زینومورف: کانالی غیر تخصصی برای معرفی کتابها، مقالات، فیلمها و سریالهای پیشنهادی
СтатистикаXenomorphs are real! They are coming for us.
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 133
- 1/48двое суток
- 152
- 1/72трое суток
- 164
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
حیف نیست این بهشت سوسیالیستی رو نبینید؟ ته آرمان رفیق کاسترو و رفیق چهگوارا! البته این سوسیالیسم اون سوسیالیسم واقعی نیست. چون سوسیالیسم به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از سوسیالیست بودن ماست! ویدئو از این صفحه که ویدئوهای دیگهای هم داره. @Garajetadayoni | گاراژ
🔴موسی غنی نژاد: 🔹علی شریعتی یک شیاد بود @naghedChannel
📄 از شریعتی شارلاتان تا عبدالکریم سروش و تداوم کمپانی شارلاتانیسم 👤 اشکان زارع برآیند تمامی مؤلفههای شریعتی—از لفاظیهای شورانگیز و بازی با الفاظ گرفته تا تحریف آشکار تاریخ، توجیه خشونت، و تناقضگوییهای ساختاری—چهرهای از علی شریعتی ترسیم میکند که نویسنده او را مصداق بارز یک «شارلاتان فکری» میداند. شارلاتانیسم در این دیسکور به معنای بهرهگیری از جهل و احساسات تودهها، برپایی دکان دونبش ایدئولوژی در غیاب منتقدان جدی، و سوءاستفاده ابزاری از مفاهیم مقدس دینی برای پیشبرد اهداف سیاسی و آشوبطلبانه است. شریعتی با ارائه قصههایی ساختگی به نام علوم انسانی، دروازههای عقلانیت علمی را به روی جامعه بست و به جای تبیین حقیقت، به شعبدهبازی با واژگان پرداخت. اگر علی شریعتی را بنیانگذار و شعبدهبازِ نخستینِ این دکانِ ایدئولوژی بدانیم، عبدالکریم سروش را باید استمراردهنده و تکاملبخشِ شریکالسهمِ این «کمپانی شارلاتانیسم فکری» در دوران جدید ارزیابی کرد. سروش، همان دباغ دانشگاههای ایران، که کار خود را با استحاله در نقابِ روشنفکری دینی و ارائهی قرائتهای ظاهراً مدرن از دین دکور جدید کرد، در بنیادِ کار همان راهِ شریعتی را با لعابی اتوکشیدهتر و با تلفیق منبرهای دانشگاهی با زبانی مثلا سخت ادامه داد. خط فکری سروش نیز همچون سلفِ خود، بر پایهی پرتاب کردنِ مفاهیم متناقض به درونِ ذهن جامعه و بازی با واژگانِ مقدس بنا شده است. 🔗 متن کامل را اینجا بخوانید ◽️@utfinance◽️
دباغی که سروش شد سالها پیش و پس از اخراج اساتید برجسته دانشگاههای کشور، غداره بندی که از دباغی خسته شده بود، در مصدر کار دانشگاهها قرار گرفت و به خیال خام استادی افتاد. چون از نوشتن هم عاجز بود مریدانش ترهات استاد را به نام کتاب عرضه می کردند و او را صاحب سبک می دانستند . مثلاً چون ریشه دباغی داشت از واژه فربه به جای بزرگ استفاده می کرد و نام یکی از کتابهایش فربه تر از ایدئولوژی!! بود. الغرض این استادک بی مایه که امروز در کانادا جا خوش کرده، وقیحانه به دکتر غنی نژاد تاخته که چرا دست مریدش شریعتی را رو کرده و شیادی او را بازنموده است. گویند پشه ای بر درختی بزرگ نشست و گمان برد وزن او بر درخت سنگینی می کند!
«ریشخندِ فروپاشی» از آن روز که مهران مدیری ترسهای بجای مردم ایران را به سخره گرفته بود تا امروز قیمت دلار ۳۲ برابر شده؛ سیودو برابر! یعنی ۳۳۰۰ درصد افزایش بهای دلار و این معنایی جز کاهش ارزش پول ملی ندارد. قرار بود طنز برای دفاع از مردم در برابر صاحب قدرت باشد؛ قرار بود حرفی را که نمیتوان مستقیم به صاحبان قدرت گرفت، به زبان طنز بیان کرد، نه اینکه دردهای مردم را به سخره گرفت؛ به ریش مردمی خندید که سفرهشان به دلیل مداخلۀ سیاست در زندگی روبهنابودی است. حالا میتوان برگشت و از این کمدین پرسید: آیا مردم حق داشتند از صعود دلار وحشت کنند؟ شهروند معمولی، بدون اینکه خطی اقتصاد بداند، فهمیده است صعود ارزش دلار یعنی آب رفتن توان خریدش در برابر کالا. یک مقایسۀ ساده انجام میدهم: — یک لیتر شیر در سال ۹۶ حدود ۲۷۰۰ هزار تومان بود، الان هفتاد هزار تومان شده: حدود ۲۶ برابر شده — یک کیلو گوشت گوسفند حدود ۴۰ هزار تومان بود، الان به حدود یک میلیون رسیده: حدود ۲۵ برابر شده — قیمت لوبیا چیتی ۱۲ هزار تومان بود، الان به ۳۲۵ هزار تومان رسیده، حدود ۲۷ برابر شده اما کف حقوق فقط ده برابر شده! یعنی توان خرید حدوداً یکسوم شده! و این یعنی فاجعهای هولناک! اینها پایههای غذای مردم ایران است. پایۀ غذایی مردم در خطر جدی قرار گرفته. بله، ما یک دسته دلار را ندیدهایم که بفهمیم این دلار است یا صابون گلنار، اما میدانیم و میدانستیم بهای دلار دماسنجِ معیشت و تورم ماست. اما همیشه یک ارکستر کامل در دولت و رسانههای وابسته به نهادهای دولتی قیمت دلار آزاد را بیارزش و بیاعتبار معرفی میکرد، در حالی که همان عدد بیاعتبار دقیقاً بر گردۀ مردم تحمیل میشد و پس از مدتی دولت هم دلار دولتیِ اختصاصدادهشده به کالاها را یکی یکی حذف میکرد. ما انتظار نداریم هر کسی قلم و هنر و صدایش را در خدمت بیان دردهای مردم قرار دهد، اما اجازه داریم به هنرمندی که فرو رفتن مردم در لجنزار تباهی را به سخره میگیرد، خرده گیریم. ما تا زیر گلو در لجن فرو رفتهایم ــ به ما نخند! کسانی که از رسانه و صدایشان برای انکار خواستههای مردم استفاده میکنند، کسانی که از رسانه استفاده میکنند تا صدای مردم شنیده نشود، کسانی که به درد و رنج مردم میخندند، کسانی که با انکارکنندگان مردم و خواست مردم همنوا میشوند، ننگ این کردار زشت بر پیشانیشان خواهد ماند. اگر هنرمندید، اگر صدایی دارید، اگر رسانه دارید، اگر خبرنگارید، حق ندارید به ابزاری برای شنیدهنشدن صدای مردم تبدیل شوید ــ و اگر چنین خیانتی کردید، منتظر پاسخ جامعه باشید. @Garajetadayoni | گاراژ
در آمریکای جنوبی یه کشور دیگه به اردوگاه راستگرایان پیوست: ساعتی پیش در شیلی آقای خوزه آنتونیو کاستِ محافظهکار با اختلاف فاحش بر خانم ژانت خارای کمونیست در انتخابات پیروز شد. کاست جای گابریل بوریچ، رئیسجمهور حاضر رو میگیره که او هم سوسیالیست بود. آمریکای جنوبی فعلا هر سال راستتر از پارسال. طرفداران پینوشه در شیلی حاکم شدند 😊 @Garajetadayoni | گاراژ
یکی از بهترین فیلم های سینمایی درباره ذات هولناک بشر. داستان مادری که فرزند پسرش از نوزادی رفتارهای عجیب و نابهنجار دارد و سرانجام با قتل عام خواهر، پدر و همکلاسی هایش به زندان افتاده و مادری تنها و سرخورده با این سوال بی پاسخ که چرا چنین شد. نویسنده رمانی که این فیلم از آن اقتباس شده در مصاحبه ای می گوید که به شدت از کودکان در هراس است. در ژن ما انسان ها کدام روایت مخوف نگاشته شده است. ریشه حسادت، نفرت و تمایل به خشونت از کدام چاله ی وجود ما سربرمی آورد؟ لازم به یادآوری نیست که این برای کودکان مناسب نیست.
آلویس پریسلی اسطوره موسیقی راک در ماههای پایانی زندگی خود که از افسردگی شدید رنج می برد اما هنوز با همان صدای افسانه ای
🎬 تهران در سال ۱۳۲۲ در این فیلم تهران در سال ۱۳۲۲ نشان داده میشود. ساختمان سینگر واقع در خیابان سعدی هم در این فیلم پیداست. 🎧 شنیدن اپیزود «ساختمان سینگر» در کستباکس 🎧 شنیدن اپیزود «ساختمان سینگر» در تلگرام
اگر بخواهیم شایع ترین علت عدم موفقیت خودمان در انواع روابط اجتماعی از شغل گرفته تا روابط دوستانه را معرفی کنیم، سطح نازل هوش اجتماعی ماست. هوش اجتماعی در یک جمله یعنی توانایی اینکه خودمان را جای دیگری بگذاریم. فقدان هوش اجتماعی در روابط سازمانی سلسله مراتبی اهمیت مضاعفی دارد. اگر برای زیردستان روزانه جلسات مکرر گذاشته و نطق های مفصل در باب نبوغ خود می کنیم بدون آنکه صادقانه و بدون پریدن وسط حرف زیردستان به ایشان گوش کنیم، نمونه بسیار منفی روابط اجتماعی را به نمایش می گذاریم. این ویدیوی کوتاه به نظرم گنجینه ای است که به ما می آموزد چگونه از یک رئیس، دوست، پارتنر و یا هر نقش اجتماعی کسالت آور و نچسب به فردی جذاب و دوست داشتنی بدل شویم.
یک موسیقی بسیار قدیمی در سبک جاز از نینا سیمون خواننده زن سیاه پوست با همان لهجه غلیظ سیاهان آمریکا
در باب فلسفه آنتی نیتالیسم مدتی است مشغول مطالعه کتب فلاسفه ای هستم که به مکتب ضد تولدگرایی تعلق دارند. بی آنکه بخواهم قضاوت ارزشی مثبت یا منفی داشته باشم، تلاش خواهم کرد در ادامه مبانی کلیدی این اندیشه به شدت بدبینانه را معرفی کنم: همانطور که اشاره کردم این مکتب فکری در منتهی الیه نگرش تلخ و بدبینانه به جهان هستی تعلق دارد. باورمندان این مکتب اساس جهان هستی را مبتنی بر رنج و درد می دانند و به همین علت با هرگونه تداوم نسل بشر مخالف بوده و آرمان ایشان انقراض نسل بشر است تا به گفته ایشان رنج و درد هم پایان پذیرد. حتی گونه های خاصی از این مکتب با تداوم نسل هر موجود دارای سلسله اعصاب که درد و رنج را احساس می کند، مخالفند. ریشه های این مکتب را می توان در فلسفه بودا جست هر چند او صراحتا با تداوم نسل مخالفت نکرده است، اما چون اساس زندگی این جهانی را درد و رنج می داند برخی او را پایه گذار آنتی نیتالیسم می دانند . در اندیشه های غربی فلسفه آرتور شوپنهاور را می توان اولین تفکر جدی در این خصوص دانست. او در کتاب خواندنی و عمیق «جهان همچون تصور و اراده» اساس هستی را بر پایه میل و اراده ای کور می داند که در انسانها هم با تمایلات جسمی و جنسی متبلور میشود اما رسیدن به هر لذت چونان سرابی تلخ است که بلافاصله آدمی را دلزده و ملول می کند و در پی لذت موهومی دیگر روان می کند تا نهایتا با مرگ این میل کور و بی هدف پایان پذیرد. کتاب the conspiracy against the human race نوشته متفکر و رمان نویس آمریکایی توماس لیگوتی شرح نسبتا جامعی از این مکتب بیان می کند. فیلیپ میلندر متفکر آلمانی یک قرن پیش که کتاب the philosophy of redemption را به رشته تحریر درآورده، جهان هستی را بر اساس میل به نیستی و مرگ تعریف می کند و خودش هم بلافاصله پس از انتشار کتابش دست به انتحار زد.
تهران قدیم را هیچ کس مانند جعفر شهری در کتابهایش معرفی نکرده است. اما لهجه تهرانی که متاسفانه دیگر کمتر کسی با آن سخن می گوید را می توان در ترانه های سبک لاله زاری قدیمی شنید. یکی از هنرمندان خوش سلیقه ترانه های قدیمی را در قالب انیمیشن های بسیار جذاب بازآفرینی کرده است. اگر مثل من به سبک لاله زاری علاقه دارید حتما صفحه این هنرمند را در تلگرام دنبال کنید. این هم یک نمونه از آثارش که پر است از اصطلاحات تهرانی قدیم و لهجه جاهلی دوران طلایی لاله زار
نوزدهم نوامبر، روز جهانی مرد، بر همهٔ مردان مبارک، به غیر از اونایی که ساعدی رو دوست دارن. تقدیم با عشق 😊 @Garajetadayoni | گاراژ
این عکس از میدان فردوسی سال ۱۳۴۳ است. هنوز ساختمان سمت راست تصویر به همان شکل پابرجاست اما آن باغ کنار آن ساختمان شده و مجسمه فردوسی هم تغییر یافته است. میدان فردوسی میدان خاطره هاست. زن عاشق سرخ پوش که سالها در این میدان منتظر معشوق بی وفا یا شاید هم درگذشته اش بود را در کودکی به یاد دارم
بچه دار نشدن یک انتخاب است و به سه علت ممکن است آدمی تصمیم به تداوم نسل نگیرد
میهنپرستی چهارمین رکن عظمت ملی است. اگر آن را از بین ببرید، عظمت رو به زوال میرود؛ آزادی ملی، حتی بقای ملی در معرض خطر قرار خواهد گرفت. @antileft01
❌ چپ و مسالهی کشتار از اساس این پرسش اشتباهیست که چرا چپ در برابر سودان ساکت است؟ اشتباه است چون نسلکشی سودان، نتیجهی تفکر چپ در جزیرهسازی و قومی و قبلیهای کردن ملتهاست. جهانی که کمونیستهای جدید از آن حرف میزنند، همین سودان امروز است: فروپاشاندن یک ملت و ساختن مجموعهای ناهمگن و نامتجانس از اقلیتهایی که به خون هم تشنهاند. برای چپ خروجی آنچه ترویج میکند، فاقد اهمیت است. در قرن گذشته، چپ برای ساختن جامعهی بیطبقهای که در آن همه "برابرند"، چشمانش را بر روی کشتار و آوارگی دهها میلیونها شهروندی میبست که "عنصر نامطلوب" بر سر راه "ساختن سوسیالیسم" در شوروی، چین، کوبا تلقی میشدند، امروز هم برای چپ اینکه جزیرهسازی یک جامعه و ملت، مقدمهی پاکسازی میشود، اهمیت چندانی ندارد. اساسن برای مبتلایان به کجاندیشهای که از دل آن جنایتکارانی چون لنین، استالین، مائو و کاسترو روییدهاند، مرگ انسانها نباید چندان هم موضوعی جدی و مسالهی بحرانی باشد. تنها در جایی مرگ مشتی آدم مساله میشود که دست دشمنان سنتی و ایدئولوژیک چپ در کار باشد و بتوان با برجستهسازی آن، در جایگاه "دفاع از انسان" ایستاد و از آن جایگاه، هر چه با چپ زاویه دارد را کوبید. مسالهی چپ نه امروز که دیروز و هیچگاه، جنایت، تروریسم، کشتار یا نسلکشی نبوده که در موردهای بسیاری، آن را توجیه و تجویز هم کردهاند، به همین دلیل برای چپ "کشتار" به خودی خودی موضوعی پیش پاافتاده و گهگاه ابزار پیشبرد ایدئولوژیست، و خود کشتار، فاقد اهمیت است، اینکه چه کسی میکشد و چه کسی کشته میشود، مهم است و کشتار را تبدیل به دوگانهای سرگردان میان "مساله" تا "ضرورت" میکند! اگر لنین باشد و میلیونها کشاورز و زمیندار و سرمایهدار روسی و اوکراینی و صدها هزار میهنپرست کشورهای شرق اروپا و قفقاز را بکشد، کشتار میشود "هزینهی ضروری ساختن سوسیالیسم" که آن را تقدیس هم میکند و اگر امریکا باشد، یا در غزه باشد، آن وقت قتل یک نفر هم میشود نسلکشی! ✔️ @SasanAghaei
کاپیتالیسم، حرص و پیشرفت این دو دقیقه رو از فریدمن ببینید، دربردارنده نکات جالبیه. پیشرفت رو دولت نمیآره، بلکه بخش خصوصی میآره. چپ میخواد با مفاهیم اخلاقیِ مشکوکی مثل "حرص" و "فضیلت" دست فرد رو ببنده و به دولت میدون بده. اما نه حرص رو از بین میبره و نه فضیلت رو پرورش میده... فقط دولتی ناکارآمد رو بزرگ و بزرگتر میکنه. اگر خواندن متن روی ویدئو سخته براتون، متن صحبت فریدمن رو در ادامه بخونید: سوال: آیا هیچوقت لحظهای به تردید افتادید که سرمایهداری و اینکه «حرص» ایده خوبی برای اداره جامعه باشد یا نه؟ جواب: اول از همه، بگویید اصلاً جامعهای را میشناسید که بر اساس حرص اداره نشود؟ فکر میکنید روسیه بر اساس حرص اداره نمیشود؟ فکر میکنید چین بر اساس حرص اداره نمیشود؟ حرص یعنی چه؟ البته هیچکدام از ما «حریص» نیستیم، همیشه دیگری است که حریص است. جهان بر پایه افراد اداره میشود که منافع جداگانه خودشان را دنبال میکنند. دستاوردهای بزرگ تمدن هیچگاه از سوی ادارات دولتی نیامدهاند. اینشتین نظریهاش را به دستور یک بوروکرات ابداع نکرد. هنری فورد هم صنعت خودرو را آنگونه متحول نکرد. تنها مواردی که تودهها از آن فقر خردکنندهای که دربارهاش صحبت میکنید رهایی یافتهاند، تنها در تاریخ ثبتشده، مواردی بوده که در آن سرمایهداری و عمدتاً تجارت آزاد وجود داشته است. اگر میخواهید بدانید مردم در کجا بدترین وضعیت را دارند، دقیقاً در همان نوع جوامعی است که از سرمایهداری فاصله گرفتهاند. بنابراین سابقه تاریخی کاملاً روشن است: هیچ راه جایگزینی تا کنون کشف نشده که بتواند زندگی مردم عادی را بهتر کند و حتی با فعالیتهای مولدی که توسط نظام آزادِ مبتنی بر بازار رها میشود، قابل مقایسه باشد. سوال: اما به نظر میرسد که این نظام بیشتر به کسانی پاداش میدهد که توانایی دستکاری سیستم را دارند تا به فضیلت. جواب: خب چه کسی به فضیلت پاداش میدهد؟ فکر میکنید کمیسار کمونیست به فضیلت پاداش میدهد؟ فکر میکنید هیتلر به فضیلت پاداش میدهد؟ ببخشید، فکر میکنید رؤسای جمهور آمریکا به فضیلت پاداش میدهند؟ آیا آنها منصوبان خود را بر اساس فضیلتشان انتخاب میکنند یا بر اساس نفوذ سیاسیشان؟ آیا واقعاً درست است که خودخواهی سیاسی از خودخواهی اقتصادی «شریفتر» باشد؟ بهنظرم شما خیلی چیزها را مفروض گرفتهاید. فقط به من بگویید کجای دنیا این فرشتگانی را پیدا میکنید که قرار است جامعه را برای ما سازمان دهند؟ خب، حتی به شما هم اعتماد نمیکنم که این کار را انجام دهید. #کاپیتالیسم #لیبرالیسم #سوسیالیسم #فریدمن @Garajetadayoni | گاراژ
یکی از فجایع فرهنگی چپ نو در غرب هدف قرار دادن نهاد خانواده به عنوان نقطه کانونی تمدن بشر است. انواع شبکه های تولید فیلم و سریال در اختیار این جریان مسموم مارکسیسم فرهنگی قرار گرفته. نمونه بالا از شبکه نت فلیکس که در آن پسر بچه ای با لباس دخترانه می رقصد یکی از هزاران مصداق از آفتی است که جریان چپ به جان فرهنگ و تمدن بشری می اندازد