- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 22
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خسته شدم انقدر از پوستم مراقبت کردم درحالی که اون حتی یک بار هم از من و جیبم مراقبت نکرده.
قرار نیست چون دریا رو دوست داریم، توش غرق بشیم.
به قول عبدالمطلب مشهدی ندار ندارش امروز یه سطل شله داشته
دل را بیا به جاده ی مشهد روانه کن؛
دل را بیا به جاده ی مشهد روانه کن؛
ولی امام رضا واقعاااا زائراش رو لوس میکنه :) برعکس که هر چی امام حسین مسیرش سخت و پدر درآره و همه صبورن..
آقا؛ ما خیلی لقمهٔ اعیونی داشتیم سر سفرهٔ شما. گاهی خامی کردیم، هوای بیرون سفره هواییمون کرد و فکر کردیم اون بیرون خبریه؛ به والله نیست. مثل همیشه پدری کن و اذن بلند شدن از سفرهتو هیچوقت بهمون نده. بذار تا همیشه ما جیرهبگیر خوان رئوفانهٔ شما باشیم...
اصلیه اونیه که برات شله میاره.
عاشق انجام دادن رندومترین فعالیتها تو حرمم. قدم زدن؟ تو حرم. دیدار؟ تو حرم. چایی؟ حرم. همهچی حرم. 💘
میگریزم تا رگم جنبان بود کی فرار از خویشتن آسان بود؟ آنک از غیری بود او را فرار چون ازو ببرید، گیرد او قرار من که خصمم هم منم اندر گریز تا ابد کار من آمد خیزخیز نه به هندست آمن و نه در ختن آنک خصم اوست سایهٔ خویشتن مولوی
ولی عجب پایانی داشت سریالش...چه قدر پایان دوست داشتنی و واقعیای داشت. برای خوشایند مخاطب پایان شیرین نذاشته بود. پایانش تلخ و در عین حال شیرین بود و این قشنگش میکرد
من وضعیت سفیدو موقع پخشش ندیدم و تازه امروز تموم کردمش. این صحنه فیلم چه قدر دردناک بود🥲 و من چه قدر دلم برا امیرمحمد سوخت...
چه قدر دوست داشتم امشب یه جا میبودم که آلودگی نوری کمی داشت و بارش شهابی برساوشی رو تماشا میکردم💔
جدا بیرون اومدن تو این روزا تو مشهد کابوسه از بس که شلوغههه🫠
مرا باریست از غمها که سنگین است بر دوشم.
بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم
خیلی جالبه این ترم مثلا تموم شده ولی هنوز اکثر روزا دانشگاهم🫠
без подписи
без подписи
без подписи