tgindex
ویروگرد؛ یادگار ماندگار

ویروگرد؛ یادگار ماندگار

Статистика
@virugerdКартинкиперсидский

یادداشت‌ها و نوشتارهایی پیرامون فرهنگ و تاریخ بروجرد تماس با مدیر کانال: @A_Farhikhte

Последний пост
6 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Картинки (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
697
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 120
20 постов
Вовлечённость
160,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
166
1/48двое суток
190
1/72трое суток
205

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 6 авг.18891из virugerd

    میرزا حسین خان کاووسی (نجارزاده) از مشروه خواهان بنام بروجردی

  • 6 авг.1875из virugerd

    دکتر نعمت اله خان دهناد، از رهبران مشروطه طلبان بروجردی

  • 6 авг.17423из virugerd

    «مشروطه در بروجرد به روایت خاطرات منتشر نشده میرزا حسین خان کاووسی» نوشته مجتبی مقدسی

  • جنبش مشروطه‌خواهی در بروجرد در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ شمسی، و از پی خیزش عمومی ایرانیان، مظفرالدین‌شاه قاجار فرمانی را صادر کرد که به موجب آن «دارالشورای ملی» یا همان «مجلس شورای ملی» تأسیس شد. از آن پس نظام سیاسی ایران از «سلطنت مطلقه» به «سلطنت مشروطه» تغییر یافت، کشور برای اولین بار صاحب «قانون اساسی» شد که در آن حقوق و تکالیف حکومت و ملت شرح داده شده بود و شاه پذیرفت که مردم از طریق نمایندگانی که به مجلس می‌فرستند، در سرنوشت سیاسی، اجتماعی خود دخالت کنند. انقلاب مشروطیت که در نوع خود، مهمترین حرکت اصلاح گرایانه در تاریخ ایران شمرده می‌شد –به هر دلیل- به نتایج دلخواه و هدف‌های عالی‌اش نرسید و بزودی دستخوش حوادثی تلخ گردید. هرچند نظام سلطنت مشروطه رسماً تا سال ۱۳۵۷ نظام سیاسی حاکم بر ایران بود، از آن جز عنوانی بی‌محتوا باقی نمانده بود. حوادث مشروطیت در بروجرد، موضوعی است که کمتر مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. تا آنجا که می‌دانیم و بر اساس معدود اسناد و اوراق پراکنده‌ی باقی مانده و قابل دسترس، مقارن جنبش سراسری مشروطه‌خواهی در کشور، و کانون اصلی و مهم مشروطه‌خواهی در بروجرد فعالیت داشته‌اند؛ یکی از این دو کانون، پیرامون دکتر نعمت‌اله‌خان دهناد شکل گرفته بود و دیگری را سیدفخرالدین نبوی‌طباطبایی ملقب به صدرالعلماء و مشهور به افتخارالاسلام (1282-1350ه.ق) از بزرگان سلسله سادات طباطبایی، رهبری می‌کرد. به استناد مجموعه اسناد موجود در خان‌ی تاریخی افتخارالاسلام در کوی صوفیان، همزمان با خیزش موج مشروطه‌خواهی در کشور، «انجمن بروجرد» مرکب از سران مشروطه‌خواه این شهر برپا شده بود و در جهت پیشبرد اهداف نهضت مشروطیت فعالیت می‌کرد. ظاهراً با تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی، همین انجمن یا مجلس ملیِ محلی با تغییراتی به عنوان نخستین «انجمن ولایتی بروجرد» به گونة رسمی آغاز به کار کرده است. روشن است که ریاست این دوره از انجمن ولایتی بروجرد را حاج افتخارالاسلام برعهده داشته است. طرفداری حاج افتخارالاسلام از نظام نوپای مشروطیت و فعالیتش در انجمن ولایتی سبب شد که پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی به دستور محمدعلی شاه، مدتی از شهر تبعید گردد. از کانون مشروطه خواهی که حول شخصیت دکتر نعمت‌اله‌خان دهناد شکل گرفت، به واسطه یادداشت‌ها و خاطرات باقی مانده از میرزا حسین خان کاووسی (نجارزاده) آگاهی های بیشتری در دست است. این یادداتشها توسط دوست عزیز و فقیدم، مجبتی مقدسی (تاریخ‌پژوه بروجردی) ویرایش و برای چاپ و نشر آماده شده بود. در ادامه نوشتاری از ایشان در معرفی یادداشت‌های میرزا حسین‌خان کاووسی (نجارزاده) تقدیم می‌شود. یادآوری می‌شود که این نوشتار پیش از این در روزنامه «شرق» منتشر شده است. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 2 авг.340186

    آن تابستان داغ؛ یادی از جنبش پارتیزانی گروه دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی(۲) ✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) دکتر هوشنگ اعظمی که بود و چه پیشینه‌ای داشت؟ اعضای گروه او چه کسانی بودند؟ انگیزه، اهداف و برنامه‌های آنها چه بود؟ گروه چه اقداماتی انجام داده بود که حکومت پهلوی چنین لشکرکشی عظیمی برای سرکوبی آن صورت داده بود؟ فرجام هوشنگ اعظمی به کجا کشید؟ با شمار گسترده‌ی افراد دستگیرشده چه برخوردی شد؟ فعالیت‌های گروه چه تأثیرات سیاسی، اجتماعی در بروجرد و لرستان بر جا گذاشت؟ و ... ؟ اینک که ۵۲ سال از آن تابستان داغ می‌گذرد و حجم قابل توجهی اسناد و خاطرات اشخاصِ درگیر این ماجرا در دسترس قرار دارد، زمان آن است که تاریخ‌پژوهان جوان و دانشمند با واکاوی منابع موجود در صدد پاسخگویی به این پرسش‌ها و پرسش‌هایی از این دست برآیند و پژوهشی علمی پیرامون حرکت پارتیزانی گروه دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی را به سامان رسانند. انجام چنین پژوهشی می‌تواند با غبارروبی از بخش مهمی از تاریخ سیاسی، اجتماعی بروجرد و لرستان، پندهایی بس سودمند به ویژه برای جوانان و نوجوانان داشته باشد. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 2 авг.321229

    آن تابستان داغ؛ یادی از جنبش پارتیزانی گروه دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی (۱) ✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) بسیاری از رویدادهای سرنوشت‌ساز تاریخ معاصر ایران، پیوندی شگفت با روزهای گرم تابستان داشته‌اند: پیروزی نهضت مشروطه؛ به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی‌شاه؛ فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان و سقوط حکومت استبدادی محمدعلی‌شاه؛ تجاوز گسترده نظامیان شوروی و انگلیس به ایران و اشغال کشور؛ استعفای رضاشاه از سلطنت و تبعید او به آفریقای جنوبی؛ به پادشاهی رسیدن محمدرضاشاه؛ قیام خونین مردم به پشتیبانی از حکومت دکتر مصدق؛ سقوط دولت مردمی دکتر مصدق با اجرای کودتای انگلیسی آمریکایی؛ آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد از سوی ایران و پایان جنگ هشت ساله شماری از رویدادهای مهمی هستند که همگی در گرماگرم فصل تموز رخ داده‌اند. یکی از هیجان‌آمیزترین رویدادهای تاریخ معاصر شهر بروجرد نیز در تابستان داغِ ۱۳۵۳ رقم خورده است. در آن سال، که شهر با گستردگی و شلوغی امروز بسیار فاصله داشت و اهالی -کم و بیش- یکدیگر را می‌شناختند، خبر یک حادثه، هرچند کوچک و جزئی، به سرعتِ برق در شهر می‌پیچید و تا مدت‌ها نُقل هر مجلس و محفل می‌شد. اما رویداد آن تابستان داغ، فراتر از هر حادثه دیگری بود و شهر را به لرزه درآورد. خبرِ اول، بسیار کوتاه بود: دکتر هوشنگ اعظمی و گروهش به کوه زده‌اند و علیه حکومت پهلوی یاغی شده‌اند! از پی انتشار این خبر، فضایی تیره و تار همراه با ترس و وحشت همه جا را فرا گرفت. خیابان‌ها و میدان‌های اصلی شهر به اشغال نیروهای تا دندان مسلح ارتش، شهربانی و ژاندارمری درآمد. روشن بود که نیروهای نظامی کمکی زیادی از دیگر نقاط کشور به بروجرد اعزام شده‌اند. یگان‌های «ایست و بازرسی» در مبادی جاده‌های روستاهای جنوبی مستقر شدند و هرگونه آمد و رفتی را به دقت زیر نظر گرفتند. حضور نظامیان در جاده در دست احداث بروجرد به آبسرده و چغلوندی چشمگیرتر بود؛ خبرهایی از پناه گرفتن هوشنگ اعظمی و همراهانش، در ارتفاعات پیرامون «چگنی‌کُش»، «بُزهل»، «خراشکفت»، «سواران‌دره»، «چَم‌صیدی» و «قلعه آبسرده» به گوش می‌رسید. دسته‌های کُردِ مزدور که برخی می‌گفتند به ایل «قلخانی» منطقه ایلام منسوبند و برخی دیگر آنها را از نیروهای تحت امر ملامصطفی بارزانی و کُرد عراقی می‌دانستند، با همان لباس محلی و اسلحه‌های شخصی، به خدمت گرفته شده بودند؛ تعقیب و گیرانداختن فراریان در مناطق صعب‌العبور کوهستانی به این چریک‌های کُرد واگذار شده بود. برای روزهای متوالی، هلی‌کوپترهای هوانیروز از پادگان مهندسی بروجرد برمی‌خاستند و بر آسمان مناطق کوهستانی جنوب شهر تا آبسرده و چغلوندی در پرواز بودند تا از فراریان ردی بیابند اما ناکام به پایگاه خود برمی‌گشتند: از دکتر اعظمی و یارانش، هیچ اثری نبود! همزمان، امواج هولناکی از بازداشت‌های گسترده و اغلب شبانه در شهر و روستاهای جنوبی به راه افتاده بود و هر روز خبرهای تازه‌ای از هجوم مأموران امنیتی یه یک یا چند خانه منتشر می‌شد. این بازداشت‌ها چندان هدفمند و دقیق نبود. به فرموده (!) نام هر کسی که به نوعی با هوشنگ اعظمی کمترین ارتباطی داشت، اعم از زن و مرد، پیر و جوان و نوجوان، شهری و روستایی در فهرست مظنونین قرار می‌گرفت و بلافاصله دستگیر می‌شد. سخن از بازداشت ده‌ها و حتی بیش از یکصد نفر می‌شد! دستگیری‌های کور و گسترده، پای جوانک ساندویچ‌فروش محله را هم به جرم این که هوشنگ اعظمی چند باری به ساندویچ‌فروشی او رفت و آمد داشته است، به اتاق بازجویی گشوده بود. در میان بازداشت‌شدگان، افراد مشهوری از جمله مرتضی‌خان اعظمی لرستانی (پدر هوشنگ)، دکتر اسماعیل عالیخانی، داندانپزشک معروف و شماری از فرهنگیان شناخته‌شده مانند سیدعلی‌محمد احمدی طباطبایی و محمود رسولیان قرار داشتند. بزودی آشکار شد که تیمی از مشهورترین، خشن‌ترین و زبده‌ترین بازجویان و شکنجه‌گران ساواک از تهران به بروجرد آمده‌اند و رسیدگی به پرونده و بازجویی از دستگیرشدگان را در دست گرفته‌اند. شنیدن نام هر یک از اعضای این تیم -به تنهایی- هول‌برانگیز و وحشت‌افزا بود چه رسد به حضور گروهیِ آنها در یک پرونده خاص در شهری چون بروجرد! تخصص و شگرد اشخاص بی‌رحمی مانند دکتر عَضُدی، آرش، رسولی و هدایت در گرفتن «اعتراف» از زندانیان سیاسی و امنیتی زبانزد همگان بود. خبرهایی هم که به عمد از وضعیت نابه‌هنجار جسمی و روحی بازداشت‌شدگان به بیرون از اتاق بازجویی درز پیدا می‌کرد، بر نگرانی و ترس اهالی می‌افزود. بی آن که عنوان شود، «حکومت نظامی» وحشتناک و بی‌سابقه‌ای در بروجرد برقرار شده بود ... ! کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • الهی! درود به اعضای گرامی کانال و تمام خوانندگان گرامی، آدینه‌روزتون بخیر بادا. ابیاتی از «الهی‌نامه» مشهور، سروده‌ی رضی‌الدین آرتیمانی را با تغییری اندک در بیت پایانی تقدیم می‌کنم. امید که "دارنده‌ی عرش مجید" نگاه‌دار این سرزمین و مردمش باشد. الهی به مستان میخانه‌ات به عقل آفرینان دیوانه‌ات به دُردی‌کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود "اِنّما" به دُرّی که عرش است او را صدف به ساقیِ کوثر، به شاهِ نجف به نور دل صبح‌خیزانِ عشق ز شادی به اَندُه‌گریزانِ عشق به رندانِ سرمستِ آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل به اَندُه‌پرستانِ بی پا و سر به شادی فروشان بی شور و شر کز این سرزمین، چشم بد دور باد غلط دور گفتم که خود کور باد! کانال تلگرامی ویروگرد یادگار ماندگار

  • 13 июл.6062410

    روزگار سپری شده ✍️محمد گودرزی (ا. فرهیخته) «روزگار سپری شده، از کودکی تا رهایی از زندانِ ساواک در پاییز ۱۳۵۷» خاطرات فریده اعظمی بیرانوند است که به تازگی به دستم رسیده و دو سه روزی با اشتیاق سرگرم خواندن آن بودم. خاطراتی جالب که در آن، افزون بر گزارشِ تلخی که از رنج‌های یک زن مبارز در زندان حکومت پهلوی ارائه شده، گوشه‌هایی از زندگی اجتماعی شهرِ زادگاهِ راوی، بروجرد در سال‌های میانی دهه‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ دیده می‌شود. اتفاقاً همین گزارش‌های کوتاه است که مطالعه کتاب را برای بروجردی‌ها جذاب‌تر می‌کند. از آنجا که خاطره‌نویسی در میان بروجردی‌های معاصر چندان رواج نداشته و ندارد، خاطرات فریده اعظمی بیرانوند را باید غنیمت شمرد و امید داشت که دیگر شخصیت‌های بروجردی به ثبت و نشر خاطرات خود اقدام کنند. یادداشت‌هایی بر این کتاب نوشته‌ام که چنانچه فرصتی فراهم آید به شکل نوشتاری کوتاه آنها را تقدیم خواهم کرد. چاپ نخست کتاب در سال ۱۴۰۳ توسط انتشارات خجسته منتشر شده است. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 29 июн.1 571227из AxNegarBot

    ‍ کوچ غریبانه‌ی حسین بنی‌آدم ✍ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست! دوشنبه اول تیر ماه جاری، خبر تأسف‌انگیز درگذشت حسین بنی‌آدم، کتابدار، کتاب‌شناس و فهرست‌نگار برجسته منتشر شد. این خبر ناگوار را نخستین بار وب‌سایت مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی همراه با پیام تسلیت دکتر کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز، منتشر ساخت و «ایسنا» با تیتر دردآور «درگذشت حسین بنی‌آدم در سکوت خبری» آن را بازنشر کرد. پس از آن خبر در شمار زیادی از سایت‌های خبری انعکاس یافت اما بازتاب چندانی نداشت؛ گویی که از همان آغازِ آفرینش، خاموشی و فراموشی را فرجامِ ناگزیر «اهل علم و ادب» این سرزمین رقم زده‌اند! حسین بنی‌آدم در یکم خرداد ۱۳۱۸ در محله‌ی قدیمی سوزنی (سعدی) در بروجرد، محله‌ای که بسیاری از خویشانش یعنی رازانی‌ها در آن سکونت داشتند، به دنیا آمد. پس از به پایان بردن تحصیلات، با توصیه‌ی دکتر ابوتراب رازانی که در آن سال‌ها ریاست اداره کل نگارش وزارت فرهنگ را بر عهده داشت، استخدام شد و خدمات فرهنگی‌اش را آغاز کرد. حسین از ابتدای نوجوانی و جوانی مورد توجه خاص دکتر رازانی قرار داشت و هم با مشورت او بود که نام خانوادگی «بنی‌آدم» را برگزید. در سال ۱۳۴۶ از وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه تهران منتقل شد و در زمانی که هنوز ساختمان فعلی کتابخانه مرکزی ساخته نشده بود، در اتاقی در مسجد دانشگاه کار فهرست‌نویسی فارسی و عربی کتابخانه را دنبال کرد. در سال ۱۳۵۴ رئیس اداره خدمات اسنادی کتابخانه شد و در سال ۱۳۵۸ بازنشسته گردید. در همین سال‌ها در راه‌اندازی و تجهیز ساختمان جدید کتابخانه مرکزی همکاری بسیار نزدیک و مؤثری با ایرج افشار داشت و آثار مهمی را در زمینة کتاب‌شناسی منتشر کرد. از بهمن ١٣۶۶ به عنوان «مدیر بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های عربی» به همکاری با مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی پرداخت که تا نیمه‌ی دهه‌ی ۱۳۷۰ ادامه یافت. حسین بنی‌آدم را در ردیف تأثیرگذاران فن و هنر کتابشناسی در ایران دانسته‌اند که در کنار خدمات بی‌شمارش در این زمینه، قصد داشت با سامان دادن به مجموعه یادداشت‌ها و فیش‌های ارزشمندی که در طول سال‌های زندگی فراهم آورده بود و در فیش‌دان‌های چوبی با نهایت دقت نگهداری می‌کرد، اثری بی‌بدیل در فهرست‌نویسی تدوین کند: «ناسخ‌الفهارس» یعنی فهرستی که بقیه¬ی فهرست‌ها را باطل می‌سازد! امید که با همت بازماندگانش این اثر منتشر شود. بنی‌آدم سال‌های پایانی عمر را در خانه‌اش در کرج سپری کرد و سرانجام در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ درگذشت. پیکرش را در «بهشت سکینه» در کرج به خاک سپردند. یادش گرامی باد کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • без подписи

  • без подписи

  • 5 янв.3 67635

    без подписи

  • 5 янв.3 6192335

    خان‌زاده‌ی متجدد بروجردی و «قیام لُر» اولین شماره روزنامه سراسری «قیام لُر» ۱۵ دی ماه ۱۳۳۱ در تهران منتشر شد. صاحب امتیاز و مدیر مسئول این روزنامه که عنوان «ارگان عشایر لرستان» را در همان صفحه اول درج کرده بود، حبیب‌الله امیریاراحمدی، فرزند حاج محمدخان مشهور به (امیر اَمنَع)، از خوانین خوشنام منطقه چالان‌چولان بود. او به سال ۱۲۹۷ در بروجرد به دنیا آمد، در بروجرد و تهران درس خواند و در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ مانند بسیاری از جوانان آن دوره به فعالیت‌های سیاسی روی آورد. با اوج گرفتن نهضت ملّی شدن نفت به هواداری از این نهضت پرداخت و برای نمایندگی مجلس هفدهم از حوزه بروجرد نامزد شد، اما توفیقی در این راه نیافت. «قیام لُر آمال و نظریات مردم لُر را در صفحات خود منعکس و با دشمنان لرستان می‌جنگد. حیف است که این شمع فروزان خاموش شود و زبان لرستان بسته شود.» (قیام لر، ش ۵، ۵ اسفند ۱۳۳۱) ... ادامه‌ی این گزارش مبسوط را در فصل ششم کتاب «تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامه‌نگاری سیاسی در بروجرد» بخوانید. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 31 дек.1 8752112

    رازانی، روزنامه‌ای جنجالی در دوره‌ای هیجانی و سرنوشت‌ساز! ✍محمد گودرزی(ا. فرهیخته) دهم دی ماه ۱۳۲۹ زمانی که نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق و آیت‌اله کاشانی شور و هیجان وصف ناپذیری در ایران به پا کرده بود، روزنامه رازانی در تهران منتشر شد. رازانی نام خانوادگی، حسین رازانی، مؤسس، تنها نویسنده و گردانند‌ی این روزنامه بود؛ جوان بروجردی که در جستجوی نام و نان راهی پایتخت شده بود و با نگارش نوشتارهایی آتشین، در شمار جنجالی‌ترین چهره‌های سیاسی کشور قرار گرفته بود. او روزنامه را با هزینه شخصی و برای اشاعه نظر و مرام خود منتشر می‌کرد. نشر رازانی به دلیل توقیف‌های مکرر، نامنظم و با فاصله‌ زمانی همراه بود. رازانی از شماره نهم به بعد با عنوان‌های ندای رازانی، اعتراض به توقیف رازانی، رازانی همچنان توقیف است، مناعت، سمندر، غوغای روز و صبح آزادگان منتشر شد. انتشار رازانی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ متوقف گردید. برای آشنایی بیشتر با این چهر‌ی غوغاگر تاریخ مطبوعات ایران و بروجرد به فصل ششم کتاب تاریخ تحولات اجتماعی و روزنامه‌نگاری سیاسی در بروجرد مراجعه کنید. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 23 дек.1 1242818

    قحطی و غارت و گرسنگی؛ خاطراتی از زنده‌یاد حسین حزین ✍ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) با نام استاد حسین حزین، از طریق کتاب تذکره او در باره شعرای بروجرد آشنایی داشتم. دو سه باری هم او را در نشست‌های انجمن ادبی اداره ارشاد اسلامی که در سال‌های دهه ۱۳۶۰ به دبیری آقای سید علی‌اشرف شریعتمداری برگزار می‌شد دیده بودم. یکی از روزهای تابستان ۱۳۷۰، زمانی که بخشی از خدمت سربازی‌ام را در کتابخانه شهید باهنر بروجرد می‌گذراندم، استاد حسین حزین به کتابخانه آمد و مورد استقبال گرم رئیس کتابخانه، جناب آقای عباس طلایی قرار گرفت و ساعتی در خدمتش بودیم. استاد که واپسین سال‌های زندگی را می‌گذرانید همچنان از حافظه‌ی قدرتمندی برخوردار بود و به درخواست من، برخی از خاطرات خود از دوران جنگ جهانی اول و زندگانی سخت مردم رادبیان کرد. آنچه از پی می‌آید، بخشی از آن خاطرات است که استاد نقل کرد و من نوشتم: همزمان با اشغال نواحی جنوبی ایران توسط نیروهای انگلیسی، بخشهایی از مناطق شمالی و مرکزی کشور از جمله شهر بروجرد به اشغال نیروهای روسیه درآمد. روس‌ها در باغ نظر، از املاک حاج رضا عاجز (آرش) که در اطراف مسجد سجاد کنونی واقع بود اتراق کرده بودند. آنها غلات را برای نیروهای خود و اسب‌هایشان جمع‌آوری می‌کردند و این خود از علل ایجاد قحطی در بروجرد شده بود. ۱) دزد نان! بر اثر گرانی و قحطی گسترده، مردم جلوی نانوانی‌ها ازدحام می‌کردند و بسیاری از مواقع خیلی‌ها موفق به خرید نان نمی‌شدند و دست خالی به خانه برمی‌گشتند. در این میان، برخی از افراد گرسنه و فقیر هم جلوی نانوایی‌ها منتظر بودند تا زمانی که نانی از ترازو بیرون آورده می‌شود آن را بریایند! من خود شاهد بودم که در نانوانی بازار کله‌پزها مرد گرسنه‌ای قرص نانی را از ترازو ربود و در حالی که به سرعت می‌دوید به نان گاز می‌زد و ازآن را می‌خورد. مرد دزد در حدود چهارسوقِ بازار به صورت به زمین افتاد و صاحب نان که به او رسیده بود، پایش را بر گردن دزد نهاده و فشار می‌داد و فریاد می‌زد که نانم را پس بده اما دزد نان را خورده بود! ۲) گداخانه‌ی بروجرد! حاج جعفر و حاج اسدالله از تجار سرشناس شهر، خانه دو طبقه‌ای را در حدود محله ناسکدین تهیه دیده بودند به نام گداخانه! اتاق‌های طبقه بالا مخصوص زنها بود و اتاق‌های طبقه پایین مخصوص مردان. در این گداخانه به گروهی از گرسنگان در هر شبانه روز سه قرص نان داده می‌شد تا بخورند و نمیرند. البته بسیاری از روزها، همان قرص نان هم موجود نبود! ۳) خون خورشت! روزی که دست در دست مادرم برای کاری بیرون از خانه رفته بودیم، گروهی زن را دیدم که از سمت قصابخانه‌‌ی شهر می‌آمدند و دیگ‌های بزرگی بر سر داشتند در حالی که دست‌ها و لباس‌هایشان خون‌آلود بود. از مادرم پرسیدم که چرا لباس‌ها و دست‌های این زن‌ها خونین است؟ مادرم که از پاسخ دادن طفره می‌رفت بر اثر اصرار من گفت: پسرم، آنها به قصابخانه می‌روند و با هزار تمنا و التماس از قصاب‌ها می‌خواهند که خون گوسفندان را موقع سربریدن، در دیگ‌های آنها بریزند تا آن را به خانه ببرند و برای معاش خود و فرزندانشان بجوشانند و بخورند! ۴) غارت و قحطی قحطی از یک سو و تارج و غارت اشرار هم از سوی دیگر، زندگی را بر همه سخت کرده بود. مرحوم پدرم برای گذران معیشت خانواده، تقریباً تمام وسایل با ارزش منزل را فروخته بود و تنها یک لحاف کرسی برایمان مانده بود که شب‌ها آن را به خود می‌پیچید و به پشت بام می‌رفت تا غارتگران آن را نبرند! پدرم می‌گفت که درب خانه را کاملاً باز بگذارید تا اشرار غارتگر که می‌آیند ببینند که چیزی برای بردن در خانه نیست. زمانی که گروهی از اشرار برای غارت به محله و خانه ما آمدند، نهایت چیزی که نبود ببرند، خمره‌های خالی جای حبوبات زمستانی را با خود بردند! کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • جشن شب چله (یلدا) در روستاهای بروجرد ✍ غلامحسین کرزبر یاراحمدی 🔸یک هفته مانده به اول دی ماه، روستاییان به شهر می‌روند و برای شب جله خرید می‌کنند. روستاییان بروجرد معتقدند باید برای شب چله، چهل نوع آجیل، خشکبار، میوه و خوراکی تهیه نمایند. مهم‌ترین این خواراکی‌ها عبارتند از: هندوانه، کدو پخته، انگور بَند، انار، پرتقال، سیب، کشمش، مویز، سنجد، گردو، بادام، تخمه کدو، تخمه هندوانه، تخمه آفتابگردان، گندم برشته، شاهدانه برشته، کنجد، خرما و .... ناگفته نماند که هر خوراکی دیگری که در این شب خورده شود، جزء چهل خوراکی شب چهله به حساب می‌آید. اگر تعداد خوراکی‌ها هم به چهل نرسد، به شوخی، هر چیزی را که در خانه حاضر باشد، جزء چهل خوراکی می‌شمارند. اما اصلی‌ترین خوراکی و آجیل شب چله در روستاهای بروجرد «گنم شونه» است؛ فقیر و غنی آن را در سفره شب یلدایشان دارند. گندم شاهدانه را امروز در بازار خشکبار می‌فروشند، ولی در گذشته زنان خانواده می‌بایست خودشان گندم شاهدانه شب چله را تهیه می‌کردند. 🔸چند روز مانده به چله زمستان، زنان خانواده مقداری گندم و مقداری شاهدانه را پاک می‌کردند و هر کدام را جداگانه بر روی اجاق یا تنور نان‌پزی بِرشته کرده و با مقداری نمک مخلوط می‌کردند و روی کرسی پهن می‌کردند. البته بعضی‌ها هم برای این که گندم برشته‌ی نرم‌تری درست کنند، گندم را در شیر خیس می‌کردند و بعضی‌ها هم ذرت را برشته کرده به همراه گندم شاهدانه می‌خوردند. 🔸تنوع شب‌چره‌ی شب چله بستگی به قوت مالی مردم داشت. افرادی که در روستا وضع مالی خوبی داشتند، یک ماه مانده به اول چله‌ی زمستان، گاو یا گوسفندی را پروار می‌کردند و در اولین برف زمستان آن را ذبح می‌کردند و اگر دختر یا خواهری را تازه به خانه‌ی بخت فرستاده بودند، آنان را دعوت می‌کردند و از گوشت تاز‌ه‌ی آن کباب درست کرده با هم می‌خوردند. اما آنان که وضع مالی مناسبی نداشتند، هرچه نبود حتما گندم برشته و شاهدانه برشته را در شب چله در کنار هم می‌خوردند و البته، همسایگانی که می‌دانستند کدام خانواده وضع مالی درست و حسابی ندارند، برای آنها آجیل و میوه می‌فرستادند. ناگفته نماند به وقت شام، در شب چله کسی به خانة دیگری نمی‌رفت، زیرا معتقد بودند در این شب هر کسی باید سر سفره‌ی خودش باشد. 🔸از رسوم خوب شب چله این بود که پسرانی که نامزدشان را به خانه‌ی خود نیاورده بودند، برای خانواده‌ی عروس سیب، پرتقال و انار می‌بردند. این میوه بردن فقط از آنِ جوانان نامزد کرده نبود، بلکه فرزندان ذکور خانواده وقتی ازدواج می‌کردند وظیفه داشتند برای خواهران ازدواج کرده‌ی خود، میوه و یا پول ببرند. منبع: فرهنگ مردم [روستاهای] بروجرد، به کوشش علی آنی‌زاده. انتشارات دفتر پژوهش‌های رادیو، تهران: ۱۳۷۸. صفحه ۲۵۵ کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 18 дек.1 3091813

    مروری بر یکصدسال کتابفروشی در بروجرد؛ بخش چهارم ✍️ محمد گودرزی (ا. فرهیخته) بخش چهارم از «تاریخچه کتابفروشی‌های بروجرد» به معرفی چند کتابفروشی دیگر شهر در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به ویژه دو کتابفروشی بسیار قدیمی همدانی و دانش اختصاص دارد. بار دیگر از عموم همشهریان، به ویژه علاقمندان به کتاب و کتابخوانی، درخواست می‌کنم چنانچه در باره کتابفروشان بروجرد هر گونه آگاهی، عکس و سندی در اختیار دارند، مرا در بازتاب گوشه‌ای از فعالیت‌های درخشان فرهنگی در این شهر یاری نمایید. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 12 дек.1 730269

    بیستم بهمن ماه ۱۴۰۴ سی‌امین سالروز درگذشت شاعر نام‌آور شهر، حسین حزین است. مقام ادبی حزین به ویژه، تألیف نخستین اثر پژوهشی در تاریخ بروجرد و گردآوری زندگی شعرای شهر توسط او، توجه ویژه به بزرگداشت این شاعر و عارف بزرگ را ضروری می‌سازد. فایل pdf پیوست، نوشتاری از مترجم و پژوهشگر نامی، زنده‌یاد عبدالمحمد روحبخشان (آزاد بروجردی) است که پس از مرگ حزین در نخستین شماره شقایق(نشریه لرستان‌شناسی) در بهار ۱۳۷۶ منتشر شد و اینک تقدیم همشهریان عزیزمی‌شود. کانال تلگرامی ویروگرد؛ یادگار ماندگار نشانی: @vorugerd

  • 27 нояб.1 7991915

    آخرین یخچالهای بروجرد؛ گفتگو با زنده‌یاد عبدالمحمد سنبله‌کار محمد گودرزی (ا. فرهیخته) هفته‌ی نخست آذر سپری شد اما نه از باران و برف خبری است و نه از سرما و یخبندان! شخصا برای اولین بار هست که در طول شش دهه‌ی زندگی‌ام، پاییز و آذری چنین گرم و خشک می‌بینم. هنوز هم بسیاری از همشهریان با لباس‌های تابستانی در کوچه و خیابان قدم می‌زنند! اینک همة مردم چشم به آسمان دوخته‌اند و ریزش رحمت این بی‌کران آبی را انتظار می‌کشند، شاید چرخه‌ی طبیعت، سیر طبیعی خود را در پیش گیرد. آذر یا برج قوس، زمانِ یخ‌سازی و انباشتِ یخ در یخچال‌های قدیمی بود. این یخچال‌ها عمری به درازای تاریخ ایران داشتند و تا حدود شصت سال پیش، محل نگهداری یخ به شکل طبیعی بودند تا اهالی شهر در گرمای تابستان، آبی گورا بنوشند. گفتگوی مفصلی که در فایل پیوست آمده، به معرفی آخرین یخچال‌های بروجرد و چگونگی یخ‌سازی در آنها اختصاص دارد که همراه با عکس‌هایی از یخچال‌های قدیمی، به ویژه برای جوانان جذاب خواهد بود. کانال تلگرامی ویروگرد، یادگار ماندگار نشانی: @virugerd

  • 27 нояб.97693из AsatirPub

    📚 اینجا حدیث عاشقیست ... گزارش تصویری خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از کتابخانهٔ عبدالکریم جربزه‌دار در میان قفسه‌های قدیمی و بوی کاغذ کهنه، چراغ کتابخانهٔ ۶۵ سالهٔ عبدالکریم جربزه‌دار هنوز روشن است. عبدالکریم جربزه‌دار مدیر انتشارات اساطیر؛ مردی که پای فرهنگ این مرز و بوم ایستاده و بخش عمدهٔ کتاب‌هایش در حوزه‌های اسلام‌شناسی، عرفان، ادب فارسی و تاریخ ایران و اسلام است. تصاویر 👇 https://ibna.ir/x6DvM @AsatirPub