tgindex
فصل آخر زندگیم.

فصل آخر زندگیم.

Статистика
@vsvaszhnmanКнигиперсидский

‌مکانی برای فرار از واقعیت @Panahboxbot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 722
0 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
847
23 постов
Вовлечённость
49,2%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
112
1/48двое суток
128
1/72трое суток
138

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دیت اول میخوام رادیو روشن کنم تا بفهمی من چقدر موجی‌ام.

  • ناوگان عظیمی از بی پولی به سمتم در حرکته متاسفانه اینبار خیلی زود میرسه خواهیم دید چه می‌شود.

  • من مجموعه ای از درست میشودهای پاره پاره ام..

  • می‌خوام بهت فکر نکنم، می‌خوام فراموشت کنم؛ اما انگار هر بار که تصمیم می‌گیرم ازت فاصله بگیرم، دنیا یه جوری تو رو دوباره می‌ذاره جلوی چشمم. یه آهنگ، یه خیابون، یه جمله، حتی یه ساعت ساده می‌تونه منو برگردونه به تو. من نمی‌خوام هر چیزی توی این دنیا منو یاد تو بندازه، نمی‌خوام هنوز این‌قدر راحت راهت به ذهنم باز باشه. فقط دلم می‌خواد یه روز برسه که دنیا هرچقدر هم شبیه تو باشه، من دیگه دلم نلرزه.

  • شاید من از زندگیت برم، ولی تیکه‌کلام‌هام تا همیشه توی حرفات می‌مونه.

  • ‏نمیدونم چرا ادما اینجوری میکنن در حالی که من باهاشون اونجوری میکنم.

  • ‏میگن بعد سی تازه اوج هورنی بودن و حس میکنی، الان اینطوریم فکر کنم بعد سی هیچی ازم نمونه. فقط هورنیی

  • 7 авг.1 21726

    روز به روز توی تنظیم خواب ناموفق‌ترم.

  • 6 авг.1 111223

    کاش پیشت بودم. کاش همین الان، آروم سرتو روی سینم می‌ذاشتی و می‌ذاشتم تا صبح هرچقدر دلت خواست گریه کنی. لابه‌لای موهات دست می‌کشیدم، اشک‌هاتو می‌بوسیدم و هر بار آروم توی گوشت می‌گفتم: «دیگه لازم نیست قوی باشی، امشب سهمِ خسته بودنه با منه.» فقط دلم می‌خواست برای چند ساعت، تمام دنیات خلاصه بشه توی آغوش من.

  • 5 авг.1 0443из vsvaszhnman

    کاش ادما بفهمن که باید کمتر به من پیام بدن.

  • 4 авг.1 13713

    هیچ جمله‌ ای ترن آن کننده تر از جز جمله‌ی «من مال تو»نیست.

  • 4 авг.1 0862

    انگار دنیا، سهمِ روشنش رو از عرفان پس گرفته بود.

  • 4 авг.1 1408

    واقعا آدم همه‌چیز تمومی هستم، همه‌چیم تموم شده.

  • 3 авг.1 1422

    2.اضطراب اجتماعی آروم‌آروم ریشه دوند. از همه خجالت می‌کشیدم، حتی از خودم. بالاخره میریم توی آرایشگاه. بخاری گرمم می‌کنه. والیبال ایران و آمریکا داره پخش میشه. برای من مهم نیست بازی چند چنده. فقط دعا می‌کنم موهام تموم نشه و بیشتر کنار اون بخاری بمونم. مدرسه…

  • یک هزار سیصد نود دو. 1.بابام دستمو گرفته بود. سرمای شهر جدید دستم رو فشار می‌داد. هنوز به سرمای اون شهر عادت نکرده بودم. اون موقع‌ها ماشین نداشتیم. مسیرهای طولانی رو پیاده می‌رفتیم. من فقط شهر رو نگاه می‌کردم، ماشین‌ها رو می‌شمردم و تو دلم می‌گفتم کاش ما هم…

  • یک هزار سیصد نود دو. 1.تق‌تق. در کلاس رو می‌زنن. دو تا آدم ریشو وارد کلاس میشن. به معلم میگن از اداره اومدن. از همه قرآن می‌پرسن. نوبت من که میشه، بهش میگم من میخوام برم یه شهر دیگه. تقریباً همه کلاس می‌دونستن. اون پسر شر و شور کلاس می‌خواست از یه شهرستان…

  • 2 авг.887119

    گاهی گفتگو با آدم‌های ناشناس و غریبه، ‌عمیقا تجربه‌‌ی جالب و عجیبیه. یکی میاد و کاملا آگاهانه و خودخواسته، از زندگیش و اینکه روزهاش‌رو چطور می‌گذرونه، باهات حرف میزنه؛ از خودش میگه، از آدمی که به هر دلیلی ترکش کرده، از روند درس خوندنش، از آینده‌ای که دلش میخواد بسازتش و یا از اینکه فلان پست باعث شده چه حسی بهش دست بده. و تو در لحظه اون‌رو همینطوری که هست میبینی و می‌پذیری، بدون هیچ پس‌زمینه‌ی ذهنی، قضاوت و دونستن هزاران داستان نصفه و نیمه از گذشته‌‌ش. یه مکالمه کوتاه، آروم و بدون هیچ توقع و توضیح اضافه‌ای به همراه چاشنی درک شدن و حس اینکه تنها نیستی. بعدشم هرکسی میره پی زندگیش. باحاله.

  • بازم از این کار بکنید دوست داشتم.

  • 1 авг.981112

    فکر می‌کردم اگر ننویسم، اگر حواسمو پرت کنم، اگر خودمو خسته کنم، یه روز این غم خسته می‌شه و می‌ره. نرفت. فقط ساکت شد. نشست یه گوشه و منتظر موند. منتظر اولین ترک، اولین شبِ سخت، اولین باری که دیگه نتونم خودمو نگه دارم. من همیشه می‌دونستم یه غمی توی دلمه. باهاش…

  • 1 авг.1 084111

    این همه کافه باز شد، یه بغل‌فروشی باز نشد.