مجلهٔ نویسندگی
Статистикаاینجا یه مجلهٔ نویسندگی هستش. آموزشهایی رو که یاد میگیرم، باهاتون به اشتراک میگذارم. کنار هم یاد میگیریم، تمرین و بررسی میکنیم. اگر نیازه مطلبی اضافه کنید خوشحال میشم زیر پستها بنویسید تا من هم از شما چیزی یاد بگیرم🌷. دوست شما: نامور
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 38
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بازَم دلِ خسته در فَغاناست بازَم غمِ دلْ جهانجهاناست ماییم و همین دلی که آن هم پیوسته برای دیگراناست هر لحظه فُروبَرَد زمینم از بس که دلم ز غمْ گراناست از بس که ز خونِدل زدم جوش از دیگِ فَلَک فُتاد سَرپوش خود را ز غبارِ غم نَشویَم گَر بَحر بجوشد از سَبویَم از کوی فراق چون گُذارم؟ چون بَسته رَه از هزار سویَم رَحمی! که صد آرزو گِرِه شد با هر نَمِ گریه در گَلویَم اشکم چو ز دیده خواب شویَد رنگ از رُخِ آفتاب شویَد هرگز به مُرادِ خود نبودیم عمریست که شرمسار خویشیم غم از دو جهانْ کنار گیرد تا در دلِ من قرار گیرد! از خوی تو لاله همچو آتش در دامنِ کوهسار گیرد از روی تو، ماهْ گُلفروشیست وَز موی تو، شبْ سیاهپوشیست بیرون نکند دلم به صد سال خونی که غمِ تو در جگر کرد هر ذرّه ز خاکِ منْ پس از مرگ دستی شد و خاکِ غم بهسَر کرد مُرشد، نه همین ز کوی او رفت بیچاره ز خویش هم سفر کرد آواره و خسته و حزین باد تا هست، همیشه اینچنین باد! #مرشد_بروجردی
یه ترکیببند هم از مرشد بروجردی بخونیم
دستی ز روی لطف بَرآری، چه میشود؟ ما را اگر به ما نَگُذاری، چه میشود؟ ما را اگر به ما نَگُذاری، چه میشود؟ آیینه را ز گِل به دَر آری، چه میشود؟ این یک نَفَس که دیدهٔ ما میهمانِ توست آیینه پیشِ رو نَگُذاری، چه میشود؟ ای خونیِ اُمید! به این دستگاهِ حُسن این یکْ دو بوسه را نَشُماری، چه میشود؟ دل را به چهرهٔ عرقآلود تازه کن تُخمی دَرین بهار بِکاری، چه میشود؟ ای ابرِ بیجگر! که ز دریاست دَخلِ تو بر مَزرعِ اُمید بِباری، چه میشود؟ در قُلزُمی که سعی به جایی نمیرسد صائب! عِنان به موج سِپاری، چه میشود؟ #صائب_تبریزی
مرا همیشه دل از وصلِ یار میشکند سَبوی من به لبِ جویبار میشکند مَده میانِ بَلا را دَرین محیط از دست! که چون سَفینه رَوَد بر کنار، میشکند نمیخَرَند مَتاعی که نَشْکنند او را نِیَم غَمین که مرا روزگار میشکند چنان ز گردشِ آن چشمْ سَرخوشم، صائب! که از مُشاهدهٔ من، خُمار میشکند #صائب_تبریزی
«خستگی، وقتی عمیق باشد، نه خواب برطرفش میکند نه استراحت؛ فقط یک دلخوشی میخواهد.» یک عاشقانه آرام _ نادر ابراهیمی
без подписи
دربارۀ واژۀ ماسالا چای ماسالا نوعی نوشیدنی هندی است که از چای و شیر و شکر و برخی دیگافزارها (ادویهها) تهیه میشود. ماسالا در چند سال گذشته از انگلیسی وارد فارسی شدهاست. این واژه برگرفته از واژۀ مصالح (جمعِ مصلحة) است. یکی از معنیهای مصالح در فارسی «مجموعهچیزهایی است که در تهیه و ساخت چیزی دیگر به کار میرود، چنانکه مصالح ساختمانی». این گسترش معناییِ مصالح حاصل دستبرد فارسیزبانان در این واژه است و مصالح در عربی چنین معنایی ندارد (نک. ابوالحسن نجفی، غلط ننویسیم، ذیل مصالح). واژۀ عربیِ مصالح از طریق فارسی به زبانهای اردو و هندی راه یافتهاست. روند این وامگیریها را اینگونه میتوان نشان داد: فارسی: ماسالا، از انگلیسی: masala، از هندی و اردو: مصالح، از فارسی: مصالح، از عربی: مصالح (منبع). در زبان اردو به این نوشیدنی کڑک چائے به معنی «چای غلیظ» (عربی: شاي كرك) هم میگویند. ١۴۰۵/۰۵/٢٢ ▫️فرهاد قربانزاده @azvirayesh
اگر میخواهید با دنیای ادبیات و فرهنگ چین آشنا شوید، این چهار کتاب میتوانند نقطهٔ شروع فوقالعادهای باشند: 📕 ذرت سرخ – مویان روایتی شاعرانه و در عین حال خشن از زندگی مردم چین در دوران جنگ، با نثری آمیخته به واقعگرایی جادویی. 📗 دریا، دریا، زندگی– مای جیا داستانی تأملبرانگیز دربارهٔ سرنوشت، هویت و پیچیدگیهای زندگی انسان، از یکی از مهمترین نویسندگان معاصر چین. 📘 چین در ده کلمه– یو هوآ رمان نیست؛ بلکه مجموعهای از روایتها و تجربههای شخصی نویسنده با ده واژه، تاریخ، سیاست است که جامعهٔ چین معاصر را به شکلی ساده و عمیق روایت میکند. 📙 خونفروش – یو هوآ داستان مردی معمولی که برای تأمین زندگی خانوادهاش بارها خون خود را میفروشد؛ روایتی تلخ، انسانی و فراموشنشدنی از چین قرن بیستم.
پایان مرداد، چیزی شبیه معلق ماندن بود؛ نه تماماً تابستان، نه هنوز پاییز. آفتاب همچنان بر شیشههای پنجره مینشست و خانه را خفه میکرد، اما شبها بادی خفیف، پردهها را میجنباند. در این میان، بچهها، که انگار پایان هیچچیزی را باور نداشتند، هنوز در کوچه آب میپاشیدند. دلشان نمیخواست آن روزها تمام شود، روزهایی که با تشر بزرگترها و لبخندهای دزدکی، برهنهپا روی خاک میدویدند. آخر مرداد برایشان بهسان خوابی نیمهکاره بود؛ خوابی که میدانی باید بیدار شوی، اما دل نمیکَند. شازده احتجاب #هوشنگ_گلشیری
For sale: baby shoes, never worn. داستان بالا را با چنین وصفی کوتاهترین داستان کوتاه جهان دانستهاند: The shortest story involving a child's shoe is "For sale: baby shoes, never worn," attributed to Ernest Hemingway. This six word story is a classic example…
For sale: baby shoes, never worn. داستان بالا را با چنین وصفی کوتاهترین داستان کوتاه جهان دانستهاند: The shortest story involving a child's shoe is "For sale: baby shoes, never worn," attributed to Ernest Hemingway. This six word story is a classic example of flash fiction, capturing the essence of loss and grief in a concise format. ولی مولانا داستان کوتاهتری دارد در پنج واژه که هم یک واژه از داستانی که به همینگوی نسبت میدهند کوتاهتر است و هم معنایش به اندازهی زمین تا عرش از داستان همینگوی بلندتر: خام بدم پخته شدم سوختم
без подписи
شما کدوم یکی از رمانهای فرانسوی رو دوست داشتین؟
📚 چند نویسنده مشهور فرانسوی و رمانهای محبوبشون اگر به ادبیات فرانسه علاقه دارید، این نویسندهها و آثارشثن میتونند شروع خوبی باشند: 🇫🇷 گوستاو فلوبر: مادام بوواری • تربیت احساسات 🇫🇷 اونوره دو بالزاک: بابا گوریو • زن سیساله • زنبق دره 🇫🇷 استاندال: سرخ و سیاه • صومعه پارم 🇫🇷 ویکتور هوگو: بینوایان • گوژپشت نتردام 🇫🇷 الکساندر دوما: کنت مونت کریستو • سه تفنگدار 🇫🇷 امیل زولا ژرمینال • نانا • ترز راکن 🇫🇷 مارسل پروست: در جستوجوی زمان ازدسترفته 🇫🇷 رومن گاری: زندگی در پیش رو • خداحافظ گاری کوپر 🇫🇷 آندره ژید: سکهسازان • مائدههای زمینی 🇫🇷 فرانسوا موریاک: ترز دکِیرو • مار افعی 🇫🇷 آلبر کامو: بیگانه • طاعون 🇫🇷 آندره مالرو: سرنوشت بشر
💥اگر بخوام ادبیات داستانی فرانسه رو با یک ویژگی معرفی کنم، میگم: فرانسویها در رمان، آدمها را کالبدشکافی میکنند. عشق، حسادت، جاهطلبی، پول، طبقه اجتماعی، میل و انتخابهای آدمها، موضوعاتی هستند که در بسیاری از رمانهای فرانسوی فقط در سطح داستان باقی نمیمانند؛ نویسنده وارد ذهن و زندگی شخصیت میشود و تناقضهایش را نشان میدهد. شاید به همین دلیله که شخصیتهایی مثل اِما بوواری، ژولین سورل یا شخصیتهای آثار بالزاک، حتی بعد از تمام شدن کتاب هم در ذهن خواننده میمانند. در ادبیات فرانسه، گاهی خودِ آدمها از اتفاقات داستان مهمترند.
رقص افکار
با تلاش برای خودمان بودن، بسیاری از افراد را از خود بیگانه میکنیم و با تلاش برای تسلیم شدن به خواستههای دیگران، از خود بیگانه میشویم. 📕"زنانی که با گرگها میدوند "کهن الگوی زن در اسطورهها و داستانها" کلاریسا استس
پادشاهی سه بار رقعه (نامه)خواند، جواب ننبشت. او شکایت نبشت که: سه بار است که به خدمت عرض میدارم، اگر قبولم بفرمایند و اگر ردّم بفرمایند. پادشاه بر پشت رقعه نبشت: اَما عَلَمتَ انَّ تَرکَ الجوابِ جوابٌ و جوابُ الاحمقِ سکوتٌ؟! (مگر ندانستهای که پاسخ ندادن هم نوعی پاسخ است و پاسخ به احمق، خاموشی است؟) فیهمافیه ●مولانا @kalamat_k
آرام چون آتش، در زیرِ خاکستر؛ @sooheilchannel
⚜️ شخصی بهنام امیلیو مولا ویدال که از ژنرالهای ملیگرای ارتش اسپانیا بود، برای تصرف مادرید و بیرونکشیدن آن از دست جمهوریخواهان و کمونیستها و سوسیالیستها و آنارشیستها، در حالی که «چهار ستون» از نیروهایش بهسمت مادرید پیشروی میکردند، برای دشمنانش در مادرید پیامی با این مضمون فرستاد: چهار ستون از نیروهای ما به سوی مادرید پیش میروند و ستون پنجمی هم از درون شهر منتظر فرصت اقدام است.