tgindex
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝒞𝗋ᥱִ𑪓𝖺𝗆𝇃𝇄𝐏𝖾𝗍𑪒𝖺𖫳𖫰𑪕᪾𝗅ʂ

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝒞𝗋ᥱִ𑪓𝖺𝗆𝇃𝇄𝐏𝖾𝗍𑪒𝖺𖫳𖫰𑪕᪾𝗅ʂ

Статистика
@visxciперсидский

ᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠ‌ ᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠ ㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤ @anxgelbotbot

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
27
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
541
+22 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
50
25 постов
Вовлечённость
9,2%
к подписчикам
Постов в день
3,9
всего 27
Упоминаний
6
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.47из hunte0gray

    ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ فوروارد کنید فولدر بزنم جذب 80+ داشته باشید . اینجا حتما جوین باشید چک میشه. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.55из TAEHYUNGPC

    ㅤㅤㅤ‹‹ Папка канала Ким ›› ✨ㅤ𝖣︎ı𝖾 𝖻︎𝖾𝗄︎𝗄︎𝖺𝗇︎𝗇︎𝗍𝖾𝗌𝗍𝖾𝗇︎ 𝖲︎𝖾𝗇︎𝖽𝖾𝗋 اگـه دنـبـال چـنـل هـای پـک تـهـکـوک مـیگـردی ایـن فـولـدرو اد کـن 💚 ㅤㅤ🌟ㅤ𝖬𝖾ı𝗌𝗍𝖻︎𝖾𝗌𝗎𝖼︎𝗁︎𝗍𝖾 𝖪𝖺𝗇︎𝖺𝗅︎𝖾 بـهـتـریـن و فـعـال تـریـن چـنـل هـای کـیـپـاپ تـوی ایـن فـولـدره ‌✨ برای شرکت در فولدر ها با جذب باور نکردنی اینجا جوین باش 🤩

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.54из matchaxes

    ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ 𝄖 ׄ افسانه خورشید و ماه نه روزی وجود داشت و نه شبی. آسمان همیشه در گرگ‌ومیشی آرام فرو رفته بود؛ نه آن‌قدر روشن که بتوان در آن جهان را به‌خوبی دید و نه آن‌قدر تاریک که ستاره‌ها بتوانند خودشان را نشان دهند. در آن زمان، دو روح در آسمان زندگی می‌کردند. یکی خورشید بود؛ دختری از جنس نور، گرم و پرنور، با موهایی که هنگام طلوعش آسمان را طلایی می‌کرد. دیگری ماه بود؛ پسری آرام از جنس نقره، با نوری سرد و ملایم که تاریکی را بدون از بین بردنش روشن می‌کرد. آن دو از همان ابتدا یکدیگر را می‌شناختند. خورشید عاشق روشنایی بود و ماه عاشق سکوت. خورشید دوست داشت همه‌چیز را ببیند؛ جنگل‌ها، رودخانه‌ها، کوه‌ها و موجوداتی که در جهان زندگی می‌کردند. اما ماه ترجیح می‌داد از دور به همه‌چیز نگاه کند. او شب‌ها به آرامی از میان آسمان عبور می‌کرد و به خواب موجودات نگاه می‌کرد؛ به صدای جیرجیرک‌ها گوش می‌داد و نورش را روی دریاچه‌ها می‌ریخت. با وجود تفاوتشان، به یکدیگر علاقه داشتند. خورشید هر بار که ماه را می‌دید، سعی می‌کرد نزدیک‌تر شود. اما هرچه خورشید به ماه نزدیک‌تر می‌شد، نور شدیدش باعث می‌شد ماه کم‌رنگ‌تر شود. و هرچه ماه به خورشید نزدیک‌تر می‌شد، نور آرام و نقره‌ای‌اش در روشنایی خورشید گم می‌شد. پس آسمان قانونی برایشان گذاشت: یکی باید روز را داشته باشد و دیگری شب را. خورشید در روز سفر می‌کرد و ماه در شب. هر روز، خورشید وقتی به انتهای آسمان می‌رسید، قبل از رفتن برای چند لحظه پشت افق می‌ایستاد. و ماه، درست در همان لحظه، از سمت دیگر آسمان بالا می‌آمد. آن‌ها همدیگر را می‌دیدند... اما فقط برای چند لحظه. ماه می‌گفت: «فردا دوباره می‌بینمت.» و خورشید جواب می‌داد: «من همیشه منتظرت می‌مانم.» اما یک روز، ماه از این جدایی خسته شد. از خورشید پرسید: «چرا نمی‌توانیم همیشه کنار هم باشیم؟» خورشید جواب داد: «شاید چون اگر همیشه کنار هم باشیم، دیگر کسی نمی‌تواند زیباییِ شب را ببیند.» ماه گفت: «پس چرا باید برای دیدن تو، نیمی از آسمان را از دست بدهم؟» خورشید چیزی نگفت. چون خودش هم جوابش را نمی‌دانست. آن شب ماه تصمیم گرفت قانون آسمان را بشکند. برای اولین بار، به جای اینکه در مسیر همیشگی خودش حرکت کند، راهش را تغییر داد. خورشید هم وقتی فهمید ماه به سمت او می‌آید، مسیرش را عوض کرد. آسمان برای اولین بار تاریک و روشن را هم‌زمان در خود جای داد. ستاره‌ها خاموش شدند. پرندگان ساکت شدند. دریا برای لحظه‌ای آرام گرفت. و ماه و خورشید بالاخره روبه‌روی یکدیگر قرار گرفتند. اما دیدارشان خیلی کوتاه بود. برای چند لحظه، ماه جلوی خورشید قرار گرفت و جهان در سایه‌ای عجیب فرو رفت. انسان‌ها بعدها این پدیده را خورشیدگرفتگی نامیدند. ولی در افسانه‌ها می‌گفتند: این همان لحظه‌ای است که ماه و خورشید بالاخره موفق می‌شوند یکدیگر را در آغوش آسمان پیدا کنند. بعد دوباره از هم جدا می‌شوند. خورشید به سمت غرب می‌رود. ماه به سمت شرق. و آسمان دوباره به روز و شب تقسیم می‌شود. اما افسانه می‌گوید هر بار که خورشیدگرفتگی اتفاق می‌افتد، ماه و خورشید برای لحظه‌ای دیگر قانون آسمان را فراموش می‌کنند. برای همین، بعضی آدم‌های قدیمی خورشیدگرفتگی را اتفاقی ترسناک نمی‌دانستند. آن را دیدار دوباره‌ی دو عاشق آسمانی می‌دانستند. و شاید غم‌انگیزترین بخش داستان این باشد که... ماه و خورشید هیچ‌وقت واقعاً از یکدیگر جدا نیستند. آن‌ها هر دو در یک آسمان زندگی می‌کنند. هر دو یک زمین را می‌بینند. هر دو یک جهان را روشن می‌کنند. فقط هیچ‌وقت نمی‌توانند برای مدت طولانی در یک زمان ظاهر شوند. و شاید به همین دلیل است که ماه همیشه وقتی خورشید می‌رود، ظاهر می‌شود. انگار می‌گوید: «حالا نوبت من است که مراقب جهانی باشم که تو دوستش داری.» و وقتی صبح فرا می‌رسد و ماه آرام‌آرام ناپدید می‌شود، خورشید طلوع می‌کند. انگار پاسخ می‌دهد: «حالا نوبت من است.» از آن زمان، روز متعلق به خورشید شد و شب متعلق به ماه. نه به خاطر اینکه یکدیگر را دوست ندارند... بلکه شاید دقیقاً به خاطر اینکه دوست داشتنشان باعث شد یاد بگیرند گاهی برای مراقبت از یکدیگر، باید از هم فاصله بگیرند.

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.40из berryxpack

    видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.37из berryxpack

    ୨୧ New Strawberry Shortcake ₊˚🍓 . #shukeigetsu lovely mood

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.45из Sxjiek

    видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.38из Sxjiek

  • 12 авг.36из Sxjiek

    ᅠ⌒꯭ֺ⌒꯭͡⌒ ㅤ⌒꯭͡⌒꯭ֺ⌒      ֗ ❪ . ིྀ𝖠𝗋𝗆𝗂𝗇 × 𝖠𝗇𝗇𝗂𝖾 ❫❫֕      ░̸̸̸ֵ𓂂 ׅ𖹭ۜ .Хотя я люблю пару Эрен и Микаса, Ани и Армин действительно милые  ˙. ၇ֺ֦֦୧ ་་་་་ ⃞ 🎧 ⏜̸ֲׄ

  • видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.572из luwvid

    видео или голосовое, без подписи

  • 11 авг.562из luwvid

    ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌あ!! ㅤㅤㅤ 🕹    ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ tap tap ㅤㅤ # ‌‌Gojo

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝒞𝗋ᥱִ𑪓𝖺𝗆𝇃𝇄𝐏𝖾𝗍𑪒𝖺𖫳𖫰𑪕᪾𝗅ʂ — tgindex