- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 53
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2
- 1/48двое суток
- 2
- 1/72трое суток
- 2
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اونجایی که حالت بده و نمیدونی به کی تکست بدی بد ترین حسه.
یه بار، دوبار، دهبار آدم منتظر میمونه و بعد ذوقش برای همیشه خاموش میشه.
یکی از نشونه های عزت نفس داشتن اینه که وقتی یکی خودشو برات کمرنگ میکنه و ازت فاصله میگیره، میپذیری و اصرار نمیکنی.
زندگی اونقدری کوتاه هست که من دیگه برای آدمی که خودش نمیخواد درست بشه وقت نذارم.
حس میکنم قلب من نشکسته، یه بلاهایی سر خوار و مادرش اومده.
این داستان از چشم افتادن آدمها هم واقعا ترسناکه. چه کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم احمق.
تو كتاب (هنر و زندگی پيكاسو) يه جمله ی بى نظيرى بود كه بايد به عنوان نصيحت براى تمام عمرمون بهش نگاه كنيم ميگه:«وقتی براى ديگران لقمه بزرگ تر از دهانشان باشی، آنها چاره اى ندارند جز آنكه خُردت كنند، تا برايشان اندازه شوى. پس مراقب معاشرت هايت باش.)) پروکسی | پروکسی 🌈@Poroximel 👾
امیدوارم تو این روزا خدا مهمونت کنه به یک اتفاق خوبِ یهویی که بعد مدت ها یه آخیش بگی درست از نقطه ای که انتظارشو نداری... 🌸🌸🌸
توی حالتی گیر کردم که میتونم خیلی کارها بکنم و دلم نمیخواد هیچکاری کنم.
درحال حاضر تنها خونه مجردی که میتونم داشته باشم ، قبره.
همین تورا بس که من دیگر تورا آن طور که میدیدم،نمیبینم..
ولی تو خیلی وقته برا من شدی مَردُم.
از چی نمیتونی مووآن کنی عزیزم؟ از محبتی که نمیکرد؟ از تلاشی که نکرد؟ از عرضه ای که نداشت؟ از آرامش و امنیتی که بهت نمیداد؟ از احساس کافی بودنی که بهت نمیداد؟ از چی؟
اصلیه که من بودم، ولی خب متاسفانه تو سلیقهت در حد جمعه بازار محلتون بود.
نه عزیزم نمیشه آشنا شیم. من همون آشناهای قبلی رو هم آنآشنا کردم. ولم کن.
هیچ وقت نمیتونی همه رو راضی نگه داری، کاری رو بکن که هدفت رو محقق کنه. لازم نیست همه موافق باشند ...
جدی میگم اون کسی که پیشش حس کردید صمیمیت و رفاقت بینتون یکطرفهس، بندازید دور، از اون آدم رفیق درنمیاد.
ذهن، دردهای تکرار شده رو فراموش نمیکنه.
اگه خوب تا کردید، نشد، مچاله کنید بندازید سطل آشغال.
کسایی خودشونو از چشم من انداختن که خودم به زور واسه نگه داشتنشون تلاش میکردم.