▀▄▀▄▀▄ استودیو متن شعر دیکلمه▄▀▄▀▄▀
Статистика🤍🍓﷽🍓🤍 چڪَونه از تـღـو بڪَذرم.... وقتی بودنت ، نیازِ #نفسهاے من است.. و #نگاه کردنت زیباترین #عبادتِ من است...! ایدی کانال @wcgua ارتباط : : @kcfdsjajw
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 71
- Всего постов
- 103
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 8
- 1/48двое суток
- 9
- 1/72трое суток
- 9
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
💢پسربچه ای پرنده زيبايی داشت و به آن پرنده بسيار دلبسته بود. حتی شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش میگذاشت و میخوابید. اطرافيانش كه از اين همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرڪ حسابی كار میكشیدند. هر وقت پسرڪ از كار خسته میشد و نمیخواست كاری را انجام دهد، او را تهديد میڪردند كه الان پرندهاش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرڪ با التماس میگفت: نه، كاری به پرندهام نداشته باشيد، هر كاری گفتيد انجام میدهم. تا اينڪه یڪ روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بياورد و او با سختی و كسالت گفت، خستهام و خوابم مياد. برادرش گفت: الان پرندهات را از قفس رها میڪنم، كه پسرڪ آرام و محكم گفت: خودم ديشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم، كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم. اين حكايت همه ما است. تنها فرق ما، در نوع پرنده ای است كه به آن دلبستهایم. پرنده بسياری پولشان، بعضی قدرتشان، برخی موقعيتشان، پارهای زيبایی و جمالشان، عدهای مدرڪ و عنوان آكادمیڪ و خلاصه شيطان و نفس، هر كسی را به چيزی بستهاند و ترس از رها شدن از آن، سبب شده تا ديگران و گاهی نفس خودمان از ما بيگاری كشيده و ما را رها نكنند. پرندهات را آزاد ڪن!
گاهی آنلاینیم بی هیچ دلیلی ... نه ڪسی هست ڪه حرف بزنی ... نه چیزی هست ڪه بنویسی ... گاهی توی دنیای حقیقی ڪه ڪم میاری ؛؛؛ میای توی دنیای مجازی ڪه شاید حضورت حس بشه ... شاید یڪی بفهمه هستی ... گاهی تنها جایی ڪه میتونی باشی ؛؛؛ همین دنیای مجازیه ... همیشه آنلاین بودن به این معنا نیست ڪه سرت شلوغه و داری حرف میزنی ... گاهی آنلاین ترین ها ... تنها ترین هستند ...! 🍃🍃🍃
از اشعار عاشقانه سعدی یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم
دلبسته به تو بودم و غمخوار نبودی افسوس که دل دادم و دلـدار نبودی از سادگیـَم سـفرهٔ دل نزد تو شد باز محـرم شـدی و حافظِ اسـرار نبودی دلرا بهتو دادم کهشَویصاحبِ قلبم عشقِ تو هوس بود و خریدار نبودی هر بار که غـمهای تو مـهمان دلم بود محـتاج تریـن بودم و یکـبار نـبودی ای داد که تو هـمدم و هـمراه نبودی هـمـخانـه مـن بودی و انـگار نبـودی مهتاب ترینِ همه بودی ولیافسوس در کـلبـهٔ مـن شـمـعِ شـبِ تار نبودی دلـداده بـه انــدازهٔ دل بــودم و امـا دلـداده بـه قـدرِ نـوک پـرگـار نبـودی باغِلبِ من فصلِ خزان هم پرِ گل بود در دست و دلوچشمم اگر خار نبودی بعداز توشدهدردِ مناینغصهکهایکاش قانـع شــده بـودی و طـلبـکار نبـودی از درد دل سوختهام این هـمه گفتم هـر چـند کـه تـو لایق گـفتار نبـودی امیر رستمی
گله دارد دلم از بازی این چرخ و فلک هرکه آمد به دلم زخم زده جای کمک گله از دوست کنم یا گله از دشمن خویش پشت هرچهره نقابیست پُر از دوز وکلک درد بالاتر از این نیست که زخمت بزند آنکه خورده است سرسفره ی تو نان ونمک دفتـر مشق شبم پـر شده از دلهره ها میکشم بار غـم عشق تو هرجا به یدک پرم از حرف، پـراز غربتم و دربه دری که به اجبار به صورت زده ام خنده بزک خسته ام، خسته تـر از آنچه تصور بکنی چه کنم شیشه ی احساس دلم خورده تَرَک
🕊️ وەفاداری... «گەورەترین سەرمایەی ژیان، بوونی کەسێکە کە لە ڕۆژە سەختەکاندا شانبەشانت بێت، نەک تەنها ئەو کاتەی تابلۆی دەوڵەمەندبوونت دەکێشیت.» «ئەوەی لە نەبوونی و تەنگانەدا جێت نەهێڵێت، شایەنی ئەوەیە لە خۆشی و دەوڵەمەندبووندا تەواوی دنیای پێ ببەخشیت
﷽ امشب بیا که تشنه ی یک همنشینی ام دیگر امید نیست که فردا ببینی ام فردا مرا _ تمام ِمرا _ باد می بَرد ای کاش جای باد ، تو امشب بچینی ام خورشید ، فرصتی است که از من گذشته است تاریک ، مثل سایه ی تَنگِ پَسینی ام لحظه به لحظه از دل هم دور می شدیم از بس تو آن همانی و من این همینی ام دیگر من آن چنان که تو هستی نمی شوم آخر تو جای من ... چه کنم !؟ این چنینی ام با این همه هنوز دلی مانده ، دیر نیست من که هنوز عاشقِ عشق آفرینی ام پیش از تو این همه شبِ من آسمان نداشت بر من بتاب عشقِ قشنگِ زمینی ام ! #خلیل_ذکاوت
﷽ تو را میبوسمت هر شب،به خوابم دزدکی گاهی نمی دانم تو هم گاهی ،از این بوسیدن آگاهی؟ اگر جانم تو هم هر شب، به یادم غرق رویایی همه دنیا شود طوفان، به سویت وا کنم راهی #حمیدرضاقبادی_راد #شبتون_بهشت
ما بـه درد بیکسیهای خـود عادت کرده ایم نیمه شبها تا سحر با غصه خلوت کرده ایم بـی وفــایـی در مــرام مــا نمی گنجـد ولی بی وفایی کرده با هر کس رفاقت کرده ایم بارهـا هـر نیمه شب مـا در میــان گریه ها بیشمار از ظلم ایـن دنیـا شکایت کرده ایم آنکه ناحق این دل دیوانه را سوزانده است واگـذارش بــر خــدا روز قیــامت کرده ایم بی خبــر از آنچـه بـود و اتفاق افتــاده است حق و ناحق خوب و بد آنرا قضاوت کرده ایم آنچنـان شرمنـده ایم از محضـر پــروردگار بسکه از روی ریـا حـق را عبــادت کرده ایم دستگیـری کـرده باشیم هــر زمان افتاده را کعبه را گـویـی نـرفته مــا زیارت کرده ایم از غــم و از بیکسی دیگر مگو سنگ صبــور ما بــه درد بیکسیهای خـود عادت کرده ایم #جوادالماسی
برشی از ترانه ترکیه ایی یار آغلادی، من آغلادیم... ❤️
سؤز واردیر کی انسانی قووزار داغا سؤز واردیر کی اونو سالار آشاغا سؤزدن گرک قایماق یاغا بال یاغا ائله واقت وار سؤزو سؤزه جالار سؤز اوز گوجونو اورکلردن آلار سؤز موشکول اولان درده چارا قیلار سؤز
چکدی عشقین منی آخر گنه میخانه لره🥀 گئجه گوندوز دئیه رم دردیمی پیمانه لره🍂 ایسته سن جانیمی ای شمع فروزان اوزومو🥀 ائله ووررام اوتا کی درس اولا پروانه لره🍂 ائله عشقینده جفایه دوزرم کی بیزی ده🥀 یازالار لیلی و مجنون کیمی افسانه لره🍂 نه دئییم دووره ده بو کئفلی نصیحت چی لره🥀 حوصله م یوخدو داها پند حکیمانه لره🍂 چوخلاری ایستیرآییرسین سنی من دن گوزلیم🥀 سن قولاق وئرمه بو بوش بوش دانیشان چانه لره🍂 قوی گلیم زولف لرین چینینی من صاف ائلییم🥀 حیف دیر زولف چلیپا کی دیه شانه لره🍂 اوز اوزومنن دانیشیب بس کی دولاننام شهری🥀 اوخشادیرلار بو جماعت منی دیوانه لره
دست در دست ڪسی، یعنے :پیوند دو جان ! دست در دست ڪسے یعنے پیوند دو عشق !! دست در دست ڪسے دارے اگر ،دانے دست ، چہ سخن ها ڪہ بیان مے ڪند از دوست بہ دوست💖 🌹🤏🍃
خدایا هر سازی تو ایران زدی ما رقصیدیم حداقل ی کم شاباش بده💃😂
✍ انسان بزرگ نمیشود جز به وسیله ی فكرش، شریف نمیشود، جز به واسطه ی رفتارش، و قابل احترام نمیگردد جز به سبب اعمال نیكش... تقدیم به كسانی که شایسته ی احترامند
تو زیباتری... زیباتر از تمام کتابهایی که نوشتهام و خواهم نوشت... زیباتر از تمامِ شعرهایی که سرودهام و خواهم سرود... آه محبوبم....! تو حتی از خودت هم #زیباتـــــــری.... #نزار_قبانے
گاهے باید رفت و آنچہ ماندنے ست را جا گذاشت مثل یاد مثل خاطره مثل لبخند رفتنت ماندنے و با ارزش میشود وقتے ڪہ باید بروے ، بروے و ماندنت پوچ و بیفایدہ است وقتے ڪہ نباید بمانے ، بمانے...
من از تمام این دنیا عشق میخواهم وُ مشتی شعر گلهای شمعدانی پشت پنجره و لبخندهای تو که تکثیر می کند عشق را به بی نهایت اما نه .. من از تمام این دنیا آسمانی می خواهم آبی و هوایی که در آن پر باشد از عطر نفست همین که باشی برای من کافیست #سارا_قبادی
_شلیک کن خانزاده. من و بزن به جای حاج بابا. سر اسلحه از روی پدربزرگ برداشته شد و روی قلبم نشست. چشم بستم و ترسیده منتظر صدای گلوله موندم که به جاش به گردنم حمله کرد و مقابل چشمهای حاج بابا مثل یک گرگ درنده گردنمو گاز گرفت. _تا وقتی که زنم نشدی، نه کوچولو. خونریزیش از شلیک اسلحه هم بیشتره.🙊 حاج بابا با دست و پای بسته شده خودش رو به در و دیوار میکوبید جلوی چشمای پدربزرگم به کمرم چنگ زد و اسلحه رو روی شقیقهم گذاشت. _من و ببوس دختر تا سر اسلحه رو جای دیگه نگرفتم لال شده سری به چپ و راست تکون دادم. مقابل چشمای پدربزرگ، لب لرزونم…⛔️ https://t.me/+C6NWXvUhFMxmNGU0 https://t.me/+C6NWXvUhFMxmNGU0 18pak حقوق فولدر‼️