحث را از سطح فقهی و اختلاف شیعه و سنی خارج کنم و آن را به سطحی بنیادی‌تر ببرم: و آن اینکه چرا به جای اینکه به سراغ بهترین و راحت ترین و ساده ترین و کم تناقض ترین تبیین که «این کتاب نوشته بشر خطاپذیر است و از همین را در آن خطاهای عددی و علمی و تاریخی و ... است» برویم،‌ از تبیین های ادهاک و نجات بخش برای متن استفاده می کنیم؟ آیا این رفتار برخورد ایمانی با معرفت شناسی و حقیقت نیست؟ و آیا خودِ متن قرآن یک روش شفاف، دقیق و بدون ابهام برای تقسیم ارث ارائه داده یا نه. در این مسیر توضیح دادم که: قابل‌اجرا بودن برخی مثال‌ها (مثل M1 و M2 که آقای کامکار مطرح می‌کنند) به‌معنای درست‌بودن یا خوب‌نوشته‌شدن متن نیست، این مثال‌ها فقط به این دلیل کار می‌کنند که در آن‌ها تناقض عددی عیان رخ نمی‌دهد، اما تعمیم منطق آن‌ها به کیس بحرانیِ دخترِ واحد، یک تعمیم نارواست. همچنین نشان دادم که اگر منطق مورد ادعای آقای کامکار واقعاً در خود آیه وجود داشت و شفاف بود نمی‌بایست از همان زمان عمر بن خطاب بحران تفسیری شکل می‌گرفت، نباید دو مسیر فقهی کاملاً متفاوت (عَول سنی و کاهش سهم دختر در شیعه) پدید می‌آمد، و نباید امروز هم شهود انسان‌ها این‌قدر متکثر باشد؛ به‌طوری که برای بسیاری، خودِ تناقض عددی شهودی‌تر از هر «منطق پنهان» باشد، و برای بسیاری دیگر، راه‌حل نسبتی عادلانه‌تر به نظر برسد. وقتی یک متن الگوریتم روشن ندارد،قیدهای حیاتی را به‌صورت صریح نمی‌گوید، و در موارد خاص عددهای مطلق و ناسازگار می‌دهد، آنچه بعداً به‌عنوان «منطق درونی متن» معرفی می‌شود، اغلب حاصل انتخاب تفسیری پس از بروز مشکل است، نه کشف معنایی که از ابتدا در متن نهفته بوده باشد. برای روشن‌کردن این نکته، از مثال‌هایی منجمله (از جمله مسئله‌ی rule-following در ویتگنشتاین) استفاده کردم تا نشان بدهم: سازگار بودن یک قاعده با متن، به‌هیچ‌وجه به‌معنای این نیست که آن قاعده منظور قطعی نویسنده بوده است. در بخش‌های پایانی، بحث را در چارچوب استنتاج به بهترین تبیین (abduction) جمع‌بندی کردم: اگر بخواهیم بدون پیش‌فرض الهی‌بودن قرآن قضاوت کنیم، و همه‌ی شواهد را کنار هم بگذاریم (تناقض عددی ارث، نیاز به تفسیرهای متکثر، اختلاف تاریخی، و نبود یک راه‌حل الزام‌آور متنی)، ساده‌ترین و سازگارترین تبیین این است که این آیات، محصول یک متن بشریِ خطاپذیر هستند. همچنین توضیح دادم که چرا به‌نظر من، تفسیرهای ارائه‌شده برای حل این مسئله از جمله تفسیر آقای کامکار ساختاری ادهاکی دارند؛ نه از سر نیت، بلکه از نظر شکل استدلال. قاعده‌هایی که فقط وقتی ظاهر می‌شوند که متن به بن‌بست خورده است. این ویدئو تلاشی است برای دفاع از بی اشکال بودن قرآن از سمت آقای کامکار و تلاش برای نمایش این حقیقت که این کتاب هم مثل تمام کتب دیگر نوشته بشر است و چون او خطاپذیر است و این‌که بی‌طرفی معرفت‌شناختی، نه با ادعا، بلکه با نحوه‌ی برخورد با ناسازگاری‌های روشن سنجیده می‌شود،‌ از سمت من. نظراتتان را در یوتیوب یا تلگرام برای ما بفرستید. وریا امیری

  • 18 дек.11 тыс234152

    این عکس فلوچارت مساله شر است که در مناظره استفاده شد و دوستان از من درخواست کرده‌ بودند که در کانال بگذارم. مربع پایین سمت چپ مربوط به احتمال بیزی است که در خود مناظره اسلاید‌های آن نمایش داده شد و مساله حکت را رد می‌کند و احتمال خداباوری را در این شرایط پایین می‌آورد. 🙏🌺

  • Veria Amiri pinned a photo

  • 16 дек.10,1 тыс6614

    سوالات خودتون رو از طرفین مناظره در زیر همین پست قرار بدید . ممنون